تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

خبرگزاري فارس: يك كشيش يوناني در آمريكا به دليل شباهت ظاهري به مسلمانان از سوي يك سرباز آمريكايي مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
 


به گزارش فارس به نقل از روزنامه واكيت تركيه، يك سرباز آمريكايي به بهانه تروريست بودن يك كشيش يوناني به نام "آلكسيوس ماراكيس " كه ظاهري شبيه مسلمانان داشت را مورد ضرب و شتم قرار داد.

 اين سرباز در تماس تلفني با پليس آمريكا ادعا كرد كه يك تروريست را كه قصد داشته از وي سرقت كند را دستگير كرده است.

وي همچنين مدعي شد كه كشيش يوناني با گفتن الله اكبر به وي حمله كرده است.

 

وارثان چنگیزخان مغول

 

از سوي ديگر به دنبال درخواست كمك كشيش مذكور از كليساي ارتدوكس، ماجرا روشن شده و اين سرباز نژادپرست روانه زندان شد.
گسترش موج حملات عليه مسلمانان در آمريكا از سوي نژادپرستان پس از وقايع 11 سپتامبر 2001 باعث نگراني مسلمانان در اين كشور شده است.

منبع:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8808230237

سؤال: به نظرتان اگر این کشیش، واقعاً مسلمان بود، باز هم این سرباز زندانی میشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:52  توسط مسلمان ایرانی 

Hi, if you want know the reality about so-called american human rights, click here


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:6  توسط مسلمان ایرانی  | 

 با سلام به برادران و خواهران دینی، مؤمنین و مؤمنات،

 

  این پست به هیچ وجه یک پست علمی مثل سایر پستها نیست و جنبۀ درددل یک برادر دینی با شما را دارد. هر چند نامحرمان نیز این متن را میخوانند ولی اهمیتی ندارد. روی سخن من با شماست.

 

  سربند این متن خلاصه تمام سخن من است. براستی ما چرا اینقدر ساده هستیم؟ چرا همه را مثل خود میبینیم؟

 

  وقتی من مطلبی در نقد سایر مکاتب غیر اسلامی مطرح میکنم خیلی از دوستان مسلمان به من خرده میگیرند که تو چرا سایر مکاتب را زیر سؤال میبری؟ چرا پیروان سایر دینها را ناراحت میکنی؟ مگر نمیدانی که آنها یک زندگی دوستانه(!) و برادرانه(!!) در کنار ما دارند؟

 

  برادران و خواهران عزیزم، چه کسی به شما گفته است که نامسلمانها برادرانه در کنار ما زندگی میکنند؟ بله در سطح جامعه بین خیل مسلمین یک یهودی یا یک زرتشتی، نمیتواند، احساس درونیش در مورد اسلام را بروز دهد ولی در سطح اینترنت میتوانید به کوه نفرت این افراد از اسلام پی ببرید. در حالی که شما به تمام مقدسات آنها احترام میگذارید، اقلیتهای محترم مذهبی میگویند الله خدا نیست بلکه اهریمن است و حضرت محمد را پیامبر شیطان مینامند. به قرآن میگویند تازینامه و به یکدیگر در راه مبارزه با اسلام، دست یاری میدهند. اقلیتهای مسیحی و زرتشتی که دست در دست هم دارند، با وجود اینکه باورمند به دین اسلام هستند مطالب سایت بیخداها علیه اسلام را در وبلاگهایشان مطرح میکنند؛ آیا عجیب نیست که این افراد که به ادعای خود خداباور هستند برای کوبیدن اسلام از مطالب و تهمتهای بیخداها سود میبرند؟ در فرومها نیز مسیحی و زرتشتی معمولا در کنار بیخداها به نقد اسلام میپردازند(به جای اینکه در کنار مسلمانان به نقد بیخدایی و بیدینی بپردازند) بدتر از مسیحیان و زرتشتیان، یهودیان هستند که اصلا ما وبلاگی با نام و نشان یهودی نمیبینیم در اینترنت که علیه اسلام سخن بگوید. فورا سؤال پیش میاید پس یهودیانی که مخالف اسلام هستند تحت چه عنوانی اسلام را نقد میکنند؟ پاسخ این است که یهودیان با تحت عنوان بیدین و بیخدا، برعلیه اسلام مینویسند، بهترین مؤید این سخن، حمایت سایتهای بیخدایی و بیدینی از یهودیان است. بیدینها معمولا میگویند اسلام دستورات سختی دارد و به همین خاطر اسلام را قبول ندارند، پس چگونه از یهودیت دفاع میکنند؟ این همه تعصب که برای دفاع از حکومت جنایتکار اسرائیل دارند چه سببی دارد؟ بله، پروتکلهای یهود آنها را تشویق میکند که تحت عنوان بیخدا، بیدین، شیطان پرست و هر عنوانی جز اسلام، به نقد اسلام بپردازند. علت اینکه نامی از یهودی بودن خود نمیبرند هم این است که در یهودیت تبلیغ حرام است و میترسند، اینکارشان تبلیغ حساب شود البته علت دیگر هم اینستکه دین یهودیت در هر زمینه که به خواهد اسلام را زیر سؤال ببرد وضعیت بدتری نسبت به اسلام دارد و به همین خاطر خودشان زیر سؤال میروند. دوستان مسلمان چطور این افراد حق دارند علیه اسلام توهین آمیزترین نقدها را بیاورند ولی من حق ندارم به نقد مؤدبانه بپردازم؟

بله اینها در جامعه جرأت نمیکنند حقیقت خود را بروز دهند ولی در اینترنت دهانشان را به راحتی به توهین به مقدسات اسلامی میپردازند؛ پس رفتارشان با ما دوستانه نیست؛ بلکه منافقانه است.

 

  اگر اینها دوست ما هستند، چرا به قرآن میگویند تازینامه؟ چرا به میگویند الله اهریمن است؟ چرا میگویند حضرت محمد پیامبر شیطان است؟ چرا میگویند هیچ ایرانی مسلمان و هیچ مسلمانی ایرانی نیست؟ چرا؟ چرا مسلمانان را تازی مینامند؟

 

  بدبختانه با این همه سخنی که علیه اسلام با توهین آمیزترین سخنان میزنند، به ما هم حق نقد خودشان را نمیدهند. وقتی بنده حمایت عجیب بیخداها از یهودیان را نقد کردم(تازه آنجا نگفتم که یهودیان با نام بیخدا بر علیه اسلام مینویسند؛ بلکه با تسامح فراوان گفتم، که یهودیان بیخدایان را اجیر کرده اند) در حالی که بنده هیچ توهینی به آنها نکرده بودم در یک جوابیۀ بلند و بالا من را  ابله، یاوه گو، حیوان کثیف، گوسفند، پست و ... نامیدند. این همه فحش و ناسزا از سوی کسانی به من شده بود که معتقد به آزادی بیان بودند و من هم توهینی به آنها نکرده بودم.

  وقتی من مقاله صد و یک تناقض از کتاب مقدس را ترجمه کردم و روی وبلاگ قرار دادم، یکی از پاسخگوهای معروف مسیحیون (که گویا یک کشیش مقیم کاناداست) وقتی لینک مطلب من را دید، گفت"نویسنده این وبلاگ یک حرامزاده به تمام معناست". در سایر وبلاگهای مسیحی هم بنده را ضدمسیح و دشمن حضرت مسیح معرفی کردند. من از شما دعوت میکنم که آن مقاله را بخوانید ببینید، که آیا من کوچکترین توهینی کرده بودم؟ یا در متن مورد نظر که من ترجمه کرده بودم توهینی شده بود؟ پس چرا مسیحیان محترم، در پاسخ به یک نقد مؤدبانه، به من اهانت کردند؟

  باز خدا پدر مسیحیها را بیامرزد که دیگر مثل زرتشتیها بر علیه من توطئه راه نمیندازند. دیگر مثل این افراد از طرف من در وبلاگهای دیگران دشنام نمیگذارند و سعی در بردن آبروی من نکرده اند. بله براستی مسیحیون خیلی خونگرمتر از زرتشتیها هستند. هرچند در مبارزه با اسلام دست در دست آنها دارند. افراد زرتشتی گفتار نیکشان را با فحاشی، اندیشه و پندار نیکشان را با طرح توطئه، و کردار نیکشان را با ایجاد دهها سایت در توهین به اسلام و غیرایرانی نامیدن مسلمین نشان میدهند. شما همین پست پیشین را ببینید. آیا من در آنجا توهینی کرده بودم؟ اهانتی شده بود؟ حالا کامنتهای همین پست قبل را ببینید و بنگرید که چگونه این افراد زرتشت بنده را زیر رگبار فحش و ناسزا گرفته اند و دهها انگ انیرانی، عرب، تازی، عربزاده، حیوان کثیف، وطن فروش و... را به من چسبانده اند. تنها کسی که به بحث منطقی با بنده پرداخته است هم تأکید دارد که خودش زرتشتی نیست!!

  و بدتر از اینها بهائیها که از یک طرف خود را دوست اسلام میدانند و از ما گله دارند که چرا باورشان را یک دین نمیدانیم، از طرف دیگر از پشت به اسلام خنجر میزنند و ایجاد شبهه علیه اسلام میکنند و دوستانی که پیگیر بحثهای ما هستند یادشان هست که یکی از این بهائیها در وبلاگ من طی کامنتی مسلمانان را وحشی نامید و همکیش دیگرشان که با من در بحث بود، پس از اینکه در بحث با من کم آورد من را در وبلاگش به عنوان نماد بی اخلاقی مسلمان معرفی کرد.

 

حالا خدا نکند که من یکبار از کوره در بروم بخواهم جواب یکی از این فحاشان را بدهم، آنوقت سر و صدای شما برادران و خواهران دینی من بلند میشود که اخلاق اسلامی را چرا زیر پا گذاشتی؟ چرا اینطور کردی؟ چرا آنطور کردی؟ چرا جواب دادی؟ آیا باور میکنید بخاطر اینکه من چندین بار پاسخ بدترین توهینات را داده ام هر مرتبه تعدادی از دوستان از من رنجیده و من را بایکوت کرده اند؟

 

وضع از این هم بدتر است. وقتی همین اقلیتهای مذهبی سر از خارج از کشور در میاورند، داد و بیدادشان به هوا میرود که در ایران ما را به سلابه کشیده اند. پدرمان در آمده از دست این مسلمانان زورگوی بیفرهنگ.

 

با این حساب من از شما میپرسم، آیا این ساده لوحی نیست که برخی دوستان از من انتظار دارند که به نقد سایر مکاتب نپردازم که آنها دلشان نشکند؟ آیا ساده دلی نیست که خیال کنیم که اینها دوستدار ما هستند؟ آیا قرآن نمیگوید اینها از تو راضی نمیشوند تا تو را به دین خود در آورند؟

 

بیایید چشممان را باز کنیم و نگذاریم آنها در دلشان به ما بخندند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 15:6  توسط مسلمان ایرانی  | 

با سلام و خسته نباشید.

 

مقدمه:

در همین ابتدا باید یادآوری کنم که دفاع ضعیف از یک حقیقت از حملۀ مخالفین حقیقت هم خطرناکتر است. وقتی شما یک استدلال غلط را در ذهن مخاطب جای میدهید در او این ذهنیت را به وجود میاورید که حقیقت قابل دفاع از راه منطقی نیست.

 

امروز میخواهیم یکی از این استدلات غلط را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم

.

 

شرح استدلالات غلط:

 

در برخی از سایتها مطالب غلطی در مورد اعجاز عددی قرآن آمده که با هم دو مورد از آنها را میبینیم:

 

مورد اول: در قرآن برخی کلمات به تعداد خاصی آمده اند مثلا یوم(=روز) ۳۶۵ بار و شهر(=ماه) ۱۲ مرتبه تکرار شده است و ...

 

نخست باید بگوییم که این ادعاها غلط هستند برای مثال واژۀ شهر که به معنای ماه است در قرآن بیش از ۱۲ بار تکرار شده است و از این گذشته کسی که این ادعا را کرده بود بعد از فاش شدن غلط بودن ادعاهایش ادعا کرد که ایراد از اعجاز من نیست بلکه ایراد از قرآنهای تحریف شدۀ شماست!!! یعنی خودش قرآن را زیر سؤال برد! البته وی نگفته است که اگر این قرآنی که در دست ماست تحریف شده است خودش از روی چه قرآنی این معجزات را یافته است؟؟

 

مورد دوم: در قرآن رمزی عجیب بر مبنای عدد ۱۹ وجود دارد. بسم الله الرحمن الرحیم دارای ۱۹ حرف است و میدانیم که این عبارت ۱۱۴ بار در قرآن آمده است و ۱۱۴ نیز بر ۱۹ بخش پذیر است! و ...

 

ابتدا عرض میکنم که این معجزه اصلا درست نیست. تعداد حروف «ب س م ا ل ل ا ه ا ل ر ح ا م ن ا ل ر ح ی م» نوزده نیست بلکه بیست و یک است. نویسنده الف روی لام کلمۀ الله و الف در واژۀ رحمان را حساب نکرده است!(البته اگر مشدّد بودن "ر" را در رحمان و رحیم در نظر بگیریم تعداد حروف ۲۳ است!!!!) از این گذشته عدد ۱۹ عدد مقدس بهائیان است و در واقع سازندۀ این معجزه فردی بهائی بوده که خواسته پس از پذیرش این معجزه بگوید که حالا ببینید که عدد ۱۹ در بهائیت چقدر اهمیت دارد و مصداقی در ادعای خویش بیابد.

 

لطفا وقتتان را برای دفاع از معجزات فوق تلف نکنید زیرا حرف من چیز دیگری است. صحت ادعاهای فوق هم کمکی بدانها نمیکند. بند بعد را بخوانید:

 

آیا این ادعاها اگر درست بودند،معجزه محسوب میشدند؟؟

 

ابتدا باید دید که به چه چیز معجزه میگویند. معجزه یعنی کاری که افراد عادی از انجام آن عاجزند.

 

آیا ما از ایجاد چنین نظمی در یک کتاب عاجز هستیم؟

 

پاسخ سؤال فوق منفی است. امروزه با کمک جستجوگرهایی که روی سیستمهای تایپ کامپیوتری نصب شده است شما هم میتوانید چنین نظمی را در یک نوشته ایجاد کنید.

 

مثال:

 

۱.یک نوشتۀ هزار صفحه ای (مثلا یک کتاب قصه) را روی محیط word قرار دهید.

 

۲.تعداد واژۀ "روز" را با ابزار جستجوگر(Ctrl+F) در آن جستجو کنید. اگر تعداد این واژه در کل متن از ۳۶۵ کمتر بود در چند جا به صورت زائد از آن استفاده کنید یا چند جمله حاوی این واژه به جاهای مختلف نوشته اضافه کنید. اگر تعداد این واژه از ۳۶۵ بیشتر بود، سعی کنید تا جایی که تعداد این واژه در متن به ۳۶۵ برسد، این واژه را در بخشهای مختلف متن حذف کنید و به جایش از لغات مشابه استفاده کنید. مثلا جملۀ "او روز بعد آمد." را به "او فردا صبح آمد." تغییر دهید؛ همچنین جملاتی که احساس میکنید حاوی این واژه هستند و قابل حذف میباشند، را حذف کنید تا تعداد واژۀ "روز" در متن به ۳۶۵ برسد. اکنون در متن شما واژۀ "روز" دقیقا ۳۶۵ بار تکرار شده است که برابر با تعداد روزهای سال است!

 

۳.اکنون واژه های دیگر که میشود عدد خاصی را بدانها نسبت داد مثل "ماه"، "ساعت"، "دقیقه"و ... را در متن جستجو کنید و تعدادشان را بدست آورید و آنقدر از آنها کم و زیاد کنید تا تعدادشان همان عدد خاصی باشد که میشود بدانها نسبت داد. اکنون برخی واژه ها به تعدادی ویژه در متن شما دیده میشوند!!

 

۴.برای اینکه متنتان یک رمز عددی خوب هم داشته باشد، تعداد حروف نام قهرمان داستان را بشمارید. اگر نام قهرمان داستان برای مثال "حسینعلی" باشد؛ نظر به اینکه تعداد حروف آن هفت است، طبق روش بالا کاری کنید که تعداد این واژه در متن ضریبی از هفت باشد مثلا ۷۷ بار نام قهرمان داستان تکرار شده باشد. اگر دوست دارید نظمتان خیلی ویژه بشود با صرف وقت بیشتر کاری کنید که تعداد هر یک از حروف نام "حسینعلی" در کل متن نیز ضریبی از عدد هفت باشد. با اتصال برخی بندها به همدیگر کاری کنید که تعداد بندهای هر فصل از متن نیز ضریبی از ۷ باشد. مثلا اگر در یک فصل از این متنتان ۱۷ بند دارد، به هر سختی که هست ۳ تا از بندها را به بندهای دیگر بچسبانید تا تعداد بندها به ۱۴ کاهش یابد یا اگر تعدا بندها ۱۹ بود با تفکیک دو تا از بندها تعداد بندها را به ۲۱ برسانید؛ سپس در حوزۀ بزرگتر تعداد فصلهای متن را نیز بررسی کنید و سعی کنید با اتصال یا تفکیک تعداد فصلهای لازم به یکدیگر تعداد فصلها نیز ضریبی از عدد هفت باشد. اکنون در متن شما رمز عدد هفت که رمز بامفهومی هم هست(تعداد حروف نام قهرمان داستان)، وجود دارد.

 

نتیجه: 

 

شما میتوانید یک نظم عددی پیچیده، مثل همان چیزی که دو مورد فوق ادعا میکردند و صحت نداشت در متنتان ایجاد کنید. پس وجودچنان نظمهای عددی در یک کتاب نمیتواند دلیلی بر اعجاز و آسمانی بودن آن کتاب باشد زیرا افراد عادی هم قادر به ایجاد آن هستند.



 

سخن آخر: 

 

دوستان گرامی، بیایید به جای ساختن معجزات خیالی برای قرآن از جنبه های واقعی اعجاز قرآن دفاع کنیم. ساختن این گونه معجزات غلط و فاقداساس تنها حقانیت قرآن را زیر سؤال میبرد. آنچه قرآن را یک معجزه میکند اینگونه نظمهای خیالی نیست. حقانیت قرآن در هدایتگر بودن و تحدی و جنبه های ادبی و سایر موارد مورد تأیید دانشمندان اسلامی است.


البته برخی از این نظمهای عددی برای بشر محال هستند،مثل نظم تعداد زیادتر حروف مقطعه در سوره های مربوطه که خود سوره های دارای حروف مقطعه نیز بسته به حروف مقطعه خودشان موضوعات مخصوصی دارند، که این نظمها را اعجاز میدانیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:14  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام. همیشه گروهی مسلمانزاده هستند که به الحاد کشیده میشوند و در مقابل گروه دیگری از افراد نامسلمان هستند که به اسلام گرایش میابند.

البته اکثر مخالفین اسلام،بخصوص در بین افرادی که در یک کشور اسلامی تولد یافته اند، ادعا میکنند که زمانی مسلمانی دوآتشه بوده اند و بعد از تحقیق(!) به کفر رسیده اند!!! گویی بیخدایان و بیدینان پیشین همگی مقطوع النسل بودند تا اقلا در این دوران یکی دوتا بیدین داشته باشیم که پدرشان هم بیدین بوده است!!! و این نشانگر دروغگو بودن این افراد است ولی باز هم گروهی از آنها هستند که واقعا در خانواده هایی مذهبی متولد شده اند. اما دلیل اینکه کسی با پدر و مادری مؤمن گمراه میشود چیست؟؟

 گاهی خانواده اثری مستقیم در این امر دارد:

۱. خانواده هایی که علیرغم مذهبی بودن فرزندان را تربیت اسلامی نمیکنند و میگذارند تا خودشان راهشان را انتخاب کنند، حال انکه پیمودن راه بدون راهنما کاریست دشوار. خب مسلم است که چنین فرزندی تحت تأثیر محیط و رفیقان ناباب ممکن است گمراه شود.

۲. خانواده هایی هستند، که مذهبی هستند ولی آموزش مذهبی را از حد میگذرانند و با سختگیری و فشارهای نابخردانه، فرزندان را از دین خسته میکنند. البته دسته دوم خیلی بدتر از دسته اول است.


باری هیچیک از عوامل بالا بر اراده، اعمال و تفکرات خود فرد نمیچربد. بسیارند افرادی که از خانواده هایی چون محیطهای بالا نیز با تربیت بالای دینی بیرون آمدند؛ ولی وقتی فرد خود نمیخواهد تسلیم حق و حقیقت شود، حتی اگر پسر نوح باشد، تربیت پیامبری چون نوح هم در وی اثر نمیکند.

 باری در جبهۀ مخالف یعنی در سوی کفر نیز خیلی افراد تحت تأثیر آموزشهای اسلامی قرار میگیرند و با وجود تمام تبلیغات، راه حقیقت را میابند. علت این هدایت میتواند یکی از موارد زیر باشد:

۱. شرایطی ایجاد میشود که فرد میفهمد جز خدا فریادرسی ندارد. درست مثل جریان دوستمان رسول عزیز.

۲. فرد بلأخره پی به حقانیت اسلام میبرد. درک مفاهیمی چون برابری و برادری و مبارزه با تبعیضات نژادی شاید یکی از مهمترین این عوامل در غرب باشد. همچنین درک حقیقت و حقانیت شخصیتهای بزرگ اسلامی میتواند اثری شگرف داشته باشد. لحظه ای را فرض کنید که فرد با شخصیت والای محمّد(ص) یا عدالت علی یا جانبازی عباس یا با قیام حسین آشنا میشود؛ آنهم با نگاهی باز و عمیق و بدور از تمام غرضورزیها، آیا میتوان در این شرایط تسلیم حق نشد؟؟ باز زمانی را ببینید که فردی با حقایق، مفاهیم و اعجاز قرآن آشنا بشود.
این آشنایی ممکن است از طریق یک دوست واقعی یا تحقیقات شخصی بدست آید.

۳.شرایطی ایجاد میشود که فرد پس از سالها ماندن در جبهۀ کفر پی به پوچ بودن عقیدۀ خویش میبرد. درک میکند که تمام شعارها و سخنان ایدئولوژیش دروغ و فریب بوده است و برای او بیشتر به صورت خودفریبی جلوه کرده است! وقتی که فرد میفهمد که ایدئولوژیش فقط به او اجازه میدهد که تا خرخره در شهوات و فساد فرو برود. دم از عقلگرایی زده میشود در حالی که سخنانشان با عقل خودشان هم همخوان نیست و تماما بخاطر دشمنی و غرضورزیست!

باری در تبادل بین اینددو خط میبینیم که

کسانی که از کفر به سوی اسلام میایند افرادی اهل تحقیق، مسئولیتگرا و منطقیترند

و

کسانی که از اسلام به سوی کفر میروند افرادی غرضورز، لاابالی و عیاشند. چه میتوان در مورد کسی گفت که بخاطر اینکه نمیتواند احکام اسلام را اجرا کند به سوی کفر میرود؟

باری در تربیت فرزندان بیدین، خانواده ها نیز اثری مهم دارند. خانواده ای که در آن کودک حتی یکبار نماز خواندن پدر و مادر را ندیده است و گاها با پدر و مادر که مسئول تربیتش هستند سر از مجالس عیش و نوش در میاورد و چه و چه ... بعید است از آن فرزندی مؤمن در آید ولی باز هم بسیاری از مؤمنان ما نیز دستپروردۀ همین خانواده ها هستند!! اما چگونه؟

 با وجود غیرمذهبی بودن یا ضدمذهب بودن خانواده ممکن است باز هم به دلایلی چند فرزندانی مؤمن تربیت شوند:

۱. یکی از شرایط سه گانه که در بالا عرض کردم پیش میاید. یعنی ماجرایی پیش میاید که او را متنبه میکند یا از رفتار مفسدانۀ اطرافیانش به ستوه میاید یا با تحقیقاتی به پی به حقانیت اسلام میبرد

۲. دورانی از زندگی فرزند با افرادی مؤمن میگذرد و آنها او را تحت تأثیر قرار میدهند و در واقع تربیت فرزند بین این افراد صورت میگیرد. ولی این مورد، موردی بعید است زیرا معمولا خانوادۀ غیرمذهبی به چنین اطرافیانی واکنش نشان داده به هر شکل که شده سعی در دوری فرزند از آنها میکند زیرا همانقدر که ایمان از کفر بیزار است کفر هم از ایمان بیزار است.(عین این جریان را من خودم دورادور دیده ام) در این شرایط فرزند در یک برزخ قرار میگیرد که باز هم ارادۀ خودش آخر و عاقبتش را مشخص میکند.

باری در این هدایت هم ارادۀ فرد و تلاش برای دستیابی به حقیقت حرف اول و آخر را میزند.

 

خب، زیاد حرف زدم. بگذارید یک خاطره هم که مرتبط با بحث است برایتان بگویم تا شاید التیام سردرد ناشی از پرحرفی من باشد:

شب تاسوعای سال ۱۳۸۱ که در اسفندماه وشبی بسیار بارانی بود، من برای مراسم به امامزاده صالح رفته بودم و در برگشت به علت اینکه شب تاسوعا بود اتوبوس نیامد(ساعت هم ۲۱:۲۰ بود!) من هم پول کافی همراهم نداشتم. در ایستگاه اتوبوس بعد از مدتی انتظار با دوستی که او هم پول تاکسی همراه نداشت(!) تصمیم گرفتیم که از تجریش تا میدان رسالت را زیر آن باران شدید پیاده بیاییم!!(گدامنزل ما در آن زمان در آن حوالی بود) وقتی به خانه رسیدم ساعت ۰:۱۵ بامداد بود!! قابل توجه اینکه با وجود کاپشنی که به تن داشتم تمام بدنم خیس شده بود. نکته: چتر هم نداشتیم!!!

باری در این پیاده روی سه ساعته زیر باد و باران و رعد و برق، و گپ وگفتگوهای فراوان، این دوست تازه برایم ماجرایی را تعریف کرد که من نقل به مضمون میکنم:

«دوستی دارم که در یک خانواده غیرمذهبی و پولدار به دنیا اومده. اما این دوستم خیلی مؤمن و هیئتی هست. خونواده اش خیلی تلاش کردن که پای اون رو از این مجالس ببرند، تا جایی که خواهرش با ظاهری ... در مقابلش ظاهر میشد که (به قول این دوستمان) گمراهش کند. در نهایت و پس از شکست تمام این تلاشها، پدرش به او گفت "ببین من چند میلیون تومن پول بهت میدم، یه پژو برات میخرم، فقط دور این مسجد و نمازو خط بکش" ولی دوستم قبول نکرد و از اون خونه بیرون اومد و الان داره با مادربزرگش زندگی میکنه.»

لازم به ذکر است، اون شب و اون پیاده روی یکی از زیباترین شبهای زندگی من بود.

 

 ببخشید بخاطر طولانی شدن سخن.

رده بندی موضوعی: اندیشه کنیم

نظر دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:37  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام دوستان. کتاب حماسه حسینی یکی از کتابهاییست که به نظر من برای تمام جوانان ما خواندنش الزامیست. متأسفانه در سالهای اخیر برخی انحرافات در بین برخی مداحان غالی و فاصله گرفته از علما، باعث شده ا ست که برخی از جوانان ما راه را گم کنند و مفهوم عزاداری را درک نکنند و در برخی هیئتها شاهد رفتار غیراسلامی باشیم. این امر هم به لحاظ حیثیت شیعه(و اسلام) و هم به لحاظ عقیدتی بسیار خطرناک است. من وظیفه خود میدانستم که با آوردن مطالبی در نقد این گروه ضاله حساب آنها را از شیعه جدا کنم ولی از آنجا که ممکن بود دوباره برخی من را تبلیغگر اهل سنت بخوانند، تصمیم گرفتم این کتاب ارزشمند از مرحوم شهید مطهری را معرفی کنم:

 

نام کتاب: حماسۀ حسینی

 

مؤلف: شهید مرتضی مطهری

 

ناشر: انتشارات صدرا

 

 این کتاب در دوجلد(در چاپ قدیم در سه جلد که جلد اول فعلی شامل جلد یکم و دوم چاپ قدیم است.)  بر اساس چندین سخنرانی و نوشته های مختلف مرحوم شهید مطهری نوشته شده است.در اینجا به قسمت سخنرانیهای آن میپردازم:

 

۱.انحرافات در واقعۀ تاریخی عاشورا: این فصل را، این حقیر مهمترین بخش کتاب میداند چراکه با کمال تأسف با وجود اینکه نزدیک به چهل سال از سخنرانی مرحوم مطهری میگذرد همچنان جلوه هایی از آنرا در هیئتها شاهدیم که باید اصلاح شوند. هنوز هم در برخی هیئتها به مسائل فرعی بیش از مسائل اصلی اهمیت میدهند و در یک کلام برای برخی هیئتها حسین(ع) ناشناخته باقی مانده است. علت این انحرافات را میتوانید در این بخش از کتاب بیابید.در این بخش از کتاب است که در میابیم چه نوع اشک ریختنی در ایام عزا ارزش دارد و در ضمن با خیلی از تحریفات لفظی معنوی آشنا میشوید.

 

۲.عنصر امر به معروف و نهی از منکر: خواندن این بخش را نیز به تمام دوستان توصیه میکنم. به خصوص کسانی که احساس میکنند، در جامعۀ امروز امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ بهتر است با خواندن این بخش از کتاب اصول این کار را درک کنید. لازم به ذکر است که مرحوم مطهری «امر به معروف و نهی از منکر» را از برجسته ترین اهداف حسین(ع) میداند که میتوانید شرح آنرا در این بخش از کتاب ببینید. بنا بر روایتی امام حسین(ع) هدف خود از این قیام را اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر مینامد.

 

کتاب حماسه حسينی

۳.حماسۀ حسینی: این فصل که نام کتاب را نیز بر اساس آن قرار داده اند، با نگاهی حماسی به واقعۀ عاشورا مینگرد و انتقاداتی دیگر را نیز مطرح میکند.

 

۴.شعارهای عاشورا: این فصل نیز از فصول بسیار مهم کتاب است و بازهم به نکاتی فراموش شده از واقعۀ عاشورا میپردازد.(البته فراموش شده برای ما، نه علما) متأسفانه این روزها شعارهای برخی هیئتها را میتوان توهین به معصومین خواند یا به قول شهید مطهری «شعارهای پست و ذلت بار که حسین(ع) هرگز بر زبان نیاورده است» نامید.

 

 خواندن این کتاب ارزشمند را به برادران اهل سنت نیز توصیه میکنم تا بدانند شیعه به هیچ وجه امام پرست یا چیزی توی این مایه ها نیست!

دانلود کتاب(چاپ قدیم):

جلد یک جلد دو جلد سه

 

 

رده بندی موضوعی: معرفی کتاب + اندیشه کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:52  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام.پیش از این بحثی توسط خانم تارا و آقا کیوان عزیز مطرح شد که قول دادم در آینده در یک پست مستقل بدان اشاره کنم.

 

 بحث در مورد تحقیق و ابزار مورد نیاز برای تحقیق بود.پس بگذارید بحث را قدری بسط بدهیم:

 

بحث اصلی را در ادامه مطلب پی بگیرید.

 

 

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 3:55  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام. ضمن تبریک به مناسبت آغاز مهمانی خدا مطلب زیر را که در رابطه با سخن گفتن با خداست را تقدیم میدارم و از همۀ دوستان التماس دعا دارم.

  

 یکی از مسائلی که امروزه در بین جوانان ما باب شده است گرایش افراطی گروهی به کتب شعر است . طوری که عده ای هر وقت میخواهند به خداوند فکر کنند سراغ کتب عاشقانه_عارفانه میروند. همین است که ما افرادی را در جامعه میبینیم که دهها کتاب از شعرای پیشین خوانده اند ولی از قرآن و کتب احادیث پیامبر و معصومین بیخبرند. من نمیخواهم در این مقاله از حافظ یا مولوی بد بگویم یا نوشته هایشان را به نقد بکشم ولی از این دوستان میپرسم: مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر برای ما اسوۀ حسنه وجود ندارد؟ چرا اقلا به همان مقدار که از کتب شعر میخوانید از قرآن و کتابهای حدیث نمیخوانید ؟ چرا تفسیر نمیخوانید؟ قرآن بعد از مرگ به درد چه کسی خورده که به درد شما بخورد؟ قرآن برای گورستان نیست. قرآن برای ماییست که زنده هستیم. بروید ببینید اولیای خدا هم مثل شعرا خدا را خطاب قرار میدادند؟ نکند آنها بلد نبودند استعاره بسازند و معشوقه ای زیبا را به استعاره از خدا ستایش کنند؟

 

 البته من به جناب حافظ جسارت نمیکنم ایشان شاید در حد عرفانی بالایی بوده و اشعارش را هم برای خودش میسروده و افراد دیگری بودند که اشعارش را جمع کردند و دیوان ساختند ولی بدانید برای شناختن خدا باید سراغ کسانی رفت که برگزیدگان خدا هستند. جوانان ما میخواهند با خدا دوست شوند. خب بشوید ولی راه دوستی با خدا را چرا در زندگی «دوست خدا» نمیجویید؟ببینید که حضرت ابراهیم که لقبش رفیق خدا بود چگونه با خدا حرف میزد .

 امروز میخواهم دعایی را به شما معرفی کنم که برای افرادی که دوست دارند با خدا حرف بزنند به منزلۀ یک درس است. آنچه در این مقاله میاورم یک «تفسیر» نیست بلکه شناخت من است از این دعای بلند منزله.

 

برای خواندن متن روی ادامۀ مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 19:21  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام اول از همه در مورد این مطلب دو چیز بگم:

اولی اینکه اگر در اینترنت جستجو کنید این مطلب رو در وبلاگهای دیگه ای میبینید . من خودم اولین بار در اردیبهشت ماه امسال این مطلب رو از کتاب فاطمه فاطمه است و سخنرانی بانوی اسلام برداشتم و در یکی از وبلاگهایم پست کردم. دوستانی هم با ذکر منبع یا بدون اینکار مطلب رو در وبلاگ خودشون پست کردن. متاسفانه بعدا وبلاگ من پاک شد و من الان مطلبم را در وبلاگهای دیگر میبینم .پس دوستان خیال نکنند بدون ذکر منبع از وبلاگ دیگری مطلب آورده ام .

دومی هم اینکه این مطلب به غیر از بار معنایی تلاشیست که برخی دوستان مذهبی که دیدی منفی به دکتر شریعتی دارند بدانند که دکتر شریعتی هم طرفدار دین اسلام بوده و عده ای مغرض میخواهند او را مقابل ما قرار دهند در حالی که شریعتی هم یک فرد مذهبی و البته روشنفکر بوده است.

اکنون در صورت تمایل به خواندن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:20  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام دوستان . مطلبی را که برای امروز حاضر کرده ام نگاهیست گذرا به تاریخ .
دوستان عزیز حتما میدانید ما افراد زیادی را در جامعه داریم که میخواهند ضعفهای امروزشان را با نگاه به گذشته بپوشانند البته استفاده از ذخایر تاریخی یک مملکت خیلی عالیست ولی برخی از این افراد ،یعنی نژادپرستها، چنان به این ذخایر تاریخی چسبیده اند که کسی را میمانند که دشمن از پیش رو به او یورش میاورد و او چشمانش را بسته و به قدرت زیاد خود فکر میکند لذا شانسی در برابر حریف ندارند!
هر چند این افراد به این راحتیها از خواب خرگوشی بیدار نمیشوند ولی من وظیفه خودم دیدم که به این افراد نژادپرست یادآوری کنم که نژاد و منطقه زندگی هیچ اثری در اعتلای مردم یک کشور ندارد و این کار را با اشاراتی به تاریخ انجام میدهم:
-دولت هخامنشی که بزرگترین امپراتوری عصر خود بود توسط قومی سرنگون شد که زمانی تحت حکومت خودش بود و البته آن گروه را به هیچ حساب میکرد(بنا به نظر محققین)
-دولت روم که در زمان تراژان به چنان گستردگی رسیده بود که از غرب تا بریتانیا از شرق تا رامنستان و سوریه از شمال تا فرانسه و از جنوب تا مصر پیش رفته بود و بزرگترین امپراتوری عصر خود محسوب میشد پس از دو پاره شدن توسط اقوام وحشی شمال اروپا منقرض شد.
- حکومت ساسانی که زمانی زوج روم محسوب میشد تنها پس از دو شکست آنهم در برابر قومی که به شدت تحقیرش میکرد منقرض شد! بد نیست بدانید زمانی که نامه پیامبر به خسرو پرویز رسید گفت: چگونه کسی که برده من است(!) چنین گستاخی میکند بروید و او را کت بسته به نزدم آورید! جالب اینکه خود خسرو پرویز پیش از آنکه نیروهای مستقر در یمنش بتوانند کاری در این زمینه بکنند کشته شد و پس از او حکومت ساسانی تنها در طول چهار سال تا زمان یزدگردسوم حدود ده شاه به خود دید و سپس منقرض شد! جالب اینکه یزدگرد سوم و رستم فرخزاد هم آنقدر در برابر دعوت اعراب مبنی بر پذیرش اسلام با غرور و اهانت برخورد کردند که حمله اعراب را باعث شدند.
- حکومت بنی امیه در حالیکه از شرق تا هند از غرب تا اسپانیا و جنوب فرانسه از جنوب تا یمن و از شمال تا دریاچه آرال گسترش یافته بود و برای خود ابرقدرت بی نظیری بود ؛ در پی شورشهایی که به اسم خونخواهی فرزند رسول خدا صورت گرفت در هم شکست و فقط برای مدت کوتاهی توانست به عمر خود تنها در مراکش و آندلس اسلامی ادامه دهد و سپس از بیخ و بن منهدم شد!
-حکومت عباسیان که در بستر بنی امیه ایجاد شده بود پس از چند پاره شدن در پی تهاجم سادات علوی عملا به دست نشانده آنها و سپس سلجوقیان تبدیل شد و در نهایت در پی تهاجم اقوام به اصطلاح وحشی مغول منقرض گردید.
-مغولها که کل آسیا را به جز هند و عربستان ،از کره در شرق تا ایران و آناطولی در غرب و از روسیه در شمال و چین در جنوب ، تسخیر کرده بودند اولین شکست خود در نبرد رو در رو را در برابر دولت ممالیک ،که بردگان شورش کرده بودند ، تجربه کردند.
- بریتانیا که در پایان جنگ جهانی اول یک سوم کره خاکی را در دست داشت در پی ضعیف شدنش در جنگ جهانی دوم و شورش مستعمرات تنها ظرف چند دهه تمام مستعمراتی را که با سالها مکر و حیله به دست آورده بود را یک جا از دست داد.
آیا این همه مسایل تاریخی نشان نمیدهند که نژاد و ملیت باعث پیروزی و شکست نیست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:9  توسط مسلمان ایرانی  | 

باز هم سلام دوستان.
یکی از مسائلی که بسیار در سطح جامعه حتی بین مسلمانان از آن سخن میرود اینست که با آمدن اسلام ایران عظمت خود را از دست داد. خب بیایید با چشمی بازتر به مسئله بنگریم:

اول اینکه ایران پیش از این هم در عصر سلطه یونانیها برای مدتی دراز استقلال خود را از دست دادند چنانکه زبانشان هم تغییراتی کرد. هر چند شورش پارتیها خیلی زودهنگام صورت گرفت ولی خیلی طول کشید تا سراسر ایران را فراگیرد . پس این امر پیش از این نیز صورت گرفت ولی سوال اینست که چرا تا اولین شورش ایرانیان پس از اسلام سالها طول کشید(اولین شورش رسمی در زمان مأمون عباسی صورت گرفت)؟ چرا ایرانیان حتی با عربها در تغییر حکومت از اموی به عباسی همکاری کردند؟ساسانیان با مردم چه کرده بودند؟ خوشبختانه تاریخ گویای جواب است. در واقع مردم ایران به جایی رسیده بودند که دیگر امیدی به اشراف زادگان و زورمندان خود نداشتند.
دوم آنکه هر قومی عصر اوجی دارد و قومی پس از قوم دیگر ابرقدرت میشود:روزی سومر تا آشور ، روزی ایران هخامنشی ، روزی روم ، روزی قوم عرب ، روزی قوم ترک و بعد مغول در اوج قدرت قرار گرفتند و امروز میبینیم ابرقدرتها غربیند و از قاره هایی دیگر(به غیر از چین)چرا از بین اینهمه ابرقدرت که بر شما مسلط شدند فقط با اعراب مشکل دارید؟ (البته با انگلیس هم مشکل دارند و اسلامگرایان را به انگلیسی بودن هم محکوم میکنند ولی خودشان برای ویزای انگلیس جان میدهند!)

سوم اینکه ایران پیش از اسلام کشوری بود طبقاتی که مرفهان بیدرد در آن حق تحصیل داشتند پس مسلم است که در علم به هیچ جای خاصی نرسیدند برعکس آنچه تحریفگران تاریخ میگویند در عصر ساسانی ایرانیان در علم در سطح بالایی قرار نداشتند و از مهندسین رومی استفاده میشد(ر.ک ایران در زمان ساسانیان آرتور کریستینسن) ایران ساسانی در طول چهارصد سال به غیر از نوابغ نظامی و سیاسی (که اگر نداشت زودتر سقوط میکرد) فقط نام درخشان بزرگمهر را در تاریخ به نام یک دانشمند بزرگ ثبت کرده است ولی در ایران پس اسلام آن هم در شرایطی که کشوری به نام ایران وجود نداشت ما در هر زمینه ای دانشمند بزرگی داریم : در نجوم خواجه نصیرالدین طوسی و عمرخیام در ریاضی ابن هیثم ،خوارزمی بوعلی و ابو ریحان و ... در شیمی باز هم ابوریحان و دیگران در پزشکی از همه مشهورتر ابوعلی سینا و سایرین و در زمینه ادب و هنر که لیست بزرگی را باید ردیف کرد... بد نیست بدانید که ژان ایرانیها برای اینکه حرفشان در برابر این استدلال ضایع نشوند ادعا میکنند که در کتابخانه های پارس پر بود از کتب علمی پس چرا هیچیک از کتب حتی اسمشان هم در جهان پراکنده نشد؟ حال آنکه در همان عصر سقوط ایران علمای غرب با شنیدن آوازه علم اسلامیان به شرق میامدند.

چهارم اینکه باید پرسید مگر ایران قبل اسلام چه عظمتی داشت آیا عیب نیست که حکومت ساسانی با دو جنگ آنهم فقط در جنوب غرب و مرکز ایران ساقط میشود؟ مسلم است که در ان عصر دیگر ایران تابع ساسانیان نبود و خیلی از ایالات خودسر یا حتی ملوک الطوایف شده بودند لذا سپاه اسلام فقط با دو جنگ کار ساسانیان را تمام کرد و اگر کوههای البرز نبودند همان موقع سراسر ایران را تسخیر مینمود حتی خود یزدگرد سوم نیز توسط یاغیان بر حکومتش تحت تعقیب قرار گرفت و در غربت کشته شد ... در عین حال باید توجه داشت که ایران در عصر صفویه به مقام عصر ساسانی خود بازگشت و توانست خود را در برابر ابرقدرتی چون عثمانی که بالهای گسترده خود را بر بخشهایی پهناور آسیا ،اروپا و آفریقا گسترده بود، حفظ کند و با صلابت از پیشروی عثمانیها از غرب و روسها از شمال و پرتغالیها و بعد انگلیسیها از جنوب و ازبکها از شمال شرق جلوگیری نمود انچه باعث ضعف ایران شده است درست مثل عصر ساسانی حکومتها کوتاهی بود که پس از صفویه به سرعت میامدند و میرفتند:افشاریه ، زندیه ، قاجاریه ، پهلوی همه در طول چند سال آمدند و رفتند؟ این تغییر حکومتها در زمانی بود که استعمار چنگالش را بر رخسار جهان میکشید. پس علت ضعف امروز ما اسلام نیست بلکه به خواب رفتن ایرانیان و شرقیان در زمان استعمار غرب بود.

گفتگو پیرامون متن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:7  توسط مسلمان ایرانی  |