یکی از ترفندهای معروف بیخدایان علیه خداباوران این است که آنها نیز موجودی عجیب غریب مثل "هیولای اسپاگتی" یا سنگ سخنگو" یا چیزی شبیه آن را معرفی میکنند و میگویند ما میگوییم اینها خدا هستند! بعد میگویند هر دلیلی که شما بر خدا نبودن اینها بیاورید، ما نیز برای خدا نبودن خدای شما میاوریم.
بدون شک، این استدلال سفسطه ای بیش نیست. در بحث زیر با یک بیخدا به نام کوروش، به این شبهه پاسخ داده ایم.
بحث من و ایشان بسیار طولانی و مفصل است و بیشتر در مورد برهان امکان وجوب بوده است و بحث اینکه آیا چنین چیزهایی در تعریف خدا میگنجد بحثی حاشیه ای در کنار بحث است، که از آنجایی شروع شد که ایشان از من خواستند خدا را تعریف کنم:
مسلمان ایرانی:
تعريف خدا:
خداوند آفريدگار جهان، هستي نامحدود و جامع تمام کمالات است. هستي او عين ذات اوست. موجودات مخلوق خدا هستند، هستي خويش را از او ميگيرند و هيچگونه استقلالي ندارند. هيچ نقص و عيبي در ذات خدا راه ندارد. خداوند، هستي و وجود نامتناهي است و هيچ چيز وجود او را محدود نميکند.
کوروش:
دوست خوبم، يکی از ایراداتی که در استدلال خدا پرستان وجود دارد, در هم کردن مفاهيم است:
يکی از بزرگترين اشتباهات این است که آنچه ميخواهيم ثابت کنيم را در تعريف بياوريم. این ميشود سفسطه.[۱]
حالا يک روش شناسايی این سفسطه ها آنست که مورد بحث را با موردی ديگر جابجا کنيم. کمی توضيح دهم:
اینجا شما تعريف انجام ميدهی از خدا که قسمتی از آن تعريف است, قسمتی سفسطه. برای آشکار شدن سفسطه به جای "خدا", "اسب شاخدار" بگذار:
خداوند آفريدگار جهان، هستي نامحدود و جامع تمام کمالات است. هستي او عين ذات اوست. موجودات مخلوق خدا هستند، هستي خويش را از او ميگيرند و هيچگونه استقلالي ندارند. هيچ نقص و عيبي در ذات خدا راه ندارد. خداوند، هستي و وجود نامتناهي است و هيچ چيز وجود او را محدود نميکند.
---
اسب شاخدار اسبی است با يک شاخ وسط پيشانی و بدون نقص بدنی و هستی او عين ذات او...
سفسطه را ديدی؟ شما ميخواهی ثابت کنی خدا هست. پس نميتوانی در تعريف بگويی که بودنش ذاتش است.
اگر اینگونه بود, بودن اسب شاخدار هم ثابت شده بود!!
مسلمان ایرانی:
کوروش گرامي، خسته نباشيد.
در مورد تکشاخ يا اسب شاخدار؛ خير اينها در تعريف خدا نميگنجند زيرا نه خالق "همه چيز" هستند و نه جامع تمام کمالات. بگذاريد در اين مورد هم در بحث صفات خدا بحث کنيم.
کوروش:
اتفاقاً مثال اسب شاخدار عين همان تعريفی هست که شما آوردی. آنچه معادل هست در این دو تعريف را اینجا مياورم:
الف: خدا --> اسب شاخدار
ب: هستی نامحدود و جامع تمام کمالات --> بدون نقص بدنی
ج: هستی او عين ذات او --> هستی او عين ذات او
پس تعريف من با تعريف شما از خدا فرقی ندارد. خدای شما هم بايد ثابت شود که خالق همه چيز است و جامع تمام کمالات.
مشکل اینجاست که اولی را ثابت نکرده در تعريف ميگذاريد, دومی را اصلاً تعريف نميکنيد (جامع تمام کمالات نياز به تعريف يا تمثيل دارد چون برای من بديهی نيست)[۲]
مسلمان ایرانی:
اگر ما اين اسب شاخدار را معدوم فرض کنيم، هيچ محالي لازم نمياید، پس وجود برايش ضروري نيست. وجود فقط براي وجودِ خالص ضروري است چون اگر عدم فرضش کنيم محال لازم مياید و محالش هم اجتماع نقيضين است. از نبود اسب شاخدار چنين محالي لازم مياید؟
کوروش:
در اینجا ميگوييد که اگر اسب شاخدار را معدوم فرض کنيم, هيچ محالی لازم نميايد. من قبول دارم و همين ایراد را از خدا ميگيرم:
شما بايد ثابت کنيد عدم خدا محال است.
مسلمان ایرانی:
ما استدلال خویش را اقامه کرده ایم و الان هم داریم پیرامونش سخن میگوییم، پس اینکه هر بار سعی کنید توپ را به زمین ما بیندازید سودی ندارد. اساساً اینجا شما مدعی هستید نه من. من دارم با شما بحث میکنم بر سر اینکه اگر واجب الوجود نباشد، جهانی نیست؛ خب شما هم اگر میتوانید ثابت کنید اگر تکشاخ نباشد، جهانی نیست یا به هر طریقی ثابت کنید نبودنش محال است. من استدلالم را بیان کرده ام شما اگر میتوانید با استدلال من ثابت کنید که نبودن تک شاخ محال است، خب این کار را بکنید، فقط کافی است ثابت کنید که سلسله علل باید الزاما به یک تکشاخ ختم شود.[۳]
کوروش:
در این بحث شما ميخواهيد ثابت کنيد خدا وجود دارد, پس شما مدعی هستيد نه من.
اینکه داريد سعی ميکنيد که ثابت کنيد نبود خدا محال است درست: پس به بحث بپردازيم.
مسلمان ایرانی:
هر طور شما صلاح بدانید، ولی خدا بودن تکشاخ منتفی است.
پی نوشت:
۱و۲.این ایراد ایشان بر من وارد نبود زیرا اولاً خود ایشان از من خواستند که ابتدا خدا را برایشان تعریف کنم و ثانیاً کنار همین بحث، بحث سنگینی در مورد برهان امکان و وجوب بین من و ایشان در جریان بود.
۳.منظور این است که ما در برهان امکان و وجوب، ما ثابت میکنیم که سلسلۀ علل باید به یک واجب الوجود ختم شود و در غیر اینصورت عدم پیش میاید، یعنی باید جهان هستی هم وجود نداشته باشد. ایشان نیز برای اثبات خدا بودن "اسب شاخدار"، باید ثابت میکردند که سلسلۀ علل باید به یک اسب شاخدار ختم شود که ابداً نمیتوانستند ثابت کنند.
