تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

سلام. مدتی پیش فیلمی به نام فتنه بر علیه اسلام ساخته شد. توسط فرزندان برومند اسلام فیلمی در پاسخ به این فیلم به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی ساخته اند به نام «فراتر از فتنه». که میتوانید از لینکهای زیر دانلودشان نمایید:

نمایش فیلم فراتر از فتنه

  

Beyond Fitna

ماوراء الفتنه

فراتر از فتنه

آدرس این سه لینک را به دوستان خود پیشنهاد کنید.

منبع: +

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:14  توسط مسلمان ایرانی 

  با سلام به دوستان؛ پیشتر در یک مقاله توضیح دادیم که نمیشود به هر سند تاریخی که جلوی دست ما میاید اعتماد کنیم. حال میخواهم برای اینکه ذهن خوانندگان باز شود، چند مثال کوچک از اقیانوس دروغهای بیشماری که در کتب تاریخ دیده میشود برایتان بیاورم:

 

 

مثال1: فکر میکنم بهتر باشد اولین مثالم را از کتاب کسی بیاورم که نام "پدر مورخین" بر اون نهاده شده است، یعنی هرودوت:

 

 

"کشتی روانه ی کورنت شد. آریون بر پشت نهنگی سوار شده خود را به تناریوم رساند  در اینجا پیاده شد و در همان لباس نوازندگی، سرودخوانان به کورنت آمد ... سرانجام در ماه بیستم از شروع محاصره واقعه حیرت انگیزی برای ژوبیز فرزند مگابیز، که یکی از هفت یار بود که مغ را برانداخته بود، اتفاق افتاد و یکی از قاطران بارکش هنگ او بچه ای زایید ... مارها به کشتزارهای اطراف پایتخت ریخته بودند و اسبها که مشغول چرا بودند از مشاهده آن وضع و حال به خوردن مارها پرداختند" (تواریخ، هرودوت، ترجمۀ وحید مازندرانی، صفحات 26، 48 و 253)

 

خب میبنیم که هردوت چنین افسانه هایی را به عنوان تاریخ حقیقی به خورد مخاطبین خود میدهد.

 

***

 

 

مثال2: در این مثال، یک تناقض در گزارشات تاریخی برای شما میاورم. این تناقض در مورد نسبت کوروش هخامنشی بنیانگذار حکومت هخامنشیان با شاهان ماد است:

 

 

 هرودوت و کزنفون در تواریخ خود تصریح دارند که کوروش نوۀ پادشاه ماد بود(هرودوت:کتاب اول صفحۀ 107 و 108-کزنفون: کتاب اول فصل 2) ولی در مقابل کتزیاس در تاریخ خود هرگونه نسبت بین کوروش و شاه ماد را تکذیب میکند(کتزیاس:کتاب فوتیوس)!!

 

 

  این تناقض نشان میدهد که یا گزارش کتزیاس دروغ است و یا گزارش هرودوت و کزنفون.

 

***

 

 

 

مثال3: باز هم یک تناقض دیگر در گزارشات تاریخی و این بار در مورد اینکه کوروش چگونه شاه شد:

 

 

 کتزیاس و هرودوت تصریح دارند که کوروش روابط خوبی از طریق جنگ و سرنگون کردن آخرین شاه ماد، به پادشاهی رسید(هرودوت:کتاب اول صفحات 130 تا 132 – کتزیاس:کتاب فوتیوس) ولی کزنفون هرگونه درگیری را بین کوروش و شاه ماد را نفی میکند و معتقد است که پس از دوران حکومت پدر بزرگش حکومت به داییش رسید و پس از داییش حکومت به او رسید و در واقع هخامنشیان امتداد حکومت مادها هستند(کزنفون:کتاب اول فصل 2)!!!

 

 

 باز هم این تناقض نشان میدهد که یا گزارش هرودوت و کتزیاس غلط است و یا گزارش کزنفون. البته چنانکه سنگنوشته های بابلی نشان میدهد گزارش کزنفون دروغ است و پادشاه بابلی معاصر کوروش، نیز تأیید میکند که کوروش از طریق جنگ حکومت مادها را ساقط کرد.

 

خب گزارشات تاریخی باستان را رها کنیم برویم سراغ گزارشهای تاریخ اسلام:

 

***

 

 

مثال4: به این مثال از تاریخ بلعمی که به گزارش پس از نبرد پیامبر با یهودیانی که توطئه کرده بودند، میپردازد، توجه بفرمایید:

 

 

"پیامبر بین کشتگان بگشت تا ببیند چه کسی کشته شده است. حمزه را دید بر آن حال کشته و افتاده.  گفت: اگر از بهر صفیه خواهرش نیستی که طاقت ندارد من حمزه را به گور نکردمی تا مرغانش بخوردندی تا روز قیامت خداوند عزوجل او را از شکم مرغان حشر کردی. پس بفرمود تا آن کشتگان را گرد کردند تا به گور کنند"(تاریخ بلعمی، صفحۀ 177)

 

 

اگر کمی تیزبین باشید برایتان آشکار است که این ماجرا نمیتواند درست باشد.

 

  اولا" مگر پیامبر خدا طبق معتبرترین متن اسلامی یعنی قرآن، هر چه میکند بر اساس وحی خداست(نجم آیۀ 4) بخاطر اینکه خواهری طاقت دیدن مجازات برادرش را ندارد، از مجازات دست میکشد؟ اگر خدا موافق این عمل است باید انجام شود و اگر مخالف است هرگز نباید انجام شود و هیچ ارتباطی هم به طاقت خواهر ندارد.

 

  ثانیا این روایت با روایتهایی که از خود پیامبر در مورد اکرام اموات نقل شده است در تضاد کامل است. پیامبر میفرماید حتی اعضای بدن یک سگ دیوانه را که مرده است نبرید.

 

  ثالثا آنچه به این روایت دروغین تاریخی تیر خلاص را میزند این است که مگر لاشخورها تا روز قیامت زنده میمانند که خداوند بخواهد جنازۀ آنها را از شکم آنها محشور کند؟ بدون شک اینطور نیست زیرا با صوراسرافیل که پیش از قیامت رخ میدهد تمام جانداران میمیرند و لاشخورهای مورد نظر نیز پوسیده شده و بدنشان از هم میاشد! باز اگر اینطور است آیا مؤمنینی هم که بنا به دلایلی توسط درندگان خورده میشوند هم باید از شکم آن درندگان محشور شوند؟

 

 

***

 

 

مثال5: مثال بعدی از سیرۀ ابن هشام است. نویسنده این کتاب فردی است به نام محمد بن اسحاق مکنی و جای سؤال است که اسم "ابن هشام" برای روی این کتاب از چه جهت قرار گرفته است؟!!

  حتما شنیده اید که در یکی از سفرهای دوران جوانی حضرت محمّد(ص)، یک راهب مسیحی نشانه های نبوت را در پیامبر دید. خب مورخین مختلف روایات مختلفی در این مورد دارند. بیایید روایت ابن هشام را بخوانیم:

 

 

"در یکی از منازل محمد(ص) در نزدیک درختی در نزدیک دیر راهبی فرود آمد. راهب که آن حضرت را دیده بود به سوی میسرة سر کشید و گفت:«این مردی که در  زیر درخت فرود امد کیست؟» میسرة گفت: «مردی قرشی از اهل مکه است.» راهب گفت: «زیر این درخت جز پیغمبر فرود نیاید.»"(سیره ابن هشام، ص120)

 

 

  البته ما دلایلی داریم که نشان میدهد مسیحیان و یهودیان منتظر یک پیامبر بودند ولی واقعا خیلی مضحک است که گفته شود راهب پیامبر را از روی این شناخت که زیر آن درخت نشست! آیا آن درخت نیرویی ویژه داشت که هر کس را که پیامبر نبود از نشستن به زیر خود منع میکرد؟!! در ضمن حضرت محمد(ص) در این زمان پیغمبر نبود و هنوز مبعوث نشده بود.

 

 

مثال6: از تاریخ طبری مثال بسیار معروفی وجود دارد به نام افسانۀ غرانیق. روی لینک کلیک کنید و آنرا بخوانید.

 

 

***

 

 

 

مثال7: ماجرای مضحک دیگری که در سیرۀ ابن هشام میبینیم ماجرای زیر است که به صورت خلاصه میاورم:

 

 

روزی ابوجهل تصمیم گرفت که در هنگام نماز خواندن پیامبر در مسجد به او سنگ پرت کند! وقتی پیامبر در سجده بود ابوجهل به سنگی برداشت و به ایشان نزدیک شد ولی ناگهان بارنگی پریده عقب عقب آمد و سنگ را به زمین انداخت. از او علت را پرسیدند، گفت در آن حال دیدم شتر خشمگینی به من حمله میکند، شتری که هرگز شتری به بزرگی او ندیده بودم! آن شتر دهان باز کرد و سر من را به دهان گرفت ... ابن هشام سپس حدیثی از پیامبر نقل میکند مبنی بر اینکه آن شتر جبرئیل بود!!!!!! (سیره ابن هشام، ص 182)

 

 

احساس نمیکنم که نیازی به نقد این دروغ شاخدار باشد فقط اشاره میکنم که با فرض صحت آیا عملکرد ابوجهل شبیه کسی بوده که شتری خشمگین به او حمله کرده و سر او را در دهان گرفته است؟ آیا خداوند فرشتۀ دیگری نداشت که مجبور شد فرشتۀ وحی را برای این امر مأمور سازد؟ آیا بین این همه روش برای ترساندن ابوجهل راهی جز این نبود که یک فرشتۀ الهی را به شکل شتر در بیاورند و اما مسئلۀ اساسی اینجاست که ابن هشام باز هم در قسمتهای دیگر جبرئیل را با همین چهره با ابوجهل روبرو میکند!!!! جالب اینکه هر بار هم ابوجهل ابراز میکند که تا به حال همچین شتری ندیده بودم!!

 

  

***

 

 

حالا وقت آن است سراغ معتبرترین منابع مسلمین برویم و به برخی از دروغهای موجود در این کتب نیز اشاره کنیم:

 

 

مثال8: از آنجا که اکثر مسلمین سنی هستند، اول سراغ صحاح سته معتبرترین کتب اهل سنت میروم تا با دروغهای موجود در این کتب ششگانه آشنا شوید. کتابهایی که نام "صحیح" را یدک میکشند!

 

  صاحبان صحاح متفقا نوشتند كه "پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد."(صحيح بخاري، ج 1، ص 112-111، كتاب الصلاة، باب ما جاء في القبلة...؛ و ج 2، ص 85، باب ما جاء في السّهو، باب اذا صلّي خمسا؛ و ج 9، ص 108 كتاب الاحكام، باب ما جاء في اجازة خبر الواحد...  صحيح مسلم، ج 1، ص 3-401 كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السّهو في الصلاة و السّجود له.  سنن ترمذي، ج 2، ص 238، ابواب الصلاة، باب ما جاء في سجدتي السهو بعد السلام و الكلام.  سنن ابن ماجه، ج 1، ص 380، كتاب اقامة الصلاة و السّنة فيها، باب من صلي الظهر خمسا و هو ساه. سنن ابي‏داود، ج 1، ص 268، كتاب الصلاة، باب اذا صلي خمسا. سنن نسائي، ج 3، ص 4-32، كتاب السهو، باب ما يفعل من صلّي خمسا.)

 

راوي همه این روايات فقط يك نفر است به نام «علقمه» كه مي‏گويد عبد اللّه‏ (يعني عبد اللّه‏ بن مسعود كه در صحاح فقط به نام عبداللّه‏ آمده است) گفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد.

حال چه شد كه فقط علقمه آن را دانست؟، به صحيح مسلم و سنن نسائي رجوع مي‏كنيم تا علت جعل اين حديث روشن شود:

مسلم در يكي از احاديث و نسائي در ضمن دو حديث آورده‏اند كه روزي علقمه نماز ظهر را 5 ركعت خواند. به او گفتند كه نمازت را 5 ركعت خواندي. گفت: خير، چنين نيست. گفتند: آري، همين طور است. ابراهيم بن سُوَيد ـ راوي حديث ـ مي‏گويد: من جواني بودم و در گوشه‏ي قرار داشتم. گفتم: آري همانا 5 ركعت خواندي. گفت: تو هم مي‏گويي ای يك چشم؟! گفتم: آري. آن گاه دو سجده به جا آورد و اين حديث را از عبداللّه‏ نقل كرد و افزود كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: «من بشري هستم مثل شما. همانطور كه شما فراموش مي‏كنيد، من هم فراموش مي‏كنم.»

ببينيد چگونه علقمه تلاش مي‏كند كه اين عيب را از خود دور كند و بگويد كه من در نماز اشتباه نكردم و چون نتوانست، حديث اشتباه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را جعل كرد. جالب است كه نماز علقمه و نماز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هر دو ظهر بود!

 

***

 

مثال9: خب سراغ یک حدیث دروغین در کتاب اصول کافی، معتبرترین کتاب شیعیان برویم:

 

  در کتاب اصول کافی در باب «مولد النبی(ص) و وفاته» در حدیثی میخوانیم:

 

«چون پیامبر اسلام زاده شد، چند روزی بدون شیر به سر برد، پس، ابوطالب او را به پستان خود افکند و خدا در پستان ابوطالب شیر نازل کرد پس کودک چند روز از پستان ابوطالب شیر خورد تا هنگامی که ابوطالب حلیمۀ سعدیه را یافت و کودک را به او سپرد»

فکر میکنم نیازی به نقد نباشد. یک ردیۀ خیلی ساده برای این ماجرا وجود دارد: "آیا تمام زنان مرده بودند؟" شاید گفته شود کسی لیاقت شیر دادن به پیامبر را نداشت(!) باز این پاسخ وجود دارد که توجه به تفکر شیعه(که حدیث را از یکی از منابع آن برداشتیم) علی نیز مقام بسیار بالایی داشت و بعد از پیامبر بهترین مخلوق خداست. خب چظور فاطمۀ بنت اسد همسر ابوطالب لیاقت شیر دادن به علی را داشت ولی لیاقت شیر دادن به حضرت محمد(ص) را نداشت؟

 

به غیر از ایراد فوق، این حدیث به لحاظ سندی هم فوق العاده ضعیف است که نقد دانشکده حدیث را بر این روایت میبینیم:

1ـ در سند این روایت علی بن ابی‌حمزۀ بطائنی قرار دارد. وی از بزرگان واقفیه (گروهی كه امامت امام رضا (علیه السلام) و امامان بعد را قبول ندارند و امام كاظم (علیه السلام) را مهدی موعود می‌دانند.) به شمار می‌آید، تا آنجا كه وی را یكی از استوانه‌های مذهب واقفی دانسته‌اند (ر.ک: خلاصة الأقوال، ص362).

رجالیان شیعه دربارۀ وی گفته‌اند: كذّاب ملعون (همان منبع). طبیعی است كه آنچه چنین شخصی روایت كند از هیچ روی نمی‌تواند مورد تأیید قرار گیرد.

2ـ مضمون این روایت هم شاذّ و غریب است؛ یعنی تنها در همین یک روایت بدان اشاره شده است. و در سایر منابع دیده نمیشود در حالی که چنین واقعۀ شگفتی باید تا حد تواتر در تواریخ ذکر شود.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 2:24  توسط مسلمان ایرانی  | 

  سلام. دوستان عزیز، شما وقتی یک روایت تاریخی را میخوانید چقدر میتوانید به این روایت تاریخی اعتماد کنید؟

 

  برخی افراد برایشان خود داستان مهم است و به همین خاطر هر چه در یک سند تاریخی ذکر شده است، را میخوانند و به راحتی از کنارش میگذرند و اگر بحثی در مورد آن ماجرای تاریخی بشود از آن نقل قول میکنند و ممکن است روی درستی آن پافشاری هم بنماید. گروهی دیگر برایشان مهم این است که نویسنده کیست؟ اگر نویسنده فردی باشد که برای آنها قابل اعتماد است حرفش را باور میکنند و در غیر اینصورت به اون اعتماد نمیکنند. گروهی هم برایشان مهم این است که نویسند چه میگوید؛ اگر نویسنده انچه را آنها میپسندند بگوید سخنش را قبول میکنند و در غیر اینصورت سخنش را نمیپذیرند. این سه رویه همگی غلط هستند. چه بسا مورخین، در کتب خود اخباری را نقل کنند که جعلی باشد، خواه اگاهانه و خواه ناآگاهانه. این مسئله به کیش و مسلک فرد ارتباط ندارد.

 

 ابتدا پیرامون عوامل وجود اخبار جعلی در تاریخ چند مثال میاوریم:

 

1.روش نگارش مورخین که هر خبری به دستشان میرسید را مینوشتند.

 

2. تلاش ملتها برای نوشتن تاریخی افتخارآمیز برای خود.

 

3.گرایشهای قومی و فرقه ای.

 

4.تلاش وقایع نگاران درباری برای نزدیکی و تقرب به شاه و سلطان.

 

5.ممانعت شاهان و سلاطین از ثبت آنچه بر خلاف میلشان بود.

 

6.تبدیل شدن اسطوره ها به تاریخ ملتها.

 

7.دوستیها و دشمنیها و غرضهایی که در افراد وجود داشت.

 

نگاهی به روش نگارش تاریخ

 

گذشته از عواملی که منجر به تحریف تاریخ میشوند، به روایات تاریخی باید با شک زیاد نگاه کنیم. نگارشات تاریخی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:

 

1.کتیبه ها و سنگ نگاره ها:

 

هر چند تحریف یک کتیبه امری بسیار بعید است اما ممکن است نوشتجات روی یک کتیبه هرگز درست نگاشته نشده باشند  که بخواهند تحریف شوند چرا که به امر سلاطین نوشته میشدند و معمولا آنچه را خود میخواستند را مینوشتند.

 

 در عین حال این سنگ نگاره ها بیشتر مواقع خیلی خلاصه هستند و حوادث کلی را بیان میکنند و به شرح خیلی از مسائل نمیپردازند.

 

2.کتابهای مورخینی که شاهد حوادث نبوده اند:  

 

  بسیاری از اسناد تاریخی که از عصرهای گذشته خبر میدهند از این دست هستند. مثل آنچه هرودوت(پدر تاریخ) و کتزیاس و کزنفون در مورد کوروش و داریوش هخامنشی و دوران پیش از آنها نقل میکنند سالها پس از این دو نفر نوشته شده است. در این تواریخ سخنی از اینکه روایت از کجا آمده است به میان نمیاید و مورخ ما را از نوع بدست آوردن ماجرا مطلع نمیسازد، پس اعتماد به این کتابها کار دشواریست. البته سخن گفتن هرودوت از مارهای پرنده که در هوا پرواز میکنند(تواریخ هرودوت، ص 143) یا سوار شدن آریون بر پشت نهنگ برای رسیدن به تناریوم(همان صفحه 26) و اشتباهات فاحش و باورنکردنی مشابه، که هردودوت مانند سایر داستانهایش در تاریخش از آنها مثل ماجرایی واقعی سخن میگوید، هر انسان اعتمادگری را متقاعد میکند که نمیشود هر داستانی را که هردوت در کتابش آورده است را باور کرد، هر چند هرودوت را پدر تاریخ بنامند.

 

  با گذشت زمان مورخین برای مستند کردن سخنان خود احساس مسئولیت بیشتری کردند و برای مثال طبری در کتاب تاریخ خود برای هر داستانی یک سلسله از راویان را نقل میکند. اما این مشکل هم در کتاب تاریخ طبری وجود دارد که گاهی سلسلۀ راویان او تا زمان وقوع واقعه ادامه ندارند و برای مثال قدیمیترین کسی که ماجرا را نقل کرده است(راوی اول) خود چند نسل بعد از ماجرایی که نقل میکند به دنیا آمده است. گاهی هم سلسلۀ راویانی که طبری و سایر مورخین مشابه نام میبرند این اشکال را دارد که گاهی دو راوی که در سلسلۀ راویان پشت سر هم قرار دارند هرگز امکان دیدن یکدیگر را نداشته اند، برای مثال راوی سوم زمانی که راوی چهارم تنها یک سال سن داشته است وفات یافته است و لذا راوی چهارم نمیتوانسته در آن سن و سال روایتی را از او بشنود و به خاطر بسپارد. گاهی هم مورخین ماجراها را از راویانی نقل میکنند که قابل اعتماد نیستند برای مثال تعدادی از ماجراهای نقل شده در تاریخ طبری، به نقل از سیف بن عمر است که فردی غیر قابل اعتماد است و حتی خود طبری هم به او نظر مثبتی ندارد ولی در کمال شگفتی ماجراهایی را از او نقل میکند. مسلم است هر یک از این ایرادها که نقل کردیم روایت را خدشه دار میکند و وجود خطاهای بزرگ تاریخی در کتاب طبری و سایر کتب عصر اسلامی، نیز مؤید این سخن میباشد که در پاسخ به شبهات تاریخی آنها را مورد به مورد خواهیم دید. لازم به توضیح است که علم رجال پیرامون راویان ماجراهای تاریخی به بررسی میپردازد و ما را در شناخت راویان راستگو و دروغگو یاری میدهند.

 

  حال آیا اگر یک کتاب تاریخی ماجراهایی را به نقل از سلسله راویانی مطمئن ماجرایی را نقل کند و هیچ یک راویان و خود مورخ هم غرضورز نبوده باشند، میتوان به ماجرا با خیال راحت اعتماد کرد و وقوع انرا قطعی دانست؟ متأسفانه پاسخ منفی است و با این حساب هم همچنان صحت یک روایت تاریخی در هاله ای از ابهام قرار دارد. برای توضیح بیشتر به مثال زیر توجه کنید:

 

ده نفر را کنار یکدیگر بنشانید و جمله ای را در گوش اولی بگویید تا او به نفر بغل دستیش منتقل کند و همینطور به صورت درگوشی سخن به گوش نفر دهم برسد و از او بخواهید که آنچه شنیده است را بازگو کند. در بیشتر موارد جملۀ او با جملۀ شما متفاوت است. اگر باور ندارید امتحان کنید!! البته هر چه تعداد نفرات بیشتر و جملات طولانیتر باشد میزان این تفاوت بیشتر هم میشود. توجه کنید که این تفاوت در شرایطی پیش میاید که منتقل کنندگان سخن به محض شنیدن یک سخن آنرا به فرد کنار خود منتقل میکنند، در حالی که راویانی که یک ماجرای تاریخی را نقل میکنند، ممکن است سالهای فراوانی بین زمان شنیدن ماجرا از راوی قبلی و نقل کردنشان برای راوی بعدی، زمان وجود داشته باشد؛ پس احتمال این وجود دارد که ماجرایی را که به مورخ میرسانند، در این بازه زمانی، که گاهی بین مورخ و حادثه چندین قرن فاصله وجود دارد، دچار دگرگونیهای ناخواسته بشود.

 

 از سوی دیگر عالمان علم رجال هم معصوم نیستند و ممکن است که در تشخیص قابل اعتماد بودن یا نبودن راویان دچار خطا بشوند و همچنین خود راویان و مورخ هر چقدر هم که سعی کنند در نقل تاریخ صادق باشند باز هم ممکن است ناخودآگاه بخاطر تمایلات درونی حقیقت را تا حدودی تغییر دهند. مشکل دیگر اینستکه کسی که بخواهد یک ماجرای دروغین بسازد ممکن است از یک سلسله راوی مطمئن برای نقل ماجرا استفاده کند که هیچگونه خدشه و ایرادی بر آن وارد نباشد؛ در این حالت فقط با کمک برخی مسائل جانبی میشود به دروغ بودن آن ماجرا پی برد مثل عدم همخوانی ماجرا با وقایع و شرایط زمان ماجرا و همچنین اینکه سایر مورخین همعصر مورخ یا مورخینی که از مورخی که ماجرا را نقل کرده به زمان حادثه نزدیکترند، ماجرا را نقل نکرده باشند. البته با این روشها نیز ممکن است باز هم روایتی جعلی ناشناخته بماند.

 

  پس ما اگر ماجرایی سلسله راوی مناسبی داشته باشد هم نمیگوییم حتما رخ داده است، بلکه میگوییم به احتمال زیاد این ماجرا رخ داده است و در واقع دلیلی برای نپذیرفتن این ماجرا وجود ندارد؛ مگر اینکه روایت متواتر باشد که در مورد آن در ادامه بحث خواهیم کرد.

 

3.نوشتجات مورخینی که خود شاهد ماجرا بوده اند:

 

  این مورخین در اکثر موارد وقایع نگاران درباری هستند که هر چند ماجرا را به صورت مستقیم در کتاب خود میاورند ولی باز این مشکل اینجا وجود دارد که آنها مجبورند به میل پادشاه خود به نگارش بپردازند و لذا ممکن است برخی حقایق را تحریف کرده باشند ولی از مورد بالا موارد قابل اعتمادتری هستند.

 

4.اخبار روز:

 

   یکی دیگر از روشهای کسب اطلاع از تاریخ در عصر حاضر استفاده از نوشتجات خبرنگاران و اخبار و ... است. البته باز هم بخاطر وجود سیاستها و جنگ تبلیغاتی همیشه حقایق را با تحریفاتی میشنویم و همین میشود که یک خبر را در یک خبرگزاری چنین و در خبرگزاری مخالفش چنان میشنویم! برای مثال شما ماجرای هولوکاست را ببینید که در کنار اسنادی که آنرا تأیید میکنند اسنادی هم وجود دارند که بر جعلی بودنش صحه میگذارند و دریافتن حقیقت را سخت میکنند.

 

پس به چه روایتی میشود اعتماد کرد؟

 

 ممکن است کسی بگوید که ما با این حساب تمام تاریخ را انکار نموده ایم و دیگر باید بگوییم تمام تاریخ حاصل اوهام بشر بوده است!!! البته این سخن اگر از سوی کسی گفته شود، حاصل خطایی ناشی از مطالعۀ بدون دقت متن است. ما هرگز نگفتیم که تاریخ حاصل خیالات بشر است بلکه نشان دادیم که بسیاری از وقایع تاریخی وقوعشان برای ما قطعی نیست. مثالهایی که در بالا آوردم نشانگر ماجراهایی است که در کتب مورخین دیده میشود ولی با حقیقت منافات دارد. پس ما اخبار را در شکلی کاملا ساده به سه دسته تقسیم میکنیم:

 

1.اخباری که احتمال وقوعشان ضعیف یا محال است. مثل ماجراهایی که در زمان آنها مورخ حضور نداشته است و سلسله راوی مناسبی هم برای نقل ماجرا به ما معرفی نمیکند یا اینکه مورخین کمی آنرا نقل کرده باشند که روایتی ضعیف است و اگر ماجرایی را نقل کند که با عقل همخوانی نداشته باشد محال محسوب میشود، مثل آن دو مثالی که در بالا از تاریخ هرودوت زدم.

 

2. اخباری که احتمال وقوعشان بالاست. این روایات تاریخی به لحاظ راوی مشکلی ندارند و به شرایط و قرائن و آثار بدست آمده از آن عصر نیز همخوانی دارند و همچنین روایتی که به لحاظ اعتبار همسطح آنها باشد ولی خلاف آن خبر را بگوید وجود ندارد.

 

3.اخبار قطعی. تنها روایات متواتر را میتوان قطعی حساب کرد بدان معنا که این ماجراها را مورخین مختلف و سلسله راویان زیادی نقل میکنند و اسناد زیادی دال بر وقوع آنها وجود دارد. البته در حوادث روز انچه را که شما با چشم خود دیده باشید نیز قطعی محسوب میشود ولی این قطعی بودن فقط برای شاهدان ماجرا تعریف میشود. برای روایات قطعی موجود در تاریخ باید بگوییم که برای مثال وجود حکومت علویان یا وجود شخصیتی مثل حضرت محمّد(ص) در تاریخ قطعی است چراکه اسناد و دلایل زیادی هم بر وجود آنها موجود است. یک مثال خیلی ساده از تواتر را در پاسخ به این سؤال که "اسم شما چیست؟" میبینید. شما نظر به اینکه همۀ کسانی که شما را میشناسند شما را با این اسم خطاب میکنند، این اسم را اسم خود میدانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:7  توسط مسلمان ایرانی  |