یکی از سؤالات جوانان ما این است که آیا حتما باید دین خاصی را داشته باشیم؟ آیا نمیشود بدون باور به دین به خداوند رسید؟
در پاسخ به این پرسش باید عرض کنیم که مرتبهای از معرفت و شناخت خداوند به صورت فطری در نهاد انسانها جای گرفته و با هستی آنها عجین گشته است، با این حال این شناخت فطری، اجمالی و ابتدایی است، از این رو نمیتواند به تنهایی تأمین کنندۀ کمال خداشناسی باشد، بلکه زمینهای مناسب برای رشد معرفت انسان به خدا است. انسانی که از این معرفت فطری و اولیه غفلت نمیورزد، خود را نیازمند آن میبیند که در این مسیر گامهای بلند دیگری بردارد و همین نیاز یکی از مهمترین عوامل گرایش انسان به تحصیل شناختی گستردهتر و عمیقتر است.(۱) نباید از خاطر ببریم که اگر این فطرت انسانی کافی بود در طول تاریخ انسانهایی پیدا نمیشدند که بت، خورشید، ماه، ستاره و ... را به عنوان خدا حساب کنند و رسومات غیرعاقلانه مثل قربانی کردن کودکان در برابر خدایان را به راه نمینداختند. امروزه هم برخی از این انحرافات در اقصی نقاط جهان دیده میشود که شاید معروفترینش هندوئیسم در هند باشد که گاو را خدا میداند. پس آشکار است که صرف اینکه فطرت بشر خداجوست کافی نیست و نمیتواند هدایتگر بشر به سوی خدا باشد.
با توجه به نکتۀ بالا باید گفت: برای شناخت و باور به خدا به طور کلی سه راه وجود دارد که هر کدام مکمّل دیگری است:
الف)راه عقل: راهی است که در آن، انسان با مددگیری از مقدمات، اصول و روشهای کاملاً عقلی، اصلِ وجود خدا و آراستگی او را به اوصاف خاص ثابت میکند و دربارۀ چند و چون افعال الهی به داوری مینشیند. براهین و ادله فلسفی اثبات خدا در این بخش جای میگیرند.(۲)
ب) راه تجربه: گاهی انسان به جای بهرهگیری از اصول و قواعد عقلی صِرف، نظری به جهان پيرامون خود میافکند و با دیدن دقیق و اندیشهورزی در اوصاف و روابط پدیدههای موجود در جهان، به وجود خداوند و اوصاف او مانند علم، حکمت و قدرت رهنمون میگردد. این راه از آنجا که بر مشاهدۀ طبیعت استوار است، راه تجربی نامیده میشود. در این راه رسیدن به سر منزل مقصود بدون به کارگیری برخی روشها و اصول عقلی ممکن نیست، در نتیجه نمیتواند راه تجربه را از عقل کاملاً مستقل دانست. برهان و دلیل نظم معمولاً به عنوان یک راه تجربی شناخته میشود.
ج) راه دل: گاه نیز آدمی با مراجعه به درون خویش و بی نیاز از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهدۀ تجربی، خدا را مییابد و از راه دل به کوی یار میرسد. خدایابی و خداشناسی فطری در این گروه جای میگیرد، همچنین میتوان کشف و شهود عرفانی و مشاهدة قلبی خداوند و اوصاف جمال و جلالش را گونة دیگری برای خداشناسی از طریق دل به شمار آورد.(۳)
باید گفت گرچه راههای سهگانۀ یاد شده برای شناخت و باور به خداوند مفید و مؤثر است، ولی نباید از نظر دور داشت که تمام راههای خداشناسی در واقع در پرتو هدایتهای وَحْیانی، کارساز و مفید و آموزنده است و همۀ این امور را آدمی در پرتو نور وحی شناخته است، از این روی حکیم نامدار معاصر علامه طباطبایی گفته است: «قرآن کریم معتقد است که بشر از دین، گریزی ندارد و آن راهی است که خدا برای بشر باز کرده که با پیمودن آن به او برسند، منتهى امر کسانی که دین حق (اسلام) را پذیرفتهاند، به راستی راه خدا را میپیمایند و کسانی که دین حق را کج کرده، عوضی گرفتهاند».(۴) طبق این بیان ایمان به خدا گرچه از طریق عقل و یقین قلبی ممکن است نصیب انسان بشود، ولی راه دین اسلام و مذهب راستین تشیع و آموزههایی که در قرآن و معارف اهل بیت(ع) آمده، چون نورافکن پرفروغ است که آدمی در پرتو آن بهتر میتواند از راههای یاد شده، خدا را بشناسد و به آن ایمان آورد، تا معرفت عقلی و قلبی، با آموزههای قرآن و روایات شکوفا و بارور گردد و به وظیفة الهی نیز عمل شده باشد، چون شناخت خدا نتیجهاش این است که انسان در مسیر حق قرار گیرد. مسیر حق ایمان به آخرین دین آسمانی و آموزههای قرآن کریم و مذهب تشیع است.
در واقع انسان هر گاه که بخواهد از وحی دور شود و به عقل خود یا درونیات خودش اتکاء کند بخاطر ضعف دانش بشر که همیشه نسبت به آینده ناقص است و همچنین توانایی کشف برخی حقایق (مثل پاسخ به این سؤال که پس از مرگ چه خواهد شد؟) را ندارد، دچار انحراف میشود و به قول حافظ "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند". توجه داشته باشید که پرستش خورشید برای بشر هزار سال پیش که تمام انرژی و گرما را از برگرفته از خورشید میدانست امری عادی به نظر میرسید ولی چون دانش امروز بشر ثابت میکند که خورشید تنها جزء کوچکی از کائنات است دیگر کسی آنرا نمیپرستد؛ همچنین است در مورد پذیرش یک آیین از راه دل، که مثلا هندوهای هند روش خود را روشی قلبا میدانند و مشرکین تاریخ نسبت به آیین مشرکانۀ خود تعصب داشته و دارند، زیرا از راه دل وجود خدا را درک میکنند ولی بخاطر اینکه از وحی دور هستند و حاضر به تحقیق هم نیستند در یافتن خدا گمراه میشوند به جای خدای جهان، مخلوقات خدا که گاهی با دست خودشان آنها را ساخته اند را عبادت میکنند. البته این سخن به معنای نفی عقلانیت نیست، ولی فراموش نکنیم که عقل به تنهایی کافی نیست زیرا اگر عقل انسان کافی بود، این همه بت پرستی و خورشیدپرستی و ... در جهان دیده نمیشد. عقل انسان خداباور حکم میکند درستترین راه سعادت (که ضمانت عقلی آن را همراهی میکند) این است که انسان به کاملترین و آخرین دستورهای خدا که در قالب دین اسلام و در آیات قرآن متجلی شده است، باور داشته باشد. سعادت آدمی در دنیا و آخرت از طریق همین دین تأمین میشود، زیرا ادیان پیشین آسمانی گرچه در زمان خود، دین آسمانی معتبر و نجاتبخش بودهاند، ولی با گذشت زمان، کتابهای آسمانی آن ادیان تحریف شد. آنچه امروز به نام تورات و انجیل است، همان کتابهای آسمانی نیست که بر حضرت موسی و حضرت عیسى نازل گردید، از این رو عمل به آنها انسان را به سعادت نمیرساند، در حالی که اسلام به عنوان آخرین دین الهی، کتابش (قرآن) بدون تحریف و تغییر در دست است و کاملترین دستورها برای تأمین سعادت دنیا و آخرت بشر را داده است.(۵)
محاسن دین باوری
۱.معنا بخشیدن به زندگی: دین با تبیین مبدأ آفرینش و هدف خلقت جهان و انسان و راه رسیدن به هدف خلقت، زندگی و حوادث آن و رفتارهای انسان را معنا می بخشد. دین به پرسشهای اساسی بشر که همیشه مطرحبوده، پاسخ صحیح و حقیقی میدهد، چه در گذشته و عصر جاهلیت و چه در زمان حاضر و عصر مدرن؛ سؤالاتی مانند این که کیستم؟ از کجا آمدهام و به کجا میروم؟ برای چه آمدهام و با کیستم؟
۲.کاهش رنج و درد انسانها: مسلّماً هر انسانی در زندگی خود با سختیها و مشکلاتی روبرو است و این مسئله برای انسان اجتنابناپذیر است؛ به فرموده خداوند در قرآن: خلقت و آفرینش انسان با سختی است و سختیها و مشکلات همیشه با انسان است"و لقد خلقنا الانسان فی کبد". بسیاری از مشکلات امروزه زاییده عصر جدید و تکنولوژی است؛ مشکلاتی مانند تخریب منابع طبیعی، آلودگی هوا، زندگی ماشینی و... دین میتواند در حل این مشکلات و یا کاهش آن ها نقش بسیاری ایفا کند. از یک طرف با دعوت به محدود نمودن خواستهها و تمایلات نفسانی و حس سیری ناپذیر انسانها، نیز جلوگیری از زیادهروی در بهرهوری هر چه بیشتر منابع و جلوگیری از ستم به دیگران و پایمال نمودن حقوق اینان، و از طرف دیگر با دعوت به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و هدفمند دانستن حوادث جهان هستی و وجود جهان برتر و محاسبه اعمال انسانها و داشتن پاداش در مقابل شکیبایی. مطمئناً انسان مؤمن و معتقد به دین، در مقابل سختیها و مشکلات، صبر و تحمل و بردباری بیشتری خواهد داشت.
۳.اجرای عدالت: یکی از اهداف اساسی پیامبران و دین، تحقق عدالت در جامعه بشری است. انسان به جهت خود خواهی ذاتی ،تمامیت خواه است و اشتهای سیری ناپذیر برای برخورداری از منافع و لذتهای مادی دارد و به تعبیر روانشناسان و فیلسوفان دارای "حُبّ ذات" است و خواهان منافع هر چه بیش تر برای خود است. وی برای رسیدن به خواستههایش، از پایمال نمودن حقوق دیگران و ظلم به آن ها دریغ نمی کند. قوانین بشری اگر چه میتواند تاحدودی جلوی تجاوز به حقوق دیگران را بگیرد، اما اولاً باید توجه داشت که در هر حال قانون گذار آن، بشر است و انسانها سعی در حفظ منافع هر چه بیش تر خود هستند. ثانیاً: چون به قدرت دست یابد، خواه یک فرد باشد یا یک حزب و یا دولت، و در مقابل قدرت و توانایی خود کسی رانبیند، با توجه به حُبّ ذات و خواستن هر چه بیشتر منافع، دلیلی وجود ندارد که خود را محدود کند. ظلمها و تعدیات که از طرف قدرتمندان، خواه در یک کشور یا به کشورهای دیگر انجام میشود، نمونهای بارز برای این مسئله است.
امروز اگر نیم نگاهی به مکاتب مختلف بشری داشته باشیم، متوجه میشویم که اندیشمندان بزرگ در حوزه اخلاق (که طبعاً از فرهیختگان و متفکران هستند) هر کدام راهی برای سعادت و خوشبختی پیشنهاد میکنند. که در مجموع آن چه که در برابر تعلیمات پیامبران گفته اند در این جمله خلاصه می شود: اصالت سود و نفع هر چه بیشتر، این یکی از مبانی امروزی در فلسفه اخلاق است . مثلا نتیجه (فیلسوف بزرگ و معاصر آلمانی) رسیدن به سعادت را در کسب قدرت هر چه بیش تر میداند و باور دارد هر چیزی که انسان را به قدرت برساند، خوب و شایسته است.
رسیدن به لذت هر چه بیشتر و بهره برداری هر چه کاملتر در دنیا، تعریف سعادت به نظر بعضی از متفکران اخلاق است، در این دیدگاه سعادت و خوشبختی، مساوی با لذت هر چه بیشتر دانسته شده و هر چه که انسان را به لذت برساند، خوب و شایسته است.
نقش دین در بیان قوانین عادلانه و اجرای عدالت و کنترل درونی انسانها و... بیهیچ تردیدی ثابت است.
۴.پشتیبانی دین از اخلاق: بدون هیچ تردیدی یکی از نقشها و اهداف اساسی پیامبران، اصلاح اخلاق بشری و نشان دادن راه سعادت به بشر و تشویق انسانها به گام نهادن در آن راه و بیان دستورها و عملکردهای لازم برای رسیدن به آن است.
پشتیبانی دین از اخلاق در سه جهت میباشد:
الف) بیان ارزشهای اخلاقی و آن چه که برای انسان و سعادت و کمال انسانی در دنیا و آخرت، خوب و بایسته است و بیان رذایل اخلاقی و نهی از چیزهایی که انسان را از سعادت دور میکند، یکی از جهاتی است که دین برای حفظ اخلاق و فضایل بشری انجام داده است.
ب) صرف نظر از آگاهیهای انسان نسبت به اخلاق و سعادت بشری و خوب و بدها، جهت دیگری که دین در آن بسیار مؤثر است، ایجاد انگیزه نسبت به رفتارهای اخلاقی است. اگر بپذیریم که انسان از همه چیز و از جمله خوبی و بدیها آگاهی دارد (که البته صحیح نیست) اما آیا آگاه بودن برای عمل کردن کفایت میکند؟ مطمئناً آگاه بودن از یک چیز، غیر از عمل کردن به آن است. تمام پزشکان از مضرات مواد مخدر یا حتی سیگار آگاهی دارند، اما در عین حال برخی از آن ها سیگار میکشند. انسان در بسیاری از مواقع خوبی را از بدی تشخیص میدهد، اما به هر انگیزه و دلیل درونی یا بیرونی یا به واسطه عواطف و احساسات و شهوات ، نمیتواند در عمل آن را انجام دهد. امروزه بسیاری کارها از بشر سر میزند که شاید بدتر از زنده به گور کردن دختران نباشد.
ج) معرفی الگوهای اخلاقی و انسانهای پاک و راستین برای جامعه بشری : نقش الگو و انسان هایی که راههای کمال و سعادت را رفتهاند و در پیچ و خم زندگی و مشکلات آن و راههای سخت رسیدن به کمال و سعادت بشری و راههای فریب شیاطین آگاهند و ارزشهای اخلاقی در آن ها جمع شده و تجسم یافته است، در رسیدن انسان به کمال و سعادت و پیاده کردن ارزشهای اخلاقی بسیار مؤثر است. این که کسانی توانستهاند ارزشهای اخلاقی را کسب کنند و از این راه سخت عبور نمایند، در انسان انگیزه بسیار قوی و مؤثری برای انجام ارزشهای اخلاقی و دوری از زشتیها و بدیها ایجاد میکند. چنان که اخلاق را در انسان تقویت میکند و میفهمد که رسیدن به مراتب کمال تحققپذیر و شدنی است.
بنابراین انسان به جهت فهم ناقص که همیشه با وی بوده و هست، نه تنها در شناخت خوبی از بدی نیاز به دین و راهنمایی دین دارد، بلکه در بُعد رفتار و تحقق ارزشهای اخلاقی و عمل به آن ها نیاز به دین دارد. دین برای ارزشهای اخلاقی پشتوانه و ضمانت اجرایی بسیار محکمی قرار داده و برای هر عملی که انسان در این جهان انجام میدهد، پاداش و جزایی معین نموده است. انسانی که ایمان به جزای آخرت داشته و به آگاهی خداوند از تمام اسرار وجود انسان و کارهایی که انجام میدهد، اعتقاد داشته باشد، در جزئیترین رفتار و در خلوت خویش، مراقب اعمال خود خواهد بود. درجه این مراقبت به درجه ایمان او بستگی خواهد داشت.
پانویس:
۱. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۲۲، نشر طه، قم ـ ۱۳۷۷ش.
۲.همان، ص ۲۶.
۳.همان.
۴.شیعه در اسلام، ص ۳، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ـ۱۳۴۸؛ جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ص ۹۲، نشر مرکز اسرا، قم ـ ۱۳۸۰ش.
لینک مرتبط:
وقتی عقل و خرد داریم، دیگر چه نیازی به دین هست؟
بخش اعظم این مقاله از سایت پاسخگو برداشته شده است
