الإسلام من القرآن

الشیعة, أهل السنّة والجماعة, الرافضي الرافضة الروافض, الردّ علی الوهابية

کمبوجیه، پادشاه هخامنشی

آغاز حکومت کمبوجیه

  پس از مرگ کوروش پسرش از سال 530 قبل از میلاد پادشاه ایران شد.

  وقتی کمبوجیه شاه شد، در مدّت سه سال،  به فرونشاندن اغتشاشات برخی ایالات پرداخت.[1] گزنفون می گوید: «همینکه کوروش به خواب ابدی فرو رفت، دیدند که فرزندانش سر به شورش برداشتند و اقوام و دولتشهرها پیمانشکنی کردند، خلاصه همه چیز به انحطاط گرایید»[2] طبق گزارش افلاطون، تعادلی که در زمان فرمانروایی کوروش تحقق یافته بود، در عهد کمبوجیه به سرعت از میان رفت.[3] پس با توجه به این مسئله آشکارا در می یابیم که مناطقی که کوروش با جنگهای پیاپی، استقلالشان را صلب کرد و به امپراتوری خویش ضمیمه نمود، آنطور که برخی باستانگراها ادعا می کنند، آنقدرها هم با آغوش باز و دل پرامید، پادشاهی او را نپذیرفته بودند. این پادشاه محترم، که با پنبه سر می برید و ملّتها را به زیر سلطنت خود می کشید، آنقدر در سیاست نابغه بود که نگذارد هسته های خواهان استقلال بین مردم رشد کنند، ولی به محض اینکه او از دنیا رفت و پسر خلفش که خلقیاتش خیلی به پدر بزرگوارش شباهت داشت، به پادشاهی رسید، اسیر سه سال شورش و اغتشاش می شود. مشخص است که مردم هیچ سرزمینی دوست ندارند که دیگری استقلالشان را صلب کند. من به راستی در شگفتم از کسانی که اسکندر و عمر بن خطاب را به خاطر هجوم به ایران و گرفتن استقلال ایرانیان به باد فحش می گیرند، ولی شاهانی مثل کوروش و کمبوجیه و داریوش را که همین بلا را به سر سایر ملل می آوردند، شاهان بزرگ و پدران ایران می خوانند. حضرت علی(ع) چه نیکو فرمود: «آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند.»[4]

 

بندگانی که به ارث به او رسیده بودند

  هرودوت می گوید: «کمبوجیه یُنیانها و اِاُلیانها را بندگانی می دانست که به میراث به او رسیده باشند.»[5]

  در واقع این حقیقت استعمار است، که افراد را برده نمی کند، بلکه ملّتها را برده می کند.

 

کشتن برادر

  یکی از شاهکارهایی که تاریخ به کمبوجیه نسبت می دهد، کشتن برادرش است. یعنی کشتن کسی که خون کوروش بزرگ در رگهایش در جریان بود، یک آریایی اصیل، یک ایرانی حقیقی...

کبوجیه  از  روی  حقد  و  حسد       به  تقتین  و  تلقین  و  افکار  بد

ورا   بی  گنه   کشت   اندر   نهان   چه سخت است و جانسوز مرگ جوان[6]

 

  ماجرای برادرکشی او، را مورّخین با اختلافاتی نقل کرده اند، و بر سر دلیل این جنایت و زمان آن اختلاف است:

 

·         هرودوت ادعا کرده است که کمبوجیه برادرش را با خود در تجاوز به سرزمین مصر، به همراه برد، در آنجا شاه حبشه(اتیوپی) کمانی برای کمبوجیه فرستاد که کشیدن آن بسیار دشوار بود، کمبوجیه نتوانست آنرا بکشد ولی برادرش تقریباً توانست، این ماجرا باعث حسد کمبوجیه شد و او را به ایران بازگرداند، سپس او در خواب دید که قاصدی رسیده و خبر پادشاهی برادرش در ایران را آورده است، لذا دستور به قتل او داد.[7]

 

·         کتسیاس نقل می کند که برادرش کسی را با شلّاق زده بود، و آن فرد نزد کمبوجیه به شکایت آمد، و او برادرش را احضار کرد ولی برادرش نیامد، برای بار دوم او را احضار کرد ولی باز نیامد و پس از احضار سوم خود را رساند. این باعث شد که کمبوجیه تصمیم به قتل برادر بگیرد و از آنجا که مادرش مانع بود، با حیله و نیرنگ همان فرد شاکی را که از قضا شباهت زیادی هم به برادرش داشت، در لباس او در آورد و برادر را کشت.[8]

 

·         داریوش در کتیبه بیستون مدعی است که او برادر را پیش از حمله به مصر، کشت.[9]

 

ازدواج به  دو خواهرش و کشتن یکی از آنها!

  بنا به گزارش هرودوت، کمبوجیه، با خواهر خودش که با او از یک پدر و یک مادر بود، ازدواج کرد، هر چند چنین ازدواجی در پارس معمول نبود[10] و بعد از مدّتی با خواهر دیگری ازدواج کرد و خواهر کوچکتر را با خود به مصر برد. بنا به دو روایت مختلف، پس از آنکه خواهر به دو شکل مختلف که در دو روایت ذکر شده است، کمبوجیه را به خاطر کشتن برادرش مذمّت کرد، او خشمگین شد و او را کشت. طبق یکی از این دو روایت، در آن زمان این خواهر از او حامله بود، و با لگدی که به شکم او زد، جنین سقط شد و پس از مدّتی خواهرش نیز درگذشت.[11]

یکی گفته شد خواهرش همسرش   وزو بارور گشت چون خواهرش

یکی  روز با خشم  و  کین  با  لگد     بکشتش  چو  از  بردیا  حرف زد[12]

 

تذکّر: ممکن است داستان کشته شدن بردیا به کل باطل باشد و از شایعاتی باشد که داریوش برای توجیه پادشاهی خود ساخته است و به تواریخ راه یافته است، که در جای خود به این می پردازیم. پس با این حساب ممکن است، بردیا زنده بوده باشد و کشتن خواهر نیز یا افسانه باشد و یا اینکه دلیل او امری غیر از یادآوری برادرکشی کمبوجیه باشد. اگر چنین باشد، مشخص می شود که داریوش اوّل چه انسان دروغگویی بوده است که چنین داستانی را برای پادشاهی خویش ساخته است. البته لازم به ذکر است که تمام گزارشهای تاریخی تأیید می کنند کمبوجیه، بردیا را کشته است و بحث توطئۀ داریوش، فقط یک فرضیه است.

 

دست درازی به سرزمین مصر

  کمبوجیه پسر کوروش بود، پسر شاه شاهان. خون کوروش در رگهای او بود، و لذا راهی مانند راه پدر را پیش گرفت. پدر بزرگوارش، به سرزمینهای بسیاری دست درازی کرد: ماد، لیدی، ارمنستان، بابل و سکائیه. حالا این پسر هم راه پدر را پیش گرفت و کار را از تمدن مصر شروع کرد تا بعد ادامه بدهد!

   امّا بشنوید از بهانه ای که کمبوجیه برای تجاوز به خاک مصر، دست و پا کرده بود! هرودوت نقل می کند که کمبوجیه از شاه مصر خواست که دخترش را برای ازدواج به او بدهد، ولی پادشاه مصر دختر پادشاه قبلی را برای او فرستاد، و چون کمبوجیه از اصل ماجرا خبردار شد، به مصر هجوم برد![13]

  این بهانه آنقدر مضحک است که حتی صدای حسن پیرنیا هم در آمده و روایت را عاری از صحّت دانسته، می گوید: «جهت همانا میل کمبوجیه به جهانگیری بوده، چه تاریخ نشان می دهد که چون ملتی به خط جهانگیری افتاد، هر پادشاهی که به تخت می نشیند آن را ادامه می دهد تا به متصرّفات موروثی افزوده از حیث شهرت از نیاکان خویش عقب نماند.»[14] پروفسور پی یر برایان نیز می گوید: «هرودوت(کتاب3، بند1-2) برای حملۀ کمبوجیه به مصر دلایلی را ارائه کرده است که برای مورخ ارضاکننده نیست، چون تفسیرهای او از ازدواج دو خانوادۀ سلطنتی مصر و ایران، در دوران کوروش در درجۀ اوّل بازتاب دیدگاه تبلیغاتی پارسیان است... کمبوجیه هنگامی که در رأس امپراتوری قرار گرفت، ناچار بود هم سلطه بر سرزمینهای فتح شده را حفظ کند، و هم فتوحات را در جهت مصر، یعنی یگانه قدرتی که در خاور نزدیک همچنان اهمیت داشت، بسط دهد... استراتژی کمبوجیه را تصمیم پدرش دایر بر الحاق اراضی ماورای فرات به متصرفات جنوب بین النهرین، پیشاپیش تعیین کرده بود.»[15]

  سران این امپراتوری جهانخوار، برای دست درازی به خاک مصر، بهانه ای بهتر از این نیافته اند تا بخواهند در جهان نشر بدهند! به هر حال در آن زمان نه رادیو بوده است که بگویند مصریها به ایستگاه رادیویی ایران در ممفیس حمله کرده اند و نه هواپیما وجود داشته است تا دو هواپیما به یکی از ساختمانهای بزرگ ایران بکوبند و قضیه را به گردن مصریها بیندازند و بگویند برای حفظ امنیت ملّی یا مقابله با تروریسم، دارند کشور دیگری را اشغال می کنند.

  ولی چیزی که هسته های توجیهگر امپراتوری پارسی برای توجیه تجاوزاتشان در نظر نگرفته اند، این است که حتی اگر این داستان حقیقت داشته باشد هم، باز توجیه خوبی برای آغاز جنگی نیست که منجر به کشته شدن صدها مصری نگون بخت و ایرانیان آریایی نژاد خواهد شد و استقلال ملّتی دیگر از ملل جهان را صلب خواهد نمود.

 

احترام به دین مصریان و اتّخاذ عناوین مذهبی آنان

  همانطور که گفتیم و گذشت، کوروش، پدر کمبوجیه، پس از فتح سرزمینها به دین آنها احترام می گذاشت و حتی در گلنوشته اش پس از فتح بابل، سلسله اش را مورد محبّت بعل و بنو دانسته و مردوک را از عوامل پیروزی خویش می داند. این احترامگذاری به خدایان و مقدّسات دینی مردم کشورهای مغلوب، از تکنیکهای دائمی استعمار بوده و هست. انگلیس هم یکی از سیاستهای دائمی خود را حرمتگذاری بر اعتقادات سرزمینهای اشغالی قرار داده بود و این روال توسّط آمریکا نیز که وارث استعمارگران پیشین است، به طور مشابه دنبال می شود.

  کمبوجیه هم که خون پدر در رگهایش بود، از همین روش استفاده می کند و نه تنها به اعتقادات دینی آنها احترام می گذرد، بلکه عناوین فرعون را نیز به خودش نسبت می دهد.[16] در کتیبۀ مصری اوجاهوررس نت که از معاصران و نزدیکان کمبوجیه در مصر است، از قول خود اوجاهوررس نت میخوانیم: «من القاب و عناوین "مسوت را"[17] پادشاه مصر علیا و سلفا[18] را به اسم او ترتیب دادم...اعلیحضرت امر کرد نیازهایی به معبد نِیت مادربزرگ تمام خدایان[19] که در سائیس هستند بفرستند، قربانیها کنند...وقتی کمبوجیه پادشاه مصر علیا و سفلی به سائیس آمد، خود اعلیحضرت به معبد نِیت رفت و در مقابل عظمت نِیت که از همه بزرگتر است، به خاک افتاد، چنانکه پادشاهان مصر به خاک می افتادند. بعد او به افتخار نیت بزرگ، مادر خدایان که در سائیس مسکن دارد، قربانیهای بزرگ از هر چیز کرد، چنانکه پادشاهان سابق می کردند[20]...اعلیحضرت تمام آداب را در معبد نِیت به جا آورد، چنانکه از قدیم پادشاهان به جا می آوردند...»[21]

  پروفسور پی یر برایان می نویسد:

«بر روی سنگ گور آپیسی[22] که در دوران کمبوجیه در سال 524 پیش از میلاد دفن شده است، شاه درجامۀ مصری، به حالت زانو زده تصویر شده است، و هوروس[...] شاه مصر علیا و سفلا نامیده شده است. کتیبه حاوی عبارات زیر است:

[سال] 6، سومین ماه فصل شِمو، روز 10(؟) با حضور اعلیحضرت مصر علیا و سفلا[...]، که عمرش جاوید باد، خدا در [صلح و آرامش] به سوی غرب زیبا برده شد و در گورستان در [جایگاه] خود که جایگاهی است که اعلیحضرت برایش ساخته است، جای داده شد، [پس از آنکه] تمام [مراسم] در تالار مومیایی [برای او انجام شد] آنچه اعلیحضرت فرموده بود صورت پذیرفت[...](posener n*3).

  نوشتۀ روی تابوت از نظر نقش کمبوجیه در این ماجرا بسیار پرمعنی است:

[کمبوجیه]، شاه علیا و سفلا... به منزلۀ یادمان برای پدرش آپیس-اوزیریس[23] از سنگ گرانیت، سنگ بزرگ ساخته است، اهدایی شاه برخوردار از تمام زندگی، تمام جاودانگی و شکوفایی(؟)، تمام سلامتی، تمام شادی، ظاهر شونده در مقام شاه مصر علیا و سفلا تا جاوید(posener n*4).»[24]

   روی مهر کمبوجیه نیز چنین حک شده بود:

شاه مصر علیا و سفلا، کمبوجیه، محبوب [الهۀ] اوئاجت[25]، که فرمانروای [شهر] ایمِت، بزرگ، چشم خورشید، فرمانروای آسمان، سرور خدایان است، آنکس که به او زندگی چنان داده شده که به خورشید.[26]

 

به پیش خدایانشان سر فرود   بیاورد و شد پیش "را" در سجود[27]

 

انتقام ددمنشانه از مصریها: کشتار دو هزار نفری

  بنا به گزارش هرودوت، پس از تعرّض کمبوجیه به خاک مصر، و شکست مصریها در جنگ پلوزیوم و فرارشان به ممفیس، کمبوجیه در یک کشتی می تی لنی[از آسیای صغیر، مستعمرۀ یونانیها] پیکی از اهالی پارس قرار داد تا مصریها را به تسلیم شدن دعوت کند، ولی وقتی مصریها کشتی را دیدند، هجوم برده کشتی را شکستند، و مردانی را که در کشتی بودند قطعه قطعه کردند.  پس تسلیم شدن مصریها، کمبوجیه در صدد انتقام بر آمده دستور داد که در عوض هر یک از مقتولین می تی لن، 10 نفر از نجبای مصر اعدام گردند و بنا بر این دستور، 2000 مصری و از جمله پسر پادشاه جدید مصر که شش ماه بود شاه شده بود[و آن شاه مورد نظر در آن بهانه نبود]، افسار به گردن و با دهانبند به قتلگاه فرستاده شدند. البته شاه بعداً دلش سوخت و پسر شاه را از این کشتار مستثنی کرد، ولی نظر به اینکه کشتار از او شروع شده بود، نتوانستند جان او را نجات بدهند.[28]

ولی  بعد  تغییر  احوال  داد     بقتل کسان  دست  وبازو  گشاد

کسان را به سختی مجازات کرد   ز  رفتار  خود،  خلق  را  مات کرد[29]

 

 

تلاش برای حمله به کارتاژ(قرطانجه)

  پس از تسلّط بر مصر باستان، بنا به گزارش هرودوت، کمبوجیه، سه سرزمین را برای هجوم و فتح در نظر گرفت: اتیوپی، کارتاژ و آمّون.[30] راه حمله به کارتاژ(قرطانجه)، از طریق دریا بود، لذا او به فینقیها، که از زمان کوروش جزء مستعمرات ایران بودند، دستور هجوم به کارتاژ(قرطانجه) را داد، ولی آنها حاضر به این کار نشدند[31] و از آنجا که نیروی دریایی ایران را همین فینیقیها تشکیل داده بودند، کارتاژیها از شرّ تعرّضات کمبوجیه در امان ماندند.

  البته حسن پیرنیا می گوید که قرطانجه در زمان داریوش اوّل و خشایارشاه از ایران تمکین می کرده است[32]، پس ممکن است که به راستی هجومی رخ داده باشد و یا آنها خود از روی ترس، برای پیشگیری از هجوم شاه ایران، تمکین نموده باشند. پروفسور پی یر برایان، نقشه هجوم به کارتاژ را قابل تشکیک می داند، ولی معتقد است طرحهای کمبوجیه برای حمله به جنوب، که در ادامه ذکر خواهد شد، مسلّم است.[33]

 

تجاوز به اتیوپی(حبشه) و آمّون

  بنا به گزارش هرودوت، کمبوجیه برای حمله به اتیوپی، ابتدا چند جاسوس را به اسم پیک به اتیوپی می فرستد. پادشاه اتیوپی به خوبی متوجه می شود که آنها پیک نیستند، بلکه جاسوس هستند. وی ضمن بیان اینکه از جاسوس بودن آنها آگاه است، می گوید:

آدمی که شما را فرستاده، آدم درستی نیست. اگر درست بود، در صدد تسلّط بر مملکت دیگری بر نمی آمد، و راضی به بندگی مردمی که آزاری به او نرسانیده اند، نمی شد.[34]

  کمبوجیه، چون سخن پادشاه اتیوپی را شنید، خشمگین شد و بدون برداشتن آذوقۀ کافی، به آن سرزمین حمله نمود. وقتی او به سرزمین تِب رسید، پنجاه هزار نفر از لشکرش را جدا کرده و به سوی آمّون فرستاد تا آنرا تسخیر کرده و معبدش را بسوزانند. سپاه او هنوز یک پنجم را را نپیموده بودند که غذایشان تمام شد، ولی کمبوجیه به راه خود ادامه داد، تا اینکه پس از خوردن گوشت چهارپایان، فهمید که بعضی از سپاهیانش، به صورت قرعه از هر ده نفر، یک نفر را کشته و گوشتش را می خورند، پس دستور به بازگشت داد ولی پیش از اینکه به تِب برسد، جمعیت زیادی از سپاهیانش تلف شدند. از سرنوشت لشکریانی که عازم آمّون شدند نیز اطلاعی در دست نیست و آنها نه به هدف رسیدند و نه بازگشتند.[35]

  لازم به ذکر است که پروفسور پی یر برایان، به گزارش «عامداً خصمانۀ» هرودوت مبنی بر اینکه کمبوجیه لشکرش را بدون تدارک آذوقه به راه انداخت، به دیدۀ شک نگاه می کند و احتمال می دهد که مشکلات کار، که جدیدترین کاوشها نیز مؤید آن است، کمبوجیه را به عقب نشینی واداشته باشد.[36] البته پیرنیا می گوید که در زمان داریوش اوّل حبشه ای که مجاور مصر بود، جزء ممالک ایران بود.[37] گیرشمن نیز می گوید که به نظر می رسد که پارسیان به نبطه رسیده بوده باشند، زیرا پس از این عهد، دیگر ذکری از این حکومت در منابع تاریخی به میان نیامد و شهری هم به نام همسر کمبوجیه بنا نهاده شد.[38] لذا ممکن است، حداقل بخشی از سرزمین حبشه را کمبوجیه به راستی به خاک خویش ضمیمه نموده باشد.

 

تغییر مزاج شاه!

  پس بازگشت از اردوکشی به اتیوپی، مزاج کمبوجیه تغییراتی می کند، و خشنتر از قبل می شود. 

  باز به گزارش هرودوت، روزی کمبوجیه از یکی از نزدیکان خود، در مورد نظر پارسیان در مورد خودش پرسید و او گفت در کل تو را می ستایند ولی می گویند که تو شراب را زیاد دوست داری. کمبوجیه، از این حرف برداشت به بی عقل بودن خودش کرد و لذا به سوی پسر آن فرد، تیری شلّیک کرد تا چون تیر در قلبش نشست و مرد، ثابت شود که او عاقل است! در موردی دیگر، دوازده تن از نجبای پارس را زنده به گور کرد! کرسوس او را به خاطر رفتارش نصیحت کرد، ولی او خشمگین شد و تیری به سوی او شلّیک کرد ولی وی گریخت و کمبوجیه امر کرد که او را بکشند، ولی نزدیکانش چون می دانستند که در حال خود نیست، کرسوس را پنهان کردند و چون کمبوجیه از دستور پیشین پشیمان شد، آنها زنده بودن کرسوس را به اطلاع او رساندند. کمبوجیه از زنده ماندن کرسوس شاد شد، ولی امر کرد که آنها را بکشند، زیرا باعث زنده ماندن او شده بودند![39]

  لازم به ذکر است که گزارش ماجرای قتل برادرش، بردیا[40] و قتل خواهرش[41] را نیز هرودوت به همین دوره نسبت می دهد.

 

مرگ کمبوجیه

  طبق گزارش هرودوت فرجام کار کمبوجیه آن بود که در مصر شنید که برادرش «بردیا» در ایران اعلان سلطنت کرده است. او هر چند خواست که با این امر مقابله کند، ولی در مصر درگذشت.[42] داریوش نیز در بیستون می گوید که وقتی گئومات مغ، ادعا کرد که بردیاست و ادعای پادشاهی نمود، کمبوجیه درگذشت و نیز می گوید به دست خود کشته شد.[43]

  سال مرگ او، 522 پیش از میلاد دانسته شده است.

 

جمع بندی

  ما در این مقاله، چیزهایی را که مورخین در وقوع آنها تشکیک می کنند، مثل انتقامکشی و سوزاندن جسد پادشاه پیشین مصر، و استهزای دین مصریان توسّط کمبوجیه پس از بازگشت از اتیوپی را ذکر نکردیم، تا محتوای مقالۀ ما چیزی باشد که مورخین آنرا قبول دارند. حال به جمعبندی شخصیت کمبوجیه می پردازیم:

 

1.کمبوجیه نیز، مانند پدرش، استقلال ملّتها را سلب می کرد:

  تجاوزات حکومتی که بعدها بنا به سخنان داریوش، نام هخامنشی بر آن نهاده شد، در زمان کمبوجیه نیز ادامه یافت، و تجاوز به استقلال مردمان مصر، آمّون و اتیوپی، لکّه های دیگری بر کارنامۀ این حکومت جهانخوار، افزود.

  آری! من از کسانی که وقتی این اخبار را می خوانند، بادی به غبغب می اندازند و اوج شکوفایی ایران را این دوره می خوانند و به این تجاوزات افتخار می کنند و حتی می گویند «چه بودیم و چه شدیم»، عرض می کنم: آیا تا به حال خودتان را به جای این ملّتهای نگونبختی که به استقلال و آزادیشان تجاوز می شد گذاشته اید؟ آیا حسّ آنها را نسبت به اینکه بیگانه بر آنها حکومت کند، می فهمید؟ خودتان نسبت به تجاوز اسکندر و عمر و چنگیز و هولاکو و تیمور به ایران چه حسّی دارید؟ چرا مرگ را فقط برای همسایه حق می دانید؟ چرا متجاوزینی که به کشور شما آمدند بد و گجستک و لایق دشنام هستند، ولی متجاوزینی که از کشور شما به ممالک دیگر تجاوز کردند، مایع افتخار می باشند؟

  آیا به کودکانی که در راه این جنگها یتیم شدند فکر می کنید؟ آیا به زنانی که شوهران خویش را از دست دادند فکر می کنید؟ آیا به جوانانی که جان خود را باختند فکر می کنید؟ آنها چرا به چنین روزی نشستند؟ به این خاطر، که یک جهانخوار می خواهد، بر کلّ جهان حکومت کند. آری، توجیهگر ظلم، دسته کمی از ظالم ندارد. چه اندیشۀ خطرناکی است اینکه ظلم اگر بر ما بشود آنرا بد بدانیم ولی اگر از سوی حکومت کشور خودمان بر خارجیها بشود، آنرا افتخار ملّی بدانیم. لعنت بر این تعصّبات کور.

 

2.احترام ویژۀ کمبوجیه به خدایان مصر، نشانگر دورویی و روحیۀ استعمار در اوست:

  کمبوجیه درست مثل پدرش و درست مثل دولت استعمارگر انگلستان، کمال احترام را به عقاید مصریان گذاشت و حتی مقام مذهبی فرعون را نیز برای خود اخذ کرد. او برای تحمیق مردمان مصر، درست همان کاری را کرد که پدرش در بابل کرده بود، ولی در ابعادی بزرگتر، تا جایی که خود را فرزند خدای مصریان نیز دانست!

  این دورویی و فریبکاری کمبوجیه، بسیار دور از آن روحیۀ صداقت و راستگویی و گفتار نیکو داشتن ما ایرانیان است، ولی این شاه جهانخوار، با این دروغ بزرگ، قصد داشته است که تلخی حکومت بیگانه را در دهان مردم نگونبخت مصر تا حدودی از بین ببرد. او می خواست به نحوی دل مردم را به دست آورد تا شبهای سیاه حکومت جور را بدون شورش و انقلاب تحمّل کنند، درست همان کاری که انگلستان در مستعمراتش می کرد و آمریکای جهانخوار، در کشورهایی مثل ویتنام، افغانستان و عراق کرده است.

  گفته می شود که در ایران برده داری نداشتیم! شاید!! ولی استعمار به بردگی کشیدن ملّتهاست، امّا بدون غل و زنجیر، بلکه با تحمیق و فریب. همین است که چنانکه در بالا گفتیم، هرودوت می گوید: کمبوجیه یُنیانها و اِاُلیانها را بندگانی می دانست که به میراث به او رسیده باشند.  این جنایت بدتر است، زیرا مردمان را در جهالت فرو می برد، و این بلایی است که این حکومت جهانخوار مانند وارثانش انگلیس و آمریکا، به سر مردمان می آورد. ما نباید خود را وارث کمبوجیه و کوروش بدانیم، وارث اینها استعمارگران هستند. ما را با استعمار و تحمیق ملّتها کاری نیست.

 

3.جنایتهای کمبوجیه هم، در پس زدن نقاب او قابل توجه است:

  او به نحوی فجیع در ازای هر یک نفری که از او کشته شده است، ده نفر را می کشد و خواهرش که به تزویج در آورده بود و افرادی از اطرافیانش و به احتمال زیاد برادرش بردیا، قربانیان این اخلاقیات او شدند.

 

4.ازدواج کمبوجیه با دو خواهرش، باعث شرمساری ایرانیان است:

  یکی از زشتترین ازدواجها، هم از دیدگاه تمام ادیان الهی و هم از دیدگاه فرهنگ پاک ایرانی، ازدواج محارم است. شاید این مسائل برای غربیها و ایرانیان مقیم غرب، که غرق در شهوات هستند و بیشتر در حوزۀ شکم و زیر شکم، قدرت تفکّر دارند، عادّی باشد؛ ولی فرهنگ ایرانی و همچنین دینهای الهی، چنین عمل پلیدی را نمی پذیرند. آیا یک انسان باید آنقدر اسیر شهوات خود باشد، با دو خواهر خودش ازدواج کند؟



[1] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص411.

[2] پی یر برایان، امپراتوری هخامنشی، ج1، ص77، به نقل از گزنفون، کوروپدیا، کتاب 8، فصل 8، بند 2.

[3] پی یر برایان، همان، به نقل از افلاطون، نوامیس، III,639 sqq.

[4] نهج البلاغه، نامه 31.

[5] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص411، به نقل از هرودوت کتاب2، بند1.

[6] سید مجتبی کیوان اصفهانی، گاهنامه ایران باستان، ص67.

[7] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص412، به نقل از هرودوت کتاب سوم، بند30.

[8] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص412، به نقل از کتسیاس.

[9] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص414، به نقل از کتیبه بیستون، ستون1، بند10.

[10] البته ازدواج با محارم غیرعادی نبوده است، چنانکه طبق گزارشهای تاریخی، کوروش نیز با خاله خود ازدواج کرد.

[11] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص426، به نقل از هرودوت، کتاب3، بند38-27

[12] سید مجتبی کیوان اصفهانی، همان، ص69.

[13] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص415-414، به نقل از هرودوت کتاب3، بند1.

[14] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص415.

[15] پی یر برایان، همان، ج1، ص78.

[16] گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ص148.

[17] مسوت را یعنی پسر "را". "را" به عقیدۀ مصریان باستان خدای خورشید و پدر فرعونها بود. کمبوجیه وقتی مسوت را لقب گرفت، عملاً فرعون مصر دانسته شد!

[18] پادشاه مصر علیا و سفلا، دقیقاً از عناوین فرعون است.

[19] نِیت به عقیدۀ مصریان باستان، چنانکه اوجاهوررس نت می گوید مادر بزرگ تمام خدایان و حتی مادر "را" خدای خورشید بود.

[20] آیا با توجه به این جمله از اوجاهوررس نت باید گمان کنیم که او چنانکه گاهی پیش می آمد، انسانی را نیز برای نِیت قربانی کرده است؟

[21] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص430-429، به نقل از ستل اوجاهوررس نت. پی یر برایان، همان، ج1، ص89-88.

[22] آپیس نام گاو مقدّس مصریان است که از دید آنها، مقام خدایی نیز دارد.

[23] تحویل بگیرید! ببینید برای به دست آوردن دل عوام، چه موجودی را پدر خود گرفته است. روح کوروش شاد شد!

[24] پی یر برایان، همان، ج1، ص88-87.

[25] این بخش از مهر کمبوجیه، چقدر شبیه آن بخشی از منشور حقوق بشر پدرش، کوروش بزرگ است، که سلسلۀ خود را مورد محبّت بعل و بنو می داند!

[26] پی یر برایان، همان، ج1، ص88.

[27] سید مجتبی کیوان اصفهانی، همان، ص69.

[28] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص420-418، به نقل از هرودوت کتاب3، بند17-11. پی یر برایان، همان، ص 91.

[29] سید مجتبی کیوان اصفهانی، همان، ص69.

[30] پی یر برایان، همان، ج1، ص84، به نقل از هرودوت، کتاب3، بند17. گیرشمن، همان، ص148.

[31] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص421، به نقل از هرودوت کتاب3، بند25-19. پی یر برایان، همان، ج1، ص84.

[32] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص424.

[33] پی یر برایان، همان، ج1، ص84.

[34] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص422، به نقل از هرودوت کتاب3، بند25-19.

[35] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص424-423، به نقل از هرودوت کتاب3، بند26-25.

[36] پی یر برایان، همان، ج1، ص84.

[37] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص424.

[38] گیرشمن، همان، ص149.

[39] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص428، به نقل از هرودوت، کتاب3، بند38-27.

[40] هرودوت، کتاب 3، بند 30.

[41] هرودوت، کتاب 3، بند 33-31.

[42] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص440، به نقل از هرودوت، کتاب3، بند66-61.

[43] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص428، به نقل از کتیبه بیستون، ستون اوّل، بند11.



برچسب‌ها: ایران باستان, هخامنشیان, تخت جمشید, فرزند کوروش, کمبوجیه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:1  توسط المحقّق