تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

یکی از ترفندهای معروف بیخدایان علیه خداباوران این است که آنها نیز موجودی عجیب غریب مثل "هیولای اسپاگتی" یا سنگ سخنگو" یا چیزی شبیه آن را معرفی میکنند و میگویند ما میگوییم اینها خدا هستند! بعد میگویند هر دلیلی که شما بر خدا نبودن اینها بیاورید، ما نیز برای خدا نبودن خدای شما میاوریم.

  بدون شک، این استدلال سفسطه ای بیش نیست. در بحث زیر با یک بیخدا به نام کوروش، به این شبهه پاسخ داده ایم.

  بحث من و ایشان بسیار طولانی و مفصل است و بیشتر در مورد برهان امکان وجوب بوده است و بحث اینکه آیا چنین چیزهایی در تعریف خدا میگنجد بحثی حاشیه ای در کنار بحث است، که از آنجایی شروع شد که ایشان از من خواستند خدا را تعریف کنم:

مسلمان ایرانی:

تعريف خدا:

خداوند آفريدگار جهان، هستي نامحدود و جامع تمام کمالات است. هستي او عين ذات اوست. موجودات مخلوق خدا هستند، هستي خويش را از او ميگيرند و هيچگونه استقلالي ندارند. هيچ نقص و عيبي در ذات خدا راه ندارد. خداوند، هستي و وجود نامتناهي است و هيچ چيز وجود او را محدود نميکند.



کوروش:


دوست خوبم، يکی از ایراداتی که در استدلال خدا پرستان وجود دارد, در هم کردن مفاهيم است:

يکی از بزرگترين اشتباهات این است که آنچه ميخواهيم ثابت کنيم را در تعريف بياوريم. این ميشود سفسطه.[۱]
حالا يک روش شناسايی این سفسطه ها آنست که مورد بحث را با موردی ديگر جابجا کنيم. کمی توضيح دهم:
اینجا شما تعريف انجام ميدهی از خدا که قسمتی از آن تعريف است, قسمتی سفسطه. برای آشکار شدن سفسطه به جای "خدا", "اسب شاخدار" بگذار:

خداوند آفريدگار جهان، هستي نامحدود و جامع تمام کمالات است. هستي او عين ذات اوست. موجودات مخلوق خدا هستند، هستي خويش را از او ميگيرند و هيچگونه استقلالي ندارند. هيچ نقص و عيبي در ذات خدا راه ندارد. خداوند، هستي و وجود نامتناهي است و هيچ چيز وجود او را محدود نميکند.

---
اسب شاخدار اسبی است با يک شاخ وسط پيشانی و بدون نقص بدنی و هستی او عين ذات او...


سفسطه را ديدی؟ شما ميخواهی ثابت کنی خدا هست. پس نميتوانی در تعريف بگويی که بودنش ذاتش است.
اگر اینگونه بود, بودن اسب شاخدار هم ثابت شده بود!!

 

 

مسلمان ایرانی:


  کوروش گرامي، خسته نباشيد.


در مورد تکشاخ يا اسب شاخدار؛ خير اينها در تعريف خدا نميگنجند زيرا نه خالق "همه چيز" هستند و نه جامع تمام کمالات. بگذاريد در اين مورد هم در بحث صفات خدا بحث کنيم.

 

 

کوروش:

 

  اتفاقاً مثال اسب شاخدار عين همان تعريفی هست که شما آوردی. آنچه معادل هست در این دو تعريف را اینجا مياورم:

الف: خدا --> اسب شاخدار

ب: هستی نامحدود و جامع تمام کمالات --> بدون نقص بدنی

ج: هستی او عين ذات او --> هستی او عين ذات او

پس تعريف من با تعريف شما از خدا فرقی ندارد. خدای شما هم بايد ثابت شود که خالق همه چيز است و جامع تمام کمالات.

مشکل اینجاست که اولی را ثابت نکرده در تعريف ميگذاريد, دومی را اصلاً تعريف نميکنيد (جامع تمام کمالات نياز به تعريف يا تمثيل دارد چون برای من بديهی نيست)[۲]

 

 

مسلمان ایرانی:

 

   اگر ما اين اسب شاخدار را معدوم فرض کنيم، هيچ محالي لازم نمياید، پس وجود برايش ضروري نيست. وجود فقط براي وجودِ خالص ضروري است چون اگر عدم فرضش کنيم محال لازم مياید و محالش هم اجتماع نقيضين است. از نبود اسب شاخدار چنين محالي لازم مياید؟

کوروش:

 

در اینجا ميگوييد که اگر اسب شاخدار را معدوم فرض کنيم, هيچ محالی لازم نميايد. من قبول دارم و همين ایراد را از خدا ميگيرم:

شما بايد ثابت کنيد عدم خدا محال است.

 

 

مسلمان ایرانی:

 

  ما استدلال خویش را اقامه کرده ایم و الان هم داریم پیرامونش سخن میگوییم، پس اینکه هر بار سعی کنید توپ را به زمین ما بیندازید سودی ندارد. اساساً اینجا شما مدعی هستید نه من. من دارم با شما بحث میکنم بر سر اینکه اگر واجب الوجود نباشد، جهانی نیست؛ خب شما هم اگر میتوانید ثابت کنید اگر تکشاخ نباشد، جهانی نیست یا به هر طریقی ثابت کنید نبودنش محال است. من استدلالم را بیان کرده ام شما اگر میتوانید با استدلال من ثابت کنید که نبودن تک شاخ محال است، خب این کار را بکنید، فقط کافی است ثابت کنید که سلسله علل باید الزاما به یک تکشاخ ختم شود.[۳]

 

 

کوروش:

 

در این بحث شما ميخواهيد ثابت کنيد خدا وجود دارد, پس شما مدعی هستيد نه من.
اینکه داريد سعی ميکنيد که ثابت کنيد نبود خدا محال است درست: پس به بحث بپردازيم.

 

 

مسلمان ایرانی:

 هر طور شما صلاح بدانید، ولی خدا بودن تکشاخ منتفی است.

 

پی نوشت:

۱و۲.این ایراد ایشان بر من وارد نبود زیرا اولاً خود ایشان از من خواستند که ابتدا خدا را برایشان تعریف کنم و ثانیاً کنار همین بحث، بحث سنگینی در مورد برهان امکان و وجوب بین من و ایشان در جریان بود.

۳.منظور این است که ما در برهان امکان و وجوب، ما ثابت میکنیم که سلسلۀ علل باید به یک واجب الوجود ختم شود و در غیر اینصورت عدم پیش میاید، یعنی باید جهان هستی هم وجود نداشته باشد. ایشان نیز برای اثبات خدا بودن "اسب شاخدار"، باید ثابت میکردند که سلسلۀ علل باید به یک اسب شاخدار ختم شود که ابداً نمیتوانستند ثابت کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:13  توسط مسلمان ایرانی  | 

خواندن این مقاله به کسانی که دانش فلسفی کافی را ندارند، توصیه نمیشود

 

 

 

  برهان نظم را پیشتر دیدیم. در برخی سایتهای الحادی سعی شده است که این برهان را رد کنند. ما شبهات مربوط به برهان نظم را که این افراد ارائه میدهند را اینجا طرح و سپس پاسخ آنها را قرار میدهیم. تنها داستانسرائیها، سخنان زائد و ادعاهای دروغینی که به ما نسبت داده شده ولی ادعای ما چنان نبوده است، را ذکر نمیکنم و شبهاتی که واقعاً مربوط به برهان نظم هستند را ذکر میکنم.(بیخدایان عادت دارند در اینگونه نوشتجات از همه چیز سخن بگویند ولی ما اصل مطلب را میاوریم تا باعث خستگی مخاطبینمان نشویم.)

 

  پیشنهاد میکنم پیش از خواندن این مقاله، برهان نظم را به خوبی مطالعه کنید.

 

 

 

مبتنی بر تمثیل بودن بزرگترین ایراد برهان نظم است!!

 

 

شبهه: برهان نظم را بر مبنای تمثیل مطرح میکنند، مثلاً میگویند همانطور که یک ساعت که یک مجموعه منظم است، نیاز به سازنده دارد، این جهان هم که یک مجموعه منظم بزرگتر است، نیاز به یک سازنده و نظم دهنده، دارد؛ این نوع نمثیل قیاس مع الفارق است، زیرا بین ساعت و جهان و همچنین بین کسانی که ساعت و جهان را میسازند، تناسب وجود ندارد.

 

پاسخ:

   اساساً برهان نظم بر اساس تمثیل نیست و این شبهه یک تهمت است و در منطق نوعی مغالطه موسوم به (حمله به آدم پوشالی) نامیده میشود، یعنی ادعایی را به فرد نسبت میدهد که آن فرد چنان ادعایی ندارد و سپس این ادعای غلط را رد میکند تا به مخاطبین نشان دهد که کل استدلال آن فرد را رد کرده است!

 

  درست است که گاهی در برهان نظم از مثالهایی مثل آنچه در شبهه آمد سود برده میشود، ولی این مثالها هرگز جزء بدنۀ استدلال نیستند و فقط برای نزدیک شدن ذهن مخاطب و تفهیم مطلب، از آنها استفاده میشود. ما برهان نظم را بر مبنای تمثیل بیان نمیکنیم بلکه برهان نظم درست مثل برهان علیت که میگوید هر معلول محتاج علت است، میگوید که هر نظمی محتاج ناظم است. پس این شبهه وارد نیست و ربطی به برهان نظم ندارد.

 

 

 

 

آیا جهان مجموعه ای منظم است؟

 

 

شبهه: شما چطور فاصله خورشید بر زمین را که باعث امکان رویش گیاهان میشود، نظم میدانید ولی این همه سیاره که فاصله آنها با خورشید در حدی نیست که امکان حیات در آن وجود داشته باشد دلیل بر بینظمی نمیدانید؟ چرا از نابودی این همه سیاره و ستاره و کهکشان، به این نتیجه نمیرسید که جهان ناظمی ندارد؟

 

پاسخ:

 

  در مورد امکان حیات در سیارات، سیارات نیز نظم دارند، هر چند امکان حیات در آنها نباشد. معیار وجود نظم، امکان حیات در سیارات نیست. صرف اینکه چیزی برای ما سودی ندارد، دلیل بر بیمصرف بودن آن نیست، چه بسا هزاران سود حتی برای خود ما داشته باشد.

 

اما در مورد نابودی ستارگان و سیارات، باید عرض کنیم که ما نمیدانیم که اگر چنین نشود، چه اتفاقی میفتد. این جهان نظم دارد، هر چند ما نهایت این نظم را ثابت نکنیم، یعنی نظمی که بالاتر از آن قابل فرض نباشد. با ثابت نشدن نهایت نظم، نظم کلی جهان زیر سؤال نمیرود. نظم اجمالی است. شما نمیتوانید ثابت کنید که اگر فلان طور بود، بهتر بود. شاید این حوادث از دید ما بینظمی باشد ولی با ملاحظه تناسباتی که بین خودشان هست، اینطور نیست. بسیارند چیزهایی که در نگاه اول بینظمی به نظر میرسند ولی در اصل عین نظم هستند، مثل زلزله که اگر هر از گاهی رخ ندهد، روال حیات روی زمین به خطر میفتد.

 

 

 

شبهه: چرا همیشه جهان را با جهانهای نامنظمتر مقایسه میکنید؟ چرا با جهانهای منظمتر مقایسه نمیکنید؟ مثلا جهانی که در آن ویروس SARS تکامل پیدا نکند یا جهانی که در آن دندان انسان نپوسد.

 

پاسخ:

   خالق هر دو جهان یکی است. شما که برآیند را ندارید. از کجا میدانید که چنین جهان منظمتری امکان وجود داشتن داشته باشد؟ از کجا میدانید اینهایی که به عوان نقص در این جهان میگیرید، واقعاً نقص هستند؟ شما باید ابتدا ثابت کنید که کاملتر از این جهان ممکن است، که نمیتوانید. از کجا میدانید که ویروس نباید باشد؟ چون به برای من و شما ضرر دارد؟ شما همین ویروس اچ.آی.وی را ببینید که بخاطر نوع سرایتش، میزان فحشا را پایینتر آورده است و حیات معنوی خیلیها را هم بهبود میدهد!!

 

  شما اگر توانستید ثابت کنید که در مجموع عالم، بودن چنین خصوصیتی برای این مجموعه مضر است، آنگاه میتوانید جهان منظمتر را اثبات یا فرض بکنید، و چنین امری از توان شما خارج است.

 

  در واقع چیزهایی مثل پوسیدگی دندان یا ویروس ممکن است برای ما ضرر داشته باشند، ولی از جهات دیگر مفید هستند. اما اینکه تناسبش درک نشود؛ شبهه زمانی هست که دلیلی بر ردش داشته باشیم. اگر نتوانند اثبات کنند، انکار هم نمیتوانند بکنند، همانطور که بیخدایان خودشان معترفند که نمیتوانند انکار کنند. اسرار بسیاری در عالم وجود دارد که ما با علم تجربی راهی به آنها نداریم ولی برخی را میفهمیم.

 

 

 

چرا ساعت خالق و ناظمی دارد ولی جهان نه؟

 

 

شبهه: ما بخاطر تجربه به وجود سازنده برای ساعت پی میبریم و نه بخاطر نظم موجود در آن، پس اگر بخواهیم برای جهان ناظمی داشته باشیم، باید وجود چنین ناظمی را تجربه کرده باشیم که ما همچین تجربه ای نداریم، پس نمیتوانیم بپذیریم که جهان ناظمی دارد.

 

پاسخ:

  این ادعا که ما از راه تجربه به وجود ناظم پی میبریم، باطل است و ما با دیدن نظم عقلاً به وجود چنین ناظمی پی میبریم. هر نظمی هر قدر هم که کم باشد، نیاز به ناظم دارد. اگر به ذات ساعت نگاه کنیم که از خودش اختیاری ندارد و نمیتواند برای خودش کاری بکند، پی میبریم که خودش، خودش را نظم نمیدهد. نیاز به ناظم در ذات منظم خوابیده است و ما برای اثبات ناظم نیازی به تجربه نداریم. وقتی به ذات موجود منظم نگاه میکنیم که مجموعه در بودنش اختیاری ندارد، پی میبریم که در نظمش هم اختیاری ندارد. وقتی آمدن و چگونگی آمدن، از خارج آمده است و واجب الوجود نیست، پس نظم هم از بیرون داده شده است، پس وجود یک ناظم در بیرون از مجموعه بدیهی است.

 

 

 

آیا همه چیز تصادفی و خود به خود به وجود آمده است؟

 

 

شبهه: اینطور نیست که همه چیز تصادفی باشد ولی علم روز نشان میدهد که برخی حوادث بدون علت هستند. پس ممکن هست که نظم جهان هم اتفاقی باشد.

 

پاسخ:

  اصل علیت یک اصل بدیهی عقلی است و هیچ مورد تجربی جزئی، نمیتواند بر آن خدشه وارد کند. ممکن است ما به علت برخی موجودات یا حوادث پی نبریم، ولی این دلیل بر بدون علت بودن آن نیست. این یک اصل بدیهی است که هر چیز که نبود و هست شد، برای به هستی رسیدنش، نیاز به غیر دارد و این غیر را علت مینامیم.

 

  برای حوادث تصادفی که مثلاً باد چند جعبۀ کوچک را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین در یک خط راست قرار بگیرند، هم علت وجود دارد، چرا که این چند جعبه تحت شرایط مثل برخورد باد در یک مقیاس محدود و مشخص و نیروی جاذبه و سقوط از ارتفاع خاص و برخورد با جسم و سطحی خاص به صورت منظم در آمده اند و اگر هر یک از این شرایط تغییر کوچکی بکنند، این نظم حاصل نمیشود، پس علت دارد. بله ممکن است ما علت را ندانیم ولی این امر دلیل بر فقدان علت نیست.

 

  یادمان باشد که علم بشر هم خطاپذیر است و هم نسبت به آینده ناقص است. زمانی بشر سقوط سیب از روی درخت را نیز فاقد علت میدانست!

 

 

شبهه: اگر این جهان علتی داشته باشد طبیعی است(و ما ماوراء الطبیعه را قبول نداریم) و اگر طبیعی باشد جزوی از جهان است و چیزی نمیتواند علت خودش را در خود داشته باشد، زیرا علت مسبوق به علت است.

 

پاسخ:

  این ادعا که این جهان اگر علتی داشته باشد باید طبیعی باشد، ادعایی باطل است و در نتیجه کل شبهه از بیخ و بن ادعای غلطی دارد. اساساً این افراد دلیلی بر این ادعا ندارند که جهان باید علتی طبیعی داشته باشد. برعکس اگر جهان بخواهد علتی داشته باشد، باید این علت غیرطبیعی باشد، زیرا اگر طبیعی باشد، محتاج علت است و همینطور تا آخر اگر به علتی غیرمادی نرسیم، دچار تسلسل در علل میشویم و تسلسل در علل محال است، بنابراین باید علتی داشته باشیم که مادی و طبیعی نباشد.

 

  ممکن است پرسیده شود که اگر خدا در ذاتش ماده ندارد، چگونه میتواند ماده را به وجود بیاورد؟ در پاسخ عرض میکنیم که لازم نیست خدا ماده را داشته باشد، تا ماده را به وجود بیاورد، زیرا عالم از خدا جدا نشده است که بگویید که خدا باید مادی باشد، که عالم مادی بتواند از او جدا شود؛ بلکه خدا علت وجودی عالم است و به عالم وجود عنایت فرموده است، نه ماده. این وجود در این مرتبه از عالم به صورت وجود مادی محقق میشود و در عالم دیگر به صورت مجردات.

 

  این را فقط به عنوان مثال میگویم هر چند خدای عالم از این امور مبرا است ولی برای تقریب ذهن، عرض میکنم: شما آبی را در ظرفهای مختلف میریزید، در هر ظرفی به تناسب شکل همان ظرف، آب هم شکل ظرف را به خود میگیرد. آیا آب واقعاً شکل این ظرفها را دارد؟ یا اینکه بخاطر ظرف آب به این شکل در آمده است؟ بدون شک آب هیچیک از این شکلها را ندارد ولی با ریخته شدن آب در این ظرفها این شکلها حاصل میشود. وجود هم به همین شکل در هر عالمی به شکل آن عالم موجود میشود. خداوند وجود را به عالم ماده داده است، طبق ظرف عالم، وجود به صورت ماده در آمده است.

 

  به بیان دیگر، خداوند دارای تمام کمالات است، در کمالات تمام موجودات دخیل است، ولی در نقصشان دخیل نیست. موجودات مادی را هم، به همین شکل خلق میکند. خلق خدا یعنی تجلی کمالات الهی. لازمۀ داشتن کمالات، ظهور همۀ مراتب کمال است.

 

  موجودات مادی ترکیبی از وجود و عدم هستند، و چیزی که خدای متعال میدهد، وجود آنهاست و نه ترکیب وجود و عدم. این وجود در این مرتبه از مراتب وجود وقتی در ترکیب با عدم واقع میشود، که به صورت وجود مادی ظهور پیدا میکند. خدا ماده نمیدهد بلکه وجود میدهد، ولی این وجود در این مرتبۀ خاص به صورت ماده ظهور میکند.

 

 

 

تقریر برهان نظم نسخه های مبتنی بر قیاس و نقد آنها

 

برهان نظم به شکل زیر نقد میشود:

1.هر مجموعه منظمی ناظمی دارد.

2.جهان یک مجموعه منظم است.

3.جهان دارای ناظم است.

4.ناظم جهان خداست.

 

حال پاسخ نقد بندهای فوق را میبینیم:

 

 

-پاسخ به رد بند اول:

 

 

شبهه: نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست و دلیلی ندارد که فرض کنیم که هر چیز منظمی، علت فاعلی دارد. چه بسا عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم بشوند.

 

پاسخ:

  ما هم قبول داریم که نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست ولی اینکه میگوید که دلیلی ندارد که فرض کنیم هر چیز منظمی، علت دارد، سخنی گزاف و بی پایه است. نظم داشتن فرع بر وجود است. موجودی که واجب الوجود نباشد، وقتی که وجودش نیاز به علت دارد، نظمش نیز نیاز به علت دارد. به عبارت دیگر از آنجایی که نظم ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودی برای به وجود آمدن نیاز به بوجود آوردنده دارد(که ما این بوجود آورنده را علت مینامیم)، پس نظم نیز نیاز به علت دارد. ممکن الوجود چیزیست که میتواند باشد و میتواند نباشد، و بودن و نبودنش محالی را پیش نمیاورد، ولی وقتی هست، نیاز به علت دارد.

 

 در مورد اینکه ادعا میشود که ممکن است، عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم شوند، ادعایی باطل است. آیا چیزی که خود دارای کمالی نیست، میتواند آن کمال را در چیز دیگری ایجاد کند؟ یک موجود بیجان و فاقد شعور، چگونه میتواند نظمی را ایجاد کند که از روی شعور باشد؟ هر یک از حوادث منجر به نظم که در نظر بگیرید مالامال از شعور آگاهی است. مثلا فرض کنید که شش تاس روی میز باشد، باد آنها را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین بیفتند و همگی عدد شش را نشان دهند؛ در این حادثه، طراحی تاسها که تمام وجوه آن مساوی و دارای شش عدد هستند، آگاهانه بوده است، جاذبه زمین و وجود باد هم آگاهانه وجود داشته است. هر یک از این شرایط که فراهم نباشند، این نظم برقرار نمیشود. تمام این نظم و ترتیبی که ایجاد میشود، همگی از قوانین خاص خودش مثل جاذبه و سایر قوانین تبعیت میکند. قوانین حاکم بر عالم، همه از شعور برآمده اند. خود نظم یعنی شعور. نظم که خودش شعور دارد نمیتواند مخلوق موجودی فاقد شعور باشد. اینکه زمین جاذبه دارد یعنی هیچگاه از این جاذبه تخطی نمیشود، این نوعی هوشمندی و شعور است.

 

 

-پاسخ به رد بند دوم:

 

 

شبهه: اگر پذیرفته شود که جهان منظم است، برای این جهان نمیتوان هدفی در نظر گرفت. شما به عنوان جزء کوچکی از این جهان نمیتوانید هدفی برای این جهان تعریف کنید.

 

پاسخ: این ادعا یک سفسطه است. صرف اینکه ما نمیتوانیم هدف این جهان را تشخیص دهیم دلیل بر این نیست که این جهان هم فاقد هدف است. وقتی نظم باشد هدف هم هست. وقتی شعور باشد، این شعور به حرکت جهت میدهد و وقتی حرکت جهت داشته باشد، یعنی به هدف خاصی منتهی میشود. وقتی برای جهان قائل به نظم هستیم، قائل به هدف هم هستیم. درک هدف جهان با درک خالق جهان حاصل میشود.

 

 در برهان نظم، ما در صدد تشخیص هدف نیستیم، همین که میبینیم نوعی از هارمونی و هماهنگی هست، در اثبات نظم کفایت میکند. اصلاً اصطلاح نظم بیهدف، درست نیست، چرا که هدف داشتن در تعریف نظم خوابیده است؛ پس هر جائی که ما نظم و هماهنگی بین مجموعه اعضاء یک مجموعه را ببینیم، میفهمیم هدفی در انتها هست، هر چند ندانیم آن هدف چیست.

 

 

شبهه: منظم بودن اجزاء، منظم بودن کل را نتیجه نمیدهد. اگر بپذیریم جهان اطراف ما منظم است، از کجا بدانیم که کل جهان هم منظم است؟ ما که از آنسوی جهان خبر نداریم.

 

پاسخ: همینکه اعضای این جهان، با هم جمع هستند و با هم از یک قانون پیروی میکنند، به معنای اینستکه نظم عمومی است. وقتی این جهان یکجا جمع است، یعنی تمام این جهان از یک قانون تبعیت میکند، در غیر اینصورت با هم در تضاد بودند و اصلاً جمع نمیشدند.

 

   این جهان یک مجموعۀ واحد است و تمام اعضای یک مجموعه در ارتباط با هم هستند، پس امکان ندارد که نظم در یک گوشه از این جهان به هم پیوسته، وجود داشته باشد ولی در بقیۀ جاها بینظمی باشد، چرا که اینها بر هم تأثیر میگذارند. اگر در تمام عالم بینظمی هست، پس در اینجای عالم هم نباید نظم باشد؛ زیرا با هم در ارتباط هستند و اگر نظم در اینجا هست، معلوم است که تمام عالم مرتبط با اینجا، نظم دارند. ارتباط یعنی همین تأثیر متقابل در هم. ارتباط یک عضو با دیگری، یعنی تأثیر متقابل این دو عضو در هم. ما دلیل تجربی برای  اثبات نظم در آنسوی جهان نداریم، ولی دلیل عقلی داریم که نظم جزئی مرتبط با اجزاء بینظم دیگر، امکان ندارد. در واقع محال است که یک طرف مجموعه منظم باشد و طرف دیگر منظم نباشد، زیرا ایندو متضادین هستند و متضادین در یک موضوع واحد جمع نمیشوند.

 

 در ضمن هر چند، چنانکه عرض شد، وجود نظم در یک بخش از مجموعه دلیل بر نظم در تمام مجموعه است؛ ما با آنسوی جهان کاری نداریم. همین نظم مورد مشاهدۀ ما، در فهم  و درک نظم کافی است. این نظم با ضمیمه کردن قاعده عقلی بدان، اثبات ناظم را میکند.

 

 

-پاسخ به رد بند 3:

 

شبهه: توحید نتیجۀ برهان نظم نیست. ما با برهان نظم به یک ناظم نمیرسیم و ممکن است جهان چند ناظم داشته باشد.

 

پاسخ: ادعای این شبهه باطل است. اولاً یگانگی خدا با براهین دیگری ثابت میشود، برهان نظم برهانی برای اثبات وجود ناظم است و اگر یگانه بودن ناظم را نشان ندهد هم، با براهین دیگری این امر ثابت میشود. ثانیاً از راه نظم هم میشود به یگانگی خدا پی برد، زیرا اگر جهان بیش از یک ناظم داشت، بدون شک نظم جهان به هم میریخت، زیرا این چند ناظم در تمام موارد یکجور فکر نخواهند کرد و اگر غیر از این باشد، تمایزی بینشان نیست.(برای اثبات یگانگی خدا دلایل محکمتری نیز وجود دارد که در جای خود بیان میشود.)

 

 

-پاسخ به رد بند4:

 

 

شبهه: ناظم بودن، تنها ویژگی خدا نیست. اگر بپذیریم که این جهان یک ناظم دارد، از کجا بدانیم که این ناظم خداست؟ یعنی اینکه از کجا معلوم که این ناظم صفات یک خدا را دارد؟

 

پاسخ: برای اثبات صفات خدایی که براهین اثبات وجود خدا ثابت میکنند، براهین خاصی وجود دارد. برخی برهانها ضمن اثبات وجود خدا، صفات او را نیز ثابت میکنند، مثل برهان امکان فقری و برهان صدیقین و برخی هم، برخی از صفات خدا را ثابت میکنند و سپس به کمک براهین اثبات صفات خدا، سایر صفات خدا نیز ثابت میشود. برهان نظم نیز، علم و قدرت خدا و همچنین غیرطبیعی و ازلی بودن خدا را ثابت میکند، سایر صفات خدا را نیز میتوان بر اساس همین صفات اثبات شده، ثابت نمود. پس این شبهه هم وارد نیست.

 

تذکر: شبهۀ دیگری نیز مطرح شده است که ارتباطی به برهان نظم ندارد و به برهان علیت ربط دارد، پس آنرا در بحث برهان علیت پاسخ خواهیم داد.

 

 

 

آیا نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه است و هر چیز منظمی علت فاعلی دارد؟

 

در این بخش شبهه افکن، سؤالی تکراری را مطرح میکند، که ما هم پاسخ را تکرار میکنیم:

 

  ما قبول داریم که نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست ولی اینکه گفته شود که دلیلی ندارد که فرض کنیم هر چیز منظمی، علت دارد؛ سخنی گزاف و بی پایه است. نظم داشتن فرع بر وجود است. موجودی که واجب الوجود نباشد، وقتی که وجودش نیاز به علت دارد، نظمش نیز نیاز به علت دارد. به عبارت دیگر از آنجایی که نظم ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودی برای به وجود آمدن نیاز به بوجود آوردنده دارد(که ما این بوجود آورنده را علت مینامیم)، پس نظم نیز نیاز به علت دارد. ممکن الوجود چیزیست که میتواند باشد و میتواند نباشد، و بودن و نبودنش محالی را پیش نمیاورد، ولی وقتی هست، نیاز به علت دارد.

 

 در مورد اینکه ادعا میشود که ممکن است، عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم شوند، ادعایی باطل است. آیا چیزی که خود دارای کمالی نیست، میتواند آن کمال را در چیز دیگری ایجاد کند؟ یک موجود بیجان و فاقد شعور، چگونه میتواند نظمی را ایجاد کند که از روی شعور باشد؟ هر یک از حوادث منجر به نظم که در نظر بگیرید مالامال از شعور آگاهی است. مثلا فرض کنید که شش تاس روی میز باشد، باد آنها را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین بیفتند و همگی عدد شش را نشان دهند؛ در این حادثه، طراحی تاسها که تمام وجوه آن مساوی و دارای شش عدد هستند، آگاهانه بوده است، جاذبه زمین و وجود باد هم آگاهانه وجود داشته است. هر یک از این شرایط که فراهم نباشند، این نظم برقرار نمیشود. تمام این نظم و ترتیبی که ایجاد میشود، همگی از قوانین خاص خودش مثل جاذبه و سایر قوانین تبعیت میکند. قوانین حاکم بر عالم، همه از شعور برآمده اند. خود نظم یعنی شعور. نظم که خودش شعور دارد نمیتواند مخلوق موجودی فاقد شعور باشد. اینکه زمین جاذبه دارد یعنی هیچگاه از این جاذبه تخطی نمیشود، این نوعی هوشمندی و شعور است.

 

 

شبهه: ما از روی تجربه است که به وجود نظم پی میبریم و نه با قیاس.

 

پاسخ: این شبهه نیز در بالا پاسخ داده شده بود، که پاسخ را تکرار میکنیم:

 

این ادعا که ما از راه تجربه به وجود ناظم پی میبریم، باطل است و ما با دیدن نظم عقلاً به وجود چنین ناظمی پی میبریم. هر نظمی هر قدر هم که کم باشد، نیاز به ناظم دارد. اگر به ذات ساعت نگاه کنیم که از خودش اختیاری ندارد و نمیتواند برای خودش کاری بکند، پی میبریم که خودش، خودش را نظم نمیدهد. نیاز به ناظم در ذات منظم خوابیده است و ما برای اثبات ناظم نیازی به تجربه نداریم. وقتی به ذات موجود منظم نگاه میکنیم که مجموعه در بودنش اختیاری ندارد، پی میبریم که در نظمش هم اختیاری ندارد. وقتی آمدن و چگونگی آمدن، از خارج آمده است و واجب الوجود نیست، پس نظم هم از بیرون داده شده است، پس وجود یک ناظم در بیرون از مجموعه بدیهی است.

 

 

 

پاسخ به رد نوشتارهای مدافعین برهان نظم

 

  جناب شبهه افکن در این بخش اقدام طرح چیزی که نوشتار مدافعین برهان نظم مینامد، مینماید!!! وی در اینجا به جای بیان دفاعیات قدرتمند، یک متن دفاعی که سعی کرده است به زبان ساده مسائل را توضیح دهد را وسط میکشد و ایراد به پاسخها وارد میکند. سه مورد را ایشان رد کرده است! یکی که ادعای خودشان نیست و میگوید شما بیخود به ما تهمت میزنید که ما چنین ادعایی داریم! یکی از موارد، استدلالی ناقص هست که سعی شده در سطح فکر مخاطبین ضعیف که قادر به درک بحثهای پیچیده نیستند، بیان شود که آنرا نیز رد میکند(ما استدلال صحیح را در بالا در مقابل شبهۀ مربوطه مطرح نمودیم.)؛ که خب این دو مورد نیازی به پاسخ ما ندارند و فقط یک مورد دیگر میماند که پاسخی که ایشان نقل میکند و سپس رد میکند، مناسب نیست و ما شبهه را از نو تکرار کرده، پاسخ صحیح را عرض میکنیم:

 

 

شبهه: علل مادی برای توجیه نظم جهان کافی هستند.

 

پاسخ: این ادعا باطل است، زیرا خود این علتهای مادی هم(بخاطر مادی بودنشان) ممکن الوجود هستند و در نتیجه نیاز به علت برای وجود داشتن، دارند. آن علتی که نیازمند علت نیست، میشود علت العلل. هم علت مادی وجود دارد که مادۀ این جهان را آماده میکند و هم علت العللی دارد که وجود را به آن عنایت میکند.

 

  هر چه در علل مادی غور کنید، نشان استغنا پیدا نمیشود، چیزی که استغنای ذاتی نداشته باشد، یعنی خصوصیات واجب الوجود را نداشته باشد، نمیتواند خودش پدیدآورندۀ خودش باشد. هر موجودی که احتیاج داشته باشد، نمیتواند خودبخودی باشد. در موجودات مادی حداقل نیازی هست که نیاز به اجزاء است و در نتیجه احتیاج در ذاتش نهفته است، پس هر علت مادی خودش نیاز به علت دارد و نمیتواند علت جهان باشد و نظر به اینکه تسلسل علل محال است، باید علت العللی غیر مادی وجود داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 10:43  توسط مسلمان ایرانی  | 

 با سلام. امروز میخواهیم به یکی از شبهات کودکانۀ اسلامستیزان و نامسلمانان بپردازم. متن شبهه را بصورت خلاصه میبینیم:

 

شبهه: الله نام بتی بود در عصر جاهليت عرب. اين بت در کعبه نگهداری ميشد و هنوز هم در کعبه قرار دارد(!!) مسلمانان نيز بت ميپرستند ولی فقط يک بت را! اما الان ملاهای مسلمان اين امر را مخفی ميکنند و ميگويند الله نام خدايی در آسمان است!

 

پاسخ:

 

 

۱. اسلام ستیزان هیچ سندی برای این ادعای خود معرفی نمیکنند. ما چیزی که هیچ سندی ندارد را نمیپذیریم.

 

۲.حتما" شنیده اید که در زمان یکی از خلفا، فردی پرسیده بود: الله در زمین است یا در آسمان؟ پاسخ را علی(ع) فرمود: خدا در همه جا هست چه در زمین، چه در آسمان. البته اگر الله نام بتی در کعبه بود، البته خلیفه پاسخ این فرد را اینگونه میداد: به مسجدالحرام برو و الله را ببین!

 

۳.یکی از شبهاتی که زنادقه در بحث با مسلمین مطرح میکردند این بود که چگونه به خدایی ایمان میاورید که نمیشود او را دید؟ خب اگر خدای مسلمانان ،یعنی الله، بتی در کعبه بود، مسلمانان فورا" پاسخ میدادند که به کعبه برو و خدا(الله) را در آن ببین!(پاسخ این شبهه که خدا را نمیتوان دید اینستکه: خدا جسم ندارد تا دیده شود. آیا میتوانیم از آنجایی که صدا را نمیبینیم، بگوییم صدا وجود ندارد؟)

 

۴. قرآن در بخشی از مباحثات پی در پی با اهل کتاب میفرماید:

 

وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ

 سورۀ توبه آیه ۳۰

 

بنا بر مفاد این آیه از قرآن، یهودیان و مسیحیان جزیرةالعرب، عزیر و مسیح را فرزندالله(فرزند خدا) مینامند. پس آشکار است که مسیحیان و یهودیان عربزبان نیز خدا را الله مینامیدند.

 

 حقیقت امر نیز همین است. الله ترکیبی است از ال(حرف تعریف) و اله(=خدا) وقتی حرف تعریف ال در ابتدای اله قرار میگیرد، خدا بودن را انحصاری میکند. در واقع الله نیز یعنی خدایی که فقط خودش خداست؛ یا همان خدای یگانۀ خودمان. حقیقت هم همین بود که مشرکین قریش، مسیحیان و یهودیان نیز به الله اعتقاد داشتند. زیرا الله همان خدای یکتای فارسیست. زرتشتیان با وجود اینکه اسم پروردگارشان را اورمزد میدانند، او را خدا نیز مینامند. همچنین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان ایرانی نیز به جای الله، پدرآسمانی و یهوه که نام پروردگار در دینشان است، پروردگار را خدا مینامند. علت اینستکه در ایران و زبان فارسی خدا، همان پروردگار است و الله در عربی نیز همین خدای فارسیست ولی با این تفاوت که بر یگانه بودنش نیز تأکید است. قریش به الله اعتقاد داشتند زیرا او را از زمان ابراهیم میشناختند ولی برایش شریکهایی قائل بودند که در کعبه قرارشان میدادند. چنانکه قرآن میفرماید وقتی از مشرکین بپرسی چه کسی آسمان زمین را خلق کرده است، میگویند الله! (سورۀ عنکبوت آیۀ ۶۱)

 یهودیان عرب هم الله را همان یهوه میدانستند ولی آن فرقه از یهودیان که در مدینه مقیم بودند عزیر را فرزند الله یا یهوه میدانستند.

 مسیحیان عرب نیز، الله را همان پدر آسمانی میدانستند ولی عیسی را فرزند الله یا پدر اسمانی میدانستند .

 

مؤید این ادعای من، آیۀ ۳۰ از سورۀ توبه است که با هم آنرا دیدیم.پس جای سؤال است که این اسلامستیزان که بعضی از آنها مسیحی و یهودی هستند، در مورد یهودیان و مسیحیان مقیم عربستان که آنها نیز خدای دین خود را به لفظ عربی، الله مینامیدند، چه میگویند؟ آیا آنها هم بتی در خانۀ کعبه را میپرستیدند؟

 

۵.بیایید فرض محال بگیریم که الله نام بتی در کعبه بوده است. خب حال بیایید این دو آیه از قرآن را که در مورد رفتن موسی و برگزیدگان یهود به طورسینا است را ببینیم:

 

اِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ بقره ۵۵

 

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ اعراف ۱۴۳

 

 این دو آیه بیان میدارند که یهودیانی که همراه موسی(ع) بودند به او گفتند میخواهیم «الله» را "آشکارا" ببینیم. پاسخ الله این بود که «هرگز» منرا نخواهید دید. بعد در اثر اسرار این افراد، خداوند پرتویی از نور خود را بر کوه نازل فرمود ولی کوه منهدم شد و پرتو همچون صاعقه، بیهوششان کرد.

 

حال جای سؤال است که اگر الله نام بتی در کعبه بود؛ چرا مسلمین که در زمان نزول آیات همگی اهل جزیرةالعرب بودند همگی کعبه و بتهای آنرا دیده بودند، به این دو آیه اعتراض نکردند که "ما الله را در کعبه دیدیم چرا موسی «هرگز» نمیتوانست او را ببیند؟"

 

۶. نمیدانم این افراد چه دلیلی دارند که یک بت در کعبه قرار دارد؟ این افراد اگر راست میگفتند اقلا یک عکس از این بت میگرفتند تا ما هم آنرا ببینیم. حالا خوبه درب خانه کعبه رو هر سال باز میکنن و جاسوسهاشون هم برای بررسی رفتار متقابل بین مسلمین توی مکه حضور دارن!


دلیل خیلی مهمتر از شش دلیل فوق هم اینستکه اگر پیامبر تبلیغگر پرساتش یک بت بود، چرا در سخن خودش و در قرآن اینقدر از پرستش بتها بدگویی میشود؟؟


 

پس باز هم ادعای اسلامستیزان مردود است. واقعا تعجب میکنم که برخی میخواهند با این ادعاهای سست اسلام را زیر سؤال ببرند!

 

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 17:13  توسط مسلمان ایرانی  | 

 

سلام به تمام دوستان.آنچه در زیر می آید ادامۀ پست پیشین است.خواهشمندم پیش از خواندن مطلب بحث برهان فطرت را مطالعه بنمایید.و اما ادامۀ مطلب(مطالب مشکی از سایت بیخدا و مطالب رنگی پاسخهای من هستند):

 

از این برهان با عنوان برهان فطرت نیز یاد می شود، و اینگونه بیان می کنند که باور به خدا فطریست (یعنی همیشه و همه جا وجود داشته و خواهد داشت) و لزا خدا وجود دارد.

به نویسندۀ زندیق این مقاله، توصیه میکنم از روی کلمۀ «لذا» ده مرتبه بنویسد تا دیگر آنرا مانند اینجا «لزا» ننویسد!

 از سوی دیگر نویسندۀ امین(!)، بار دیگر برهان فطرت را اشتباه تعریف میکند.آیا عمدی در کار است؟ یا اینکه اصلا" نمیداند برهان فطرت چه میگوید؟

آنچه فطری بودن باورها می نامیمش، معمولا چیزی نیست جز بازتابی از هنجارهای اجتماعی. نمونه ای از آن می تواند شیوه ی لباس پوشیدن باشد. ما عادت داریم بیشتر بدن خود را بپوشانیم، و در صورتی که جز این باشد معذب خواهیم بود. آیا این مسئله به معنی فطری بودن "حیا"ست ؟ خیر، به این خاطر است که محیط اینگونه ما را عادت داده است، همانطور که بسیاری از قبایل بدوی عادت به لباس پوشیدن ندارند و از این خصلت فطری بی بهره هستند. حال فرض کنید جوامعی باشند که تبلیغاتی بسیار بسیار زیاد برای خدا می کنند (مثل ایران و اکثر کشورهای دیگر) و باور خدا نیز فطری نباشد. به نظر شما فردی که از لحظه ی تولد با این مسئله درگیر است می تواند آن را از ناخودآگاه خود خارج کند ؟ به نظر من نمی تواند، و این همان است که فطری بودن باور می خوانندش. مانند زبان مادری. زبان مادری نیز فطری نیست، ولی به خاطر ارتباط بسیار نزدیکی که با آن داشته ایم (به خصوص در زمان کودکی) هیچگاه از ناخودآگاه ما خارج نمی شود و تا پایان عمر نیز ما را همراهی می کند.

۱)مغلطه ها و سفسطه های نویسنده ادامه دارد! جالب اینکه مسئول این سایت شیطانی،بخشی ایجاد کرده به نام سفسطه ها و حقایق اسلام را سفسطه میخواند ولی میبینید که نویسندۀ افشا خود از هیچ سفسطه ای خودداری نمیکند.

 

۲)نویسنده امیال فطری را بازتاب هنجارهای اجتماعی میخواند! سؤال اینستکه این آقا از چه طریقی میخواهد ثابت کند که چنین است؟ چگونه میشود ثابت کرد به خاطر هنجارهای اجتماعی تمام اقوام قبایل حتی آنها که با هم هیچ ارتباطی نداشتند، معتقد به وجودی بودند که او را خدای خود میخواندند؟ آقای نویسنده یک ادعا میکند و میرود. مسلم است قادر به اثبات این حرف گزاف نیست.ما هم چون عقل داریم، این حرف را که حتی مدعی آن قادر به آوردن دلیل برایش نیست را قبول نمیکنیم.

 

۳)نویسنده سعی دارد حیا، نوع لباس پوشیدن و زبان مادری را چیزهایی مثل حس خداجویی جلوه دهد و بگوید اگر آن فطریست این هم فطریست! ولی این ادعا دروغ است.

 حیا، طرز لباس پوشیدن و زبان مادری همه آموختنی هستند.اگر کسی تربیت نشود بیحیا خواهد شد درست مثل نویسندگان بیحیای سایت افشا که در بخشهای مختلف سایتشان اینهمه اهانتهای گزاف میکنند.در ضمن اگر حیا فطری بود زن و شوهر هم از اینکه در برابر یکدیگر با کمترین لباس حاضر شوند، نیز حیا میکردند؛آیا چنین است؟

اگر به کسی در مورد طرز لباس پوشیدن آموزش ندهند خب معمولا" خیلی شلخته است و حتی اگر مورد اعتراض جمع قرار نگیرد ممکن است بدون لباس در مجامع حاضر شود

.در مورد زبان مادری هم، اگر نوزاد دور از جمع یا در بین افرادی که هیچ حرفی نمیزنند بزرگ شود، نمیتواند به زبان خودش حرف بزند.پس بدیهیست که اینها همه آموختنی هستند.

این در حالیستکه خداجویی میلی درونیست که حتی در کودکی هم آنرا حس میکنیم.کودکی را ببینید که با دیدن یک فیلم سینمایی ناگهان عاشق شخصیت قهرمان فیلم میشود و مدام از او تقلید میکند.خب این تقلید به خاطر اینستکه او وجودی برتر از دیگران یافته است که یا به واسطۀ رفتار نیکو یا قدرت زیاد از دیگران برترست.(کودکانی که به شخصیتهای منفی دل میبندند،اگر روان سالمی داشته باشند، تحت تأثیر قدرت آن شخصیت قرار میگیرند.)پس میبینیم که کودک از درون خود به دنبال شخصیتی برتر میگردد و این در حالی است که کسی به او نگفته به دنبال یک شخصیت برتر بگرد، این جستجوی یک موجود قدرتمند و والا جلوۀ کوچکی از میل فطری خداجوییست.

 

۴)نویسندۀ سفسطه گر در ادامه ادعا میکند که ما بدان سبب به فطری بودن خداجویی اعتقاد داریم که در کشورهایی مثل ایران تبلیغاتی بسیار بسیار زیاد برای خدا میکنند! این در حالیستکه باید پرسید: اقوام بدوی اقیانوسیه،آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی که نه ارتباطی با هم و نه ارتباطی با اروپا،آسیا و آفریقا داشتند چگونه خود به فکر پرستش چیزهایی افتادند؟

 

 اینجا باز هم ذکر میکنم که ما در برهانهای اثبات خدا فقط ثابت میکنیم خدایی وجود دارد و اثبات صفات خدا مربوط به این براهین نیست لذا اگر کسی بگوید:«این اقوام بدوی که خدای یگانه را نمیپرستیدند» پاسخ اینستکه:«همین که همگی به دنبال چیزی به نام خدا میگشتند و این در حالی بوده که با هم ارتباط نداشته اند تا از هم یاد بگیرند نشان میدهد که آنها از درون خود به موجودی برتر که ویرا تقدیس کنند احساس نیاز میکردند وگرنه چرا هیچیک از این اقوام به موجودی ماورائی بی اعتقاد نبودند؟»

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:22  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام خدمت دوستان عزیز.حتما" اثبات خدا از راه فطرت را مطالعه نموده اید.اینک میخواهیم به ردیۀ یکی از سایتهای آتئیست در مورد این برهان پاسخ بپردازیم.به دوستان توصیه میکنم ابتدا متن برهان را به خوبی مطالعه کنند بعد این مطلب را بخوانند.حال برویم سراغ پاسخ. مطالب مشکی نوشته های خود سایت است و نوشته های رنگی پاسخهای منست:

 

 

رد برهان فطرت

برخي چنين مي گويند كه باور به خدا در ميان تمام ملل و در تمام زمانها به نوعي وجود داشته، پس نمي تواند دروغي بي اساس باشد.

در اين برهان از دو مقدمه استفاده شده است. يكي اينكه باور به خدا همواره وجود داشته، و ديگر اينكه هميشگي بودن يك باور به معني درستي آن است.

 اگر میخواهید حقیقتی را برای کسی رد کنید میتوانید مثل این نویسندۀ به اصطلاح محترم افشا حقیقت را بد بیان کنید!!! آیا ما در برهان فطرت به اینکه تمام ملل به خدایی اعتقاد داشتند استناد کردیم؟ هر چند این یک حقیقت است و در پایین از آن استفاده میکنیم.ولی همانطور که مستحضر هستید برهان فطرت بیان میدارد که حس پرستش میلیست فطری. حال نویسنده سعی دارد با بیان غلط خود برهان فطرت را رد کند:

 

در مورد مقدمه ي اول مي توان با قطعيت گفت كه اشتباهي بزرگ است. ايده ي خدا به شكلي كه در اديان متعارف وجود دارد، جز بسيار كوچكي را تشكيل مي دهد، كه هم از نظر جغرافيايي پراكندگي كامل ندارد، و هم از نظر زماني به گذشته هاي دور نمي رسد. ساير چيزهايي كه با عنوان مشابه، يعني "خدا" ناميده مي شوند، عملا تنها در اسم با آن اشتراك دارند. قبيله أي كه گاو مي پرستد چقدر با اسلام یا مسیحیت تشابه دارد؟

 ۱)گویا آقای شبهه افکن خیلی به ردیۀ خودش مطمئن است که مقدمۀ غلطی که خودش مطرح کرده است را اشتباهی بزرگ میخواند ولی در پایین نشان میدهیم که اشتباه خواندن این برهان، خود بزرگترین اشتباه است!

 ۲)به نویسندگان محترم(!) توصیه میکنم که بجای اینکه مثل گربه،بدنبال دم خود بدوند، ردیه ای درست بیاورند!شاید توانستند ما را هم مثل خود گمراه کنند!نویسنده دارد با پرحرفی اصل ماجرا را وارونه جلوه میدهد.ما با برهان فطرت «وجود خدا» را ثابت میکنیم نه زمان و مکان خدا را! در واقع نویسنده دارد شبهاتی دیگر، که ربطی هم به رهان فطرت ندارند را مطرح میکند.بعدها در بحث برهان علیت توضیح خواهیم داد که «زمان» و «مکان» خود مخلوق خدا هستند و خدا را نمیشود در جغرافیا و زمان که مخلوق خودش هستند محدود کرد.

 پس این حرف نویسنده که میگوید:« ايده ي خدا به شكلي كه در اديان متعارف وجود دارد، جز بسيار كوچكي را تشكيل مي دهد، كه هم از نظر جغرافيايي پراكندگي كامل ندارد، و هم از نظر زماني به گذشته هاي دور نمي رسد.» فقط یک شبهه افکنی بیحاصل است!چرا این شبهه را در جای خودش مطرح نمیکند؟ زیرا کسی که برهان علیت را بشناسد گول این شبهۀ کودکانه را نمیخورد.

 

۳)اینکه ادیان خرافی و من در آوردی چه نگاهی به خدا دارند اصلا" دلیل نمیشود که ما در وجود ذات اقدس خدا شک کنیم.آیا اینکه بشر هزاران سال فکر میکرد عناصر اولیۀ جهان آب و خاک و آتش هستند و الان معلوم شده که این نظر کاملا" خطاست دلیل میشود که ما علم شیمی را بیمصرف و غلط بخوانیم؟!! چگونه است که نویسندۀ بیخدا،از اینکه گروهی وجود خدا را درست درک نکرده اند میخواهد نتیجه بگیرد که خدا وجود ندارد؟ نویسنده بهتر است نگاهی به دین اسلام که دین تحریف نشدۀ آدم تا خاتم و دین خداست بیندازد تا بفهمد خدای جهان نه به لحاظ جغرافیایی محدود است نه به لحاظ زمانی.

 اگر کسی از شما پرسید خدا کجاست و از چه زمانی بوده؟ بگویید:«مگر مکانی هست که در آن نباشد؟ و مگر زمانی بوده است که خدا وجود نداشته که ما بگوییم خدا در فلان مکان است و از فلان زمان وجود داشته است؟ و اگر چنین ادعایی داری،ثابت کن» و اگر احساس میکنید این جواب ضعیف است پاسخ قدرتمندتر اینستکه بگویید:«اصلا" زمان و مکان را چه کسی به وجود آورده است؟» از اینجا به بعد مربوط میشود به برهان علیت که بعدا" در مورد آن حرف میزنیم.(فقط به دوستانی که فکر میکنند که شرایط مکان و زمان یک شرایط کلی و همیشه موجود است،میگویم که رؤیاهای صادقه تمام قواعد شناخته شدۀ حرکت و زمان را زیر پا میگذارند و همچنان جزء متافیزیک محسوب میشوند.چگونه ممکن است شما از داخل تختخوابتان اتفاقی را که بعدا" در جایی دیگر رخ میدهد را ببینید؟)

۴)نویسندۀ افشا میگوید:«قبيله أي كه گاو مي پرستد چقدر با اسلام یا مسیحیت تشابه دارد؟» چه مضحک! آیا از این حرف میخواهد نتیجه بگیرد که وجود الله یکی توهمات بشر است؟ این مثل اینست که من بگویم:«کیمیاگرانی که میخواستند از مس طلا بسازند و اکسیر جوانی را تولید کنند، چقدر به شیمیدانها شباهت دارند؟» و بعد از این گزاره نتیجه بگیرم که علم شیمی حاصل بیفکریهای بشر است!و بعد از آنجا که علم شیمی مواد را بررسی میکند در وجود مواد شک کنم و از آنجا که قادر به دیدن ذرات زیراتمی نیستم، بگویم که این ذرات وجود ندارند! نویسنده هم به چنین شکلی میخواهد ثابت کند که خدا وجود ندارد.اگر شما با حرفهای من قبول میکنید که الکترون و نوترون و پروتون وجود ندارند؛ از حرف این آقا هم نتیجه بگیرید که خدا وجود ندارد!!!

۵)نویسنده قصد دارد بگوید از آنجایی که گروهی در پرستش خدا به خطا رفته اند و به پرستش بت،روح،جن و یا گاو روی آورده اند نشان میدهد خدایی که حس فطری در انسانهای مختلف ایجاد میکند با هم فرق دارد و لذا برهان فطرت خطاست! که البته غلط بودن این طرز فکر را در بالا ثابت کردم.چیز دیگری که لازم است بگویم اینستکه ما در برهانهای اثبات وجود خدا فقط ثابت میکنیم که خدایی وجود دارد.اثبات اینکه موهوماتی مثل روح و جن و بت نمیتوانند خدا باشند به برهانهای اثبات وجود خدا ارتباطی ندارد و در ضمن براحتی هم قابل اثبات است.ما در برهان فطرت فقط ثابت میکنیم که بشر بصورت فطری خدا را درون خود احساس میکند و اگر گروهی چیز دیگری را بپرستند مسلما" به خطا رفته اند. به هر حال خداجویی یک میل فطریست ولی شناخت اینکه خدا چگونه است کار عقل است؛لذا اینکه گروهی به جای خدا گاو میپرستند به هیچ وجه باعث شک ما در برهان فطرت نمیشود.

 

۶)واقعا" از خوش اقبالی اسلام است که ما دشمنانی چنین نادان داریم!! نویسنده با مطرح کردن این بحث که قبایل بدوی و غیرمتمدن نیز به پرستش چیزهایی میپرداختند میخواهد باور به خدا را جاهلانه جلوه دهد که پاسخ به این مغلطه را در بند(۴) دادم.اما خود نویسنده به چیزی اشاره کرده است که دلیلی محکم بر فطری بودن خداپرستیست:

 این نکته خیلی مهم است که تمام اقوام اگر توحید هم نداشتند به "پرستش" چیزی میپرداختند.این چیز معمولا" چیزی بود که در آن "قدرتی" میدیدند:خورشید، ستارگان، ماه، آتش، عناصر طبیعت، حیوانات،ارواح و جنها.شاید بگویید این پرستش را از اقوام همسایه یاد میگرفتند و از این به آن میرسید ولی این حرف کاملا" مردود است: وقتی بشر متمدن برای اولین بار به قاره های ناشناخته یعنی آمریکا و اقیانوسیه پا گذاشت با اقوامی روبرو شد که علیرغم نداشتن هیچ ارتباطی با سایر مردم و یکدیگر،این چیزهای "قدرتمند" را پرستش میکردند.حالا سؤال پیش میاید که اگر پرستش چیزی به اسم خدا بدعتی از سوی خود انسانها بود چرا این بدعت به ذهن تمام اقوام خطور کرد؟ آنهم در حالیکه بعضی اصلا" از وجود بعضی دیگر خبر نداشتند که بخواهند از یکدیگر تقلید کنند؛ این خود دلیلی محکم بر وجود میلی فطری در هر انسانی برای یافتن یک معبود است و هر انسانی که امیال فطری خود را سرکوب نکرده باشد، آنرا درک میکند.پس بار دیگر وجود خدا را از راه فطرت اثبات کردیم.

۷)نویسنده قصد داشت ثابت کند که مقدمۀ اولی که خودش مطرح کرده بود یعنی اینکه «اعتقاد به خدا همیشه وجود داشته» را رد کند و ابراز داشت که این مقدمه اشتباهی بزرگ است و گفت میتواند با قطعیت ردش کند! ولی همانطور که دیدید ایشان هیچ دلیلی مبنی بر اینکه این اعتقاد همیشه وجود نداشته نیاورد! خب از قدیم گفته شده است:«دروغگو فراموشکار میشود!»

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 17:38  توسط مسلمان ایرانی  |