تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

در بخش پیشین بحثمان، ادعاهای مسیحیان برای اثبات شباهت بین خدا و ابلیس را پاسخ دادیم. در بخش دیگری از ادعاهای مسیحیان این افراد سعی میکنند که بگویند مهدی شیعه همان دجال مسیحیان است. این بخش از بحث را با هم بخوانیم:


شبهه افکن:-مهدی پس از یک دوره سختی و بلا ظهور میکند و این اولین نشانی آخرالزمان است.

-تا نخست آن عصیان واقع نشود و آن مرد بیدین که فرزند هلاکت است به ظهور نرسد، آن روز فرا نخواهد رسید(دوم تسالونیکیان3:2)


پاسخ: تعجب میکنم از این همه غرضورزی! سختی و بلای مردم پیش از ظهور مهدی(عج) چه ربطی به عصیان و ظهور دجال دارد؟ ما هم پیش از قیام آخرالزمان به خروج مردی بیدین به نام دجال اعتقاد داریم و معتقدیم که خروج دجال از نشانیهای پیش از ظهور حضرت مهدی است، پس این سخن کتاب مقدس مسیحیان، در مورد دجال است که از دیدگاه ما نیز بیدین است و نه در مورد حضرت مهدی(عج) که دیندار و خداباور است. از این گذشته حضرت مهدی(عج) را نمیتوان فرزند هلاک خواند زیرا مهدی طبق روایات برکات آسمان و زمین را بر زمینیان میگشاید و عنوان فرزند هلاک برای دشمن او یعنی دجال مناسب است که کفر و ظلم و ستم را نشر میدهد. کاش شبهه سازان مسیحی، توجه میکردند که ما نیز به وجود دجالی که بیدین است اعتقاد داریم و کفر و ظلم را از سوی او میدانیم و مهدی(عج) کسی است که بر علیه او قیام میکند و ریشۀ ظلم او را میخشکاند.


شبهه افکن:-مهدی با رومیان(غرب) قرارداد 7 ساله میبندد(الطبرانی به نقل از زبیر علی، ص43، 36.4772سنن ابوداوود)

-دجال با افراد زیادی عهد 7 ساله میبندد(دانیال27:9)


پاسخ: شبهه افکن، آشکارا به دروغگویی توسل میکند، در کتاب مقدس مسیحیان(دانیال27:9) از عهد 7 روزه سخن رفته است و نه 7 ساله!! پس این عهد 7 روزۀ دجال با عهد 7 سالۀ امام زمان تناسبی ندارد. پس این شبهه هم وارد نیست.



شبهه افکن:-مهدی عهد خود را خواهد شکست

-دجال عهد خود را خواهد شکست(دانیال27:9)


پاسخ: ما جایی در اسناد و مدارک نداریم که حضرت مهدی(عج) عهد خود را بشکند، ولی این مسئله که رومیان(غرب) عهد خود را پس از دو یا سه سال، میشکنند در روایات وجود دارد(معجم احادیث الامام مهدی، علی الکورانی، ج1، ص340).

پس این ادعا نیز باطل است و حضرت مهدی هرگز مثل دجال عهد خود را نمیشکند. اساساً اهل بیت عصمت و طهارت هرگز پیمان شکنی نمیکنند و امام اگر پیمان خود را بشکند دیگر امام نیست.


شبهه افکن:-مرکز خلافت اسلامی خاور میانه است

-کانون امپراتوری دجال خاور میانه خواهد بود(مکاشفه یوحنا2:13)


پاسخ: شبهه افکن آشکارا دروغ میگوید، در مکاشفات یوحنا باب 13 آیۀ 2 از برآمدن یک وحش از دریا سخن آمده است و بعد در مورد شکل ظاهر او توضیح میدهد و ابداً نمیگوید کانون حکومت این وحش خاورمیانه(!) است.

اگر در مکاشفات یوحنا چنین سخنی آمده بود هم میگفتیم که با همین حساب باید دجال بر زمین حکومت خواهد کرد و طبق اعتقاد مسیحیان، حضرت عیسی(ع) نیز حکومت زمین را در دست خواهد گرفت پس العیاذبالله، حضرت عیسی(ع) هم دجال است!!!!!!

آیا صرف اینکه دو نفر در یک جا حکومت میکنند، دال بر این است، که این دو نفر یکی هستند؟ آیا نزدیک بودن زمان حکمرانی این دو نفر بر یک محل دال بر یکی بودن آنهاست؟ با این حساب باید گفت که دو رئیس جمهور یک کشور هم که در دو دورۀ پیاپی بر یک کشور حکومت میکنند، بخاطر نزدیک بودن دورانشان و یکی بودن محل حکومتشان، یکی هستند!!!

در ضمن از خاطر نبریم، حتی اگر مکاشفات گفته بود که دجال در خاور میانه خواهد بود، وقتی که دجال به جنگ اسلام بیاید(توجه کنید که دین ستیزی در عالم امروز فقط در مبارزه با اسلام معنی دارد زیرا دین ستیزان همین امروز و بدون حضور دجال هم دین و دینداری را در کلیساها و کنیسه ها و معابد حبس کرده اند و تنها اسلام است که در برابر تحرک بیدینی از خود حرکتی نشان میدهد.) مناطقی از جهان اسلام را تصرف میکند و چون بیشتر از هر جایی از اینجا احساس خطر میکند، مرکز حکومتش را کشورهای اسلامی که محل ظهور منجی است، قرار میدهد.

در ضمن اصطلاح «خاور میانه» در روایات اسلامی و کتاب مقدس نیامده است و توسط انگلیسیهای استعمارگر در جنگ جهانی دوم مصطلح شده است! این اصطلاح نه در روایات اسلامی یافت میشود و نه در کتاب مقدس مسیحیان.


شبهه افکن:-مهدی بر تمام جهان مسلط خواهد شد(بحارالانوار، جج51، ص78)

-دجال بر تمام جهان مسلط خواهد شد(مکاشفه یوحنا7:13)


پاسخ: اگر این وجه تشابه باعث میشود که مهدی همان دجال باشد که خب با این حساب حضرت مسیح(ع) نیز طبق اعتقاد همین مسیحیان، بر تمام جهان مسلط خواهد شد، پس باید حضرت مسیح را نیز دجال بخوانند. چه راست فرمود حضرت عیسی که«چگونه پر کاهی را در چشم برادرت میبینی ولی چوبی را در چشم خودت نمیبینی؟»(لوقا41:6)

خب مسلم است، وقتی حضرت مهدی(عج)، دجال را شکست بدهد، بر متصرفات او دست خواهد یافت. آیا صرف اینکه سابقاً دجال بر زمین حکمفرما بوده است، هر کس بر زمین حکومت کند همان دجال است؟ کدام عاقلی این را میپذیرد؟

بله وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور میفرمایند، ظلم و ستم بر تمام جهان گسترش یافته است و حضرت با حکومت جهانی خود، عدل و داد را جایگزین آن میکنند. فرق حکومت دجال و مهدی(عج) در این است که دجال تمام جهان را غرق ظلم میکند و مهدی(عج) ظلم او را از بین برده، عدل و داد را جایگزینش میکند. چه باهوش هستند کسانی که فرق ایندو را نمیدانند.


شبهه افکن:-مهدی به سرزمین مقدس اسرائیل، بیت المقدس حمله خواهد کرد(صحیح بخاری، جلد3، کتاب 43، حدیث656)

- دجال به سرزمین مقدس اسرائیل، بیت المقدس حمله خواهد کرد.(حزقیال9:38)


پاسخ: اولاً کتاب مقدس در حزقیال9:38 حمله به بیت المقدس را به دجال نسبت نداده است بلکه آنرا به جوج پادشاه ماشک و توبال نسبت میدهد.(البته روایات اسلامی تهاجم دجال به بیت المقدس را پیشگویی میکنند)

ثانیاً اگر شبهه سازان مسیحی درست روایات اسلامی را میخواندند، میدیدند که در روایات آمده است که ابتدا دجال مؤمنین را در بیت المقدس به محاصره میندازد و مهدی(عج) ظهور میفرماید و آنها را از چنگال دجال نجات میدهد(به نظرتان این پیشگویی تا میزان زیادی محقق نشده است؟) پس حملۀ حضرت مهدی(عج) به بیت المقدس، برای نجات مؤمنین از چنگال دجال است.


شبهه افکن:-بیت المقدس مقر حکومت مهدی خواهد بود(آیت الله ابراهیم امینی-امام مهدی امام عادل بشر)

- بیت المقدس مقر حکومت دجال خواهد بود(متی15:24)


پاسخ: اولاً ما در کتاب فوق الذکر از آیت الله امینی چنین سخن گزافی را نیافتیم و اگر ایشان چنین گفته باشند نیز اشتباه میکنند چون روایات اسلامی ضد اینرا میگویند. چنانکه در روایات آمده است مقر حکومت حضرت مهدی(عج) کوفه است و نه بیت المقدس؛ برای مثال حضرت امام صادق(ع) میفرمایند:«مرکز حکومت او کوفه است»(بحارالانوار،ج53،ص11) پس شبهه افکن آشکارا دروغ گفته است.

ثانیاً در متی15:24 نیز نیامده است که مقر حکومت دجال بیت المقدس است، بلکه آمده است که «پس چون آنچه را دانیال نبی "مکروه ویرانگر" نامیده در مکان مقدس برپا بینید». چقدر جالب است که این افراد شبهه ساز هنوز فرق مکان مقدس را با شهری که نامش بیت المقدس است نمیدانند!

در ضمن شبهه سازان مسیحی توجه کنند که اگر این شباهت میخواست نشانگر دجال بودن فردی باشد که بر بیت المقدس حکومت میکند، دال بر دجال بودن حضرت مسیح(ع) بود(العیاذ بالله) زیرا این مسیح(ع) است که از دید مسیحیان بر بیت المقدس حکومت میکند و پاداشاه آن است و نه مهدی(عج) که کوفه را مرکز حکومت میکند.


شبهه افکن:-موجودی از زمین به همراه مهدی خواهد آمد(تفسیرهای مربوط به نمل:83)

-موجودی از زمین(سنبل نبی کاذب) به همراه دجال خواهد آمد(مکاشفه یوحنا11:13)


پاسخ: در مورد آیۀ 82 از سورۀ نمل،(که شبهه افکن اشتباهاً آیۀ 83 را نوشته است) گفته نشده است که این موجود با امام زمان(ع) میاید. این موجود که قرآن از آن سخن میگوید کسی است که وقت خاصی میاید و با مردم حرف میزند، حالا برخی تفاسیر میگویند این موجود جداکنندۀ پیروان حق از پیروان باطل است، حضرت مهدی(عج) خواهد بود، برخی هم آنرا به روز قیامت نسبت میدهند... پس حتی اگر این موجود در این آیه در مورد آخرالزمان باشد، نیز موجودی نیست که همراه مهدی(عج) میاید بلکه خود اوست و قرار نیست کار بدی بکند(!) بلکه حق را از باطل هم جدا میکند.

اما در مورد اینکه موجودی که با دجال بیرون میاید که به اعتقاد شبهه افکن نماد نبی کاذب است، باید بگوییم که از روایات خروج دجال استفاده میشود که خلاف حرکت ولیعصر(عج) نیز حرکتی وجود دارد. اگر این چیزها را بخواهید وجه شباهت مهدی(عج) و دجال بدانیم که خب میتوانیم بگوییم مهدی و دجال هر دو پیروانی دارند! مهدی و دجال هر دو غذا میخورند! و... آری این شباهتها هست ولی پیروان مهدی(عج) صالحین هستند و پیروان دجال فاسقین، مهدی(عج) از غذای حلال میخورد و دجال از خوردنیهای حرام،... کاش شبهه سازان فضای نقد را اینگونه با سفسطه خراب نمیکردند...


شبهه افکن:-مهدی معجزاتی خواهد داشت(الطبرانی به نقل از عزت عارف، ص9)

-دجال معجزات کاذبی خواهد داشت(دوم تسالونیان2: 9-8)


پاسخ: این شباهت، دیگر خنده آورترین شباهتی است که شبهه افکن یافته است!! با توجه به این شباهت باید العیاذ بالله تمام انبیاء و حتی حضرت عیسی را نیز دجال بدانیم! آیا غیر از این است که به اعتقاد خود مسیحیان وقتی مسیح(ع) آمد با معجزات مسیح بودن خود را به مردم ثابت کرد؟ بدون شک نیز در آخرالزمان با همین معجزات باید مسیح بودن خود را به مردم ثابت کند، آیا این شبهه سازان میپذیرند که بخاطر این شباهت مسیح(ع) را دجال بنامند؟

در ضمن نسبت دادن معجزه به پیامبران دروغین و دجال که در کتاب مقدس آمده است از نقاط ضعف آشکار کتاب مقدس است. کتاب مقدس از یک طرف قبول دارد که این افراد دروغگو «معجزه» دارند و از طرف دیگر انتظار دارد این افراد با وجود رؤیت معجزات گمراه نشوند. کتاب مقدس در تثنیه باب13 به مردم میگوید که اگر کسی با معجزاتی آمد از آنها خواست خدای دیگری را بپرستند، قبول نکنند ولی طبق ادعای خودشان حضرت مسیح با معجزاتی آمد و باز طبق ادعای خودشان خواسته او را خدا بدانند و بپرستند(هر چند حتی با کتاب مقدس خودشان هم نمیتوانند این ادعا را ثابت کنند-توضیحات بیشتر) و مسیحیان هم بخاطر معجزات سخنان او را قبول میکنند! اساساً اینگونه تناقضات داخلی در مسیحیت به فراوانی یافت میشود. معجزه اگر معجزه باشد، هرگز نمیتواند توسط پیامبر دروغین و دجال ارائه شود، بلکه برای مردمان عادی انجامش محال است و حداکثر آنچه دروغگویان میتوانند بیاورند سحر است که در برابر معجزه شکست میخورد چنان که عصای موسی مار شد و بساط سحر ساحران را بلعید. پس نسبت دادن معجزه به دجال از اشتباهات فاحش کتاب مقدس است و اگر پیامبران دروغین و دجال هم بتوانند معجزه بیاورند، هدایتگری خدا زیر سؤال میرود و مردم دیگر قادر به هدایت نیستند و نمیدانند کدام راه حق است و کدام باطل.


شبهه افکن:-قطع کردن باران از معجزات مهدی است(Shaykh Muhammad salihal Munajjid-The great trial of dijjal)

- قطع کردن باران از معجزات دجال است(مکاشفه یوحنا11: 6-3)


پاسخ: کتابی که شبهه افکن معرفی میکند در مورد دجال است و نه مهدی؛ و از منابع دسته اول نیست و اگر چنین ادعایی بکند باید از روی اسناد دسته اول باشد و ما هیچ روایتی نداریم که بگوید مهدی(عج) باران را قطع میکند. البته طبق نظر ما شیعیان به اذن خدا، کراماتی به هر پیامبر و امامی داده میشود که به اذن خدا میتوانند در طبیعت دخالت کنند چنانکه حضرت موسی(ع) آب را به اذن شکافت تا بنی اسرائیل بتوانند از آن عبور کنند ولی این امر همانطور که گفتیم به اذن خدا است و باز هم عرض میکنیم جایی نیامده است که مهدی(عج) باران را قطع میکند بلکه برعکس اینطور آمده است که وقتی او بیاید آسمان و زمین برکات خود را به روی مردم میگشایند.

اما شبهه افکن در مورد مکاشفات یوحنا11: 6-3 نیز دروغ میگوید. این آیات قطع باران را به پیامبران خدا پیش از آمدن وحش نسبت میدهند و بدون شک اگر کتاب مقدس قطع باران را به دجال نسبت میداد نقطه ضعفی برای خود این کتاب بود که خدا را آنقدر ناتوان میداند که موجود شیطان صفتی میتواند کنترل ابرها و بارش بارانها را در اختیار خودش بگیرد.


شبهه افکن:-یگانه پرستی از تعالیم مهدی است(بقره:255)

-یگانه پرستی از تعالیم دجال است(دانیال11: 38-37)


پاسخ: اولاً یگانه پرستی فقط از تعالیم مهدی(عج) نیست و تمام انبیاء چنین تعلیمی به بشر داده اند. تورات(که بخشی از کتاب مقدس مسیحیان نیز هست) فرمان میدهد هر کس در مقابل خدایی جز یهوه به سجده بیفتد باید سنگسار شود.(تثنیه، باب 17، آیات 2 به بعد) پس اگر این شباهت میتوانست وارد داشته باشد، باید تمام پیامبران را دجال میخواندیم!!!

ثانیاً گویا جناب شبهه افکن اساساً با مفهوم یکتاپرستی آشنا نیستند. یکتاپرستی که مهدی(عج) طبق تعالیم الهی آموزش میدهد یعنی پرستش یک خدای غیرقابل رؤیت که همه جا حاضر است و هیچ عیب و ایرادی ندارد و سراسر کمال است، ولی در دانیال، باب11، آیات 37 و 38، میگوید پادشاه سوریه، از بین تمام بتها فقط یک بت را میپرستد. آیا بین بتی که این پادشاه میپرستد و خدای یگانه که انبیاء معرفی میکنند و حضرت مهدی(عج) هم به پرستش او دعوت میفرماید، تناسبی هست؟

ثالثاً شبهه افکن که به هر آیه ای دست دراز میکند تا ادعاهای پوچ خودش را ثابت کند اینجا به شدت دچار گمراهی شده است، قرآن در بقره:255 از مهدی(عج) سخن نگفته است و سخنی در مورد او نیست و فقط از صفات خدا سخن میگوید و کتاب مقدس نیز در دانیال، باب11، آیات 37 و 38، در مورد دجال سخن نمیگوید بلکه در مورد پادشاه شرور سوریه سخن میگوید. آیا شبهه افکن فراموش کرده است که بیت المقدس که به ادعای خودش مقر حکومت دجال است، در سوریه قرار ندارد، بلکه در فلسطین است؟


شبهه افکن:-زن ستیزی از تعالیم مهدی است(بقره:228)

-زن ستیزی از تعالیم دجال است(دانیال37:11)


پاسخ: باز دروغ میگوید حضرت مهدی(عج) هرگز زن ستیزی نمیکند و هیچ کجا سخنی در این مورد نیست. قرآن در بقره:228 که شبهه افکن بدان اشاره میکند، فقط در مورد قوانین مربوط به زنان مطلقه سخن میفرماید و بحث این آیات بر سر این است که زنان مطلقه باید تا مدتی بعد از طلاق ازدواج نکنند که این مسئله بدون شک ستیز با زنان نیست و ارتباط با بیش از یک مرد در زمان کوتاه نیز برای یک زن مضر است در ضمن اگر نطفه در رحم داشته باشد در این مدت آشکار میشود و مشخص میشود که از شوهر پیشین بوده است. در ضمن اسلام به انسان حق طلاق را میدهد ولی مسیحیت با ازدواج مخالف است که هیچ، با طلاق هم مخالف است(البته منظور بنده مسیحیت است و نه پروتستانیسم که مسیحیت استحاله شده است. اگر به پروتستانها باشد که ازدواج مرد با مرد و زن با زن و ازدواج با حیوانات هم در محیط کلیساهایشان صورت میگیرد و بلامانع است!!)

همچنین دانیال37:11 نیز سخنی از زن ستیزی دجال نمیگوید بلکه میگوید که پادشاه سوریه بتی که محبوب زنان است را نمیپرستد، این مطلب چه ربطی به زن ستیزی دارد؟

اینجا نیز شبهه افکن دروغگویی را از حد گذرانده است زیرا در بقره:228 در مورد مهدی(عج) سخن نگفته است و دانیال37:11 از دجال سخنی به میان نیاورده است. مقر حکومت دجال در بیت المقدس است و نه سوریه(طبق ادعای خودش در بالا)


شبهه افکن:-مهدی تثلیث، خدا بودن مسیح و پدر بودن خدا را رد میکند(توبه:31)

- دجال تثلیث، خدا بودن مسیح و پدر بودن خدا را رد میکند(رساله اول یوحنا22:2)


پاسخ: اولاً رد تثلیث و الوهیت مسیح و پدر نامیدن خدا، را فقط مهدی(عج) رد نمیفرمایند، بلکه هر آدم عاقلی آنرا رد میکند. لفظ تثلیث در هیچکجای کتاب مقدس دیده نمیشود و از مصنوعات مسیحیان تثلیثی است. الوهیت حضرت مسیح(ع) طبق کتاب مقدس رد میشود. حضرت عیسی(ع) چگونه خدایی است که نمیتواند خود را از بلای صلیب نجات دهد و حال آنکه به شدت نگران مصلوب شدن است و در درگاه خدا به خاک میفتد و التماس میکند که او را از صلیب نجات دهد(اناجیل مرقس، متی و لوقا هر سه به این مسئله اشاره دارند) همچنین وقتی از زمان قیامت میپرسند میگوید من نمیدانم و فقط خدا(به اصطلاح اناجیل "پدر") میداند(متی36:24) پس چگونه خدایی است که علمش نسبت به خدا نقصان دارد؟! همچنین خود را از خدا کوچکتر میداند(یوحنا28:14) و نیز میفرماید من را نیکو ننامید، تنها کسی که نیکو است خداست(مرقس18:10)! آیا یک خدای واقعی از چیزی میترسد، همانطور که عیسی(ع) از خدا میترسد؟(اشعیا2:11) پس مسیح نمیتواند با خالق جهان یکی باشد و ما دو راه بیشتر نداریم یا باید بگوییم که عیسی مسیح(ع) خدا نبود که باور مسلمانان و یهودیان نیز همین است یا باید بگوییم خدا بود ولی خدایی کوچکتر از خالق جهان(!) که شرک است این هم باور برخی فرق التقاطی مسیحیت است. راه سوم این است که مثل مسیحیان تثلیثی بگوییم که مسیح همان خالق جهان است و با او یکی است و تجسم اوست که چنانکه گفتیم این ادعای باطلی است و حتی با کتاب مقدس خودشان هم در تضاد است!

اساساً بسیاری از فرقه های مسیحیتی، از همان ابتدای مسیحیت با تثلیث مخالف بودند. ابیونیها، بسیلیدیها، کپوکراتیان و ... از مسیحیان اولیه بودند که هرگز تثلیث را نپذیرفتند. موشیم مورخ در جلد اول تاریخ خود، در مورد ابیونیها میگوید که این افراد در قرن اول مسیحیت، حضرت عیسی(ع) را فقط انسان میدانستند. فقط انسان بودن مسیح(ع) در باور این افراد نشان میدهد که حتی بین مسیحیان نیز وجود داشته اند کسانی که مخالف تصلیث باشند چنانکه امروزه نیز گروههایی چون شاهدان یهوه معتقد به تثلیث نیستند ولی خب طرفداران تثلیث توانستند به قدرت دست یابند و امپراتور روم را با خود همراه کنند و به همین خاطر توانستند باورهای غلط خود را در اروپا نشر دهند.

ثانیاً شبهه افکن برای اینکه سخنش بدون سند نباشد، ادعای خود را در مورد حضرت مهدی(عج) به توبه:31 نسبت میدهد و حال آنکه این آیه اصلاً در مورد حضرت مهدی(عج) نیست، بلکه نقد تفکرات یهودیان و مسیحیان است.

ثالثاً اینکه رساله اول یوحنا بگوید هر کس خدا بودن مسیح را نفی کند، ضدمسیح و دجال است، این نظر برای ما ملاک نیست. کتاب مقدس میگوید هرکس هر معجزه ای آورد و گفت خدای دیگری را بپرستید، قبول نکنید(تثنیه، باب13) حال این سخن از دهان یوحنا در آمده است و ما طبق کتاب مقدس خودشان میگوییم این سخن باطل است. البته رسالات یوحنا مثل سایر بخشهای کتاب مقدس ضعف سندی نیز دارند و مسیحیان نمیتوانند ثابت کنند که این سخن از یوحنا است. در نهایت اگر این سخن از یوحنا باشد، این فرمایش با سایر بخشهای کتاب مقدس در تناقض است و غیرقابل قبول است. زیرا دیدیم که مسیح(ع) طبق کتاب مقدس نه ارادۀ الهی دارد، نه علم خدا را دارد و هم از خدا کوچکتر است و هم از او میترسد و دهها مورد دیگر که نشان میدهد او هیچیک از صفات خدا را ندارد.


شبهه افکن:-مهدی تقویم اسلامی و شریعت اسلامی را اجرا خواهد کرد

-دجال زمان و قوانین جهان را تغییر خواهد داد(دانیال25:7)


پاسخ: سخن شبهه افکن فاقد سند است و قابل قبول نیست. البته به نظر من که عاقلانه نمیاید که حضرت مهدی(عج) در حکومت خود از تاریخ مسیحیان استفاده کنند. تاریخی بی پایه و فاقداساس که هیچ ارتباطی با میلاد مسیح ندارد. اما در مورد شریعت اسلام در جهان، این شریعت همان شریعت حضرت موسی(ع) و پیامبران پیشین است که مسیحیان به بهانۀ پوچ قربانی شدن مسیح، شریعت را تعطیل کردند و گفتند او به جای ما قربانی شد تا گناهان ما را ببخشد(!) و ما دیگر هیچ وظیفه ای نداریم. پیامبران پیشین نیز این احکام را بر زمین اجرا میکردند، پس حضرت مهدی(عج) قوانین جهان را دگرگون نمیکند بلکه بدعتها را از قوانین جهان حذف میکند.

از این گذشته دانیال25:7 میگوید که دجال میکوشد که تمام اعیاد و قوانین مذهبی را دگرگون کند که این سخن بر مسیحیان وارد است و نه بر مهدی(عج) و مسلمانان؛ چراکه این مسیحیان بودند به جای ختنه، تعمید را جایگزین کردند، حرام بودن گوشت خوک و احکام نجاسات و طهارات که در شریعت حضرت موسی(ع) بود را کنار گذاشتند و اعیاد مذهبی خود را نیز متفاوت از آن قرار دادند. اساساً مصداق این سخن دانیال نبی(ع) بیشتر پولس است تا دجال.(البته نظر به اینکه در هر زمانی دجالی بوده است، میشود گفت که پولس دجال زمان خود بوده است.)


پاسخ به شبهات وهابیان در مورد امام زمان(عج): بخش اول و بخش دوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 20:4  توسط مسلمان ایرانی 

بخش پیشین مطلب را در اینجا بخوانید. اینک ادامه مطلب:


مهدي شيعه مانند مسيح دجال عده اي از مردگان را زنده مي کند تا ياور وي باشند:

شبهه افکن: ثانيا : عند خروج مسيح اليهود يحيي الأموات من اليهود ويخرجون من قبورهم لينضموا إلى جيش المسيح

وعندما يعود مهدي الرافضة يحيي الأموات من الرافضة ويخرجون من قبورهم لينضموا إلى معسكر المهدي

...

2- روى العاملي عن أبي عبدالله عليه السلام

أنه سئل كم يملك القائم قال سبع سنين تطول الأيام …. إلى أن قال : فينبت الله به لحوم المؤمنين وأبدانهم من قبورهم فكأني أنظر إليهم مقبلين من قبل جهينة ينفضون شعورهم من التراب

وعن المفضل بن عمر قال : ذكرنا القائم عليه السلام ومن مات ينتظره من أصحابنا فقال لنا أبو عبدالله عليه السلام : إذا قام أتى المؤمن في قبره فيقال له : يا هذا إنه قد ظهر صاحبك فإن شئت تلحق به فالحق وإن تشأ تقيم في كرامة ربك فأقم


پاسخ:

اين ادعايي است كه ايشان نموده اند كه مسيح يهود يا همان دجال مردگان را زنده مي کند تا به وي بپيوندند!!!

البته اگر مقصود عيسي مسيح باشد که مردگان را به اذن خداوند زنده مي کرد – همانطور که در قرآن آمده است -، وبگويند که ايشان را زنده مي کند تا در راه خدا بجنگند همانطور که مهدي چنين مي کند اين مطلب درست است ، چون در روايات ايشان به صراحت آمده که عيسي مسيح از ياوران مهدي است و حتي پشت سر وي نماز مي خواند و هيچ استبعادي ندارد که همان طور که در گذشته مردگان را زنده کرده ، در آينده هم زنده نمايد :


عيسي مسيح ( صاحب دم مسيحايي ) از ياوران مهدي:

اما اينکه عيسي مسيح از ياوران مهدي است و پشت سر وي نماز مي خواند :

ولابن ماجة في حديث أبي أمامة الطويل في الدجال قال وكلهم أي المسلمون ببيت المقدس وإمامهم رجل صالح قد تقدم ليصلي بهم إذ نزل عيسى فرجع الإمام ينكص ليتقدم عيسى فيقف عيسى بين كتفيه ثم يقول تقدم فإنها لك أقيمت وقال أبو الحسن الخسعي الأبدي في مناقب الشافعي تواترتالأخبار بأن المهدي من هذه الأمة وأن عيسى يصلي خلفه

فتح الباري ج6/ص493

و ابن ماجه رواتي طولاني از ابي امامه دارد در مورد دجال و مي گويد که همه مسلمانان در بيت المقدس اند و امام ايشان مردي صالح است که جلو رفته تا با ايشان نماز بخواند ، در اين هنگام عيسي از آسمان نزول مي کند پس امام عقب رفته تا عيسي جلو بايستد ، پس عيسي در پشت سر وي ايستاده مي گويد تو جلو برو ، پس بدرستيکه نماز براي تو به پا شده است ، و ابو حسن خسعي ابدي در کتاب مناقب شافعي گفته است که روايات متواتر است در اين زمينه که مهدي از اين امت است و عيسي در پشت سر وي نماز مي خواند .

37649 حدثنا أبو أسامة عن هشام عن بن سيرين قال المهدي من هذه الأمة وهو الذي يؤم عيسى بن مريم

مصنف ابن أبي شيبة ج7/ص513

ابن سيرين گفته است که مهدي از اين امت است و اوست که امامت مي کند بر عيسي بن مريم


عيسي در آخر الزمان نيز مردگان را زنده مي کند :

اما زنده شدن مردگان به دست عيسي مسيح :

38863 - ينزل عيسى ابن مريم ثمانمائة رجل وأربعمائة امرأة أخيار من على الأرض وأصلحاء من مضى

الديلمي - عن أبي هريرة

كنز العمال ج14/ص148

عيسي (به همراه خود) 800 مرد و 400 زن از بهترين افراد روي زمين و نيکان در گذشته را از آسمان نازل مي کند


اصحاب کهف ياوران حضرت مهدي:

البته در مورد اصحاب کهف خود اهل سنت گفته اند که در عصر مهدي از ياوران حضرت خواهند بود که لازمه اين مطلب زنده شدن ايشان در آن زمان است . آيا اين مطلب که در کتب اهل سنت آمده شباهت به دجال است يا تنها اگر در کتب شيعه باشد چنين اشکالي گرفته مي شود ؟

وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أصحاب الكهف أعوان المهدي

الدر المنثور ج5/ص370

أصحاب کهف ياوران مهدي اند

يا در مورد عيسي عليه السلام گفته اند که :

ويتسلم الأمر من المهدي ويكون المهدي مع أصحاب الكهف الذين هم من أتباع المهدي من جملة أتباعه ويصلي عيسى وراء المهدي صلاة الصبح وذلك لا يقدح في قدر نبوته ويسلم المهدي لعيسى الأمر ويقتل الدجال ويموت المهدي ببيت المقدس وينتظم الأمر كله لعيسى عليه السلام ويمكث في الأرض بعد نزوله أربعين سنة ثم يموت ويصلي عليه المسلمون

الفواكه الدواني ج1/ص70

او حکومت را از مهدي مي گيرد و به همراه اصحاب کهف جزو همراهان مهدي خواهد بود و عيسي در پشت سر مهدي نماز صبح را مي خواند و اين در مقام نبوتش ضرر نمي زند و مهدي حکومت را به عيسي مي سپارد و او دجال را مي کشد و مهدي در بيت المقدس مي ميرد و امر تمامش به دست عيسي مي افتد و او در زمين بعد از نزولش چهل سال زندگي مي کند سپس از دنيا رفته و مسلمانان بر وي نماز مي خوانند .

آيا اين مهدي که اصحاب کهف را زنده مي کند و با وي خواهند بود و عيسي از ياوران وي است و با يهود مي جنگد و ... ( همانطور که تمامي اين مطالب در کتب اهل سنت آمده است ) همان دجال است؟



مهدي شيعه مردگان دشمنانش را زنده نموده عذاب مي کند:

شبهه افکن: ثالثا : عند خروج مسيح اليهود تخرج جثث العصاة ليشاهد اليهود تعذيبهم

وعندما يعود مهدي الرافضة يخرج أصحاب النبي (صلى الله عليه وسلم) من قبورهم فيعذبهم

رابعا : يحاكم مسيح اليهود كل من ظلم اليهود ويقتص منهم

ويحاكم مهدي الرافضة كل من ظلم الرافضة ويقتص منهم

...

3- روى المجالسي عن أبي عبدالله عليه السلام قال :

هل تدري أول ما يبدأ به القائم عليه السلام قلت : لا . قال : يخرج هذين رطبين غضين فيحرقهما ويذريهما في الريح ويكسر المسجد .

– هذين أي أبي بكر وعمر رضي الله عنهما –

4- يروي المفيد عن أبي عبدالله أنه قال :

إذا قام القائم من آل محمد عليهم السلام أقام خمسمائة من قريش فيضرب أعناقهم ثم خمسمائة أخر حتى يفعل ذلك ست مرات


پاسخ :

در مورد اين اشکال دو پاسخ مي توان داد :


سند روايات ضعيف است :

در ابتدا در مورد اين روايت بايد گفت که اين روايت در دو کتاب غيبت نعماني و ارشاد شيخ مفيد با دو سند نقل شده است که هر دو سند آن ضعيف مي باشد :

1- سند کتاب غيبت نعماني ص 235 باب 13:

حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد قال : حدثنا القاسم بن محمد بن الحسن بن حازم قال : حدثنا عبيس بن هشام ، عن عبدالله بن جبلة ، عن علي بن أبي المغيرة قال : حدثنا عبدالله بن شريك العامري ، عن بشر بن غالب الاسدي قال : قال لي الحسين بن علي عليهما السلام :

در اين سند سه شخص مجهول وجود دارد :

الف) قاسم بن محمد بن حسن بن حازم

ب) عبيس بن هشام

ج) بشر بن غالب الاسدي

لذا اين سند از درجه اعتبار ساقط است .

2- سند کتاب ارشاد شيخ مفيد ص 364:

وروى عبدالله بن المغيرة عن أبي عبدالله عليه السلام

اين روايت مرسله بوده و راويان اين روايت از جناب شيخ مفيد تا امام عليه السلام مشخص نمي باشد . لذا اين روايت از درجه اعتبار ساقط مي باشد .

همچنين بايد اضافه کرد که رواياتي که در آن ها به مهدي نسبت خونريز بودن داده شده است همگي داراي سندي ضعيف و عمدتا با روات اهل سنت بوده اند . اما در رواياتي که با سند صحيح آمده است چنين مطلبي ديده نمي شود و تمام آن ها اشاره به رافت و رحمت حضرت دارند.


آيا دفاع حضرت از طرفداران و ياوران به معني دجال بودن است ؟

نيز مي توان گفت که باز در اينجا خلط شده است بين مسيح دجال و مسيح صديق ؛ آنکسي که مردگان را زنده مي کند - تا عذاب شوند يا جزو ياوران مهدي باشند - مسيح صديق است نه مسيح دجال و او نيز از ياوران مهدي است همانطور که در عنوان مهدي مرده زنده مي کند و عنوان مهدي پادشاه يهود به آن اشاره شده است .

اما در مورد قصاص کردن دشمنان شيعه بايد گفت :رسول خدا نيز هر کس را که بر مسلمانان تعدي مي کرد عذاب مي نمود و از وي قصاص مي کرد . آيا اين به معني دجال بودن وي است ؟ اين شان هر حاکمي است که از طرفداران خود دفاع کند . البته اگر شما مهدي را مخصوص شيعه – يا همان رافضه – مي دانيد بسيار جاي خوشحالي است ؛ زيرا علماي شما وي را حاکم به حق ، از ذريه رسول خدا و هم شان بزرگان صحابه مي دانند . و اين نشانگر حقانيت شيعه است.




مهدي شيعه مانند مسيح دجال خونريز است:

شبهه افکن: خامسا : يقتل مسيح اليهود ثلثي العالم

ويقتل مهدي الرافضة ثلثي العالم

...

5- روى الأحسائي عن أبي عبدالله قال :

لا يكون هذا الأمر حتى يذهب ثلثا الناس فقيل له : فإذا ذهب ثلثي الناس فما يبقى قال : أما ترضون أن تكونوا الثلث الباقي

پاسخ:



اهل سنت مي گويند عيسي مسيح نيز همه دشمنان خود را مي کشد:

بايد دانسته شود كه طبق نظر اهل سنت آن مسيحي که اعداي خود همگي را مي کشد مسيح صديق است ، نه مسيح دجال ؛ همانطور که اين مطلب در کتب اهل سنت آمده است :

وهم في الحقيقة إنما ينتظرون مسيح الضلالة الدجال فهم أكثر أتباعه وإلا فمسيح الهدى عيسى بن مريم عليه السلام يقتلهم ولا يبقي منهم أحدا

والأمم الثلاث تنتظر منتظرا يخرج في آخر الزمان فإنهم وعدوا به في كل ملة والمسلمون ينتظرون نزول المسيح عيسى بن مريم من السماء لكسر الصليب وقتل الخنزير وقتل اعدائه من اليهود وعباده من النصارى وينتظرون خروج المهدي من أهل بيت النبوة يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا

إغاثة اللهفان محمد بن أبو بکر زرعي متوفي 751 ج2/ص338

يهود و نصاري در واقع انتظار مسيح گمراهي و دجال را مي کشند ، پس ايشان بيشترين اتباع وي هستند ، وگرنه مسيح هدايت و عيسي بن مريم ايشان را مي کشد و از ايشان کسي را زنده نمي گذارد .

مسلمانان، يهود و مسيحيان انتظار منتظري را مي کشند در آخر الزمان ، پس بدرستيکه ايشان وعده داده شده اند به آن در هر امتي . و مسلمانان منتظر نزول مسيح عيسي بن مريم از آسمانند تا صليب را بشکند و خوکها را بکشد و دشمنانش از يهود را بکشد و کساني را که از نصاري وي را پرستيدند بکشد و منتظر خروج مهدي هستند که از اهل بيت نبوت است و زمين را پر از عدل مي کند همانطور که پر از جور شده است .

آيا ايشان جرات دارند که چنين اتهامي را به عيسي مسيح بزنند که چون همه دشمنان خود را مي کشد ، پس او دجال است ؟


بر خلاف نظر اهل سنت در مورد مهدي و عيسي ، در روايات شيعه ايشان خونريزد معرفي نشده اند :

در روايات شيعه نيامده است که مهدي ايشان را مي کشد ؛ بلکه در آن است که در آخر الزمان به سبب طاعون و جنگ و بيماري ها دو سوم مردم ، مرده و تنها يک سوم باقي مي مانند :

وبهذا الاسناد ، عن الحسين بن سعيد ، عن صفوان بن يحيى ، عن عبد - الرحمن بن الحجاج ، عن سليمان بن خالد قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : قدام القائم موتتان : موت أحمر وموت أبيض ، حتى يذهب من كل سبعة خمسة ، الموت الأحمر السيف ، والموت الأبيض الطاعون .

وبهذا الاسناد ، عن أبي أيوب ، عن أبي بصير ، ومحمد بن مسلم قالا : سمعنا أبا عبد الله عليه السلام يقول : لا يكون هذا الامر حتى يذهب ثلث الناس ، فقيل له : إذا ذهب ثلث الناس فما يبقى ؟ فقال عليه السلام : أما ترضون أن تكونوا الثلث الباقي .

كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 655 – 656 الباب السابع و الخمسون

قبل از قائم دو مرگ است : مرگ سرخ و سفيد تا اينکه از هر هفت نفر پنج نفر بميرند ؛ مرگ سرخ شمشير است و مرگ سفيد طاعون . پس به امام گفته شد : اگر دو سوم مردم بميرند پس که باقي مي ماند ؟ حضرت فرمودند آيا دوست نداريد که از يک سوم باقي مانده باشيد؟

أخبرنا علي بن الحسين ، قال : أخبرنا محمد بن يحيى ، عن محمد بن حسان الرازي ، عن محمد بن علي الكوفي ، عن إبراهيم بن أبي البلاد ، عن علي بن محمد بن الأعلم الأزدي ، عن أبيه ، عن جده ، قال : قال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : بين يدي القائم موت أحمر ، وموت أبيض ، وجراد في حينه ، وجراد في غير حينه ، أحمر كالدم ، فأما الموت الأحمر فبالسيف ، وأما الموت الأبيض فالطاعون .

كتاب الغيبة محمد بن إبراهيم النعماني ص 286 باب 14 ما جاء في العلامات.

امير مومنان فرمودند که در پيش روي قائم ( جلو تر از وي ) دو مرگ است : مرگ سرخ و سفيد و ملخ به هنگام – در فصل آفت – و ملخ نا بهنگام – در غير وقت – که سرخ است مانند خون . اما مرگ سرخ با شمشير است و مرگ سفيد طاعون .

و اين نيز مخالف ادعاي ايشان در مورد دجال بودن مهدي است . اما اهل سنت چون مي خواهند مهدي شيعه را خونريز معرفي کنند چنين مطالبي را مطرح مي کنند ؛ اما همانطور که در بعضي روايات اهل سنت موجود است ، اکثريت يهود با ديدن تابوت بني اسرائيل - که از معجزات موسي بود – به همراه مهدي ، ايمان آورده مسلمان مي شوند :

1050 حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي

به دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.

الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360

پس اين ادعا نيز باطل است.


مهدي در جنگ ها از تابوت بني اسرائيل کمک مي گيرد:

شبهه افکن: 2- أنه يستفتح المدن بتابوت اليهود ويخرج عصا موسى

...

7- روى المجلسي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدة عليهما السلام قال :

إذا قام القائم بمكة وأراد أن يتوجه إلى الكوفة نادى مناديه : ألا لا يحمل أحد منكم طعاما ولا شرابا ويحمل حجر موسى … إلى أن قال : فإذا نزلوا ظاهرها أنبعث منه الماء واللبن دائما فمن كان جائعا شبع ومن كان عطشانا روي


پاسخ:


توضيحي در مورد تابوت :

تابوت بني اسرائيل ، صندوق ، سلاحي و معجزه اي بود که خداوند آن را تنها به دست پيامبران و پادشاهان الهي بني اسرائيل مي داد و حتي وقتي بني اسرائيل سرکشي نمودند تا مدتي اين نعمت الهي از ايشان گرفته شده و ايشان سرگردان بودند ؛ اما وقتي دوباره توبه نمودند ، خداوند به دست طالوت (پادشاه عادل و الهي بني اسرائيل) اين تابوت را باز گردانده و دوباره شوکت گذشته آنان ، به ايشان بازگشت . اين صندوق معجزه اي بود که سبب آرامش قلوب مومنين يهود در هنگام جنگ و شکست دشمنان مي شد و در آن آثار بعضي از انبياي الهي يافت موجود بود ؛ نيز اين صندوق به اعجاز الهي بر دوش فرشتگان حمل مي شد و بدون آنکه کسي اين فرشتگان را ببيند ، تنها آن را مي ديدند که از زمين بلند شده و در حال حرکت است .

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آَيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آَلُ مُوسَى وَآَلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

سوره بقره آيه 248

و پيامبرشان بديشان گفت : در حقيقت نشانه پادشاهي او اين است که آن صندوق که در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان و بازمانده اي از آنچه خاندان موسي و خاندان هارون بر جاي نهاده اند – در حاليکه فرشتگان آن را حمل مي کنند – به سوي شما خواهد آمد . به تحقيق اگر مومن باشيد ، براي شما در اين نشانه اي است .

اين آيه شريفه از قرآن ، تابوت را نشانه اي براي مومنان مي داند و مي گويد که اين معجزه و کرامت تنها به دست پادشاهي الهي به دست ايشان خواهد رسيد ؛

ولي اين عالم سني ، اين آيه شريفه و امثال آن را کنار گذاشته و به مجرد آن که اين تابوت مربوط به بني اسرائيل شد ، حکم به دجال بودن صاحب آن يعني مهدي نمود .


مهدي اهل سنت نيز با همين صندوق به جنگ يهود مي رود:

1050 حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي

الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360

به دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.

وقال حدثنا نعيم قال حدثنا أبو يوسف المقدسي عن صفوان بن عمرو عن عبد الله بن بسر الحمصي عن كعب قال المهدي يبعث بقتال الروم يعطي قوة عشرة يستخرج تابوت السكينة من غار بأنطاكية فيه التوراة التي أنزل الله على موسى والإنجيل الذي أنزل الله على عيسى

بغية الطلب في تاريخ حلب ج1/ص518

مهدي عده اي را به جنگ روم مي فرستد ، و به وي قدرت ده مرد داده شده است ؛ تابوت سکينه را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورد که در آن توراتي است که خداوند بر موسي نازل کرد و انجيلي که خداوند بر عيسي نازل فرمود .

اين مطلب نيز در کتب خود اهل سنت موجود است ، پس ربطي به مهدي شيعه يا سني ندارد ، بلکه مهدي اسلام چنين مي کند.



هنگام ظهور مهدي شيعه بدنهاي شيعيان وي تغيير مي کند و قدرتمند تر مي گردد:

شبهه افکن: سادسا : عندما يخرج مسيح اليهود تتغير أجسام اليهود فتبلغ قامة الرجل منهم مائتي ذراع وكذلك تطول أعمارهم

وعندما يخرج مهدي الرافضة تتغير أجسام الرافضة فيصير للرجل منهم قوة أربعين رجلا ويطأ الناس بقدميه وكذلك يمد الله لهم في أسماعهم وأبصارهم

6- جاء في الكافي عن أبي عبدالله عليه السلام يقول :

إن قائمنا إذا قام مد الله عز وجل لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم …الخ

وفي بحار الأنوار عن علي بن الحسين عليهما السلام قال :

إذا قام قائمنا أذهب الله عز وجل عن شيعتنا العاهة وجعل قلوبهم كزبر الحديد وجعل قوة الرجل منهم قوة أربعين رجلا … الخ


پاسخ :

اگر بنا باشد که د لطف خدا را در قدرت دادن به مومنين به صورت خارق عادت ، دجالي شدن ايشان به حساب آوريم بايد عرض بنماييم که شما خودتان مشابه اين را در مورد عمر بن الخطاب نقل كرده ايد ؛ زيرا ماجراي يا سارية جبل را در مورد با آب و تاب نقل نموده و آن را در بيشتر کتب تاريخي يا روايي خود آورده ايد . اين قصه آن قدر معروف شده است كه حتي كتاب‌هاي لغت نيز آن را نقل كرده‌اند . ما آن را از كتاب البداية و النهاية ابن كثير نقل مي‌كنيم :

ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.

ساريه بن زنيم به سمت فسا و دار آبگرد رفت ؛ پس لشکريان فارس و کرد در مقابل او جمع شدند و جمعيت زياد ايشان بر مسلمانان فشار آورد ؛ پس عمر در آن شب در خواب ، جنگ ايشان و تعدادشان را ديد ؛ پس از روز بعد ( آنچه که در روز بعد اتفاق خواهد افتاد ) و اينکه ايشان در بيابان بودند نگران شد ؛ و در آنجا کوهي بود که اگر مسلمانان به آن تکيه مي کردند تنها از يک جهت با دشمن درگير مي شدند .

فردا عمر همه را به مسجد خواند ؛ پس براي مردم سخن گفت و ايشان را به آنچه ديده بود آگاه ساخت ؛ سپس گفت اي ساريه !! کوه !! سپس رو به ايشان کرد و گفت : خداوند لشگرياني دارد که شايد بعضي ايشان اين خبر را به آنها برساند .

گفت : پس ايشان ( مسلمانان در جنگ) همان را که عمر گفته بود انجام دادند پس خداوند ايشام را بر دشمنان پيروزي بخشيد و شهر را فتح کردند !!!

البداية و النهاية، ج7، ص94، قصه جنگ فسا و المغني ، عبد الله بن قدامه ، ج 10 ، ص 552 و الشرح الكبير ، عبد الرحمن بن قدامه ، ج 10 ، ص 387 و فيض القدير شرح الجامع الصغير ، المناوي ، ج 4 ، ص 664 و تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 87 و دقائق التفسير ، ابن تيمية ، ج 2 ، ص 140 و أسد الغابة ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 244 و الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 5 – 6 و تاريخ اليعقوبي ، اليعقوبي ، ج 2 ، ص 156 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 42 – 43 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 384 و تاريخ ابن خلدون ، ابن خلدون ، ج 1 ، ص 110 و تاج العروس ، الزبيدي ، ج 16 ، ص 327 .

بنا بر اين نمي توان لطف الهي را در مورد اعطاي نيروي خارق عادت به مومنين ( حتي به اقرار شما ) دجالي شدن ايشان به حساب آورد.




فراواني نعمت در زمان مهدي مانند مسيح دجال:

شبهه افکن: سابعا : في عهد مسيح اليهود تكثر الخيرات عند اليهود فتنبع الجبال لبنا وعسلا وتطرح الأرض فطيرا وملابس من الصوف

وفي عهد مهدي الرافضة تكثر الخيرات عند الرافضة وينبع من الكوفة نهران من الماء واللبن يشرب منهما الرافضة

پاسخ:

اهل سنت نيز اعتقاد دارند که در زمان عيسي مسيح ( که سابقا ذکر شد ايشان از ياوران حضرت مهدي است ) لطف الهي بر مردم زياد شده و نعمت ها فراوان مي گردند ؛ آيا اين مطلب را بايد به معني دجال بودن حضرت عيسي عليه السلام و يا حضرت مهدي دانست ؟

وفي بعض الآثار أنه يتزوج ويولد له ويحج لتحقيق التبعية ثم يموت ويدفن في روضة النبي صلى الله عليه وسلم وصاحبيه رضي الله عنهما والناس في زمانه في أمن وخصب وروى مسلم أنه يقال للأرض أنبتي ثمرتك فيومئذ تأكل العصابة من الرمانة ويستظلون بقحفها بكسر القاف وهو قشرها الشبيه بقحف الرأس ويبارك في اللبن حتى أن الناقة لتكفي الجماعة الكثيرة من الناس ويقع الأمن في زمنه في الأرض يرعى الأسد مع الإبل والنمر مع البقر والذئب مع الغنم ويلعب الصبيان بالحيات ولا يصاب أحد منهم

الفواكه الدواني ج1/ص70

در بعضي روايات است که عيسي ازدواج مي کند و فرزند مي آورد و حج مي کند تا تبعيت وي از رسول خدا مشخص شود و سپس در روضه در کنار رسول خدا و دو همراه او دفن مي شود و مردم در زمان او در امن و نعمت خواهند بود . و مسلم روايت کرده است که به زمين گفته مي شود که گياهانت را برويان ، پس در آن زمان جمعيت بسياري يک دانه انار مي خورند ( و سير مي شوند ) و در زير پوست يک انار سايه مي گيرند ؛ و خداوند در شير برکت مي گذارد به حدي که يک شتر کفايت بسياري از مردم را مي کند ؛ و امنيت در زمين ايجاد مي شود که شير چوپان شتر مي شود و ببر همراه گاو و گرگ همراه گوسفند و کودکان با مارها بازي مي کنند و کسي از ايشان آسيبي نمي بيند .

أيا اين مطالب که از کتب اهل سنت نقل شده است مربوط به مسيح دجال است ؟ العياذ بالله. کاش نويسنده نا محترم اين نوشته کمي از روايات کتب خودشان آگاهي داشت تا مطالبي را که مربوط به مسيح صديق و مهدي است به مسيح دجال نسبت نمي داد و بالعکس .




مهدي شيعه در هنگام ظهور لخت خواهد بود!!!

شبهه افکن: 8- و من المضحكات التي يقولها الرافضة عن مهديهم المزعوم ما رواه الشيخ الطوسي والنعماني عن الإمام الرضى عليه السلام

(أن من علامات ظهور المهدي أنه سيظهر عاريا أمام قرص الشمس)

حق اليقين، لمحمد الباقر المجلسي، ص347.

و لا أدري هل الشيعه سرقوا ملابسه و هو في السرداب؟ كل شئ جائز!


پاسخ:

اين مطلب نيز از دروغهايي است که اهل سنت به سبب پاسخ نداشتن در مقابل ادله شيعه مطرح کرده و آن را به صورت گسترده در اينترنت پخش نمودند و اکنون آن را جزو مسلمات مي دانند و حتي براي آن از کتب شيعه آدرس مي دهند !!! مانند قضيه کسي که به مردم گفت در فلان محل حلواي نذري پخش مي کنند . وقتي همه رفتند با خود گفت نکند شايد واقعا در آنجا حلوا بدهند و خود نيز به دنبال مردم روان شد !!!

اين روايت در هيچ يک از کتب شيعه ديده نمي شود ؛ نه با سند صحيح و نه با سند ضعيف ؛ و کاش اين جاعل ِ سني کمي دقت به خرج داده و براي آدرسي که داده بود شماره جلد را نيز مشخص مي کرد ؛ زيرا کتاب حق اليقين دو جلد دارد و مطالب مربوط به امام زمان در جلد دوم آن ذکر شده است ؛ اما اين جاعل ِ سني ، با ناشي گري تمام آدرس را بدون شماره جلد بيان مي کند !!!

البته يکي از معجزاتي که در مورد زمان ظهور مطرح شده و شايد از جهت متن کمي شبيه مطلب ادعا شده توسط ايشان باشد مطلب ذيل است که ما آن را نيز با جستجوي فراوان پيدا نموديم:

أن من علامات ظهور الإمام المهدي أن الناس : .... يرون بدنا بارزاً نحو عين الشمس ...

الغيبة للنعماني ص 94 وغيبة الشيخ الطوسي ص 268

از علامات ظهور مهدي آن است که مردم شخصي بزرگ قامت و نمودار را در مقابل خورشيد مي بينند ...

كه در روايات از آن به جبرئيل امين تاويل شده و گفته اند که وي در مقابل خورشيد ظاهر شده و مهدي را با نام و کنيه به مردم معرفي مي کند .

اما اين چه ربطي به آنچه ايشان ادعا مي کنند دارد !!! خدا مي داند.




در روايات اهل سنت شيعيان را طرفداران دجال مي داند:

شبهه افکن: أحاديث شريفة عن الأعور الدجال :

1- قال رسول الله صلى اللهم عليه وسلم:

« ينزل الدجال في هذه السبخة بمرقناة فيكون أكثر من يخرج إليه النساء حتى إن الرجل ليرجع إلى حميمه وإلى أمه وابنته وأخته وعمته فيوثقها رباطا مخافة أن تخرج إليه ثم يسلط الله المسلمين عليه فيقتلونه ويقتلون شيعته حتى إن اليهودي ليختبئ تحت الشجرة أو الحجر فيقول الحجر أو الشجرة للمسلم هذا يهودي تحتي فاقتله»

[رواه أحمد 5099]

فلماذا ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم حنيما قال شيعته ولم يقل أتبعاه؟ وهم كانوا يقال لهم الرافضة وفي عهدنا هذا مشهورون بالشيعة وعليه الصلاة والسلام لاينطق عن الهوى!

2- قال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم) :

« لكل أمه مجوس ومجوس هذه الأمه الذين يقولون لا قَدَر. من مات منهم فلا تشهدو جنازتهم و من مرض فلا تعودوهم و هم شيعة الدجال وحق على الله أن يلحقهم بالدجال.»

[سنن أبي داؤود حديث رقم 4072]

إذن فالشيعة هم مجوس هذه الأمة و أرضهم في فارس (إيران حالياً).

والخميني ينكر القدر فيقول :

يجب على كل مسلم وأن كان مخالفا للحق على الأصح ولا يجوز على الكافر بأقسامه حتى المرتد ومن حكم بكفره ممن انتحل الإسلام كالنواصب والخوارج.

تحرير الوسيله ج1ص79

3- و قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:

« إن الدجال يخرج بأرض يقال لها خراسان يتبعه أقوام كأن وجوهم المجان المطرقه.»

[ سنن أبن ماجه حديث رقم 4062]

4- و قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:

«يتبع الدجال من يهود أصبهان سبعون ألفاً عليهم الطيالسة. »

[صحيح مسلم حديث رقم 5227]

فمن الذي أتى به من أرض الشيعة وما دخل اليهود في أصبهان وهي أرض للشيعة هل هي صدفة أم ماذا؟

پاسخ:


آيا شيعه دجال يعني همان شيعه مصطلح؟

چون در روايت اول لفظ شيعه دجال آمده پس مقصود شيعه است !!!

اين ديگر استدلالي است بسيار قوي!!! لابد در قرآن هم که آمده است :

وَإنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإبرَاهِيم

سوره صافات آيه 83

و بدرستيکه از شيعيان ( طرفداران ) او ( نوح نبي عليه السلم) ابراهيم ( نبي ) است.

مقصود همين شيعه فعلي است ؟ زيرا خدا نفرموده از اتباع نوح ابراهيم است ، بلکه فرموده از شيعه نوح ابراهيم است !!! پس حضرت ابراهيم شيعه بوده است .

شيعه در لغت به معني طرفدار است . اگر طرفداران خوبان باشند از خوبانند و طرفداران بدان ، از بدان ؛ و اين ربطي به لفظ شيعه ندارد.


آيا کساني که قدر را قبول ندارند مجوسي و طرفدار دجال اند ؟

اما روايت دوم كه از سنن ابي داود نقل کرده اند خوب است که دانسته شود سيوطي در کتابش اللآلىء المصنوعة ج1/ص236 كه مربوط به روايات جعلي است اين روايت را ذکر کرده است و مي گويد نسايي اين مضمون را جعلي مي داند :

الدراقطني حدثنا محمد بن إسماعيل الفارسي حدثنا الوليد بن عبد الملك بن يحيى بن عبد الله بن بكير حدثنا أبي حدثنا الحسن بن عبد الله بن عون الثقفي عن رجاء بن الحارث عن مجاهد عن أبي هريرة مرفوعا يكونون قدرية ثم يكونون زنادقة ثم يكونون مجوسا وإن لكل أمة مجوسا وإن مجوس أمتي المكذبة بالقدر فإن مرضوا فلا تعودوهم وإن ماتوا فلا تتبعوا لهم جنازة لا يصح جعفر بن الحارث ليس بشيء وغسان مجهول وفي الإسناد الأخير مجاهيل قال النسائي هذا الحديث باطل كذب

اللآلىء المصنوعة ج1/ص236

دارقطني روايت کرده است که ... ابو هريره گفته است : عده اي قدريه شده و سپس و کافر خواهند شد و سپس مجوس مي گردند و بدرستيکه براي هر امتي مجوسي است و مجوس اين امت کساني هستند که قدر را دروغ مي پندارند ؛ پس اگر مريض شدند به عيادت ايشان نرويد و اگر مردند به دنبال جنازه شان ؛ اين روايت درست نيست ؛ ... نسايي گفته است اين روايت باطل و دروغ است .

. همچنين ابن جوزي در العلل المتناهية ج1/ص151 اين روايت را جعلي مي داند :

عن نافع عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم انه قال القدرية مجوس هذه الأمة فإن مرضوا فلا تعودوهم وإن ماتوا فلا تشهدوهم

قال المؤلف وهذا حديث لا يصح

العلل المتناهية ج1/ص151 ش 225

از نافع از ابن عمر از رسول خدا روايت شده است که فرمودند : قدريه (منکرين قدر) مجوس اين امت هستند ؛ پس اگر مريض شدند به عيادت ايشان نرويد و اگر مردند در تشييع ايشان نرويد .

مولف مي گويد و اين روايت صحيح نيست .

بنا بر اين ، اين مولف سني براي اثبات مطلب خود به روايتي استشهاد کرده است که بزرگان اهل سنت آن را جعلي و دروغ مي دانند ؛ کاش به جاي تهمت زدن به شيعه کمي کتب خود را مطالعه مي کردند !!!


اتهام به امام خميني : خميني منکر قــَـدَر است!!!

در مورد اتهام انکار قدر توسط امام خميني نيز بايد گفت :

که اين شخص با آوردن جمله اي از کتاب تحرير که به بحث قدر مربوط نمي شود و حتي در آن کلمه قدر نيز نيامده است مي خواهد بگويد که امام خميني منکر قدر بوده اند و چون روايت بالا مي گفت کسي که منکر قدر باشد مجوس است پس خميني از همان مجوس و طرفداران دجال است !!!

خوب بود اين شخص براي گمراه کردن مردم ، عبارتي ديگر را ذکر مي کرد که شايد در آن بحث قدر مطرح شده باشد . نه اين عبارت که به بحث قدر مربوط نمي شود ؛ ترجمه عبارت امام هم مشخص است :

نماز ميت واجب است بر هر مسلماني حتي اگر مخالف باشد ( سني باشد ) و جايز نيست بر کفار – همه اقسام ايشان – حتي مرتد و کسي که در حکم مرتد است از کساني که خود را به اسلام زده اند ( ادعاي اسلام دارند ) مانند نواصب و خوارج .

اين جملات چگونه قدر را اثبات مي کند خدا مي داند !!! . البته اينکه شيعيان معتقد به قدر هستند يکي از مسلمات است و در تمامي کتب عقيدتي شيعه بابي را در مورد اعتقاد به قدر مي توان يافت .


آيا علائم ظاهري طرفداران دجال با شيعه يکسان است ؟

واضح است که اتباع دجال را عده اي از اهل خراسان ( که شامل مناطق بسياري از پاکستان وافغانستان مي شود ) ذکر کرده است و علائم ظاهري ايشان که ذکر کرده اند بيشتر به اهل همان منطقه که بيشتر سني و حنفي اند ، مي خورد . و اگر بنا باشد مانند ايشان استدلال کنيم بايد اتباع دجال را احناف بدانيم ؛ يا اهل سنت ؛ اما ما اين طريق استدلال را قبول نداشته و بي جهت کسي را متهم نمي نماييم .


چرا به جاي قم در روايت اصفهان ذکر شده است ؟

اما در مورد روايت آخر : در آن تصريح شده از يهود اصبهان و همگان در ايران مي دانند که شهر اصفهان مرکز يهود در ايران است ، و ربطي به شيعه ندارد . اگر اين روايت مي خواست مرکز شيعه را معرفي کند بايد مي گفت از قم ، نه از اصفهان ؛ نکته ديگر اينکه بسياري از سردمداران فلسطين اشغالي از همين اصفهان هستند که در زمان شاه از ايران رفته و در آنجا ساکن شدند . جالبتر اين است که در روايت آمده ايشان لباسهاي خاص يهود را مي پوشند اما کسي نديده است که شيعه لباس يهود را بپوشد . و حتي يهوديان ساکن در ايران هم کمتر چنين لباسي مي پوشند .

لذا بهتر است به جاي استدلال هاي واهي ، و تهمت زدن به شيعه ، خود را آماده ظهور مهدي نماييم و اخلاق اسلامي را در بين خود پياده نماييم

.

منبع مطلب: سایت ولیعصر(عج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:15  توسط مسلمان ایرانی  | 

در اين نوشته مجموعه به شبهاتي كه يكي از علماي اهل سنت در مقاله خويش در مورد امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف طبق نظر شيعه مطرح كرده است و مي خواهد به وسيله اين شبهات القاء کند که مهدي شيعه همان دجال (مسيح دجال) يا پادشاه يهود است ، پاسخ داده شده است .



حكم كردن به حكم آل داود:

شبهه افکن: أ - مهدي الشيعة الرافضة سيحكم بشريعة داود وآل داود و بتوراة موسى :

روى بخاري الرافضة الكليني في كتاب الحجة من الأصول في الكافي - الجزء الأول ص 397|398 - ما يلي :

1- علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن منصور عن فضل الأعور عن أبي عبيد الحذَاء قال : كنا زمان جعفر عليه السلام حين قبض نتردد كالغنم لا راعي لها، فلقينا سالم بن أبي حفصة فقال لي : يا أبا عبيدة من إمامك ؟ فقلت : أئمتي آل محمد، فقال : هلكت وأهلكت أما سمعتُ أنا وأنت أبا جعفر عليه السلام يقول : من مات وليس له إمام مات ميتة جاهلية ؟ فقلت : بلى لعمري ، ولقد كان قبل ذلك بثلاث أو نحوها لدخلت على أبي عبد الله عليه السَلام فرزق اللهُ المعرفة ، فقلت لأبي عبد الله عليه السَلام : إن سالما قال لي كذا وكذا، قال : يا أيا عبيدة إنَه لا يموت هنا ميت حتى يخلف من بعده من يعمل بمثل عمله ويسير بسيرته ويدعو إلى ما دعا إليه ، يا أبا عبيدة إنَه لم يمنع ما أعطي داود أن أعطي سليمان . ثم قال يا أبا عبيدة إذا قام قائم آل محمد عليه السلام حكم بحكم داود وسليمان ولا يُسأل بيننة.

2- محمَد ين يحي عن أحمد بن محمَد عن محمد بن سنان عن أبان قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : « لا تذهب الدنيا حتى يخرج رجل مني يحكم بحكومة آل داود ولا يُسأل بيّنة ، يعطي كل نفس حقها » .

3 - محمد عن أحمد بن محمد عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن عمَار الساباطي قال : قلت لأبي عبد الله عليه السَلام : بما تحكمون إذا حكمتم قال : بحكم الله وحكم داود ، فإذا ورد علينا الشَيء الذي ليس عندنا تلقَانا به روح القُدُس  .

4 - محمد بن أحمد عن محمد بن خـالد عن النَضر بن سويد عن يحي الحلبي عن عمران بن أعين عن جعيد الهمداني عن عليَ بن الحـسين عليه السَلام قال: سألته بأي حكم تحكمون ؟ قال << بحكم آل داود، فإن أعيانا شيء تلقاا به روح القُدُس  .

5 - اًحمد بن مهران رحمه الله عن محمَد بن علىَ عن ابن محبوب عن هشام ين سالم عن عمَار السَاباطي قال قلت لأبي عبد الله عليه السلام : ما منزلة الأئمَة ؟ قال كمنزلة ذي القرنين وكمنزلة يوشع وكمنزلة آصف صاحب سليمان. قلت : فبما تحكمون ؟ قال :  بحكم الله وآل داود وحكم محمَد صلى الله عليه وسلم ولتلقَانا به روح القُدُس.

الأصول في الكافي للكليني الجزء الأول ص397-398.

...

3- أنه يحكم بحكم آل داود عليه السلام

...

1- يحكم بشريعة آل داود ، وبقرآن جديد ليس هو الذي بين أيدينا ، ولو سأل سائل فأين شريعة آل داود لوجد الإجابة ولا شك أنه التلمود ، ولذلك يبايع الناس على كتاب جديد ففي كتاب الغيبة للنعماني عن أبي جعفر أنه قال :

« فوالله لكأني أنظر إليه بين الركن والمقام يبايع الناس بأمر جديد شديد ، وكتاب جديد ، وسلطان جديد من السماء .»

الغيبة للنعماني ص107.


پاسخ:

در مورد روايت اول ، بايد ترجمه قسمت آخر آن ( يعني همان قسمت سوال برانگيز که مي گويد مهدي به حکم داود و سليمان حکم مي کند ) مشخص شود :

اي ابا عبيده وقتي که قائم ما قيام کند به همان حکم داود و سليمان حکم مي کند و ( براي حکم کردن ) از شاهد سوال نمي پرسد.

مقصود از حکم داوود و سليمان چيست؟

آيا مقصود جاري کردن احکامي است که بزرگان يهود براي خود وضع کرده بودند ؟ يا مقصود همان طريقه عدالتي است که داوود و سليمان به امر خدا آن را اجرا مي کردند ؟


مقصود از حکم داوود و سليمان قضاوت کردن از روي الهام وفهم الهي است :

 اين روايات در مورد طريقه حکم کردن است : زيرا طبق آيات قرآن داوود و آل وي در هنگام حکم کردن از طريق الهام الهي حق را شناخته و به آن حکم مي کردند . به خلاف حکم کردن عادي ؛ زيرا در اين طريق حکم کردن ممکن است دو شاهد به دروغ شهادت دهند و قاضي را گمراه کنند .

وقوله وفصل الخطاب اختلف أهل التأويل في معنى ذلك فقال بعضهم عني به أنه علم القضاء والفهم به

ذكر من قال ذلك حدثني محمد بن سعد قال ثني أبي قال ثني عمي قال ثني أبي عن أبيه عن بن عباس وآتيناه الحكمة وفصل الخطاب قال أعطي الفهم

حدثنا أبو كريب قال ثنا بن إدريس عن ليث عن مجاهد وفصل الخطاب قال إصابة القضاء وفهمه

حدثنا محمد بن الحسين قال ثنا أحمد بن المفضل قال ثنا أسباط عن السدي في قوله وفصل الخطاب قال علم القضاء

حدثني يونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زيد في قوله وآتيناه الحكمة وفصل الخطاب قال الخصومات التي يخاصم الناس إليه فصل ذلك الخطاب الكلام الفهم وإصابة القضاء والبينات

تفسير الطبري ج23/ص139

و کلام خداوند  فصل الخطاب اهل تاويل در مورد آن اختلاف کرده اند . پس عده اي آن را به معني علم قضاء و فهم آن دانسته اند .

کسانيکه اين نظر را دارند :

... فصل خطاب يعني به هدف زدن در قضاوت و فهميدن آن

... فصل خطاب علم قضاوت است .

... فهم و به هدف زدن در قضاء و شهود است .

همين مطلب در تفاسير بسياري از جمله در الدر المنثور ج7/ص154 و تفسير أبي السعود ج7/ص220 و... در ذيل آيه 20 سوره صاد آمده است .

که لازمه به هدف زدن در قضاوت اين است که شخص بتواند بينه و شاهد و مدرک ِ صحيح را از غلط تشخيص دهد . واين همان طريقه قضاوت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است .

روايتي از رسول خدا در مورد قضاوت از روي فهم الهي والهام و وحي :

 در همين زمينه اهل تسنن در صحيح مسلم از رسول خدا روايت جالبي دارند :

  فقال رسول الله  صلى الله عليه وسلم  إني لم أومر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشق بطونهم قال ثم نظر إليه وهو مقف فقال إنه يخرج من ضئضئ هذا قوم يتلون كتاب الله رطبا لا يجاوز حناجرهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية قال أظنه قال لئن أدركتهم لأقتلنهم قتل ثمود

صحيح مسلم ج2/ص742 کتاب الزکاة باب ذکر الخوارج وصفاتهم چاپ دار احياء التراث العربي بيروت

رسول خدا فرمودند : من مامور نيستم که راه به قلب هاي مردمان باز کنم ( از قلب هاي ايشان خبر دهم) و نه اينکه دل هاي ايشان را باز گردانم . سپس به او نگاه کرده و گفتند از قبيله اين شخص افرادي بيرون مي آيند که قرآن را ( با نوايي ) تازه مي خوانند اما از گلوهاي ايشان بيرون بيشتر پيش نمي رود ( به قلب ايشان نمي رسد ) از دين خارج مي شوند همانطور که تير از کمان بيرون مي رود .

گفت : گمان مي برم که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند اگر ( زمان ) ايشان را درک کنم  مانند کشتن قوم ثمود ايشان را مي کشتم . 

نووي مهمترين شارح صحيح مسلم  در شرح اين روايت مي گويد :

قوله  صلى الله عليه وسلم    انى لم أومر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشق بطونهم   معناه أنى امرت بالحكم بالظاهر والله يتولى السرائر

شرح النووي على صحيح مسلم ج7/ص163 چاپ دار احياء التراث العربي بيروت

کلام رسول خدا که فرمودند من مامور نيستم که راه به قلبهاي مردم باز کنم و نه اينکه دلهاي ايشان را باز گردانم  معنايش اين است که من مامور شده ام که به ظاهر حکم کنم ( حتي اگر واقع را بدانم لازم نيست که به آن حکم کنم) و خداوند خود  در امر درون را به عهده مي گيرد .

کلام رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم واضح است که ايشان مامور نبوده اند که در بر خورد با مردم ( که يکي از مصاديق آن قضاوت است ) به واقع عمل نمايند و اين منافات ندارد با اينکه بتوانند به اختيار خودشان و با اذن الهي به واقع عمل کنند ؛ همانطور که سليمان و داود عليهما السلام چنين مي کرده اند . و در مورد قضاوت هاي امير مومنان علي عليه السلام هم مواردي از اين قبيل ذکر شده است .

آيا قضاوت داوود وسليمان ( پيامبران الهي ) را مي توان با قضاوت دجال ( کافر ) يکي دانست؟

جالب توجه در بعضي از اين روايات اين است که در آنها گفته شده است به حکم خداوند و حکم آل داوود . و اين اشاره به يکي بودن اين دو دارد .  و همانطور که از روايت صحيح مسلم به دست آمد حکم خداوند ، همان حکم به  واقع است :

«والله يتولي السرائر»

  و اين عبارت به خوبي مقصود را واضح مي نمايد .

اما اينکه ايشان ادعا دارند که اين شخصي که به حکم خداوند و ال داوود حکم مي کند دجال است !!!! اين را ايشان بايد اثبات بنمايند با اينکه در کتب اهل سنت آمده است که دجال اصلا خداوند را قبول ندارد و خود را خدا مي داند . اينکه اين دجال چگونه به حکم خداوند و انبيا حکم مي کند جاي تعجب است . نيز اتهام دجالي و دروغي بودن احکام آل داوود نيز از جساراتي است که اين مولف به خود اجازه آن را داده است که قطعا بايد از آن توبه کند .

مقصود از کتاب جديدي که مهدي مي آورد چيست؟

 اما آنچه که در آخرين روايت ذکر شده است کتاب جديد مقصود قرآن جديدي نيست ، بلکه همان قرآني است که توسط امير مومنان نوشته شده است  - و در آن تمامي شان نزول ها ، تاويل ها و نسخ ها و... ذکر شده است و قرآن موجود در آن همين قرآن ، تنها قرار گيري آيات آن به ترتيب نزول است ؛ اما تفاسير آن غير اين تفاسير موجود در دست اهل سنت است – ؛ همان قرآني که علماي اهل سنت آرزوي ديدن آن را مي کردند :

وقال محمد بن سيرين لما توفي رسول الله  صلى الله عليه وسلم  أبطأ علي عن بيعة أبي بكر فلقيه أبو بكر فقال أكرهت إمارتي فقال لا ولكن آليت لا أرتدي بردائي إلا إلى الصلاة حتى أجمع القرآن فزعموا أنه كتبه على تنزيله فقال محمد لو أصبت ذلك الكتاب كان فيه العلم

ابن سيرين گفته است که وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت علي در بيعت ابو بکر تاخير کرد ، پس ابو بکر گفت : آيا از خلافت من ناراضي هستي؟ گفت: نه ولي من قسم خورده بودم که عبا به دوش نگيرم مگر براي نماز تا اينکه همه قرآن را جمع کنم ؛ پس چنين گمان کرده اند که وي اين کتاب را بر طبق نزول آيات جمع کرده است .

ابن سيرين گفت : اگر به اين کتاب دست مي يافتم ، ( تمام) علم در آن بود.  

 تاريخ الإسلام ج3 ص637

همين مطلب در کتب ذيل نيز آمده است :

تاريخ الخلفاء ذهبي ج1 ص185 و الصواعق المحرقة  ج2 ص375

پس مقصود اين است که مهدي طبق معاني حقيقي قرآن عمل مي کند که براي بيشتر مردم ناشناخته است . و اين با آنچه ادعا کرده بودند که مهدي شيعه قرآن جديدي (تلمود) مي آورد منافات دارد .




صحبت كردن مهدي به زبان عبري :

شبهه افکن: ب - مهدي المنتظر يتكلم العبرانيةّ :

في كتاب (الغيبة) للنعماني :

«إذا أذَن الإمام دعا الله باسمه العبراني (فانتخب ) له صحابته الثلاثمائة والثلاثة عشر كقزع الخريف ، منهم أصحاب الألوية، منهم من يفقد فراشه ليلا فيصبح بمكة ، ومنهم من يُرى يسير في السحاب نهارا يعرف باسمه واسم أبيه وحليته ونسبه ...»

...

 2 - لسان المهدي وهو العبرانية .

...

ومما يؤكد صلة مهدي الرافضة باليهود ما يلي :

1- عندما يخرج مهدي الرافضة ينادي الله باسمه العبراني


پاسخ :

کاش نويسنده اين نوشته کمي با کتاب خداوند متعال و روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و صحابه آشنايي داشت و چنين کلماتي را نمي نوشت . اسم خداوند به زبان عبراني در قرآن موجود است و آن کلمه « ايل » است .  تفسير اين لغت در اکثر تفاسيري که کلمه اسرائيل ، جبرائيل ، ميکائيل و .... را ترجمه کرده اند به وضوح مشخص است . اين روايت مي گويد که مهدي نام خداوند متعال به زبان عبري را ( که خداوند هم اسم خود را در قرآن به زبان عبراني آورده است) بر لب مي آورد . آيا اين به معني دجال بودن وي است ؟

إسرائيل   يعقوب عليه السلام ممنوع الصرف للعلمية والعجمة وقد ذكروا أنه مركب من إسرا وهو العبد وإيل اسم من أسماء الله تعالى فكأنه عبدالله وذلك باللسان العبراني فيكون مثل جبرائيل وميكائيل وإسرافيل وعزرائيل عليهم السلام وقيل غير ذلك

التبيان في تفسير غريب القرآن ج1/ص80 و تفسير البحر المحيط ج1/ص325

اسرائيل اسم يعقوب عليه السلام است ممنوع التصرف است زيرا علم و عجمه دارد و گفته اند که اين اسم مرکب است از اسرا به معني عبد  و ايل که اسمي از اسماء خداوند است . پس مانند عبد الله است و به زباني عبري است . مانند جبرائيل و ميکائيل و...

و نکته ديگر اينکه آيا اگر شخصي يک يا دو کلمه به زبان ديگري سخن گفت يعني آن زبان ، زبان اصلي وي است ؟

و اگر اين شخص به اقرار خود شما اولين کلمه اي که بعد از ظهور بر زبان مي آورد نام خداست ، آيا مي توان وي را مسيح دجال دانست ؟




طرفداران مهدي شيعه يهودي اند پس او مسيح دجال يا همان حاکم يهود است:

ج - اليهود من أتباع المهدي الشّيعي المنتظر :

روى الشَيخ المفيد في (الإرشاد ، عن المفضّل بن عمر عن أبي عبد الله قال

يخرج مع القائم عليه السلام من ظهر الكوفة سبعة وعشرون رجلا من قوم موسى، وسبعة من أهل الكهف ويوشع بن نون وسليمان وأبو دجـانة الأنصاري والمقداد ومالك الأشتر فيكونون بين يديه أنصارا .

 الإرشاد للمفيد ص402 .

3 - أتباعه من اليهود ، فهو ملك اليهود ( المخلص) المنتظر وهو نفسه المسيح الدجال الذي أخبر به الرسول صلى الله عليه وسلم.


پاسخ :

اينكه عده اي از قوم موسى عليه السلام (27 نفر) و اطرافيان وي همراه مهدي مي شوند به اين دليل است كه ايشان به حقيقت دين موسي آشنايي دارند :

وَإذ أخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَبِيّيّنَ لَما آتَيتُكُم مِن كِتَابٍ وَحِكمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُم رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُم لَتُؤمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ

سوره  آل عمران آيه 81

و هنگامي که خداوند از پيامبران پيمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمتي دادم ، سپس شما را فرستاده اي آمد که آنچه را با شماست تصديق کرد البته به او ايمان آوريد و حتما ياريش کنيد .

مهدي خليفه رسول خداست و به دين وي عمل مي کند و ياري وي جزو دستورات خداوند بر موسي و قوم وي و عيسي و تمامي انبياي گرامي است .

 آيا اين به معني دجال بودن مهدي است ؟ يا اينکه اطرافيان موسي و اصحاب کهف و يوشع بن نون وصي موسي و سليمان نبي و... گرد دجال جمع مي شوند . اين شخص ، جرات را بر ضد انبيا به نهايت رسانده است و کاش که خود اهل سنت با وي مقابله مي نمودند .

آيا داشتن 27 نفر سرباز از يهود يعني پادشاهي بر تمام يهود ؟

البته بايد توجه داشت که در اين روايت که سربازان ابتدايي حضرت را بيان مي کند آمده تنها 27 نفر از قوم موسي ، پس نمي توان مهدي را پادشاه يهود - يا همان دجال به نظر مولف- دانست ؛ و اگر بنا باشد به خاطر وجود اين تعداد اندک از طرفداران که منسوب به حضرت موسي هستند ( نه يهودي ، زيرا در روايت دارد اطرافيان موسي پس ظاهرا مقصود اين است که ايشان پس از رجعت اسلام مي آورند ؛ همانطور که ظاهر روايات اطرافيان مهدي در آخر الزمان همين مطلب را مي رساند ) بايد طبق نظر ايشان رسول خدا را نيز العياذ بالله مسيح دجال يهود دانست ؛ زيرا تعداد زيادي از يهود هم به ايشان اسلام آوردند و گرد ايشان جمع شدند .

مهدي ، مهمترين دشمن يهوديان مخالف اسلام :

 اما نکته مهم در دشمني اصل يهود با ايشان است ؛ در روايات مهدي هم مهترين دشمن وي يهود شناخته شده است . و مي گويد وي با يهود جنگ مي کند . و حتي ذلت دنيايي يهود که در قرآن هم آمده است به نابودي حکومت ايشان توسط مهدي تاويل شده است .

در اين زمينه به ذيل آيه شريفه

«لَهُم فِي الدُّنيَا خِزيٌ»

آيه 114 سوره بقره

مراجعه شود .

آيا تنها پادشاه يهود مسيح دجال است ؟

اما اينکه ايشان پادشاه يهود را مسيح دجال ناميدند :

ايشان يا به عمد يا از روي جهل خلط صورت داده اند . زيرا در روايات  مسلمانان و باقي مذاهب دو مسيح ذکر شده است  :

1- المسيح الدجال

2- المسيح المبشر والصديق

5562 حدثنا عبد الله بن يوسف أخبرنا مالك عن نافع عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما أن رسول الله  صلى الله عليه وسلم  قال أراني الليلة عند الكعبة فرأيت رجلا آدم كأحسن ما أنت راء من آدم الرجال له لمة كأحسن ما أنت راء من اللمم قد رجلها فهي تقطر ماء متكئا على رجلين أو على عواتق رجلين يطوف بالبيت فسألت من هذا فقيل المسيح بن مريم وإذا أنا برجل جعد قطط أعور العين اليمنى كأنها عنبة طافية فسألت من هذا فقيل المسيح الدجال

صحيح البخاري ج5/ص2211 كتاب اللباس باب الجعد

امشب در كنار كعبه به من نشان داده شد ؛ پس مردي را ديدم گندمگون به زيباترين چهره اي که از مردمان ديده اي ؛ و در او جذابيتي بود مانند بهترين جذابيت هايي که ديده ايي ؛ پاهاي کشيده اي داشت که از آن قطرات آب مي ريخت ؛ بر دو مرد يا شانه دو مرد تکيه کرده بود ، و به خانه خدا طواف مي کرد ؛ پس پرسيدم اين کيست گفته شد که مسيح بن مريم است . و مردي را ديدم با موهاي مجعد و پراکنده و چشم لوچ مانند ميوه عنبه نا رسيده ، پس پرسيدم که اين کيست گفته شد مسيح دجال

حاکم الهي بر يهود مسيح مبشر است که در همان زمان مسيح دجال ( آخر الزمان ) از آسمان به زمين آمده و به ياري مهدي مي شتابد ؛ يهوديان اعتقاد دارند که وي هنوز نيامده و مسيحيان مي گويند آمده و کشته شده است . اما مسلمانان مي گويند که وي زنده است و خداوند وي را به آسمان برد و در آخر الزمان پايين آمده و با مهدي به جنگ مسيح دجال مي رود .

خداوند در قرآن مي فرمايد :

وَإن مِن أهلِ الکِتَابِ إلَّا لَيُؤمِنُنُّ بِهِ قَبلَ مَوتِهِ

سوره نساء آيه 159

کسي از اهل کتاب( يهود و نصاري) نيست مگر اينکه قبل از مرگ وي ( عيسي ،در آخر الزمان و بعد از نزول وي) به وي ايمان مي آورند .

الأخبار تظاهرت برفعه وأنه في السماء حي وأنه ينزل ويقتل الدجال

تفسير القرطبي ج6/ص376

اخبار در زمينه بالا رفتن مسيح و اينکه او در آسمان زنده است و اينکه به زمين مي آيد و دجال را مي کشد بسيار زياد است .

نمي دانم آيا نويسنده اين نوشته ، يهودياني را که به عيسي ايمان مي آورند کافر مي داند ؟ يا اين عيسي را همان دجال مي داند؟ يا به نظر ايشان خداوند اشتباه کرده که گفته است اهل کتاب  ( يهود و نصاري) به وي ايمان مي آورند ؛ بلکه بايد مي گفت نصاري به وي ايمان مي آورند .

اين در مورد حاکم الهي بر يهود و نصاري ؛

اما حاکم شيطاني بر يهود همان مسيح دجال است .

كه در مورد وي هم روايات بسياري در کتب اهل سنت و صحاح سته موجود است با اين مضامين که يهود وي را به عنوان پادشاه خود بر مي گزينند :

وهم في الحقيقة إنما ينتظرون مسيح الضلالة الدجال فهم أكثر أتباعه وإلا فمسيح الهدى عيسى بن مريم عليه السلام يقتلهم ولا يبقي منهم أحدا

والأمم الثلاث تنتظر منتظرا يخرج في آخر الزمان فإنهم  وعدوا به في كل ملة والمسلمون ينتظرون نزول المسيح عيسى بن مريم من السماء لكسر الصليب وقتل الخنزير وقتل اعدائه من اليهود وعباده من النصارى وينتظرون خروج المهدي من أهل بيت النبوة يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا

إغاثة اللهفان محمد بن أبو بکر زرعي  متوفي 751    ج2/ص338

يهود و نصاري در واقع انتظار مسيح گمراهي و دجال را مي کشند ، پس ايشان بيشترين اتباع وي هستند ، وگرنه مسيح هدايت و عيسي بن مريم ايشان را مي کشد و از ايشان کسي را زنده نمي گذارد .

مسلمانان، يهود و مسيحيان انتظار منتظري را مي کشند در آخر الزمان ، پس بدرستيکه ايشان وعده داده شده اند به آن در هر امتي . و مسلمانان منتظر نزول مسيح عيسي بن مريم از آسمانند تا صليب را بشکند و خوکها را بکشد و دشمنانش از يهود را بکشد و کساني را که از نصاري وي را پرستيدند بکشد و منتظر خروج مهدي هستند که از اهل بيت نبوت است و زمين را پر از عدل مي کند همانطور که پر از جور شده است .

پس بايد دانسته شود که  يهود دو حاکم دارند ؛ حاکم الهي و حاکم شيطاني و نه مهدي حاکم شيطاني بر يهود است  و نه مسيح عيسي بن مريم ، بلکه حاکم غير الهي مسيح دجال است  و حاکمان الهي همان مسيح و مهدي هستند که بسياري از يهود و ميسحيان به ايشان ايمان آورده همراه با لشکر مهدي مي شوند  .

و اگر مقصود مصنف دجالي دانستن اين عده است ، اين عمل در نظر اهل سنت تکفير مسلمانان است .

1050 حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي

الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360

به دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.

اين روايت اهل سنت صريحا اعلام مي کند که بسياري از يهود به خاطر معجزات الهي مهدي به ايشان ايمان مي آورند و مسلمان مي شوند ؛ و لازمه کلام مولف ، کافر و يهودي دانستن همه اين مسلمانان است .




 مهدي شيعه کوفه را پايتخت خود مي کند مانند مسيح دجال که بيت المقدس را پايتخت قرار مي دهد :

شبهه افکن: أدلة أخرى عن السمات اليهودية لمهدي الرافضة:

أولا : عندما يعود مسيح اليهود يضم مشتتي اليهود من كل أنحاء الأرض ويكون مكان اجتماعهم مدينة اليهود المقدسة وهي القدس

وعندما يخرج مهدي الرافضة يجتمع إليه الرافضة من كل مكان ويكون مكان اجتماعهم المدينة المقدسة عند الرافضة الكوفة

...

الأدلة:

1-جاء في بحار الأنوار عن أحد موالي أبي الحسن عليه السلام قال :

 سألت أبا الحسن عليه السلام عن قوله تعالى { أينما تكونوا يأت بكم الله جميعا } قال : وذلك والله أن لو قد قام قائمنا يجمع الله إليه شيعتنا من جميع البلدان

وعن رفيد مولى أبي هبيرة عن أبي عبدالله عليه السلام أنه قال له : يا رفيد كيف أنت إذا رأيت أصحاب القائم قد ضربوا فساطيطهم في مسجد الكوفة


پاسخ:

جالب است که خود ايشان دليلي ارائه مي کنند بر دجال نبودن مهدي ؛ چون همگان مي دانند که کوفه ، مکاني غير از قدس است . پس مهدي غير دجال است . البته اين طبيعي است که هر حاکمي محلي را براي حکومت خود قبول کند ؛ حال چون ابو بکر و عمر مدينه را محل خلافت قرار داند اين مي شود شباهت با دجال؟

کوفه پايتخت امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام :

اين مولف سني يا به عمد و يا از روي جهل مطلبي را بيان مي کند که طعن بر امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام دارد ؛ زيرا وي مي گويد چون مهدي به جاي مدينه پايتخت را در کوفه قرار مي دهد ، پس او پادشاه و خليفه بر مسلمانان نيست !!! و درست همين کلام وي در مورد امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام نيز جاري مي شود ؛ زيرا ايشان بودند که پايتخت را از مدينه به کوفه منتقل نمودند و اين مولف سني ناچار است که ايشان را نيز حاکم بر غير مسلمانان بداند !!!

اهل سنت بيت المقدس را محل زندگي مهدي و عيسي مي دانند :

البته در کتب اهل سنت آمده است که مهدي و عيسي در بيت المقدس سکني خواهند گزيد که اگر ادعاي ايشان در مورد مسيح دجال درست باشد ، مهدي و عيساي ايشان بيشتر به دجال شباهت دارند تا مهدي و عيساي شيعه:

ويتسلم الأمر من المهدي ويكون المهدي مع أصحاب الكهف الذين هم من أتباع المهدي من جملة أتباعه ويصلي عيسى وراء المهدي صلاة الصبح وذلك لا يقدح في قدر نبوته ويسلم المهدي لعيسى الأمر ويقتل الدجال ويموت المهدي ببيت المقدس وينتظم الأمر كله لعيسى عليه السلام ويمكث في الأرض بعد نزوله أربعين سنة ثم يموت ويصلي عليه المسلمون

الفواكه الدواني ج1/ص70

او حکومت را از مهدي مي گيرد و به همراه اصحاب کهف جزو همراهان مهدي خواهد بود و عيسي در پشت سر مهدي نماز صبح را مي خواند و اين در مقام نبوتش ضرر نمي زند و مهدي حکومت را به عيسي مي سپارد و او دجال را مي کشد و مهدي در بيت المقدس مي ميرد و امر تمامش به دست عيسي مي افتد و او در زمين بعد از نزولش چهل سال زندگي مي کند سپس از دنيا رفته و مسلمانان بر وي نماز مي خوانند .

1050 حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي

الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360

به دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.

پس جواب اساسي همان است كه در پادشاه يهود گفته شد : که نويسنده بين مسيح دجال و مسيح صديق يا همان عيسي مسيح خلط کرده اند .


ادامه مطلب


منبع: سایت ولیعصر(عج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:13  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام به تمام دوستان. حتما" شنیدید که بعد از کشتن امام سوم، اجساد مطهر حسین(ع) و یارانشو روی خاک رها کردند و جنازه های کشتگان خود را به خاک سپردند و حتی وقتی اجساد دفن شدند هم به دستور خلفای جور قبرهای آن امام و یارانش را شخم زدند و بر آنها آب جاری کردند. چه گریه ها که شیعیان بر سر این مسئله نمیکنند. 

اما خبر ندارید که امروز نیز انسانهای رذل دیگری هستند که هر دم با تهمتی و اهانتی بر ضد مکتب حسین، تبلیغات میکنند و عملا" همان شخم زدن را بار دیگر از سر گرفته اند اما اینبار نه بر سر قبر حسین(ع) بلکه در ذهن جوانان. این اراذل گاهی میگویند حسین بخواطر جاه طلبی کشته شد و گاهی میگویند ... . باور کنید چند روز پیش یکی از این اراذل و اوباش به وبلاگم آمد و کامنتی گذاشت که در آن شمر را یک قهرمان خوانده بود و از قتل حسین(ع) ابراز خشنودی نموده بود. اکنون و با خواندن این مقاله بهتر معنای جملات زیارت عاشورا را درک خواهیم کرد. 

متن زیر هم یکی از آن مقالات است که اتفاقا" مورد تأیید «شجاع الدین شفا»ی زرتشتی قرار گرفته و نویسنده در ابتدای متنش هم با کمال افتخار نامۀ تشکرآمیز آقای «شفا» را هم آورده که در مارس 2004 میلادی ارسال شده الست. این هعم خلاصه آنچه اینها میگویند: 

"سالهاست مردم ما برای حسین بر سر و سینه میزنند در حالی که نمیدانند او را برای چه کشتند: یکی از سرداران یزید زنی زیبا به نام اورینب داشت و یزید عاشق وی شد و شعرهای فراوان در مدح او خواند. از سویی با نامه های کوفیان، حسین مصمم میشود که به کوفه برود. در دمشق یزید با راهنمایی معاویه سردار را به سفر میفرستد و وقتی سردار برمیگردد شهر را از این شایعه پر میکنند که اورینب در غیاب شوهر زنا کرده است. شوهر هم فورا" زن را طلاق میدهد و حسین فورا" زن را ربوده، عقد میکند. یزید به حسین پیغام داد که اگر سرت را میخواهی زن را طلاق بده. حسین زن را پس نفرستاد و بخواطر نامۀ هانی به سوی کوفه رفت و در کربلا کشته شد." 

حالا بیایید این مقاله را نقد کنیم. 

نکته خیلی مهم اینستکه اسلامستیز از شدت دشمنی با اهل بیت اساسا داستان را وارونه نقل کرده است. در اسناد تاریخی هرگز اینطور گفته نشده است بلکه آنچه در اسناد تاریخی، آنهم فقط در چند سند و نه به صورت متواتر،آمده است به طور خلاصه این است: 

"یزید عاشق «ارینب» دختر اسحق می‌شود. ارینب در زیبایی و ادب و کمالات، شهرتی درخور داشت. معاویه از جریان آگاه شد و به یزید وعده داد که او را به مقصود برساند. «ارینب» با پسر عمویش «عبدالله بن سلام» که از شخصیت‌های معروف بود، ازدواج کرد و در عراق با همسر خود زندگی می‌کرد. عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابو هریره و ابو درداء به وی گفت: دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورم،‌چون از جهات مختلف شایستگی داری داماد خلیفه باشی. عبدالله پذیرفت، آن دو جریان را به معاویه گزارش کردند. معاویه پیش از این، به دختر خود گفته بود که اگر آن دو نزد تو آمدند که تو را برای عبدالله خواستگاری نمایند، موافقت کن،‌ ولی به آنان بگو: در صورتی موافقت می‌کنم که عبدالله، همسر خود را طلاق دهد. عبدالله که فریب معاویه را خورده بود، همسر خود را طلاق داد و از معاویه درخواست کرد به وعدة خود وفا کند، معاویه پاسخ داد: اگر دخترم رضایت دهد، می‌پذیرم. آن دو نزد دختر معاویه رفتند و جریان طلاق «ارینب» را به او گفتند دختر معاویه پاسخ داد: باید درباره این موضوع اندیشه و مشورت نمایم. جریان میان مردم پخش شد و مردم معاویه را به خدعه و مکر یاد کردند! مدتی گذشت تا عِدّه «ارینب» سپری شد. مجدداً آن دو نزد دختر معاویه رفتند اما پاسخ منفی داد و گفت: این ازدواج به مصلحت من نمی‌باشد! سپس معاویه، ابو درداء را به عراق فرستاد تا «ارینب» را برای یزید خواستگاری نماید. چون وی وارد عراق (کوفه) شد، فهمید که امام حسین(ع) هم در عراق است. تصمیم گرفت در آغاز خدمت امام برسد، بعد مأموریت خود را انجام دهد. چون خدمت امام رسید، حضرت فرمود: برای چه به عراق آمده‌ای؟ ابو درداء موضوع را به امام گفت، امام فرمود: من هم تصمیم داشتم کسی را نزد «ارینب» برای خواستگاری بفرستم. اکنون که نزد او می‌روی، پیام مرا نیز به او برسان. ابو درداء چون نزد ارینب رفت او را برای امام و یزید خواستگاری نمود. «ارینب» با وی مشورت کرد که کدام خواستگار بهتر است، ابو درداء پاسخ داد: امام برای همسری با تو شایسته‌تر است. امام با همان مهریه‌ای که بنا بود یزید بدهد، «ارینب» را به عقد خود درآورد. عبدالله همسر سابق که در شام بود، مورد بی مهری معاویه واقع شد و حقوق او را قطع کرد. عبدالله به سبب اموالی که نزد همسر خود به امانت گذاشته بود،‌ رهسپار عراق شد و موضوع امانت را با امام حسین مطرح کرد. آن گاه برای گرفتن اموال خود نزد همسر سابقش رفت و اموال خود را دریافت کرد. آن دو چون به یاد گذشته افتادند، متأثر شدند و هر دو به گریه افتادند. امام با دیدن آن صحنه نسبت به آن دو ترحم کرد و فرمود: باش که او را سه طلاقه کردم. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم، بلکه به جهت اینکه او را برای شوهرش نگه دارم، با او ازدواج کردم. سپس دستور داد تمام مهریه او را بدهند. آن دو خواستند به عنوان تشکر اموالی را به امام بدهند، که حضرت نپذیرفت و فرمود: پاداشی که امید است به من داده شود، بهتر از اموال است، سپس آن دو دوباره با یکدیگر زندگی کردند. بر اساس آنچه در داستان آمده،‌ این جریان بعد از ولایتعهدی یزید رخ داد."(الامامه و السیاسه، صفحات 166 تا 173) 

پس میبینیم که اصلا آنچه در برخی اسناد تاریخی آمده است اصلا به این شکلی که این دشمن غرضورز امام حسین نقل کرده است نیست بلکه ماجرا چیز دیگری است. امام حسین طبق این نقل تاریخی این زن را از یزید نجات میدهد و به شوهرش باز میگرداند. حتی روایت تأکید دارد که امام حسین فرمودند «. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم» و به محض آگاهی از دلبستگی مجدد این زن به شوهر سابقش او را طلاق دادند. 

نکته دیگر اینکه به غیر از اینکه شبهه افکن، در نقل تاریخ مرتکب تحریف شده است خود این روایت که او نقل کرده است نیز جای بررسی بیشتر دارد و به نظر میرسد ماجرای اورینب به کل دروغ باشد: 

اول:  

بیایید داستان را به لحاظ روایی نقد کنیم: 

روایت فوق مرسل است و هیچ‌گونه سندی برای آن ذکر نشده تا بتوان آن را مورد بررسی قرار داد. چون ابن قتیبه(نویسنده کتاب الامامه و السیاسه) داستان را این چنین آغاز می کند:ما حاول معاویة من تزویج یزید قال: وذکروا أن یزید بن معاویة سهر لیلة من اللیالی، وعنده وصیف لمعاویة یقال له رفیق، ... او که خود همعصر این ماجرا نبوده است نمیگوید این ماجرا را از چه کسی شنیده است تا ما بتوانیم سلسلۀ راویان را بررسی کنیم. چه بسا فرد دروغگویی این ماجرا را به او گفته باشد. 

از سوی دیگر ابودرداء که در این داستان میبنیم بنا به نظر معروف در زمان حکومت عثمان مرده است. برخی هم مرگ او را 39 یا 38 هجری درگذشته است(ابن اثیر الکامل، ج 3، ص 129؛ابن عبدالبرّ،‌الاستیعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 622.) پس او چگونه میتواند در این ماجرا که در اواخر حکمرانی معاویه و زمان ولایتعهدی یزید روی داده است حضور داشته باشد؟ پس این داستان دارد از شخصیتی در ماجرا نام میبرد که در آن زمان سالها از مرگش گذشته بوده است!! 

از سوی دیگر از این داستان در اسناد دسته اول و مشهور هیچ خبری نیست. مشهورترین کتابی که این داستان را ذکر کرده است کتاب الامامه و السیاسه است که برخی در این که نویسنده آن ابن قتیبه باشد شک دارند.( دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 459) از این گذشته اسناد معدودی هم که این ماجرا را نقل میکنند انقدر آشفته هستند که در برخی از آنان این ماجرا را به فرد دیگری نسبت میدهند ولی روایت آنها در مورد ازدواج ان فرد با اورینب نیز قابل قبول نیست و تضاد کامل با عقل دارد ولی به علت عدم ارتباط با بحث از آوردنش خودداری میکنیم. 

باز جای توجه دارد که هیچ سندی به آمدن امام حسین به عراق پس از شهادت حضرت علی و رفتن به مدینه اشاره ندارد، مگر در حماسۀ عاشورا که روایت فوق ماجرای اورینب را پیش از آن میداند و در واقع میگوید ماجرا اورینب باعث شد که یزید اینقدر به امام حسین برای بیعت فشار بیاورد و بگوید از حسین یا بیعت بگیرید و یا سرش را؛ و در نتیجه امام حسین از مدینه خارج میشوند و ابتدا به مکه و بعد از نامه نگاری کوفیان به عراق میروند. 

دوم:  

در داستان فوق آمده که حضرت امام حسین علیه السلام‌ ارینب را در یک مجلس سه طلاقه کرد و فرمود: فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا، (فرمود: خدا را شاهد میگیرم که او را سه طلاقه نمودم) و این با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام‌ هیچگونه سازگاری ندارد، بلکه خلاف ضرورت احادیث اهل بیت و فقه شیعه است که در فقه شیعه کاملاً و مبسوط بحث شده است. 

عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن حماد ، عن الحلبی ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : من طلق امرأته ثلاثا فی مجلس وهی حائض فلیس بشئ.(ابا عبدالله(ع) فرمودند: کسی که در یک مجلس همسرش را سه طلاقه کند و نیز حائض باشد هیچ ارزشی ندارد. (طلاق باطل است))وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 21 . 

بنا به حدیث فوق از امام صادق(ع) سه طلاقه در تشیّع عملی قبیح است و بعید از که یکی از پیشوایان شیعه چون امام حسین، این کار را بکند؟

سوم:  

یکی از شرائط طلاق حضور دو شاهد عادل می باشد که در داستان فوق این امر رعایت نشده است. 

قرآن می‌فرماید: 

وأشهدوا ذوی عدل منکم.(دو عادل از بین خودتان به شهادت بگیرید) (طلاق/2) 

تلک حدود الله ومن یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه.(این حدود الهی است و هر کس از آن تعدی کند بر خودش ظلم نموده است) (طلاق/1) 

و نیز امام صادق علیه السلام می‌فرماید‌: 

ولا یجوز الطلاق إلا بشاهدین ...(طلاق جایز نمی‌باشد مگر با حضور دو شاهد.)وسائل الشیعة (آل البیت)، شیخ حر عاملی، ج 22، ص 25 . 

چهارم:  

در داستان فوق امام حسین علیه السلام‌ به عبدالله سلام می فرماید: بل أدخله علیک حتى تبرئی إلیه منه کما دفعه إلیک.(تو داخل منزل من شده و با ارینب ملاقات کن و با تحویل اموال خود ذمه او را بری کن.) و این نیز با سیره اهل بیت علیهم السلام‌ و غیرت مردانگی عرب سازگاری ندارد که یک مرد اجنبی و نامحرم را به اندرون خویش راهنمایی کنند.گذشته از این که بری شدن ذمه نیازی به خلوت با نامحرم ندارد. 

پنجم:  

گذشته از بطلان قطعی روایت فوق به اندازه کافی در اسباب و عوامل زمینه ساز واقعه کربلا در کتب شیعه و سنّی بحث شده است که هیچ جای شک و شبهه باقی نمی‌گذارد تا نوبت به طرح این شبهه سست و بی اساس برسد. 

ششم:  

با صرف نظر از تمامی اشکالات موجود که ذکر شد اگر چنان‌چه این داستان بدون مواردی که با مقام عصمت و سیره اهل بیت منافات دارد صحت می‌داشت و اتّفاق افتاده می‌بود، در حقیقت امام علیه السلام‌ با این کار خود، از طرفی جنایات معاویه و یزید را برای مردم اثبات می‌کند که این ها برای رسیدن باامیال شوم وشیطانی خود به هرکاری دست می زدند.و از طرفی دیگر با این کار از پاشیده شدن یک زندگی موفق وگرم جلوگیری کرده است. 

حال برای این افراد مغرض سخن امام حسین را تکرار میکنم: اگر دین ندارید و باوری به معاد ندارید اقلا در این دنیا آزاده باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 11:29  توسط مسلمان ایرانی  | 

 

مقالۀ زیر پاسخی به سخن یک مستشرق نامسلمان است که به دروغ ادعا کرده که زهرا(س) زشت بوده است!!

 

 مسلّم است که فاطمه(ع) خواهان بسیاری(جهت ازدواج) داشته است. در این باره نیازی بذکر روایات نداریم.(ماجرای خواستگاری شیخین از مصداقهای آنست).

 

برای روایتهای مربوط به این مسئله تنها سند ممکن کتب تاریخ اسلامی مانند یعقوبی،طبری و... است که به آن تاریخ مربوط است و سایر کتب متأخر فقط از روی این کتب قابل نگارش بوده اند. شیعه یا سنی،شرقی یا غربی،هر کس بخواهد راجع به حوادث قرن اول و دوم کتابی بنویسد یا تحقیقی کند،باید به همین کتابها مراجعه کند و این کاری است که نویسنده ی این کتاب (دکتر شهیدی) کرده است.اگر مطلبی در کتب یکی از شرق شناسان دیده شود که در هیچیک از این کتب نیامده باشد نباید آنرا پذیرفت و یا لااقل در درستی آن شک کرد، نه آنکه بگوییم:«آنها مدرکی داشته اند که در اختیار ما نیست!!!» کدام مدرک؟ آنها این مدرکها را از کجا اورده اند؟ نوشتن تاریخ صدر اسلام مانند تحقیق درباره تمدن سبا و حمیر و یا خواندن سنگ نوشته های هخامنشیان نیست که بگوییم غربیان وسیله هایی در اختیار دارند که ما نداریم.اینگونه تصدیقهای یک جانبه و تسلیم کورکورانه ناشی از عقده حقارت و یا بعهده گرفتن مأموریت و یا نداشتن فرصت تتبع و مراجعه به مدارک گوناگون است.

 

 البته انکار نمیکنم که در مواردی روش غربیان در تحلیل مسائل تاریخی، دقیقتر از روش مورخان گذشته مشرق زمین است اما آنجا که اصل حادثه در سندهای دست اول بروشنی موجود باشد،اجتهاد در برابر نص معنی نخواهد داشت.

 

 ما از برخی شرق شناسان که به خود اجازه میدهند حقیقت را دگرگون یا طوری تفسیر کنند که با عقیده خودشان(یهودی یا مسیحی) منطبق باشد گله ای نداریم چون معذورند. از دوستان تاریخدان خود گله داریم .که چگونه در بست تسلیم گفته ایشان میشوند و آنچه را آنان مینویسند حقیقت مسلم و غیر قابل جرح میدانند و چون خطاهای این پژوهندگان نشان داده میشود به عذر اینکه آنها بر ما حق استادی دارند(!)خطاها را نادیده میگیرند . نتیجۀ این بی همتی یا سهل انگاری یا ناآگاهی است که امروز بیشتر کرسیهای تاریخ اسلام را شرق شناسان «یهودی» در تصرف دارند و آنچه میخواهند مینویسند و به زبانهای عربی و فارسی ترجمه میشود و مایه تحقیق تاریخنویسان مسلمان میگردد!!!

 

 این نوشته هاست که مایه معلومات گروهی میگردد که آنطور که باید از تاریخ صدر اسلام آگاهی ندارند:

 

 «فاطمه چون زشت بود تا سن هفده سالگی در خانه پدر ماند و کسی برای خواستگاری او نمی آمد.روزی که پدرش به او گفت علی تو را میخواهد یکه خورد که مگر چنین چیزی میشود .»

 

 اینها دانشمندانی هستند که میخواهند حوادث تاریخی را در پرتو دانش جدید تجزیه و تحلیل کنند،اما این دانش را چگونه و از کدام منبع اندوخته اند؟ اگر دختر پیغمبر به روایت شیعه در سال پنجم بعثت متولد شده باشد بهنگام ازدواج نه یا ده سال بیشتر نداشته و اگر به روایت اهل سنت پنج سال پیش از بعثت متولد شده و تا سن هجده سالگی به خانه شوهر نرفته است دلیل آن: وضع اجتماعی مسلمانان، بیم آزار و شکنجه در مکه،نابسامانی کارها،محاصره بنی هاشم از یکسو،حوادثی که در زندگی او اثر میگذاشت مانند مرگ خدیجه که مجالی برای ازدواج به او نمیدادند،بود.

 

 از سوی دیگر عموم تاریخ نویسان و نویسندگان سیره،محمّد(ص) را به زیبایی چهره و تناسب اندام ستوده اند.خدیجه نیز تا آنجا که میدانیم زنی زیبا بوده است: طبیعی است که فرزندان پدر مادر زیبا ، نیکو صورتند،سه خواهر فاطمه(س) ، زینب،رقیه و ام کلثوم بخانه شوهرانی جوان،مالدار و سرشناس رفتند.در آنروز پدر آنان ریاست یا پولی نداشت که بگوییم جوانان قریش دختران زشت چهرۀ او را بخاطر پول یا مقام پدرشان خواستگاری کردند.حالا چه شد که آن سه خواهر زیبا و این یکی زشت شد؟!!!

 از آن بالاتر دلیل شرق شناس محقق چیست؟نویسندگان سیره عموما دختران هاشمی را تا نسل دوم و سوم بزیبایی چهره وصف کرده اند:وقتی حسن بن حسن(ع) نزد عمویش امام حسین(ع) برای خواستگاری یکی از دو دختر او رفت،حسین(ع) به او گفت: هر یک از دو دختر را که میخواهی خواستگاری کن! او شرمگین خاموش ماند و پاسخ نداد. امام حسین(ع) فرمود:من فاطمه را برای تو انتخاب میکنم که به مادرم شبیه تر است(منبع: مقاتل الطالبین ص۱۸۰ و ر.ک ۱ غانی ج۱ ص۱۴۲و ارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۲۲ نسب قریش ص ۵۱) همچنین در نسب قریش فاطمه بنت حسین را دارای زیبایی خاص و ارشاد شیخ مفید همچون زنان بهشتی توصیف میکنند.

 حال کشف این شرق شناس بزرگوار(!) که میخواهد هر داستانی را با روشنایی علم بررسی کند براساس چه مأخذی است که آنرا بر اکثر کتب اسلامی ترجیح داده است؟اجتهادی است مقابل نص؟! یا تخلیطی در متن تاریخ؟ به عمد یا از روی ضعف در زبان عربیست؟ اما از آنجا که دروغگو کم حافظه است، نویسندۀ کتاب ،ردپایی از جعل و افترا یا اشتباه خود به جا میگذارد . او مدرک خود را نوشته بلاذری میشناساند که قاعدتا کتاب معروف انصاب الاشراف است(پس سندی که ایشان داشته را ما هم داریم و جزء کتب گمشده نیست!)این کتاب را من هم اکنون پیش چشم دارم:

 « پیغمبر(ص) به زهراء(س) فرمود: تو زودتر از همه افراد خانواده من به من خواهی پیوست. فاطمه یکه خورد. پیغمبر فرمود تمیخواهی سیده زنان بهشت باشی؟ فاطمه(س) تبسم کرد » انصاب الاشراف ص ۴۰۵

 نمیدانم شرق شناس متعهد در نتیجه تحقیق علمی این دو روایت را(روایتی که در پاراگراف قبل آمد و روایت ازدواج حضرت در سن هفده سالگی به اعتقاد اهل سنت) به هم ریخته؟ یا آنطور که نوشتم نقصان عربیت او موجب ارتکاب چنین اشتباهی گردیده یا مانند بیشتر شرق شناسان امین رسالتی خاص(تحقیر شخصیتهای بزرگ اسلام) بعهده داشته است؟ ما از اینگونه رعایت امانتها در کتابهای آنان و شرقیان شرق شناس تر از غربیان فراوان میبینیم.

 ترجمه نوشته های لامنس،گلد ز یهر،دورمنگام ، لویی ماسینیون ، برنارد لویس ، پتروشفسکی ، ردینسن ،گپب و دهها شرق شناس دیگر را در کتابفروشیهای تهران و شهرستانها میتوان خرید. بیشتر اینان امانت علمی ندارند. دانشمندی چون بلاشر که سالهای عمر خود را در برگرداندن قرآن از عربی به فرانسه و تحقیق در باره ترتیب نزول آیات صرف کرده است، در ترجمه خود بی هیچ اظهار نظر دو آیه به سوره پنجاه دوم(بحث افسانه غرانیق) می افزاید(البته تحریفی از قرآن محسوب نمیشود زیرا هیچ خدشه ای به نص اصلی که به عربیست وارد نشده و نخواهد شد)

 

منبع: زندگانی حضرت زهراء(س) نوشته سید جعفر شهیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 17:55  توسط مسلمان ایرانی  | 

عزاداری امروزی!

 

  سلام به تمام دوستان. حتما" شنیدید که بعد از کشتن امام سوم، اجساد مطهر حسین(ع) و یارانشو روی خاک رها کردند و جنازه های کشتگان خود را به خاک سپردند و حتی وقتی اجساد دفن شدند هم به دستور خلفای جور  قبرهای آن امام و یارانش را شخم زدند و بر آنها آب جاری کردند. چه گریه ها که شیعیان بر سر این مسئله نمیکنند.

  اما خبر ندارید که امروز نیز انسانهای رذل دیگری هستند که هر دم با تهمتی و اهانتی بر ضد مکتب حسین، تبلیغات میکنند و عملا" همان شخم زدن را بار دیگر از سر گرفته اند اما اینبار نه بر سر قبر حسین(ع) بلکه در ذهن جوانان. این اراذل گاهی میگویند حسین بخواطر جاه طلبی کشته شد و گاهی میگویند ... . باور کنید چند روز پیش یکی از این اراذل و اوباش به وبلاگم آمد و کامنتی گذاشت که در آن شمر را یک قهرمان خوانده بود و از قتل حسین(ع) ابراز خشنودی نموده بود. اکنون و با خواندن این مقاله بهتر معنای جملات زیارت عاشورا را درک خواهیم کرد.

 

  متن زیر هم یکی از آن مقالات است که اتفاقا" مورد تأیید «شجاع الدین شفا»ی زرتشتی قرار گرفته و نویسنده در ابتدای متنش هم با کمال افتخار نامۀ تشکرآمیز آقای «شفا» را هم آورده که در مارس 2004 میلادی ارسال شده الست. این هعم خلاصه آنچه اینها میگویند:

 

"سالهاست مردم ما برای حسین بر سر و سینه میزنند در حالی که نمیدانند او را برای چه کشتند: یکی از سرداران یزید زنی زیبا به نام اورینب داشت و یزید عاشق وی شد و شعرهای فراوان در مدح او خواند. از سویی با نامه های کوفیان، حسین مصمم میشود که به کوفه برود. در دمشق یزید با راهنمایی معاویه سردار را به سفر میفرستد و وقتی سردار برمیگردد شهر را از این شایعه پر میکنند که اورینب در غیاب شوهر زنا کرده است. شوهر هم فورا" زن را طلاق میدهد و حسین فورا" زن را ربوده، عقد میکند. یزید به حسین پیغام داد که اگر سرت را میخواهی زن را طلاق بده. حسین زن را پس نفرستاد و  بخواطر نامۀ هانی به سوی کوفه رفت و در کربلا کشته شد."

 

حالا بیایید این مقاله را نقد کنیم.

 

نکته خیلی مهم اینستکه اسلامستیز از شدت دشمنی با اهل بیت اساسا داستان را وارونه نقل کرده است. در اسناد تاریخی هرگز اینطور گفته نشده است بلکه آنچه در اسناد تاریخی، آنهم فقط در چند سند و نه به صورت متواتر،آمده است به طور خلاصه این است:

 

"یزید عاشق «ارینب» دختر اسحق می‌شود. ارینب در زیبایی و ادب و کمالات، شهرتی درخور داشت. معاویه از جریان آگاه شد و به یزید وعده داد که او را به مقصود برساند. «ارینب» با پسر عمویش «عبدالله بن سلام» که از شخصیت‌های معروف بود، ازدواج کرد و در عراق با همسر خود زندگی می‌کرد. عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابو هریره و ابو درداء به وی گفت: دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورم،‌چون از جهات مختلف شایستگی داری داماد خلیفه باشی. عبدالله پذیرفت، آن دو جریان را به معاویه گزارش کردند. معاویه پیش از این، به دختر خود گفته بود که اگر آن دو نزد تو آمدند که تو را برای عبدالله خواستگاری نمایند، موافقت کن،‌ ولی به آنان بگو: در صورتی موافقت می‌کنم که عبدالله، همسر خود را طلاق دهد. عبدالله که فریب معاویه را خورده بود، همسر خود را طلاق داد و از معاویه درخواست کرد به وعدة خود وفا کند، معاویه پاسخ داد: اگر دخترم رضایت دهد، می‌پذیرم. آن دو نزد دختر معاویه رفتند و جریان طلاق «ارینب» را به او گفتند دختر معاویه پاسخ داد: باید درباره این موضوع اندیشه و مشورت نمایم. جریان میان مردم پخش شد و مردم معاویه را به خدعه و مکر یاد کردند! مدتی گذشت تا عِدّه «ارینب» سپری شد. مجدداً آن دو نزد دختر معاویه رفتند اما پاسخ منفی داد و گفت: این ازدواج به مصلحت من نمی‌باشد! سپس معاویه، ابو درداء را به عراق فرستاد تا «ارینب» را برای یزید خواستگاری نماید. چون وی وارد عراق (کوفه) شد، فهمید که امام حسین(ع) هم در عراق است. تصمیم گرفت در آغاز خدمت امام برسد، بعد مأموریت خود را انجام دهد. چون خدمت امام رسید، حضرت فرمود: برای چه به عراق آمده‌ای؟ ابو درداء موضوع را به امام گفت، امام فرمود: من هم تصمیم داشتم کسی را نزد «ارینب» برای خواستگاری بفرستم. اکنون که نزد او می‌روی، پیام مرا نیز به او برسان. ابو درداء چون نزد ارینب رفت او را برای امام و یزید خواستگاری نمود. «ارینب» با وی مشورت کرد که کدام خواستگار بهتر است، ابو درداء پاسخ داد: امام برای همسری با تو شایسته‌تر است. امام با همان مهریه‌ای که بنا بود یزید بدهد، «ارینب» را به عقد خود درآورد. عبدالله همسر سابق که در شام بود، مورد بی مهری معاویه واقع شد و حقوق او را قطع کرد. عبدالله به سبب اموالی که نزد همسر خود به امانت گذاشته بود،‌ رهسپار عراق شد و موضوع امانت را با امام حسین مطرح کرد. آن گاه برای گرفتن اموال خود نزد همسر سابقش رفت و اموال خود را دریافت کرد. آن دو چون به یاد گذشته افتادند، متأثر شدند و هر دو به گریه افتادند. امام با دیدن آن صحنه نسبت به آن دو ترحم کرد و فرمود: باش که او را سه طلاقه کردم. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم، بلکه به جهت اینکه او را برای شوهرش نگه دارم، با او ازدواج کردم. سپس دستور داد تمام مهریه او را بدهند. آن دو خواستند به عنوان تشکر اموالی را به امام بدهند، که حضرت نپذیرفت و فرمود: پاداشی که امید است به من داده شود، بهتر از اموال است، سپس آن دو دوباره با یکدیگر زندگی کردند. بر اساس آنچه در داستان آمده،‌ این جریان بعد از ولایتعهدی یزید رخ داد."(الامامه و السیاسه، صفحات 166 تا 173)

 

 

پس میبینیم که اصلا آنچه در برخی اسناد تاریخی آمده است اصلا به این شکلی که این دشمن غرضورز امام حسین نقل کرده است نیست بلکه ماجرا چیز دیگری است. امام حسین طبق این نقل تاریخی این زن را از یزید نجات میدهد و به شوهرش باز میگرداند. حتی روایت تأکید دارد که امام حسین فرمودند «. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم» و به محض آگاهی از دلبستگی مجدد این زن به شوهر سابقش او را طلاق دادند.

 

نکته دیگر اینکه به غیر از اینکه شبهه افکن، در نقل تاریخ مرتکب تحریف شده است خود این روایت که او نقل کرده است نیز جای بررسی بیشتر دارد و به نظر میرسد ماجرای اورینب به کل دروغ باشد:

 

اول:

 

بیایید داستان را به لحاظ روایی نقد کنیم:

 

روايت فوق مرسل است و هيچ‌گونه سندي براي آن ذكر نشده تا بتوان آن را مورد بررسي قرار داد. چون ابن قتيبه(نویسنده کتاب الامامه و السیاسه) داستان را اين چنين آغاز مي كند:ما حاول معاوية من تزويج يزيد قال: وذكروا أن يزيد بن معاوية سهر ليلة من الليالي، وعنده وصيف لمعاوية يقال له رفيق، ... او که خود همعصر این ماجرا نبوده است نمیگوید این ماجرا را از چه کسی شنیده است تا ما بتوانیم سلسلۀ راویان را بررسی کنیم. چه بسا فرد دروغگویی این ماجرا را به او گفته باشد.

 

از سوی دیگر ابودرداء که در این داستان میبنیم بنا به نظر معروف در زمان حکومت عثمان مرده است. برخی هم مرگ او را 39 یا 38 هجری  درگذشته است(ابن اثیر الکامل، ج 3، ص 129؛ابن عبدالبرّ،‌الاستیعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 622.) پس او چگونه میتواند در این ماجرا که در اواخر حکمرانی معاویه و زمان ولایتعهدی یزید روی داده است حضور داشته باشد؟ پس این داستان دارد از شخصیتی در ماجرا نام میبرد که در آن زمان سالها از مرگش گذشته بوده است!!

از سوی دیگر از این داستان در اسناد دسته اول و مشهور هیچ خبری نیست. مشهورترین کتابی که این داستان را ذکر کرده است کتاب الامامه و السیاسه است که برخی در این که نویسنده آن ابن قتیبه باشد شک دارند.( دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 459) از این گذشته اسناد معدودی هم که این ماجرا را نقل میکنند انقدر آشفته هستند که در برخی از آنان این ماجرا را به فرد دیگری نسبت میدهند ولی روایت آنها در مورد ازدواج ان فرد با اورینب نیز قابل قبول نیست و تضاد کامل با عقل دارد ولی به علت عدم ارتباط با بحث از آوردنش خودداری میکنیم.

 

  باز جای توجه دارد که هیچ سندی به آمدن امام حسین به عراق پس از شهادت حضرت علی و رفتن به مدینه اشاره ندارد، مگر در حماسۀ عاشورا که در روایت فوق ماجرای اورینب را پیش از آن میداند و در واقع میگوید ماجرا اورینب باعث شد که یزید اینقدر به امام حسین برای بیعت فشار بیاورد و بگوید از حسین یا بیعت بگیرید و یا سرش را؛ و در نتیجه امام حسین از مدینه خارج میشوند و ابتدا به مکه و بعد از نامه نگاری کوفیان به عراق میروند.

 

دوم:

 

در داستان فوق آمده كه حضرت امام حسين عليه السلام‌ ارينب را در يك مجلس سه طلاقه كرد و فرمود: فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا، (فرمود: خدا را شاهد میگیرم که او را سه طلاقه نمودم) و اين با فرهنگ اهل بيت عليهم السلام‌ هيچگونه سازگاري ندارد، بلكه خلاف ضرورت احاديث اهل بيت و فقه شيعه است كه در فقه شيعه كاملاً و مبسوط بحث شده است.

 

عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن حماد ، عن الحلبي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : من طلق امرأته ثلاثا في مجلس وهي حائض فليس بشئ.(ابا عبدالله(ع) فرمودند: كسي كه در يك مجلس همسرش را سه طلاقه كند و نيز حائض باشد هيچ ارزشي ندارد. (طلاق باطل است))وسائل الشيعة (آل البيت)، شيخ حر عاملي، ج 22، ص 21 .

خب چگونه امام حسین اینگونه میفرماید و بعد زنی را سه طلاقه میفرماید؟

 

سوم:

 

يكي از شرائط  طلاق حضور دو شاهد عادل مي باشد كه در داستان فوق اين امر رعايت نشده است.

قرآن مي‌فرمايد:

وأشهدوا ذوي عدل منكم.(دو عادل از بین خودتان به شهادت بگیرید) (طلاق/2)

تلك حدود الله ومن يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه.(این حدود الهی است و هر کس از آن تعدی کند بر خودش ظلم نموده است) (طلاق/1)

و نيز امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد‌:

ولا يجوز الطلاق إلا بشاهدين ...(طلاق جايز نمي‌باشد مگر با حضور دو شاهد.)وسائل الشيعة (آل البيت)، شيخ حر عاملي،  ج 22، ص 25 .

 

چهارم:

 

در داستان فوق امام حسين عليه السلام‌ به عبدالله سلام مي فرمايد: بل أدخله عليك حتى تبرئي إليه منه كما دفعه إليك.(تو داخل منزل من شده و با ارينب ملاقات كن و با تحويل اموال خود ذمه او را بري كن.) و اين نيز با سيره اهل بيت عليهم السلام‌ و غيرت مردانگي عرب سازگاري ندارد كه يك مرد اجنبي و نامحرم را به اندرون خويش راهنمايي كنند.گذشته از اين كه بري شدن ذمه نيازي به خلوت با نامحرم ندارد.

پنجم:

 

گذشته از بطلان قطعي روايت فوق به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي‌گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

ششم:

 

با صرف نظر از تمامي اشكالات موجود كه ذكر شد اگر چنان‌چه اين داستان بدون مواردي كه با مقام عصمت و سيره اهل بيت منافات دارد  صحت مي‌داشت و اتّفاق افتاده مي‌بود، در حقيقت امام عليه السلام‌ با اين كار خود، از طرفي جنايات معاويه و يزيد را براي مردم اثبات مي‌كند كه اين ها براي رسيدن بااميال شوم وشيطاني خود به هركاري دست مي زدند.و از طرفي ديگر با اين كار از پاشيده شدن يك زندگي موفق وگرم جلوگيري كرده است.

 

حال برای این افراد مغرض سخن امام حسین را تکرار میکنم: اگر دین ندارید و باوری به معاد ندارید اقلا در این دنیا آزاده باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:54  توسط مسلمان ایرانی  |