در این مقاله نویسنده سعی کرده است که با فرض خلف، ابتدا دلایل مسیحیون را بر الوهیت مسیح رد کند و سپس به لحاظ عقلی نیز این مورد را رد میکند و بحثهای جانبی را نیز مطرح مینماید:
در کتاب مقدس (هم در عهد عتيق و هم در عهد جديد) بر وحدانيت و يگانگي خداوند تأکيد شده است. از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت مسيح تمام پيامبران بر يگانگي خداوندشهادت داده و بر آن تأکيد مي کردند. اما وجود برخي از آيات انجيلها و ساير رسالات عهد جديد اين باور را در ميان مسيحيان به وجود آورد که حضرت مسيح و روح القدس نيز خدا هستند.
مسيحيت در مواجهه با آياتي از عهد عتيق که بر يگانگي خدا تأکيد مي کند چنين موضع گرفت که خدا در ذات و جوهر يکي است اما از نظر شخص سه تاست. براي درک بهتر تثليث بهتر است به فقراتي از اعتقاد نامه آتاناسيوس توجه کنيم:
«... ما در تثليث يک خدا را عبادت مي کنيم و تثليث در وحدت... نه به معناي تقسيم ذات... الوهيت پدر، پسر و روح القدس همه يکي است يعني در حال هم شأن و در عظمت مثل هم جاودانه اند... پدر، پسر و روح القدس مخلوق نيستند... همان طور که پدر قادر مطلق است، پسر و روح القدس نيز قادر مطلقند... در اين تثليث هيچ کدام از اشخاص قبل يا بعد از ديگيري و بزرگتر يا کوچکتر از ديگري نيست بلکه هر سه شخص با هم و مثل هم جاودانه و هم شأنند...» (آيين کاتوليک / جورج برانتل / فصل چهارم / ص 84)
اگرچه اعتقاد به تثليث تا ساليان متمادي محل نزاع و اختلاف بود، اما با گذشت چند قرن و بخصوص در زمان قسطنطنين اين اختلاف رنگ باخت و جاي خود را به تثليثي فراگير در تمام مذاهب مسيحي داد.
البته با وجود گذشت بيست قرن از تولد مسيحيت هنوز هم فرقه هايي از درون اين دين، منکر تثليث هستند و همچنان بر يگانگي خدا تأکيد دارند.
ما در اين نوشتار به بررسي اين مهم خواهيم پرداخت اما از آنجا که اثبات الوهيت روح القدس فقط در صورتي است که مسيح را خدا بدانيم (زيرا کسي که روح القدس را خدا بداند اما مسيح را خدا نشمارد وجود ندارد)
فقط به بررسي الوهيت مسيح مي پردازيم:
نقد دلایل مسیحیون برای الوهیت مسیح
معتقدين به تثليث به چد دليل تمسک کرده اند:
1ـ فقراتي از کتاب مقدس که عيسي را خدا يا فرزند خدا مي داند.
2ـ وجود صفات الهي در آن حضرت.
3ـ پرستش آن حضرت توسط مردم در زمان حيات ايشان که مسيح هم از آن نهي نکرد.
4ـ تولد خارق العاده و خارج از جريان طبيعي.
به اعتقاد مسيحيان اين دليلها براي ايمان به الوهيت عيسي کافي است.
به اختصار به بررسي اين دليل ها خواهيم پرداخت:
دليل اول مسیحیان بر الوهیت مسیح :
فقراتي از کتاب مقدس بر الوهيت حضرت مسيح به صراحت و يا به اشاره تأکيد مي کند از جمله:
1ـ در جاي جاي انجيلها بر حضرت مسيح کلمه پسر خدا اطلاق شده است از جمله در انجيل يوحنا 1 : 34 «و من ديده شهادت مي دهم
که اين است پسر خدا» حضرت مسيح نيز بارها خداوند را با نام پدر خوانده است از جمله انجيل يوحنا 14 : 2 در خانه پدر من منزل بسيار است.
نقد و بررسي:
استفاده از کلمه پدر براي خداوند يا استفاده از واژه پسر براي بندگان خاص خداوند در ادبيات کتاب مقدس امري عادي و مرسوم است و به حضرت عيسي اختصاص ندارد از جمله:
پيدايش 6 : 2 « پسران خدا دختران آدميان را ديدند»
خروج 4 : 22: «و به فرعون بگو خداوند چنين مي گويد: اسرائيل پسر من و نخست زاده من است»
مزامير 68 :5 « پدر يتيمان وداور بيوه زنان خداست »
اول تواريخ 28 : 6 «و به من گفت: پسر تو سليمان او است که خانه مرا و صحن هاي مرا بنا خواهد نمود. زيرا که او را برگزيده ام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود.»
از ذکر ساير موارد خودداري مي کنيم و به ذکر چند آدرس اکتفا مي کنيم:
خروج 4 : 23 ، مزامير 2 :7، اول تواريخ 17 : 13، هوشع 1 : 10، ارميا 31 :9، اشعيا 63 : 16، انجيل متي 5 : 45 و 6 : 6، 23 : 9، انجيل لوقا 20 :36 و 3: 38، انجيل يوحنا 1 : 12 و 20 : 17، رساله اول يوحنا 3 : 10 و 2 :29 و 4 : 7 رساله پولس به روميان 8 : 14 رساله پولس به فيليپیان 2 : 15
2- حضرت مسيح در مورد خويش مي فرمايد: «من و پدر يک هستيم. »انجيل يوحنا 10 : 30 بدون شک اين عبارت بر اتحاد مسيح با خدا دلالت دارد.
نقد و بررسي:
اين عبارت به معني حقيقي آن نيست بلکه به معني همسويي و يک رنگ بودن با خداست.
دليل ما بر اين مدعا آن است که اين عبارت در مورد ديگران نيز به کار رفته است در انجيل يوحنا 17 : 21 حضرت عيسي در مورد شاگردان خويش به خداوند چنين مي گويد: « تا همه يک گردند چنانکه تو اي پدر در من هستي و من در تو تا ايشان نيز در ما يک باشند»
3- حضرت مسيح در مورد خود مي فرمايد: «من در پدر هستم و پدر در من است». انجيل يوحنا 14 : 11 و حتي در آيه قبل از اين مي فرمايد :« آيا باور نمي کني که من در پدر هستم و پدر در من است سخنهايي که من به شما مي گويم از خود نمي گويم لکن پدري که در من ساکن است او اين اعمال را مي کند».
در اين آيات، مسيح به روشني مي فرمايد که خدا در من است، خدا در من ساکن است و چنين کسي نمي تواند جز خدا باشد.
نقد و بررسي:
به نظر مي رسد که اين عبارات نيز به همان معنايي است که در مورد قبلي گفتيم چرا که اين عبارات نيز در مورد ديگران استعمال شده است . رساله اول يوحنا 4 : 15 – 16 «هر که اقرار مي کند که عيسي پسر خداست، خدا در وي ساکن است و او در خدا... و هر که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در وي» در جاي ديگر آمده است « آيا نمي دانيد که بدن شما هيکل روح القدس است که در شماست که از خدا يافتهايد و از آن خود نيستيد» اول قرنتيان 6 : 19 در يوحنا 17 : 21 – 23 آمده است: « تا همه يک گردند چنانکه تو اي پدر در من هستي و من در تو تا ايشان نيز در ما يک باشند... من در ايشان و تو در من ».
4- حضرت مسيح خطاب به يهوديان گفت: «به شما مي گويم که پيش از آنکه ابراهيم پيدا شود من هستم» يوحنا 8 : 58
نقد و بررسي:
حضور جسمي مسيح تا قبل از ميلاد آن حضرت منتفي است و بدون شک در يک برهه مسيح لباس جسم پوشيد و نه بيشتر چنانکه در اناجيل و رساله ها آمده است. اما اينکه روح مسيح پيش از ابراهيم بوده باشد هيچ اشکالي ندارد چنانکه در روايات اسلامي نيز اين نکته ذکر شده است که ارواح قبل از بدن ها خلق شده اند. پس مراد از ديدن ايام ابراهيم، حضور روحي است. چنانکه در آيات قبل از اين ، عين همين مطلب در مورد ابراهيم آمده که « پدر شما ابراهيم شادي کرد بر اينکه روز مرا ببيند و ديد» يوحنا 8 : 56 بدون شک ديدن ايام مسيح توسط ابراهيم به صورت جسماني و عادي نبوده است. گذشته از تمام اينها، اينکه مسيح قبل از ابراهيم بوده باشد نمي تواند دليل بر الوهيت او باشد فقط و فقط اين را ثابت مي کند که مسيح قبل از ابراهيم بوده است و نه بيشتر. گذشته از این حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که مسیح ازلی بوده باز هم این تازگی ندارد
و در مورد ملکیصدق نیز همین مطلب آمده است :
« زيرا اين ملکيصدق ... بي پدر و بي مادر و بي نسب نامه و بدون ابتداي ايام و انتهاي حيات » عبرانيان 7 : 1 – 3
5- «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» يوحنا 1 : 1 اين عبارت از انجيل به صراحت بر الوهيت حضرت مسيح دلالت دارد و اگر جملات قبل به اشاره بود در اينجا تصريح بر الوهيت عيسي شده است.
نقد و بررسي:
قبل از بررسي اين آيه بايد توجه داشت که مسلما اين آيه چنين صراحتي را ندارد و الا فرقه هاي منکر الوهيت مسيح هيچ دستاويز و راه گريزي نخواهند داشت همچنين پيشتر نيز به اين مطلب اشاره کرديم که مسئله تثليث تا قرنها محل نزاع بود و در شوراي نيقيه ( 325 م ) بود که اين دکترين تثبيت شد .بدون شک اگر چنين عبارت واضحي در انجيل وجود داشت جايي براي اينهمه نزاع، باقي نمي ماند (تأمل کنيد)
از آنجا که ترجمه هاي کتاب مقدس غالبا به صورت سليقه اي ارائه شده است، لازم است به متن اصلي رجوع کنيم.
در متن يوناني انجيل يوحنا از کلمه تئوس استفاده شده و عبارت به اين نحو است:
«و لوگوس (کلمه) پيش تئوس (خدا) بود و لوگوس تئوس بود»در اين عبارت کلمۀ تئوس اول با حرف تعريف آمده بدون شک به معني خداست اما در جمله دوم، اين کلمه بدون حرف تعريف آمده است. در اين گونه موارد ممکن است که اين اسمي که بدون حرف تعريف آمده است را نکره بدانيم.
مجله نشريات کتاب مقدس در اين باره مي نويسد:
«عبارتهايي که داراي مسندي بدون حرف تعريف هستند که پيش از فصل مي آيد اصولا معني توصيفي دارند»
اين مجله در مورد آيۀ مذکور مي نويسد: « قدرت توصيفي اين مسند (تئوس دوم) آن قدر زياد است که اين اسم را نمي توان معرفه در نظر گرفت »
در نتیجه عبارت انجیل باید چنین معنا بشود که و کلمه خدایی بود ( نه اینکه خودش خدا باشد )
و دقيقا به همين خاطر است که در چاپهاي متعدد کتاب مقدس، آيه مذکور به همين گونه ترجمه شده است از جمله:
۱- « و کلمه خدايي بود » ترجمه اصلاح شده عهد جديد براساس ترجمه جديد اسقف اعظم نيوکام 1808 م
۲ - « وخدايي بود کلمه » ترجمه مؤکد دو زبانه از بنجامين ويلسون 1864م
۳ - « وکلمه وجودي الهي بود » کتاب مقدس سانته نيز انجيل يوحنا از موريس گوگل 1928 م
۴ - « وکلمه الهي بود » ترجمه ج. اسميت و اِ. گودسپيد 1935 م
۵ - « واز نوعي الهي بود کلمه » عهد جديد ترجمه لودويک تيمه 1946م
۶ - « و کلمه خدايي بود » ترجمه دنياي جديد از نوشته هاي مقدس يوناني مسيحي 1950 م
۷ - « وکلمه خدايي بود » ترجمه جيمز تومانِک 1958 م
۸ - « وخدايي بود کلمه » انجيل يوحنا ترجمه زيگفريد شولتس 1975 م
۹ - « و از نوع خدا گونه بود لوگوس » انجيل يوحنا ترجمه يوهانس شنايدر 1978 م
آري مترجمين عهد جديد براي تطبيق دادن اناجيل با عقايد خويش ترجمه ها را به گونه اي کاملا سليقه اي ارائه داده اند.
البته آنچه ما را به یقین می رساند که ترجمه های کنونی سلیقه ای است همان است که قبلا اشاره کردیم که :
اگر چنین آیه ی واضحی در کتاب مقدس وجود داشت دیگر اینهمه اختلافات بین مسیحیان معنی نداشت آیا در شورای نیقیه با وجود چنین ایه ای اینهمه اختلاف وجود داشت ؟
بدون شک جواب منفی است
دليل دوم مسیحیان بر الوهیت مسیح :
وجود برخی از صفات که فقط به خداوند اختصاص دارد در حضرت عیسی مسیح، خود بهترین دلیل بر خدا بودن عیسی است . این صفات عبارتند از :
1 ـ علم مسیح که این علم نامحدود در اختیار کسی جز خدا نیست، در نتیجه مسیح نیز که دارای علم مطلق بود، باید خدا خوانده شود و شایستۀالوهیت است. در انجیل یوحنا آمده است که شاگردان به مسیح عرض کردند: « الان دانستیم که همه چیز را می دانی» یوحنا 16 : 30 در جای دیگر آمده که پطرس خطاب به مسیح گفت: «خداوندا تو بر همه چیز واقف هستی» یوحنا 21 : 17
گذشته از این در مقام عمل نیز می بینیم که مسیح این باور حواریون را با غیبگویی خویش تثبیت می کنند . « و کاتبان و فریسیان چشم بر او می داشتند که شاید در سبّت شفا دهدتا شکایتی بر او یابند. او خیالات ایشان را درک نموده ...» لوقا 6 : 7 – 8«و دیگران از روی امتحان، آیتی آسمانی از او طلب نمودند، پس او خیالات ایشان را درک کرده...» لوقا 11 : 16 -17این آیات همگی بر یک حقیقت گواهی می دهند و آن علم مطلق مسیحاست.
نقد و بررسی :
با مراجعه به آیات اول و دوم ( یعنی یوحنا 16 : 30 و 21 : 17 ) در می یابیم که این کلام از حواریون صادر شده و به خاطر اطلاع داشتن مسیح از یک امر خاص بوده، در هیچ یک از این موارد نیامده است که مسیح خودش ادعای علم مطلق بنماید . گذشته از این کلام حواریون نیز ممکن است به یک جملۀ اغراق آمیز تفسیر شود، چنانکه مرسوم است که می گویند فلانی در هر حرفه ای دستی دارد . صرف نظر از این مطلب مگر مجرد داشتن علم غیب دلیل بر الوهیت است . بنابراین باید اشعیاء نبی ، موسی و بسیاری از پیامبرانی را که پیشگویی نموده اند به مقام الوهیت ارتقاء داد !
در مورد آیات سوم و چهارم ( یعنی لوقا 6 : 7 - 8 و 11 : 16 – 17 ) نیز باید گفت این موارد فقط یک اطلاع بر غیب بوده و هرگز دلیل بر علم مطلق مسیحنیست . آنچه ادعای ما را ثابت می کند آن است که در موارد متعددی، بی اطلاعی مسیح از پیرامون خویش ثبت شده است از جمله:
در متی 21 : 18 – 19 آمده است: «و در کناره راه یک درخت انجیر دیده نزد آنآمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت پس آن را گفت: از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود » همچنین رک: مرقس 11 : 13در اینجا به وضوح می بینیم که مسیح از بی میوه بودن درخت بی اطلاع است و به همین خاطر است که پس از دیدن اینکه درخت میوه ندارد به نفرین درختلب می گشاید !!! در انجیل مرقس 6 : 6 نیز آمده است « و از بی ایمانی ایشان متعجب شده »بدون شک مسیح از بی ایمانی ایشان بی اطلاع بوده و به همین جهت متعجب از این مسأله شده است.
اشکال: علم مطلق مسیح مربوط به شخصیت الوهی مسیح است و مسیح در این موارد که حاکی از بی اطلاعی اوست به عنوان یک انسان صحبت می کرده و شخصیت انسانی او بوده که بی اطلاع بوده است .
جواب: درست است که مسیحیان برای مسیح دو طبیعت قائلند ( طبیعت انسانی و طبیعت الهی ) و معتقدند صفات کامل و الهی مربوط به طبیعت خدایی اوست و صفات انسانی و ناقص ، مربوط به طبیعت انسانی آن حضرت؛ اما صرف نظر از اشکالاتی که در این عقیده وجود دارد، باز هم می بینیم حضرت مسیح در حالتی که خود را پسر خوانده و با وصف پسر بودن اظهار بی اطلاعی کرده است.
آری مسیح نسبت به زمان رجعت خویش بی اطلاع است « ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان ونه پسر هم» مرقس 13 : 32 و متی 24 : 36
در این آیه تأمل کنید : مسیح می گوید که پسر از آن زمان خبر ندارد .پس مسیح با وصف پسر بودن (و به اعتقاد مسیحیان وصف الوهیت) اظهاربی اطلاعی می کند.
2 ـ حضرت مسیح در مورد خود می فرماید « لیکن من از این جهان نیستم » یوحنا 8 : 23 . حضرت مسیح با بیان این خصوصیت، حساب خود را از دیگران جدا می کند.
نقد و بررسي :
اگرچه در دید اول این ادعا صحیح به نظر می رسد اما با دقت در آیۀ مذکور این نکته آشکار می شود که مراد مسیح این است که من وابسته و بندۀ دنیانیستم چرا که این حرف را به یهودیان منکر و معاند می زند. شاهد مطلب آنکه مسیح این عبارت را در مورد حواریون نیز به کار برده است « من کلام تو را به ایشان دادم و جهان ایشان را دشمن داشت زیرا که ازجهان نیستند همچنان که من نیز از جهان نیستم ... ایشان از جهان نیستندچنانکه من از جهان نمی باشم » یوحنا 17 : 14 – 16
در جای دیگر نیز خطاب به حواریون می فرماید : « اگر از جهان می بودید جهان خاصان خود را دوست می داشت لکن چونکه از جهان نیستید بلکه من شما را از جهان برگزیدهام از این سبب جهان با شما دشمنی می کند »یوحنا 15 : 19
3 ـ مسیح در خود حیات دارد و به دیگران حیات می بخشد. « آمین آمین به شما می گویم که ساعتی می آید بلکه اکنون است کهمردگان آواز پسر خدا را می شنوند و هر که بشنود زنده گردد، زیرا همچنان که پدر خود حیات دارد، همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیاتداشته باشد » یوحنا 5 : 25 – 26
« و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشید حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم بر خیزانید » یوحنا 6 : 54
نقد و بررسي :
در فقراتی از همین انجیل یوحنا به این مطلب تصریح شده است که حیات مسیح از خود او نیست و خداوند حیات را به او بخشیده است . « چنانکه پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم » یوحنا 6 : 57
« همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد» یوحنا5 : 26
پس این نکته واضح است که مسیح حیات خویش را از پدر دریافت کرده است و اما اینکه مسیح مردگان را بر خیزاند دلیل بر الوهیت او نیست و این قدرتی است که خداوند به هر کس که بخواهد می تواند عطا کند چنانچه در همین دنیا نیز این معجزه از برخی از پیامبران و از جمله خود مسیح صادر شده است .
4 ـ مسیح گناهان را می بخشید و این قدرت فقط در اختیار خداوند است و نهکس دیگر، پس مسیح خداست . « عیسی چون ایمان ایشان را دید مفلوج را گفت: ای فرزند گناهان تو آمرزیدهشد ..... لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر رویزمین هست » مرقس 2 : 5 – 10
( همچنین ر ک: متن 9 : 2 – 6 و لوقا 5 : 20 – 24 )
نقد و بررسي :
از برخی از فقرات کتاب مقدس بر می آید که تمام کارهای مسیح منسوب به خداست و خداوند قدرت این اعمال را به او داده است. « آمین آمین به شما می گویم که پسر از خود هیچ نمی تواند کرد » یوحنا 5: 19
« عیسی با اینکه می دانست که پدر همه چیز را به دست او داده است » یوحنا13:3
پس صدور چنین کارهایی از مسیح نمی تواند دلیل بر الوهیت او باشد. آری، خداوند چنین اختیاری را به مسیح داده است چنانکه کشیش ها نیز قدرت بخشیدن گناهان را دارند ( به اعتقاد کاتولیکها ) و چنانکه مسیح به حواریون فرمود « گناهان آنانی را که آمرزیدید برای ایشان آمرزیده شد » یوحنا 20 : 23
دليل سوم مسیحیان بر الوهیت مسیح :
مسیح بارها توسط دیگران پرستش شد و از این کار کسی را نهی نکرد . « پس او را پرستش نمود » یوحنا 9 : 38
« پس او را پرستش کرده با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند » لوقا 24 : 52
« پس اهل کشتی آمده او را پرستش کرده و گفتند فی الحقیقه تو پسر خدا هستی» متی 14 : 33
بدون تردید اگر مسیح دارای مقام الوهیت و خدائی نبود ایشان را از پرستش خود نهی می کرد.
نقد و بررسي:
بهتر است برای بررسی این آیات به متن یونانی مراجعه کنیم تا معنی صحیحرا پیدا کنیم. در کتاب مقدس در این آیات از واژه یونانیProsekunhsenاستفاده شده و این کلمه به معنی کرنش و تعظیم است .
شاهد بر ادعای ما اینکه این واژه در مورد غیر خدا نیز استعمال شده است :
در پیدایش 23 : 7 آمده است : « پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود»
در این عبارت از کلمهProsekunhsenاستفاده شده ، شکی نیست که ابراهیم بنی حت را پرستش نمی کند ، پس این واژه به معنی تعظیم و کرنش است.
همچنین در اول پادشاهان 1 : 23 می خوانیم : « و پادشاه را خبر داده گفتند که اینک ناتان نبی است و او به حضور پادشاه آمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود» در این عبارت نیز از واژه Prosekunhsen استفاده شده است و مترجمین آنرا به معنی کرنش و تعظیم دانسته اند و نه به معنی پرستش زیرا معقول نیست که ناتان نبی پادشاه را پرستیده باشد.
جالب است که مترجمین مسیحی این واژه را در این موارد به تعظیم و کرنش ترجمه کرده اند اما در مواردی که مربوط به حضرت مسیح است به پرستش ترجمه نموده اند. این شیوۀ مترجمین و اِعمال سلیقه های شخصی انسان را به یاد ضرب المثل معروف می اندازد که :
قربان شوم خدا را یک بام و دو هوا را
دليل چهارم مسیحیان بر الوهیت مسیح :
تولد عجیب و خارق العاده مسیح حتما دارای پیامی است و این پیام چیزی نیست جز اینکه مسیح شخص عادی نیست بلکه خدای متجسد است.
نقد و بررسي :
اگر چه این حرف را می پذیریم که تولد خارق العاده مسیح بدون دلیل نبوده است و حتما حاوی پیامی است ؛ اما اینکه این پیام ، اعلام الوهیت مسیح باشد ، به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست .
آیا نمی توان علت آن را قدرت نمائی خداوند دانست؟ آیا مسیحیان هر امر خارق العاده ای را که در مورد انسان ها رخ داده است دلیل بر الوهیت آنها می دانند.
آیا مسیحیان می توانند قبول کنند که چون مرده ای به استخوان های الیشع برخورد کرد و زنده شد، این واقعه دلیل بر الوهیت الیشع باشد چرا که امریغیرعادی رخ داده است؟!!
علاوه بر این پیدایش آدم و حوا نیز همچون عیسی و بلکه عجیب تر است ،صرف نظر از تمام این موارد ملکی صادق که بدون پدر و مادر بوده است از عیسی مسیح به مراتب مهم تر است. « زیرا این ملکیصدق ... بی پدر و بی مادری و بی نسب نامه و بدون ابتدایایام و انتهای حیات » عبرانیان 7 : 1 – 3
آری، رتبه ملکی صادق چنان بالا بوده است که در همین رساله عبرانیانمسیح را در کهانت با او مقایسه کرده اند و هم رتبه او قرار داده اند. « زیرا شهادت داده شد که تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق » عبرانیان 7 : 17
به هر حال اگر پیدایش خارق العاده دلیل بر الوهیت باشد باید ملکی صادق را در رتبه ای بالاتر از مسیح قرار داد ، زیرا او هم بدون پدر و هم بدون مادر بوده است.
نحوۀ پیدایش ملکی صادق مفسرین مسیحی را با چالش جدی مواجه ساخته است تا به جایی که برخی وی را ظهور موقتی از مسیح دانسته اند!!! (آیین کاتولیک، جورج برانتل، فصل پنجم، ص 147)
دليل پنجم مسیحیان بر الوهیت مسیح :
مسيح در طول زندگي خويش معجزات فراواني را انجام داد که این معجزات ،خود بزگترین دلیل بر این مدعای ماست .
برخي از اين معجزات عبارتند از :
زنده کردن مردگان لوقا 8 : 54 - 55، يوحنا 11 : 43 - 44، لوقا 7 : 14 – 15شفاي بيماران يوحنا بابهای 4 و 5 و 9 ، لوقا بابهای 13 و 14 و 17 و 18 راه رفتن بر روي آب، يوحنا باب 6
سير کردن پنج هزار نفر توسط پنج نان و دو ماهي يوحنا باب 6 و ...
صدور اين معجزات و به خصوص زنده کردن مردگان همگي دليل بر اين است که مسيح ، انسان نبوده و با قدرت خدائي خويش اين کارها را انجام مي داده است.
نقد و بررسي :
با مطالعه عهد عتيق به معجزات متعددي از پيامبران برخورد مي کنيم .« پس چنانکه مرا امر فرمود نبوت نمودم و روح به آنها داخل شد و آنها زنده گشته بر پاي هاي خود لشکر بي نهايت عظيمي ايستادند »حزقيال 37: 10
« و واقع شد که چون مردي را دفن مي کردند آن لشکر را ديدند و آن مرده را در قبر اليشع انداختند و چون آن ميت به استخوانهاي اليشع برخورد زنده گشت و به پايهاي خود ايستاد » دوم پادشاهان 13 : 21
« وخداوند آواز ايليا را اجابت نمود و جان پسر به وي برگشت که زنده شد » اول پادشاهان 17 : 22
گذشته از اين موارد در انجيل يوحنا آمده است که حضرت مسيح به شاگردان فرمود: «آمين آمين به شما مي گويم هر که به من ايمان آرد کارهايي را که من مي کنم او نيز خواهد کرد و بزرگتر از اينها را نيز خواهد کرد » يوحنا 14 : 12
مطابق اين آيه مسيح صدور معجزاتي بزرگتر از کارهاي خود را هم از شاگردان خويش ممکن مي داند.
اشکال : ميان معجزات مسيح و معجزات ساير پيامبران تفاوتي بزرگ وجود دارد و آن اينکه پيامبران ، معجزات را با درخواست از خداوند با اتکاء به قدرت الهي انجام مي دادند اما مسيح بدون اينکه از خداوند چيزي بخواهد با اتکا به نيروي خويش اين کارها را انجام مي داد.
جواب : حضرت مسيح در موارد متعددي بر اين حقيقت تأکيد مي کند که معجزات و کارهاي او به اراده الهي و با قدرت خداوند صورت پذيرفته است.
« عيسي ناصري مردي که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجايب و آياتي که خدا در ميان شما از او صادر گردانيد » اعمال رسولان 2 : 22
« اعمالي که به اسم پدر خود به جا مي آورم آنها بر من شهادت مي دهد » يوحنا10: 25
« مي دانست که پدر همه چيز را به دست او داده است » يوحنا13: 3
نتیجه :
بررسی دلایل معتقدین به الوهیت مسیح این نکته را روشن ساخت که الوهیت مسیح در کتاب مقدس نیز ریشه معتبری ندارد و درست به همین خاطر بوده است که تا قرنها پس از حضرت مسیح نیز این مسأله مورد اختلاف و نزاع بوده است. در حال حاضر نیز برخی از فرق مسیحی نظیر یونیورسالیستها و شاهدان یهوه منکر این دکترین هستند .
عهد جدید دارای اعتبار و سند محکمی نیست. افزون بر نداشتن سند، وجود اشتباهات و تناقضات بی شمار نیز اعتبار آن را به شدت زیر سؤال می برد در پایان لازم می دانیم به اختصار به این مسئله بپردازیم که آیا اصلا چنین عقیده ای امکان عقلی دارد؟
بدون شک اگر محال بودن این گزاره ثابت شود دیگر نیاز به بررسی نخواهد داشت . هر اندیشمندی بر این نکته واقف است که اگر در متن معتبری جمله ای را یافت که کاملاً غیرعقلانی است باید به تفسیر آن به نحو معقول بپردازد و اگر امکان چنین تفسیری نبود باید از آن صرف نظر کند . می دانیم که اگر در معتبرترین کتاب ها نیز ببینیم که 2 + 2 می شود 5 هیچگاه چنین مطلبی را باور نخواهیم کرد .
بررسی تثلیث از دیدگاه عقل:
ما این نکته را قبول داریم که عقل انسان نمی تواند تمام حقایق را درک کند به عنوان مثال درک حقیقت روح، حقیقت خداوند، حقیقت فرشتگان و سایر امور متافیزیک بسیار ساخت و شاید غیرممکن باشد اما اینکه عقل از رسیدن به بلندای این امور عاجز است دلیل بر این نمی شود که عقل، بدیهیات را به اسم متافیزیک زیر پا بگذارد.
فرض کنید کسی بگوید دو فرشته و دو فرشته شاید بشود پنج فرشته و زمانی که این مساله را انکار می کنیم بگوید این متافیزیک است و از عهدۀ عقل تجربی خارج ؛ آیا می پذیریم ؟
یا فرض کنید کسی در مورد فرشتگان یا روح بگوید : هم ازلی هستند و هم حادث ! آیا می پذیریم ؟
یا کسی بگوید شاید فرشتگان هم موجود باشند و هم نه !
بدون شک ما این ادعا را نخواهیم پذیرفت و با اینکه مسائل چنین فراتر از
درک ماست اما نسبت به مقدمات بحث هرگز شک نمی کنیم
در مسأله ی تثلیث اشکالات عقلی فراوانی وجود دارد ، گذشته از این مسئلۀ تجسد مسیح و مرگ آن حضرت نیز بر این اشکالات می افزاید :
اگر ذات مسیح با ذات خدا یکی است و اگر ذات خداوند قابل تقسیم نیست
(چنانکه در اعتقادنامه آتاناسیوس آمده است) چگونه مسیح مرد؟ آیا بخشی از خدا مرد؟!
برخی از افراد ناآگاه می گویند این طبیعت انسانی مسیح بود که مرد و نه طبیعت الهی اما این مطلب بسیار بی پایه است چرا که طبق تعالیم کلیسا و سنت مسیحی ، این طبیعت الوهی مسیحی بود که دچار شکنج شد و مرد زیرا فقط این پسر خدا بود که می توانست با خرید آزار و اذیت و در نهایت مرگ، واسطه بین خدا و خلق شود نه طبیعت انسانی مسیح .
مسیحیت و پاسخ به این اشکالات
مسیحیان در مواجهه با این اشکالات و اینکه این عقیده در تضاد با عقل استبه شعار ایمان بیاور تا بفهمی اکتفا کرده اند!!! این بدان معناست که فهم این دکترین و اینکه چگونه یک مسأله خلاف عقل و فطرت را می توان پذیرفت همه در گروی ایمان آوردن به مسیح است. اما این منطق برای کسی که در صدد انتخاب یک ایدئولوژی و یک نظام الهیاتی است قابل قبول نیست .
آیا اگر ادیان ثنوی و دو گانه پرست، پیروان مکتب هندوئیسم، بودیسم،کنفوسیوس و ... چنین ادعایی بکنند از نظر مسیحیان، قابل قبول است؟!
تثليث در گذرگاه انديشه و تاريخ بشری
با مطالعه ی انجيلها و سرگذشت حضرت مسيح و مقایسه ی آن با الهيات مسيحي و عقايد اين دين ، به يک واقعيت مي توان دست يافت :
اينکه بسياري از اين عقايد در اديان غیر آسمانی سابقه داشته است. به عنوان مثال داستان آزمايش عيسي مسيح و بردن او بر روي کوه و ارائه سلطنت هاي جهان کاملا شبيه سرگذشت هراکلس است. قصه مرگ يا مصلوب شدن ، تحمل درد و مشقت و در نهايت رستاخيز، در بسياري از اديان باستاني داراي نمونه است :
تموز در بابل ، آدونيس در آشور ، هراکلس در يونان و اوزيريس در مصر همگی خدايانی هستند که کشته شده اند . پرومته ، کيلورگوس و ديونيزوس به صليب کشيده شدند و آتيس، ازيريس و آدونيس از قبر برخاستند .
سرگذشت آتيس که در آسياي صغير پرستش مي شد و به مرور زمان به غرب و به خصوص روم نفوذ کرده بود بسيار خواندني است :
آتيس مرد و پس از سه روز زنده شد و هر ساله پيروان آتيس ، شکل او را به درخت کاج مي آويختند و براي مرگش عزاداري مي کردند .
پس از سه روز آن را دفن کرده و رستاخيزش را جشن مي گرفتند و آن را نشان نجات مي دانستند .
اشنایی مردم روم با این تعالیم تا بدان حد بود که اوریجن ( یکی از بزرگان مسیحیت که در قرن سوم میلادی می زیست ) درباره ی رستاخیز مسیح می نویسد :
این معجزه برای بت پرستان چیز تازه ای نیست
( مسیحت شناسی مقایسه ای / زیبایی نژاد / ص 372 )
دکترین تثلیث نیز از جمله عقایدی است که بسیار سابقه دار بوده است و در بسیاری از ادیان باستانی ریشه دار بوده است
تثلیث مصری از جمله ی این موارد است ؛ خدای مصریان از اوزیریس osiris ( پدر ) ایزیس isis ( مادر ) و هروس horus ( پسر ) تشکیل شده بود .
( سیر تحولی دینهای یهود و مسیح / دکتر فضائی / ص291 )
بسیاری از دین شناسان بر این عقیده اند که مسأله ی تثلیث و بخصوص الوهیت مسیح ، ساخته و پرداخته ی ذهن پولس است و انجیلها ( اگر بپذیریم که الوهیت مسیح را تعلیم می دهند ) همگی متأثر از افکار او بوده اند ( قبلا و در بخش کتاب مقدس آوردیم که رسالات پولس مقدم بر تمام بخشهای عهد عتیق بوده است )
جان ناس می نویسد : « پولس رسول را غالبا دومین موسس مسیحیت لقب داده اند ... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشه ی آن اقوام بود در آمد ... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی اسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد .( تاریخ جامع ادیان ، 614 )
نویسنده ی مسیحی دیگری می نویسد :
پولس برای ما شکل واضحی از مسیح هر چند ظاهرا متفاوت با شکل مسیح اناجیل به جا گذاشت ... مسیح او پسر خداست دو طبیعت الهی و بشری دارد ، مجسم شد و صورت عبد گرفت .
( یسوع المسیح / الیاس نجمه / ص 17 – 18 )
جوان گریدی می نویسد :
پولس به خاطر توسعه یافتن افکارش متهم شده است که آنقدر مسیحیت را تغییر داد که گویی موسس دوم آن است ( مسیحیت و بدعتها ،ص47 )
ابیونیها از جمله ی فرقه هایی بودند که پولس را به خاطر این تعلیم که
عیسی يک انسان - پسر خداست، کافر مي دانستند .
(مسيحيت و بدعتها، جوان گريدي، ص 43 و 44)
گفتاري از ويل دورانت:
پولس الهياتي به وجود آورد که در سخنان مسيح چيزي جز نکات مبهم از آن نمي توان يافت: هر انساني که از زن به دنيا بيايد وارث گناه آدم است و ازنفرين ابدي جز به وسيله مرگ پسر خدا که کفاره ی گناه است، نمي تواند نجات يابد . چنين مفهومي براي مشرکان قابل قبول تر از يهوديان بود، مردم مصر، آسياي صغير و يونان از ديرزماني به خداياني مانند اوزيريس و آتيس و ديونوسوس که به خاطر نجات بشر مرده بودند اعتقاد داشتند.
عنوانهايي از قبيل سوتر (منجي) والئوتريوس (رهاننده) به اين خدايان اطلاق شده بود.
واژه کوريوس (خداوندگار) که پولس به مسيح اطلاق مي کند همان عنواني بود که کيش هاي سوريه و يونان به ديونوسوس که مي مرد و رستگاری را عملي مي ساخت داده بودند (دقت کنيد)
غيريهوديان انطاکيه و شهرهاي ديگر که هرگز عيسي را در حياتش نشناخته بودند نمي توانستند او را جز به شيوه خدايان منجي بپذيرند . (تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 3، ص 689)
گفتار پايانی :
با تأمل در تاريخچه ی تثليث ، افکار پولس و بررسي دقيق تر کتاب مقدس به نتیجه ای متفاوت با ایده ی تحریف یافته ی مسیحی می رسیم. با مرور کلمات حضرت مسيح اين نتيجه بسيار روشن تر و آشکار تر خواهد بود :
عيسي مي دانست که خدا اختيار همه چيز را به دست او سپرده است. يوحنا 13 : 3
خدا نيز بزرگي و جلال خود را به من خواهد داد . يوحنا 13 : 31 و 33
هر چه خدا به من دستور دهد همان را انجام مي دهم، از اين جهت محاکماتي که مي کنم کاملا عادلانه است زيرا مطابق ميل و اراده ی خدايي است که مرا فرستاده نه مطابق ميل خودم . يوحنا 5 : 30
او به من اختيار داده تا گناهان مردم را داوري کنم . يوحنا 5 : 27
آنچه من مي گويم از خداست نه از خودم . يوحنا 7 : 17
من خدا را مي شناسم و کاملا مطيع او هستم. يوحنا 8 : 55
به امر خدا براي کمک به مردم معجزه هاي بسيار کرده ام . يوحنا 10 : 32
جلالي را که به من بخشيدی به ايشان داده ام . يوحنا 17 : 22
به ايشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما مي روم . يوحنا 20 : 17
عيسي ناصري مردي که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوّات و عجايب و آياتي که خدا در ميان شما از او صادر گردانيد. اعمال رسولان 2 : 22
مکاشفه عيسي مسيح که خدا به او داد تا اموری را که می باید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد . مکاشفه 1 : 1
و در ساعت نهم عيسي به آواز بلند ندا کرده گفت ايلوئي ايلوئي لما سبقتني يعني الهي الهي چرا مرا واگذاردي. مرقس 15 : 34 و متي 27 : 46
مسيحيان در مواجهه با اين آيات چنین ادعا می کنند که آن درسته ازایاتی که حاکي از بي اطلاعي، ناتواني و يا هر گونه نقصي است از جنبه و بُعد انساني مسيح برخاسته است و جنبه و سرشت الهي مسيح از هر گونه نقصي مبراست . اما با مراجعه به عهد جديد مي بينيم که اين ادعا غيرصحيح و دور از واقع است زيرا در بسياري از موارد حضرت مسيح در حالي که خود را پسر مي خواند و در حاليکه صحبت از رابطه پدر و پسري ميان خود و خدا صحبت مي کند با اين حال از بي اطلاعي ، اطاعت از پدر و ..سخن به ميان مي آورد:
همچنان که پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا کرده است که در خود حيات داشته باشد. يوحنا 5 : 26
بدو قدرت بخشيده که داوري هم بکند . يوحنا 5 : 27
من از خود هيچ نمي توانم کرد بلکه چنانکه شنيده ام داوري مي کنم و داوري من عادل است زيرا که اراده خود را طالب نيستم بلکه اراده پدري که مرا فرستاده است. يوحنا 5 : 30 (دقت کنيد ؛ عادلانه بودن داوريهاي پسر فقط در گروي پيروي از اراده پدر است )
اگر احکام مرا نگاه داريد در محبت من خواهيد ماند چنانکه من احکام پدر خود را نگاه داشته ام و در محبت او مي مانم . يوحنا 15 : 10
در اين فقره نيز مسيح بر اين نکته واقف است که محبت و علاقه پدر به او در گروي نگاه داشتن احکام اوست.
( به این نکته نیز باید توجه داشت که از عبارت حضرت مسیح در فقره ی ديگري نيز بر مي آيد که علاقه خداوند به پسر چيزي فراتر از معمول نيست: و ايشان را محبت نمودي چنان که مرا محبت نمودي. يوحنا 17 : 23 )
پسر از خود هيچ نمي تواند کرد مگر آنچه ببيند که پدر به عمل آرد . يوحنا 5 : 19
هر چند پسر بود به مصيبتهايي که کشيد اطاعت را آموخت و کامل شده ... . عبرانيان 5 : 8 - 9
دوستان اين آيات برخي از فقرات عهد جديد بود که برخي به روشني و با صراحت و برخي به اشاره الوهيت مسيح را انکار مي کند و ثابت مي کند که مسيح جز يک انسان برگزيده نبوده است.
از روشن ترين و بارزترين اين آيات مي توان به اين واقعه اشاره کرد:
« ناگاه شخصي آمده وي را گفت : اي استاد نيکو چه عمل نيکو کنم تا حيات جاوداني يابم؟ وي را گفت از چه سبب مرا نيکو گفتي و حال آنکه کسي نيکو نيست جز خدا فقط » متي 19 : 16 - 17
در اين واقعه مسيح با قاطعيت اين جوان را توبيخ مي کند و حال آنکه اگر مسيح داراي جنبه و سرشت الهي بود، نبايد اين جوان را مؤاخذه مي کرد.
نکته عجيب آنکه به اعتقاد مسيحيان ( و طبق ترجمه هاي مرسوم و معمول کليسا در چند مورد آمده است که ) مردم حضرت مسيح را پرستش نمودند . (چنانکه گذشت) ؛ آيا مسيح از اينکه او را نيکو بخوانند ناراحت مي شود اما از پرستيده شدن ابائي ندارد؟!
شاهد ديگر آنکه در انجيلها آمده که شيطان حضرت مسيح را امتحان مي کرد:
« پس ابليس او را به کوهي بسيار بلند برد و همه ممالک جهان را و جلال آنها را بدو نشان داد. به وي گفت: اگر افتاده مرا سجده کني همانا اين همه را به تو بخشم ، آنگاه عيسي وي را گفت دور شو شيطان، زيرا مکتوب است که خداوند خداي خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. متي 4 : 8 - 10
آيا شيطان خداي خود را امتحان مي کرد (توجه داشته باشيد که در همين واقعه شيطان به مسيح مي گويد، اگر پسر خدا هستي )
به نظر مي رسد که اگر مسيح خدا باشد بايد در جواب شيطان مي فرمود: مرا به چه مي خواهي فريب دهي، تمام دنيا مخلوق خود من است و من دنيا را خلق کردم اما مسيح در اينجا هم صحبت از بندگي خويش مي آورد.
آنچه گذشت بررسي و تأمل در آيات کتاب مقدس و بخصوص عهد جديد بود . فکر مي کنم که مسيحيان نيز اگر فارغ از هياهو و استدلال هاي از پيش تنظيم شده به تأمل و دقت در اين آيات بپردازند، به نتيجه اي مشابه آنچه ما رسيديم، برسند ؛ نتيجه اي که بسياري از متفکرين ، پژوهشگران و انديشمندان عرصه ی دين را به خود جلب کرده است:
خدا یکی است و مسیح نیز هرگز و هرگز ادعای خدایی نکرد .
آدولف فن هارناک که از دانشمندان عاليمقام الهيات به شمار مي رود ، معتقد بود که عيسي ادعا نکرده است که مسيح موعود خداست و الوهيت دارد بلکه بعداً پولس ، تثليث و عقايد يوناني باعث شدند که انجيل سادۀ عيسي به الهيات پيچيده اي درباره وي تبديل شود . (راهماي الهيات پروتستان، ويليام هورن، ص 44)
اپيونيها در قرن اول ميلادي که به نام « يهودي ـ مسيحيان » اوليه شناخته مي شوند، منکر الوهيت مسيح بودند.
شاهدان يهوه و يونيورساليستهاي موحد دو فرقه يگانه پرست و موحد در زمان ما به شمار مي روند. اين دو فرقه اگر چه به لحاظ تعداد در اقليت هستند اما به لحاظ الهيات (شاهدان يهوه) و به لحاظ شخصيت ها (يونيورساليستها) پیشتازند.
پنج رئيس جمهور آمريکا از جمله توماس جفرسون و آدامس از موحدين بوده اند . در طول بيست قرن سابقه ی مسيحيت بسياري از الهي دانان برجسته ، دکترين تثليث را مورد انتقاد قرار داده اند و آن را مخالف با تعاليم کتاب مقدس دانسته اند .
صرف از نظر قرون ابتدائي مسيحيت که ما تاريخ دقيقي از افکار و نوشته هاي مسيحيان آن دوران نداريم در قرون بعدي اين شخصيت ها به عنوان مدافعان توحيد قيام کردند :
1ـ آريوس که در زمان خويش با دکترين تثليث به مخالفت برخاست و گروهي از اسقفان شرق نيز با او همراهي کردند .
افکار آريوس و اسقفان همفکر او توسط شوراي نيقيه (ويا بهتر بگوييم شوراي کنستانتین ! ) که توسط شخص کنستانتین اداره مي شد، طرد شد و تمام رسالات و کتب ضد تثليثي سوزانده شد و هر گونه حمايت از اين طرز فکر به عنوان جرمي سنگين معرفي شد
2ـ پولس ساموساتايي (پاتريارک انطاکيه در 260 م که نظريه فرزندخواندگي به او منسوب است.
3- سوسينوس (sosinus) که در سال 1600 م مکتب سوسيانيزم را پايه نهاد و تثليث را انکار کرد.
4- ميکائيل سروتوس که به دستور جان کالون و به جرم انکار تثليث سوزانده شد.
5- امانوئل کانت فيلسوف برجسته قرن هيجدهم
6- شلاير ماخر الهي دان برجسته و نام آشناي قرن هيجدهم
7- آلبرخت ريچل که از وي به عنوان بزرگترين و مؤثرترين عالم الهي قرن نوزدهم ياد مي شود .
8- آدولف فن هارناک که استاد برجسته الهيات در دانشگاه هاي لايپزيک،گيسن، ماربورگ و برلين بود و جايگاه علمي او تا بدان حد بود که امپراتور وقت او را با ملقب ساختن به لقب تشريفاتي فون مورد تجليل قرار داد .
منبع: http://rahemasih.blogfa.com
(لازم به ذکر است که دوستان پولسی یکبار هم این وبلاگ را هک کرده بودند!)
