با سلام به دوستان؛ پیشتر در یک مقاله توضیح دادیم که نمیشود به هر سند تاریخی که جلوی دست ما میاید اعتماد کنیم. حال میخواهم برای اینکه ذهن خوانندگان باز شود، چند مثال کوچک از اقیانوس دروغهای بیشماری که در کتب تاریخ دیده میشود برایتان بیاورم:
مثال1: فکر میکنم بهتر باشد اولین مثالم را از کتاب کسی بیاورم که نام "پدر مورخین" بر اون نهاده شده است، یعنی هرودوت:
"کشتی روانه ی کورنت شد. آریون بر پشت نهنگی سوار شده خود را به تناریوم رساند در اینجا پیاده شد و در همان لباس نوازندگی، سرودخوانان به کورنت آمد ... سرانجام در ماه بیستم از شروع محاصره واقعه حیرت انگیزی برای ژوبیز فرزند مگابیز، که یکی از هفت یار بود که مغ را برانداخته بود، اتفاق افتاد و یکی از قاطران بارکش هنگ او بچه ای زایید ... مارها به کشتزارهای اطراف پایتخت ریخته بودند و اسبها که مشغول چرا بودند از مشاهده آن وضع و حال به خوردن مارها پرداختند" (تواریخ، هرودوت، ترجمۀ وحید مازندرانی، صفحات 26، 48 و 253)
خب میبنیم که هردوت چنین افسانه هایی را به عنوان تاریخ حقیقی به خورد مخاطبین خود میدهد.
***
مثال2: در این مثال، یک تناقض در گزارشات تاریخی برای شما میاورم. این تناقض در مورد نسبت کوروش هخامنشی بنیانگذار حکومت هخامنشیان با شاهان ماد است:
هرودوت و کزنفون در تواریخ خود تصریح دارند که کوروش نوۀ پادشاه ماد بود(هرودوت:کتاب اول صفحۀ 107 و 108-کزنفون: کتاب اول فصل 2) ولی در مقابل کتزیاس در تاریخ خود هرگونه نسبت بین کوروش و شاه ماد را تکذیب میکند(کتزیاس:کتاب فوتیوس)!!
این تناقض نشان میدهد که یا گزارش کتزیاس دروغ است و یا گزارش هرودوت و کزنفون.
***
مثال3: باز هم یک تناقض دیگر در گزارشات تاریخی و این بار در مورد اینکه کوروش چگونه شاه شد:
کتزیاس و هرودوت تصریح دارند که کوروش روابط خوبی از طریق جنگ و سرنگون کردن آخرین شاه ماد، به پادشاهی رسید(هرودوت:کتاب اول صفحات 130 تا 132 – کتزیاس:کتاب فوتیوس) ولی کزنفون هرگونه درگیری را بین کوروش و شاه ماد را نفی میکند و معتقد است که پس از دوران حکومت پدر بزرگش حکومت به داییش رسید و پس از داییش حکومت به او رسید و در واقع هخامنشیان امتداد حکومت مادها هستند(کزنفون:کتاب اول فصل 2)!!!
باز هم این تناقض نشان میدهد که یا گزارش هرودوت و کتزیاس غلط است و یا گزارش کزنفون. البته چنانکه سنگنوشته های بابلی نشان میدهد گزارش کزنفون دروغ است و پادشاه بابلی معاصر کوروش، نیز تأیید میکند که کوروش از طریق جنگ حکومت مادها را ساقط کرد.
خب گزارشات تاریخی باستان را رها کنیم برویم سراغ گزارشهای تاریخ اسلام:
***
مثال4: به این مثال از تاریخ بلعمی که به گزارش پس از نبرد پیامبر با یهودیانی که توطئه کرده بودند، میپردازد، توجه بفرمایید:
"پیامبر بین کشتگان بگشت تا ببیند چه کسی کشته شده است. حمزه را دید بر آن حال کشته و افتاده. گفت: اگر از بهر صفیه خواهرش نیستی که طاقت ندارد من حمزه را به گور نکردمی تا مرغانش بخوردندی تا روز قیامت خداوند عزوجل او را از شکم مرغان حشر کردی. پس بفرمود تا آن کشتگان را گرد کردند تا به گور کنند"(تاریخ بلعمی، صفحۀ 177)
اگر کمی تیزبین باشید برایتان آشکار است که این ماجرا نمیتواند درست باشد.
اولا" مگر پیامبر خدا طبق معتبرترین متن اسلامی یعنی قرآن، هر چه میکند بر اساس وحی خداست(نجم آیۀ 4) بخاطر اینکه خواهری طاقت دیدن مجازات برادرش را ندارد، از مجازات دست میکشد؟ اگر خدا موافق این عمل است باید انجام شود و اگر مخالف است هرگز نباید انجام شود و هیچ ارتباطی هم به طاقت خواهر ندارد.
ثانیا این روایت با روایتهایی که از خود پیامبر در مورد اکرام اموات نقل شده است در تضاد کامل است. پیامبر میفرماید حتی اعضای بدن یک سگ دیوانه را که مرده است نبرید.
ثالثا آنچه به این روایت دروغین تاریخی تیر خلاص را میزند این است که مگر لاشخورها تا روز قیامت زنده میمانند که خداوند بخواهد جنازۀ آنها را از شکم آنها محشور کند؟ بدون شک اینطور نیست زیرا با صوراسرافیل که پیش از قیامت رخ میدهد تمام جانداران میمیرند و لاشخورهای مورد نظر نیز پوسیده شده و بدنشان از هم میاشد! باز اگر اینطور است آیا مؤمنینی هم که بنا به دلایلی توسط درندگان خورده میشوند هم باید از شکم آن درندگان محشور شوند؟
***
مثال5: مثال بعدی از سیرۀ ابن هشام است. نویسنده این کتاب فردی است به نام محمد بن اسحاق مکنی و جای سؤال است که اسم "ابن هشام" برای روی این کتاب از چه جهت قرار گرفته است؟!!
حتما شنیده اید که در یکی از سفرهای دوران جوانی حضرت محمّد(ص)، یک راهب مسیحی نشانه های نبوت را در پیامبر دید. خب مورخین مختلف روایات مختلفی در این مورد دارند. بیایید روایت ابن هشام را بخوانیم:
"در یکی از منازل محمد(ص) در نزدیک درختی در نزدیک دیر راهبی فرود آمد. راهب که آن حضرت را دیده بود به سوی میسرة سر کشید و گفت:«این مردی که در زیر درخت فرود امد کیست؟» میسرة گفت: «مردی قرشی از اهل مکه است.» راهب گفت: «زیر این درخت جز پیغمبر فرود نیاید.»"(سیره ابن هشام، ص120)
البته ما دلایلی داریم که نشان میدهد مسیحیان و یهودیان منتظر یک پیامبر بودند ولی واقعا خیلی مضحک است که گفته شود راهب پیامبر را از روی این شناخت که زیر آن درخت نشست! آیا آن درخت نیرویی ویژه داشت که هر کس را که پیامبر نبود از نشستن به زیر خود منع میکرد؟!! در ضمن حضرت محمد(ص) در این زمان پیغمبر نبود و هنوز مبعوث نشده بود.
مثال6: از تاریخ طبری مثال بسیار معروفی وجود دارد به نام افسانۀ غرانیق. روی لینک کلیک کنید و آنرا بخوانید.
***
مثال7: ماجرای مضحک دیگری که در سیرۀ ابن هشام میبینیم ماجرای زیر است که به صورت خلاصه میاورم:
روزی ابوجهل تصمیم گرفت که در هنگام نماز خواندن پیامبر در مسجد به او سنگ پرت کند! وقتی پیامبر در سجده بود ابوجهل به سنگی برداشت و به ایشان نزدیک شد ولی ناگهان بارنگی پریده عقب عقب آمد و سنگ را به زمین انداخت. از او علت را پرسیدند، گفت در آن حال دیدم شتر خشمگینی به من حمله میکند، شتری که هرگز شتری به بزرگی او ندیده بودم! آن شتر دهان باز کرد و سر من را به دهان گرفت ... ابن هشام سپس حدیثی از پیامبر نقل میکند مبنی بر اینکه آن شتر جبرئیل بود!!!!!! (سیره ابن هشام، ص 182)
احساس نمیکنم که نیازی به نقد این دروغ شاخدار باشد فقط اشاره میکنم که با فرض صحت آیا عملکرد ابوجهل شبیه کسی بوده که شتری خشمگین به او حمله کرده و سر او را در دهان گرفته است؟ آیا خداوند فرشتۀ دیگری نداشت که مجبور شد فرشتۀ وحی را برای این امر مأمور سازد؟ آیا بین این همه روش برای ترساندن ابوجهل راهی جز این نبود که یک فرشتۀ الهی را به شکل شتر در بیاورند و اما مسئلۀ اساسی اینجاست که ابن هشام باز هم در قسمتهای دیگر جبرئیل را با همین چهره با ابوجهل روبرو میکند!!!! جالب اینکه هر بار هم ابوجهل ابراز میکند که تا به حال همچین شتری ندیده بودم!!
***
حالا وقت آن است سراغ معتبرترین منابع مسلمین برویم و به برخی از دروغهای موجود در این کتب نیز اشاره کنیم:
مثال8: از آنجا که اکثر مسلمین سنی هستند، اول سراغ صحاح سته معتبرترین کتب اهل سنت میروم تا با دروغهای موجود در این کتب ششگانه آشنا شوید. کتابهایی که نام "صحیح" را یدک میکشند!
صاحبان صحاح متفقا نوشتند كه "پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد."(صحيح بخاري، ج 1، ص 112-111، كتاب الصلاة، باب ما جاء في القبلة...؛ و ج 2، ص 85، باب ما جاء في السّهو، باب اذا صلّي خمسا؛ و ج 9، ص 108 كتاب الاحكام، باب ما جاء في اجازة خبر الواحد... صحيح مسلم، ج 1، ص 3-401 كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السّهو في الصلاة و السّجود له. سنن ترمذي، ج 2، ص 238، ابواب الصلاة، باب ما جاء في سجدتي السهو بعد السلام و الكلام. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 380، كتاب اقامة الصلاة و السّنة فيها، باب من صلي الظهر خمسا و هو ساه. سنن ابيداود، ج 1، ص 268، كتاب الصلاة، باب اذا صلي خمسا. سنن نسائي، ج 3، ص 4-32، كتاب السهو، باب ما يفعل من صلّي خمسا.)
راوي همه این روايات فقط يك نفر است به نام «علقمه» كه ميگويد عبد اللّه (يعني عبد اللّه بن مسعود كه در صحاح فقط به نام عبداللّه آمده است) گفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
حال چه شد كه فقط علقمه آن را دانست؟، به صحيح مسلم و سنن نسائي رجوع ميكنيم تا علت جعل اين حديث روشن شود:
مسلم در يكي از احاديث و نسائي در ضمن دو حديث آوردهاند كه روزي علقمه نماز ظهر را 5 ركعت خواند. به او گفتند كه نمازت را 5 ركعت خواندي. گفت: خير، چنين نيست. گفتند: آري، همين طور است. ابراهيم بن سُوَيد ـ راوي حديث ـ ميگويد: من جواني بودم و در گوشهي قرار داشتم. گفتم: آري همانا 5 ركعت خواندي. گفت: تو هم ميگويي ای يك چشم؟! گفتم: آري. آن گاه دو سجده به جا آورد و اين حديث را از عبداللّه نقل كرد و افزود كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: «من بشري هستم مثل شما. همانطور كه شما فراموش ميكنيد، من هم فراموش ميكنم.»
ببينيد چگونه علقمه تلاش ميكند كه اين عيب را از خود دور كند و بگويد كه من در نماز اشتباه نكردم و چون نتوانست، حديث اشتباه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را جعل كرد. جالب است كه نماز علقمه و نماز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هر دو ظهر بود!
***
مثال9: خب سراغ یک حدیث دروغین در کتاب اصول کافی، معتبرترین کتاب شیعیان برویم:
در کتاب اصول کافی در باب «مولد النبی(ص) و وفاته» در حدیثی میخوانیم:
«چون پیامبر اسلام زاده شد، چند روزی بدون شیر به سر برد، پس، ابوطالب او را به پستان خود افکند و خدا در پستان ابوطالب شیر نازل کرد پس کودک چند روز از پستان ابوطالب شیر خورد تا هنگامی که ابوطالب حلیمۀ سعدیه را یافت و کودک را به او سپرد»
فکر میکنم نیازی به نقد نباشد. یک ردیۀ خیلی ساده برای این ماجرا وجود دارد: "آیا تمام زنان مرده بودند؟" شاید گفته شود کسی لیاقت شیر دادن به پیامبر را نداشت(!) باز این پاسخ وجود دارد که توجه به تفکر شیعه(که حدیث را از یکی از منابع آن برداشتیم) علی نیز مقام بسیار بالایی داشت و بعد از پیامبر بهترین مخلوق خداست. خب چظور فاطمۀ بنت اسد همسر ابوطالب لیاقت شیر دادن به علی را داشت ولی لیاقت شیر دادن به حضرت محمد(ص) را نداشت؟
به غیر از ایراد فوق، این حدیث به لحاظ سندی هم فوق العاده ضعیف است که نقد دانشکده حدیث را بر این روایت میبینیم:
1ـ در سند این روایت علی بن ابیحمزۀ بطائنی قرار دارد. وی از بزرگان واقفیه (گروهی كه امامت امام رضا (علیه السلام) و امامان بعد را قبول ندارند و امام كاظم (علیه السلام) را مهدی موعود میدانند.) به شمار میآید، تا آنجا كه وی را یكی از استوانههای مذهب واقفی دانستهاند (ر.ک: خلاصة الأقوال، ص362).
رجالیان شیعه دربارۀ وی گفتهاند: كذّاب ملعون (همان منبع). طبیعی است كه آنچه چنین شخصی روایت كند از هیچ روی نمیتواند مورد تأیید قرار گیرد.
2ـ مضمون این روایت هم شاذّ و غریب است؛ یعنی تنها در همین یک روایت بدان اشاره شده است. و در سایر منابع دیده نمیشود در حالی که چنین واقعۀ شگفتی باید تا حد تواتر در تواریخ ذکر شود.