سلام. یکی از شبهات افراد بی دین و غیرمذهبی را در این پست بررسی میکنیم:
شبهه: برنامه پيامبران در مقايسه با داوريهاي عقل از دو حالت بيرون نيست: اول: موافق با داوريهاي خرد است. دوم: مخالف با داوريهاي عقل است. در صورت نخست، نيازي به بعثت آنان نيست و در حقيقت بعثت پيامبران، كاري لغو و بيهوده به شمار ميرود. و در صورت دوم، برنامههاي آنان قابل پذيرش نميباشد. پس در کل ما باید پیرو عقل و خرد باشیم و نیازی به دین نیست.
پاسخ: این شبهه جدید نیست و از گذشتگان به ارث رسیده است زیرا بر خلاف اتفاق نظر پيروان تمام شرايع آسماني، گروهي به نام «براهمه» بعثت پيامبران را از جانب خدا امري غير ممكن و محال دانسته و دلائل موهون آنان در كتابهاي ملل و نحل و علم كلام مذكور است
۱. پاسخ اين استدلال بسيار روشن است. زيرا برنامه پيامبران قطعاً با داوريهاي عقل (آنجا كه عقل داوري دارد) موافق ميباشد، ولي آنچه را عقل در مورد آن، داوري دارد يك رشته قضاياي كلي است بدون اينكه جزئيات و مصاديق آن را بيان كند، مثلاً خرد مي گويد: بايد بدنبال كارهاي مفيد و سودمند رفت، و از كارهاي زيانبار دوري جست، اما اينكه كدام كار مفيد، و كدام كار مضر است، عقل در اين باره نظر روشني ندارد و غالبا دچار شك و ترديد ميگردد. آگاهي خرد تا آن حد گسترده نيست كه علاوه بر تبيين ضابطه كلي، صغريات و موضوعات را نيز بدون كم و زياد بيان كند، و از طرفي علم بشر نيز نمي تواند پاسخگوي اين مشكل باشد، زيرا اولاً مطالعات علمي بشر غالبا محدود به سود و زيانهاي جسمي است و ثانياً بُرد معرفت علمي در اين قلمرو نيز محدود است. در واقع دانش بشر همیشه نسبت به آینده ناقص است. از این گذشته در مورد برخی مسائل هم دانش بشری فاقد دسترسی است، مثل حیات بعد از مرگ.
اعزام پيامبران براي تبيين موضوعات آن ضابطه كلي است كه عقل پيوسته به آن دعوت مي كند، توگوئي پيامبران بسان پزشكاني هستند كه به بيماران ميگويند: از آن غذا بخور كه مفيد است و از غذاي ديگر بپرهيز كه مضر است.
۲. سعادتمندي انسان در بعد نظري، در گروه دو مطلب است:
1ـ بيان ضوابط كلي و معيارهاي ثابت خوب و بد (حسن و قبح).
2ـ بيان مصاديق و موارد آن ضوابط كلي.
مخالفان لزوم بعثت پيامبران در بخش نخست همان «براهمه» هستند كه به قضاوتهاي عقلي استناد مي كنند و ميگويند: فرد انساني در تبيين اين ضوابط كار آمد است و پاسخ آن اين است كه دادههاي شرع و ارمغانهاي رسالت اگر چه با قضاوتهاي عقل هماهنگ است ولي در اين مورد، خرد، با دو نوع نارسايي مواجه است: يكي در مورد بيان مصاديق و ديگري محدوديت داوريهاي عقل در زمينه ضوابط و معيارهاي كلي.
و مخالفان لزوم اعزام رجال الهي، در بخش دوم به كاوشهاي علمي استناد ميجويند. ولي مطالعات و كاوشهاي علمي نيز با مشكل مهمي روبرو هستند وآن محدوديت قلمرو مباحث علمي و ره نيافتن آن به حقائق روحي و سود و زيانهاي فكري و معنوي است ، با آنكه بخش اصيل شخصيت انسان را روح و خواص روحي تشكيل ميدهند.
۳. ريشه اشتباه در اين استدلال آن است كه برنامه هاي پيامبران در دو نوع (موافق خرد و مخالف آن) خلاصه شده است در صورتي كه «ره آورد» وحي ميتواند چيزي غير از اين دو باشد يعني امكان دارد پيامبران در پرتو وحي برنامهاي را عرضه كنند كه مرغ انديشه هيچ دانشمندي هرچه هم بلند پرواز باشد، به آشيان آن نرسد، و با مراجعه به برنامههاي شرايع پيامبران روشن ميشود كه آنان روي موضوعاتي فشار ميآوردهاند كه مردم آن روز دچار اشتباه و گمراهي بودند آنان به يكتاپرستي و خداپرستي دعوت ميكردند در حالي كه بشر در منجلاب بتپرستي و شرك فرو رفته بود، بشر آن روز بازگشت انسان را به حيات جديد امري محال يا مستبعد تلقي ميكرد، در حالي كه تمام پيامبران پس از توحيد، معاد را ركن شريعت خود معرفي نموده، و دين را بدون اعتقاد به معاد، كاملا عقيم و بي ثمر ميانديشيدند. علاوه بر اين، آن دسته از تعاليم پيامبران كه ارشاد به حكم عقل ميباشد نيز عبث و بي فايده نخواهد بود، زيرا موجب تقويت و تأييد احكام و آراء عقلي ميباشد هم چنان كه بر يك مطلب نخست دليل عقلي اقامه ميگردد، آنگاه براي تأييد و تحكيم آن دلايل عقلي ديگري نيز آورده ميشود، بدون شك هيچ متفكري تعدد دلايل عقلي بر يك مطلب (و به ويژه مطلب مهم و حياتي) را عبث و بيهوده ندانسته، بلكه آن را مفيد و سودمند ميشمارد.
منبع:سایت پاسخگو
