به این پست یک جواب داده شده است که شما پاسخ ما به آنرا میتوانید در اینجا مطالعه فرمایید.
اخیراً پستی بر روی وبلاگ قرار دادیم که پاسخی بود، به ادعای تأیید تورات توسط قرآن، که دوست داشتم دوستان مسیحی و یهودی پاسخ من را بدهند ولی فعلاً پاسخ من را
یکی از پیروان یکی از فرقه های منحرف مسیحیت، داده است که البته بنده جوابش را در
اینجا میدهم.
البته لازم به ذکر است، فردی که به من جوابیه داده است، فردی بی ادب است و بارها
چه به من و چه سایر مسلمانان را نادان و وحشی نامیده است و حتی وقتی پست تناقضات کتاب
مقدس را در وبلاگ قرار داده بودم، بنده را حرامزاده نامیده است. به هر حال کافر همه
را به کیش خود پندارد و بر همین پایه نیز آنچه لیاقت خودش است را به ما نسبت میدهد.
و اما پاسخ به این به اصطلاح جوابیه:
لینک مرتبط: چرا قرآن از اهل کتاب میخواهد پیرو کتاب تحریف شدۀ خویش باشند؟
ایشان
در پاسخ به اولین بخش سخن من به نقل از تفسیر احسن الحدیث که فرموده منظور قرآن از
آنچه بر موسی نازل شده است، کلیات تورات است و نه تورات پر از ایراد امروزین میگوید:
جوابیه:
عجب استدلالی! حقا که برای این قبیل مسلمانان برای داشتن چنین علما و مفسرانی
بایستی افسوس خورد.
جالب اینجاست که این استدلالهای مبتذل تفسير أحسن الحديث ایشان را درجا
قانع نموده است! (به واژهی «پس» در کلام ایشان توجه کنید.)
جالبتر اینجاست که ایشان حتما انتظار دارند که ما بپذیریم که قرآن از کتابی که آن
را «سراسر ایراد» در جزئیات میداند، چنین یاد نموده است:
«اگر
راست مىگویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو [= تورات و قرآن] هادیتر
باشد، تا از آن پیروى کنیم.»
حال، من نمیدانم، اگر این انتظاری بیجا نیست، پس چیست؟!
پاسخ ما به جوابیه:
ایشان به جای یک پاسخ درست و حسابی به اظهار تأسف پرداخته و تفسیر را مبتذل خوانده
است!! در ادامه سؤال خوبی میپرسد، و پاسخ هم بسیار ساده است؛ او میپرسد قرآن تورات
را سراسر ایراد میداند، چرا آنرا و قرآن را هادیتر میداند که ما هم عرض کردیم که در
بین کتبی که نسبت الهی بودن بدانها داده میشود، تورات در حفظ اصول و مبانی دین و به
خصوص توحید بهتر است. در ضمن گفتیم که این تورات نیز که قرآن از آن حرف زده است، از
آنچه به موسی داده شده است، سخن میگوید؛ خود قرآن بارها و بارها، سخنان تورات
را رد میکند. اساساً همین که داستانهای قرآن اصلاحیه برای داستانهای تورات هستند و
داستانهای خرافی مثل پارتی-بازی خدا برای نوح، کشتی گرفتن خدا با یعقوب، زنای لوط
با دخترش، ترسیدن خدا از آگاهی انسان، دروغ گفتن خدا و راست گفتن مار و... که در
تورات آمده است، در قرآن به صورت اصلاحی رد شده است، بهترین دلیل بر این است که
قرآن برخی مطالب تورات را قبول ندارد، ولی راه و مسلک تورات را قبول دارد یعنی توحید را.
اساساً من از مخاطبین برای بار دیگر میپرسم:کفار چرا باید داستانهای تورات را
جادو مینامیدند؟ آیا داستانهای تورات از اساطیری که کفار میشنیدند، بدتر بود؟ بدون
شک مشرکین با مبارزه تورات با پرستش بت و اعتقاد به یگانگی خدا، مشکل داشتند و نه
با داستانهای نژادپرستانۀ موجود در تورات.
پاسخ به یک لینک جوابیه داده شده است:
پاسخگوی پروتستان در پاسخ به اینکه عرض شد، منظور هدایت تورات در معیت قرآن است،
لینکی را معرفی میکنند که البته ارتباطی با سخن ما ندارد؛ ولی در همان پست پیشین،
پاسخ به شبهۀ شماره 3 جوابش را، داده بودیم. نمیدانم چرا سخن خود را تکرار میکنند!
ایشان در ادامه جوابیۀ خود به این عرض بنده که گفته بودم منظور قرآن کلیات تورات
است و مشکرین هم با کلیات تورات مشکل داشتند، میفرماید:
ادامه جوابیه:
اتفاقا، اینکه قرآن از «آنچه به موسی داده شده» سخن میگوید، صریحا بیانگر آن است
که قرآن، در این زمینه، با اهلکتاب همنگر است و مانندِ آنان، تورات را همسان با
«آنچه به موسی داده شده» میداند. در واقع، اگر توراتِ همعصر قرآن که نزد اهلکتاب
موجود است، چیزی غیر از «آنچه به موسی داده شده،»
باشد، بایستی نتیجه گرفت که این آیات دربردارندهی تحدیای نابخردانه و نامنصفانه
میباشند. زیرا، بهغیر از تورات، منبع دیگری را نمیتوان دربر-دارنده و تفصیل
«آنچه به موسی داده شده» دانست.
در واقع، در اینصورت، منکران دعوت شدهاند تا کتابی بیاورند و آن را با کتابِ
دیگری قیاس کنند که نسخهی اصل آن وجود خارجی ندارد و آنچه به نام آن وجود دارد
نسخههای مخدوش و دستکاریشدهای بیش نیستند.
ادامه
پاسخ ما به جوابیه:
من نمیدانم چگونه قرآن، تورات را قبول دارد ولی داستانهای تورات را با نقل داستان
به صورت اصلاحی زیر سؤال میبرد. اگر قرآن، محتویات تورات را قبول دارد، پس چرا در
داستان آدم و حوا در قرآن خدا دروغ نمیگوید و شیطان دروغ میگوید، در حالی که تورات
میرساند که حقیقت را مار به زن گفت و سخن خدا دروغ از آب در آمد؟ چرا برعکس تورات ،
قرآن معتقد است که آدم و حوا، هر دو فریب شیطان را خوردند و هر دو از میوه ممنوعه
خوردند، برعکس تورات که میگوید مار حقیقت را به زن گفت و زن هم خودش از میوه خورد و
هم به آدم داد؟ چرا قرآن برعکس تورات که تمام برتری را به خاندان اسرائیل میدهد، برتری
را به متقین میدهد؟ چرا در قرآن، برعکس تورات خدا هرگز پشیمان نمیشود؟ چرا در قرآن،
برعکس تورات خدا از دانستن بشر، ترسی ندارد که هیچ، بشریت را به اندیشه دعوت میکند؟
از این بالاتر چرا برعکس تورات، در قرآن خدا آدم و زنش را بخاطر توبه از گناه اولیه
عفو میکند؟ و هزاران چرای دیگر.
در
مورد اینکه به آیات نسبت تحدی میدهد این نیز از توهمات این فرد است و در پاسخ به
شبهه شماره 1، پاسخ این ادعا را دادیم و عرض کردیم که در این آیه تحدی در کار نیست.
اما منکران دعوت نشده اند تا مانند کتابی بیاورند که نسخۀ اصلی آن در دست نیست؛
اولاً مانند آیات تحدی از منکران خواسته نشده است که از پیش خود کتابی بیاورند،
بلکه با اشاره به صفت هدایتگری خدا، از ایشان خواسته است، کتاب هدایت بهتری از طرف
خدا بیاورند. اما در مورد گم شده بودن نسخۀ اصلی تورات باید عرض کنیم که قران خود
بهترین تصحیح کننده برای تورات بوده و هست.
ضمن اینکه باز باید اشاره کنم بحث بر سر آوردن کتاب از نزد خداست که خب تورات
در بین کتبی که از طرف خدا خوانده میشوند بعد از قرآن، بهترین است و اصل توحید را
بهتر از سایرین رعایت میکند.
این
فرد پروتستان در پاسخ به عرض بنده که گفته ام، تورات به غیر از اصولش یعنی توحید و
نبوت، بقیه اش، فقط یک سری داستان است میفرماید:
ادامه جوابیه:
با نگاهی کلی بر تورات، گزافه بودن این ادعا بهسادگی آشکار میشود. اما، بر فرض هم
که چنین باشد، بازهم باید پرسید، از این ادعای گزاف اصلا چه نتیجهای میتوان
بهنفع قرآن گرفت؟! (آگاهان میدانند که اولا تورات تنها ذکر یک سری کلیات در کنار
مجموعهای از داستانها نیست. ثانیا، داستانهای موجود در تورات عموما دارای معانی
الهیاتی و شناختی عمیقی هستند و نزدِ اهلکتاب بسیار دارای اهمیت میباشند.)
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
ایشان به دروغ عرض بنده را گزاف مینامند که خب پاسخشان خاموشی است. اما اینکه
پرسیدند چه نتیجه ای میتوان به نفع قرآن گرفت، باید عرض کنم که گویا دچار
نسیان هستند، زیرا این ایشان بودند که میخواستند به نفع توراتشان بهره برداری کنند.
اما اینکه فرمودند داستانهای تورات دارای معانی الهیاتی و شناخت عمیقی هستند؛
برای بنده یادآور این مثل معروف است که "دروغ هر چه بزرگتر باشد، باور کردنش سهلتر
است." کدام معانی الهیاتی؟ داستانهای تورات در کنار مفاهیم عالی توحیدی که در آن
وجود دارد، از خدایی سخن میگویند که با بندگانش کشتی میگیرد، برای بندگانش
پارتی-بازی میکند، نژادپرستی را به صورت کامل قبول دارد، در هنگام جنگ فرمان به
کشتار زنان و کودکان میدهد، از آگاهی انسان میترسد، از عمل خود پشیمان میشود و
هزاران ایراد دیگر که خداوند جهان از آنها منزه است. اینها مفاهیم الهیاتی هستند؟
عجب فرمایشی!! جالب است که سخن من را گزافه مینامند!!!!!
ایشان در پاسخ به نقل قول بنده از تفسیر نور که میگوید منظور این آیه تورات اصلی
است، میفرماید:
ادامه جوابیه:
اینکه تورات را نسخهی دستکاریشده و مخدوشی از «آنچه به موسی داده شده»
بدانیم، بازهم به آن معناست که نسخهی اصل «آنچه به موسی داده شده» دیگر وجود خارجی
ندارد. برای کسی که نه قرآن را قبول دارد و تورات را، مسلما ممکن نیست که بتواند
تشخیص دهد کدام بخشهای این تورات متعلق به موساست و کدام بخشها چنین نیست. فراموش
نکنیم که اگر این آیه این منکران را دعوت نموده باشد تا کتابی بیاورند و آن را با
کتابِ دیگری قیاس کنند که مفقود است، این دعوت چیزی جز یک عملکردِ نابخردانه
نمیتواند باشد.
پس، آنچه در تفسیر نور در این رابطه بیان شدهاند، در هر حال، تنها یک مشت
سخنان پوچ و غیرمنطقی هستند.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
ایشان فقط بلد است دیگران را نابخرد بنامد ولی خودش اینگونه نظر میدهد! ما هفت خمسۀ
نظامی را برای ایشان قرائت میکنیم ایشان در آخر میپرسند "لیلی مرد بود یا زن؟"!!
ایشان گویا اصلاً متوجه نشده اند که ماجرا چیست، در پست پیشین عرض شد که ماجرا از
این قرار است که گروهی از مشرکین نزد علمای اهل کتاب رفتند و در مورد دعوت حضرت
محمد پرسیدند و وقتی آنها طبق آمورشهای رسیده از حضرت موسی حضرت محمد را تأیید
کردند؛ مشرکان گفتند این دو کتاب هر دو سحر هستند و ما به هر دو کافریم، قرآن هم
میفرماید (نظر به اینکه خداوند بشر را هدایت میکند) کتابی هدایتگرتر از این دو
بیاورید.
اما این همه اصرار و ابرام این فرد پروتستان برای اینکه بگویند تورات امروزی همان تورات موسی
است(امری که قرآن هرگز آنرا نپذیرفته است) فقط زیر سؤال بردن حضرت موسی و خدایشان،
یهوه، است، زیرا اگر این سخنان به دور از عقلانیت که در تورات موجود است، واقعاً
سخن خدا یا موسی(ع) باشد که واویلاست...چگونه چنین سخنانی از طرف خدایی میتواند
باشد که سراسر وجودش کمال است؟
اما اینکه میپرسند که چگونه کفار باید کتابی بیاورند که قابل قیاس با کتابی
نسخۀ اصلی آن مفقود است، باشد؟ یک سفسطه از نوع بسیار زشت آن است. ایشان یا خود را به
ندانستن زده است یا اینکه... عرض کردیم که قرآن کلیات تورات را قبول دارد. بدون شک
این داستانهای تورات که نمیتوانند هدایتگر کسی باشند، ولی دعوت تورات به ترک پرستش
بتان و دعوت به توحید را قرآن قبول دارد که در همان تورات هم موجود بوده است. برای
بار هزارم میگویم که این مسائل مورد نظر قرآن در همان تورات آنروزی و امروزی موجود
بوده است. بعد هم اصلاً این فرد توجه نمیکند که قرآن از آوردن کتاب از نزد خدا سخن
میگوید و نه از نزد خودشان. در این مورد در پایین بیشتر توضیح میدهم.
ایشان در پاسخ به این عرض بنده که گفتم که مشرکان با کلیت تورات مشکل دارند و نه با
جزئیات(داستانهای) آن، میفرمایند:
ادامه جوابیه:
شاید بر هر خوانندهی هوشیار و منصفی روشن باشد که این مطرح کردن "کلیات" و
"جزئیات"
برای تورات صرفا ابداعی گزاف از سوی این قبیل نویسندگان و مالهکشان اسلامگراست و
هیچ ریشهای در خودِ متن آیات ندارد. از متن آیات البته آشکار است که بتپرستان از
آنجا که خیال میکردند توراتِ یهودیانْ قرآن را پشتیبانی و تصدیق میکند، آنها را
«دو
جادویی که از همدیگر پشتیبانى مىکنند»
نامیدند. هیچ توجیهِ معقولی برای پیش کشیدن "کلیات" و "جزئیات" برای تورات در اینجا
وجود ندارد.
در ثانی، آموزههایی چون توحید و نبوت در داستانهای توراتی هم بهوضوح منعکس
شدهاند. خُب، اگر منکران فرضا تنها با چنین آموزههایی مشکل داشتند، طبیعتا بایستی
در داستانهای توراتی مشکلات بسیاری میدیدند. کلا، این قبیل اظهارات، از نگر
نگارندهی این نوشته، تنها اظهاراتی گزاف و بیهوده هستند و اصلا ارزش اعتنا ندارند.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
اینجا جایی است که میگویند فرد خودش را به آن راه زده است. آیا سخت است که درک کنیم
که کلیات تورات یک کتاب قصه که با داستان آدم شروع بشود نیست، بلکه پیام عالی توحید
است ولی خب این پیام کلی در کنار سخنان دیگر میاید. اما عموم مطالب تورات بحثی
پیرامون این مسائل نیست. در تورات از همان ابتدا همین خدای یگانه را به صورت کوهی
از ایرادها نشان میدهد: ترسو، دروغگو، کینه توز، نژادپرست و حتی خدایی که از عمل
خودش پشیمان میشود و در دل خود احساس حزن میکند. البته این افراد سعی دارند با
چسباندن داستانهای آمیخته به خرافاتی که در تورات آمده است، به اصول عقاید توراتی،
اینها را نیز از زیر تأیید قرآن بگذارنند، ولی همانطور که در بالا عرض کردیم،
خداوند پیشاپیش جلوی این دسیسه را گرفته است و با آوردن صورت اصلاحی داستانهای
تحریف شدۀ تورات، نشان میدهد که این داستانهای آغشته به خرافات را قبول ندارد.
البته من هم قبول دارم که اصول اعتقادی یهود در داستانها هم دیده میشوند ولی خب
دلیل نمیشود که این داستانهای خرافی که اکثراً هدفشان نشان دادن برتری بی چون و چرای
فرزندان اسرائیل بر سایر ابناء بشر است، نیز بخاطر اینکه بخشی از اصول را به همراه
دارند بپذیریم.
ایشان در پاسخ به عرض من در مورد اینکه منظور آیه 49 سوره قصص طبق تفسیر المیزان،
این است که به کفار میگوید که نظر به اینکه خدا همواره بشر را هدایت میکند باید از طرف خدا
کتابی معرفی کنند که جایگزین این دو کتاب باشد و در واقع پاسخ جدلی میدهد، میفرماید:
ادامه جوابیه:
خب، اگر عقل بپذیرد که خدای یکتایی وجود دارد که برای راهنمایی بشر کتابی
هادی میفرستد، بایستی این را نیز بپذیرد که از صرفِ مطرح شدن توحید و نبوت و
مسائلی از این قبیل در یک کتاب، نمیتوان آن را کتابی هدایتگر از طرف خدا دانست.
زیرا، در اینصورت، اینها آموزههایی هستند که با رجوع به عقل بشری نیز میتوان به
آنان پی برد و بر این اساس، هر انسان صاحبعقلی شاید بتواند ادعا کند که پیامبری از
جانب خداست و با خود، از نزد خدا، کتابی آورده است و تنها کافیست تا این کتاب،
همچون تورات، به توحید و نبوت و این قبیل کلیات اشاره نموده باشد. جزئیات این کتاب
هم هرچه بودند، ظاهرا اصلا مهم نیستند؛ حتی اگر فرضا این جزئیات، مانند جزئیات
تورات (؟!)، «سراسر ایراد» باشند!
البته، روشن نیست که از کجای "اینجا" ایشان چنین کشفی نمودهاند! اتفاقا برعکس،
وقتی قرار است خدا کتابی هدایتگر بفرستد و از قرآن و تورات بهعنوان دو نمونه از
این کتب هدایتگر نام برده شده، بهروشنی بحث هادی بودن این کتب نیز بهمیان آمده
است!
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
باز هم تجاهل میکند. آنچه در یک کتاب برای کفار هدایتگر بود، همین نفی پرستش بتها
بود. از این گذشته، نکتۀ دیگر اینستکه قرآن خود بهترین تصحیحگر برای تورات است و
آنرا اصلاح میکند. بدبختانه این فرد پروتستان، به جای اینکه جواب دهد که اگر این
تورات امروزی از طرف خدای علیم است، این همه خرافات در آن چه میکند، مدام میخواهد
تورات را به قرآن بچسباند تا بتواند بدان وجاهت بدهد.
اما اینکه این آموزه ها، یعنی توحید و نبوت، چیزهایی است که بشر بدون کتاب آسمانی
و با عقل خودش، نیز بدانها پی میبرد یک سخن باطل است. البته جالب است که یک
پروتستان که تمام مذهبش بر پایه تعصبات ساخته شده است بحث عقلانیت را پیش میکشد ولی
بد نیست بداند اگر عقل بشر برای درک عقاید صحیح کفایت میکرد، دیگر نیازی نبود که
دینی به وجود بیاید؛ برعکس این اخلاقیات است که انسان بدون وابستگی به دین و
باورهای الهی نیز میتواند بدانها معتقد باشد، هر چند وجود دین یک ضامن نیکو برای
اجرای اخلاقیات است. بنده از ایشان میپرسم که اگر عقل و فطرت بشر برای شناخت خدا
و اصول دین کافی است، چرا در هر گوشۀ دنیا مردمی با تفکرات مختلف هستند، گروهی گاو
میپرستند، گروهی بت میپرستند، گروهی مثل شما خدایی با سه اقنوم را میپرستند، گروهی
اصلاً معتقد به پرستش خدا نیستند و حتی گروهی اصلاً به وجود خدا اعتقاد ندارند؟
اما در مورد بحث هادی بودن تورات که باز آنرا تکرار میکند، ما عرض کردیم که قرآن
هرگز نگفته است که تورات هدایتگر کاملی است، ولی آنرا به کل رد نکرده است. من
نمیدانم چرا برای برخی درک این مسئله، اینقدر سخت است که بفهمند قرآن کل تورات را
رد نمیکند، بلکه تحریفاتش را اصلاح میکند و با آوردن داستان پیامبران ایرادهای آن
را اصلاح مینماید، کلیات تورات مبنی بر توحید و نبوت را نیز قبول دارد.
ایشان در پاسخ به آیات بقره:75، نساء:46 و انعام:91 که بنده به عنوان مؤید
تحریف تورات در قرآن عرض کردم، دو لینک از وبلاگ خودشان را معرفی میکنند که مطالب
آنها را نیز بطور خلاصه مطرح میکنند(لینکها بخاطر انحراف از بحث ما ذکر نمیشود):
ادامه جوابیه:
اینکه ادعا میشود قرآن کتبمقدس اهلکتاب را تحریفشده میداند تنها یک سخن گزاف
است که برخی اسلامگرایان، برای نجات اسلام، آن را قرآن نسبت دادهاند.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
اولاً چنانکه در پست پیشین عرض شد، خود من به شخصه اصلاً بر مبنای قرآن نیست که
تورات را تحریف شده میدانم و با بررسی تورات هر آدم عاقلی میفهمد که این کتاب یا
اساساً از طرف خدا نیست و یا اینکه دچار تحریف شدید شده است. ثانیاً قرآن خیلی محکم
و کوبنده تورات را زیر سؤال میبرد. قرآن همان داستانها تورات را به شکلی کاملاً
اصلاح شده مطرح میکند که بیان این داستانها در قرآن و تفاوتهای چشمگیرشان با همان
داستانها در تورات، نشان میدهد که قرآن این داستانهای توراتی را تحریف شده میپندارد
و البته عقل سلیم هم از پذیرش حقانیت تورات معذور است. از این گذشته قرآن در آیات
بقره:75، نساء:46 و انعام:91، رسماً تورات را دچار تحریف میداند که هر عاقلی میداند
که نسبت دادن ما اسلامگرایان به قرآن نیست بلکه حرف صریح خود قرآن است.
ایشان در پاسخ به عرض بنده که گفتم این آیه سخن از "هدایتگرتر بودن" دارد و نه
"هدایتگر بودن" میفرماید:
ادامه جوابیه:
همانطور که گفتیم (و بر هر انسان فهیمی نیز شاید روشن باشد) آوردن "کتابی از نزد
خدا" در این آیات اصلا بهمعنای آوردن کتابی از میان تورات و انجیل و اوستا نیست.
(در پایینتر پاسخ مفصلتری نیز به این ادعای ایشان که بارها در نوشتارش تکرار شده،
دادهایم.)
در ثانی، تا کتابی "هدایتگر" نباشد، چگونه میتواند "هدایتگرتر" از کتاب دیگری
باشد؟! علامه طباطبایی این نکته را چنین بیان نموده است: «[این آیه] ادعا مىکند که
تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادىتر از آن دو وجود
ندارد.» (ترجمهی تفسیر المیزان، جلدِ
۴،
صفحه 75)
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
یادم نمی آید، من گفته باشم منظور قرآن که منظور آوردن اوستا و انجیل بوده باشد. بدبختانه
سخن بنده را بد فهمیده اند. بنده عرضم این بود که اگر کسی بخواهد به سایر کتبی که
اسم آسمانی دارند در پاسخ به این آیه تمسک کند نیز راه به جایی نمیبرد و تورات با
وجود تحریفاتش از انجیل و اوستای تحریف شده، برتر است.
پرسیده اند تا کتابی هدایتگر نباشد، چگونه میتواند هدایتگرتر از کتاب دیگری باشد؟
پاسخ این سفسطه را با یک مثال ساده میدهیم: در شهری که تمام وسایل نقلیه یا دوچرخه
است یا ماشین "ژیان" بدون شک، ژیان تندروترین وسیلۀ نقلیه است ولی میدانیم که
"ژیان" به هیچ وجه یک وسیلۀ نقلیۀ تندرو، به حساب نمیاید. تورات خود کتابی تحریف شده
بود ولی از سایر کتب آسمانی غیر از قرآن برای هدایت بشر بهتر بود.
اما در مورد نقل قول ایشان از کتاب علامه طباطبایی آوردند، بنده هم با فرمایش
علامه موافق هستم. نمیدانم مشکل در کجاست! ایشان گویا متوجه نشدند که علامه از
"تورات نازل بر موسی" سخن گفته است.
ایشان در پاسخ به اشارۀ من به ایرادات و تناقضات فراوان تورات، فرافکنی کرده
میفرماید:
ادامه جوابیه:
اصولا، برای ما اهمیتی ندارد که این قبیل افراد به چه خاطر تورات را تحریفشده
میدانند و نه اصلا این ربطی به موضوع بحثِ ما دارد.
عجیب است که ایشان ظاهرا حتی توان فهم موضوعی که راجع به آن ردیه مینویسد، را نیز
ندارد. بحث سر این نیست که تورات چه هست و چه نیست. بحث سر این است که قرآن راجع به
تورات چه میاندیشد. آیا در حالت کلی، ممکن نیست تورات (آنطور که این نویسندهی
اسلامگرا ادعا میکند) در جزئیات سراسر دارای ایراد باشد، اما بازهم قرآن (از روی
نادانی) آن را موید و مصدق خود دانسته باشد؟ به نگر ما، نهتنها کاملا ممکن است،
بلکه بسیار محتمل نیز هست.
البته، نظر قرآن (بهعنوان یکی از بیارزشترین و بیاعتبارترین کتب در جهان) راجع
به تورات، تاثیری بر اعتبار و ارزش خودِ تورات نمیتواند داشته باشد. اما، این
موضوع، به نگر ما، موضوعی است بسیار مهم در اسلامشناسی.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
اصلاً از این طرز سخن گفتن این فرد پروتستان تعجب نکنید. پروتستانها اگر به مخمصه
بیفتند به مقدسات خودشان هم رحم نمیکنند چه رسد به اینکه بخواهند، به مقدسات طرف
مقابل احترام بگذارند. ایشان در پاسخ به ایرادهای پایان ناپذیر تورات در مانده است و
راه فرافکنی و بازگرداندن شبهه به ما را در پیش میگیرد، و در پاسخ به ایرادات ذکر
شده از سوی من، میگوید که "برای ما مهم نیست اینها به چه علت تورات را تحریف شده
میدانند" اینجا است که پروتستانهای عزیز بار دیگر دوری خود از عقلانیت را نشان
میدهند.
ایشان در حالی به من انگ نفهمیدن میزند که خودش برای این انگ مناسبتر است و ما تمام
نسبتهایی که ایشان به قرآن در مورد تصدیق تورات فعلی داده بود را رد کردیم و در
نهایت را با دلایلی غیرقرآنی پاسخش را دادیم تا به ما نگوید قرآن خودتان به نفع
خودتان سخن میگوید وگرنه ما آیات بقره:75، نساء:46 و انعام:91 را نیز بر بطلان
ادعای این پروتستان ذکر کردیم.
اما اینکه اعتبار قرآن را پایین و ارزش تورات را بالا میداند، یک جک بسیار مضحک
است که خب نمونۀ بارز مغالطۀ "ادعای بدون سند" میباشد. البته بله خب تعداد کل
مسیحیان و یهودیان نسبت به تعداد کل مسلمین بیشتر است، پس افراد بیشتری هم به تورات
اعتقاد دارند تا به قرآن، ولی اینها یادشان رفته است که تورات برای نشر و تبلیغ خود
2000 سال بیشتر از قرآن زمان داشته است وگرنه هر کس هم تورات را بخواند و هم قرآن
را میداند کدام بهتر است. ما ایرادهای تورات را عرض کردیم، اگر راست میگویند
جواب دهند و از اعتبار تورات نزد گروهی متعصب که حتی قادر به پاسخگویی ایرادهای
تورات هم نیستند، برای ما سخنرانی نکنند. ضمن اینکه دهانکجی ایشان به قرآن هم
نمیتواند ایرادهای تورات را از یاد ما ببرد.
ایشان، در پاسخ به استدلال ما در مورد ادعای تحدی ایشان که آیات تحدی خواستار کتابی
از نزد خود کفار بودند و نه خدا ولی در قصص:49 میفرماید که از نزد خدا بیاورید چنین
میفرماید:
ادامه جوابیه:
البته، همانطور که گفتیم، برداشتِ این اسلامگرا از عبارتِ "از نزد خدا" کلا یک
برداشتِ کذایی و مبتذل است. این آیه اصلا ربطی به انجیل و اوستا و اینها ندارد! آیا
منکران نمیتوانند کتابی را با دست خود بنویسند و ادعا کنند این کتاب از طرفِ
خداست؟ جالب اینجاست که به ادعای قرآن، مشابه این کار را برخی از یهودیان نیز انجام
میدادند (البته ظاهرا برای اهداف دیگری):
پس، واى بر آنها كه نوشتهاى با دست خود مىنويسند، سپس مىگويند: «اين، از طرف
خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. (البقرة
۷۹)
توجه کنید که خطاب آیهی
۴۹
سورهی القصص متوجه کسانی است که بهروشنی منکر پیامبر بودن افرادی چون محمد و موسی
هستند. طبیعتا، از نظر این افراد، محمد بهدروغ ادعا نموده که کتابش از جانب خداست.
حال، در این آیه تحدی شده که اگر این منکران راست میگویند، آنان نیز بایستی
بتوانند چنین کاری را انجام دهند. یعنی، کتابی بیاورند و آن را، مانند قرآن و
تورات، از جانب خدا بدانند. طبق ادعای قرآن، در صورت صدق ادعای منکران، چنین کتابی
اگر ارائه شود، بایستی بتواند هادیتر از قرآن و تورات باشد. علامه طباطبایی نیز در
تفسیر المیزان به این نکته اشاره نموده است:
[این آیه] ادعا مىکند که تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادىتر از آن
دو وجود ندارد. اگر خصم این را قبول ندارد، خودش کتابى بیاورد که هدایتِ آن
بیشتر از هدایت این دو باشد، و واقع را بهتر بیان کند. (ترجمهی تفسیر
المیزان، جلدِ
۴،صفحه
75)
میبینیم که ربط دادن معنای این آیات به مقایسهی تورات با کتبی چون اوستا و انجیل،
کاری کاملا نابخردانه و نابهجاست؛ بهویژه که این قبیل منکران مسلما کتبی چون
انجیل و اوستا را نیز از جانب خدا نمیدانند.
همچنین، اگر این کتابِ ارائهشده توسط منکران بهواقع هادیتر از تورات باشد،
این به آن معنا خواهد بود که قرآن در این مبارزهطلبی شکست خورده است. البته، با
توجه به اینکه این قبیل اسلامگرایان ادعا میکنند که بهغیر از تعدادی کلیات مانند
توحید و نبوت، تورات سراسر داستان و پر از ایراد هست، آوردن چنین کتابی اصلا کار
سختی نیست. کافی است کتابی بیاوریم که همانند تورات، کلیاتی چون توحید و نبوت را
تصدیق نموده باشد و در جزئیات نیز دارای ایرادهای کمتری باشد!
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
ابتدا در مورد سخن ایشان در مورد انجیل و اوستا که من نمیدانم چه ربطی به استدلال
من دارد باید عرض کنم که نظر به اینکه آیه فرموده است که از نزد خدا کتاب بیاورید
ممکن بود برخی بگویند که خب انجیل یا اوستا از تورات هدایتگرتر هستند، که خب ما
پیشاپیش پاسخ این سخنشان را دادیم. اینهمه فرافکنی برای چیست؟ بنده چیزی به دست
خودم در قرآن ننوشته ام، هر کس آیۀ 49 از سورۀ قصص را بخواند آشکارا میبیند که قرآن
به کفار نمیگوید از نزد خودشان بیاورند بلکه میگوید از نزد خدا بیاورند. چقدر درک
این مسئله، برای برخی سخت است!
ایشان باز ادعای تحدی میکند که ما باز میگوییم، آیات تحدی از منکرین میخواهند که
در صورت داشتن شک از نزد خودشان کتابی یا یک سوره همتراز قرآن بیاورند ولی در آیۀ
49 از سورۀ قصص قرآن به هیچ وجه اینگونه نمیگوید، بلکه میفرماید شما که ایندو را
سحر میدانید، از نزد خدا برای ما کتاب هدایتگرتری بیاورید. اینجا دیگر تحدی
در کار نیست، زیرا آنها نمیتوانستند کتابی بنویسند بگویند این از تورات و قرآن
هدایتگرتر است، بلکه باید کتابی از نزد خدا میاوردند. عرض شد که این آیه یک نکتۀ
کلیدی در پس دارد و آن اینکه خدا بشر را به حال خود رها نمیکند و هدایتش میفرماید
پس اگر قرآن و تورات به ادعای منکرین سحر هستند باید کتاب هدایتگرتری نسبت به این
دو باشد که کفار از آوردنش عاجز شدند.
باز ایشان نقلی از کتاب المیزان میکند ولی باز یادش رفته که المیزان از تورات نازل
بر موسی سخن میگوید نه توراتی که نزد یهودیان و مسیحیان بوده است.
ایشان میفرماید اگر منکران کتابی میاوردند، که هدایتگرتر از تورات بود قرآن شکست
خورده بود و مثلاً میخواهد نتیجه بگیرد که این آیه تحدی دارد. سخنش باطل است.
منکران باید کتابی از نزد خدا میاوردند و نه از نزد خودشان، پس پیش از اینکه
بخواهند در هدایتگری کتابشان را با تورات و قرآن مقایسه کنند، مجبور بودند ثابت
کنند که کتابشان یک کتاب الهی است(زیرا قرآن فرموده است که از نزد خدا کتاب
هدایتگرتر بیاورید)، خب هرگز نتواستند بیاورند و شکست خوردند. گویا این فرد
پروتستان میخواهد کفار قریش را از گور بیرون بکشد و آنها را به ادامۀ مبارزه دعوت
کند.
ایشان در ادامه میگوید اگر منظور کلیات و توحید و نبوت تورات است، کافی است که
کتابی بیاوریم که حاوی این مفاهیم باشد و تمام. باز سخنش باطل است. از منکرین
خواسته شده بود که از نزد خدا چنین کتابی بیاورند، نه اینکه خودشان بنویسند؛ در ضمن ایشان متوجه نشده است که
اگر مشرکان مکه میخواستند کتابی را معرفی کنند که حاوی توحید و نبوت باشد و آنرا
هدایتگر بدانند که خب خودشان زیر سؤال میرفتند و شرک خودشان باطل میشد با سند
خودشان. پس معلوم میشود که مشرکین قریش از این فرد پروتستان باهوشتر بوده اند.
ایشان در پاسخ به عرض بنده که گفتم آیات تحدی در بحث اعجاز قرآن هستند و آیۀ 49 سوره
قصص پاسخی جدلی به یک بهانه داده شده است و سخنش هم بر اساس تحدی نیست میفرماید:
ادامه جوابیه:
میبینیم که این سخنان نیز مشتی گزافهگویی بیش نیستند. در این آیات آمده که اگر
منکران سخن قرآن که میگوید تورات و قرآن دو کتابِ هادی از جانبِ خدا هستند، را
قبول ندارند و آنها را دو جادو میدانند، اگر راست میگویند، خود بایستی دستبهکار
شوند و هادیتر از آن دو را بیاورند. در واقع، بیان آیه بهروشنی میرساند که
بیانگرِ تحدی و مبارزهطلبی است.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
خیلی مضحک است که ایشان من را به گزافه گویی متهم
میکند. ایشان دارد سخن باطلش را تکرار میکند. چه کسی گفته است که از منکران خواسته شده
که دست به کار شوند و هادیتر از قرآن و تورات بیاورند؟ اصلا قرار نیست آنها چنین
کاری بکنند، بلکه باید از نزد خدا کتابی بیاورند، این اصلاً ربطی ندارد به اینکه به
کفار گفته شود از نزد خودتان مثل قرآن بیاورید.
برای اینکه ذهن این پروتستان و سایر افراد روشن شود، باید عرض کنم که بحث تحدی سر
این است که مشرکین میگفتند حضرت محمد قرآن را از نزد خودش یا نزد بشری دیگر آورده
است، قرآن در پاسخ میفرماید که اگر این کتاب اثر بشر است، شما هم باید بتوانید مثل
آن را بیاورید. بحث تحدی این است و نه آنچه این فرد برداشت کرده است. در آیۀ 49
سورۀ قصص، ادعای مشرکین اصلاً روی بشری یا غیر بشری بودن قرآن یا تورات نیست.
مشرکین قرآن و تورات را جادو مینامند، قرآن هم با ظرافت خاصی با تکیه بر اینکه خدا
بشر را به حال خود رها نمیکند به پیامبر میفرماید که به کفار بگو اگر ایندو جادو
هستند، کتاب هدایتگرتری بیاورید تا ما نیز از آن اطاعت کنیم.
امیدوارم این توضیح برای افرادی که جویای حقیقت هستند کافی باشد.
ایشان در پاسخ به اینکه بنده عرض کردم که قرآن از آنچه بر تورات نازل شده است سخن
گفته است و نه توراتی که نزد یهودیان و مسیحیان بوده است، میفرماید:
ادامه جوابیه:
اما، نکتهای که باز بر آن تاکید میکنیم آن است که خطاب این تحدی قرآن متوجه
منکران تورات و قرآن است؛ کسانی که نه قرآن را قبول دارند و نه تورات را. باید
پرسید که اگر تورات همسان با «آنچه به موسی داده شده» نباشد، یک چنین فردی از کجا
میتواند تشخیص دهد که فلان بخش از تورات «آنچه به موسی داده شده» میباشد، و فلان
بخش دیگر آن چنین نمیباشد؟! مسلما، تشخیص چنین چیزی بهطور قطع، برای کسی که منکر
آسمانی بودن هر دوی تورات و قرآن است، تقریبا غیرممکن است.
همچنین، همانطور که گفتیم، اینکه ایشان ادعا میکند، منکران در این آیات، تورات را
سحر نامیدند چون آنان را از بتپرستی منع میکرد نیز تنها یک ادعای من-درآوردی
و گزافهی دیگری است. همانطور که گفتیم، منکران تورات را سحر نامیدند آنهنگام
که پنداشتند این دو کتاب از یکدیگر پشتیبانی میکنند:
آیا آنچه پیشتر به موسى داده شده بود، را انکار نکردند؟ گفتند: «این دو جادوهایى
هستند که از همدیگر پشتیبانى مىکنند؛» و گفتند: «ما همهی آنها را منکریم.»
بگو: «اگر راست مىگویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو [= تورات و
قرآن] راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم.»
میبینیم که از متن آیات روشن است که قرآن تورات را نیز از لحاظِ هادی بودن در کنار
خود به تحدی گذاشته است و منکران را به مبارزه طلبیده است تا اگر راست میگویند و
سر حرف خود هستند، بایستی بتوانند کتابی بیاورند که از توراتِ همعصر قرآن هادیتر
باشد. این مطلب نشان میدهد که هادی بودن تورات مورد تایید قرآن است و بههیچعنوان
نمیتوان آن را تنها به کلیاتی چون توحید و نبوت که در تورات مطرح شدهاند، محدود
دانست. اگر تورات، به باور پدیدآورندگان متن قرآن، در جزئیاتش دارای ایراداتِ
عدیدهای میبود، طبیعتا هیچگاه ادعا نمیشد که کسی نمیتواند کتابی هادیتر از آن
بیاورد و ادعا کند که کتابش را از نزد خدا آورده است.
همچنین، اینکه قرآن از این کتاب با عنوان «آنچه به موسی داده شده» یاد نموده است،
بهروشنی بیانگر این واقعیت است که پدیدآورندگان متن قرآن، همچون خودِ اهلکتاب،
تورات را همسان با «آنچه به موسی داده شده» میدانستند. حال، اگر ثابت شود که
تورات «آنچه به موسی داده شده» نیست، این نیز ثابت شده که قرآن هم، مانند اهلکتاب،
در این زمینه، در اشتباه بوده است.
ادامه پاسخ ما به جوابیه:
این
که پرسیدند که از کجا باید فهمید کجای این تورات آن چیزی از تورات اصلی است که به
موسی رسیده است، خب روشن است، عرض شد که منظور کلیات تورات است و باز عرض شد که
کفار هم با همین کلیات مشکل داشتند و نه با داستانهای نژادپرستانۀ تورات؛ پس خودشان
خوب میدانستند باید چه چیزی از نزد خدا بیاورند و از این گذشته قرار نبوده آنها
چیزی را تشخیص دهند قرار بوده چیزی هدایتگرتر از تورات و قرآن از نزد خدا بیاورند.
ایشان میگویند اینکه
من گفتم کفار با کلیات تورات مشکل داشتند و نه با جزئیاتش گزاف است، با گزاف گفتن ایشان،
سخن من رد نمیشود. ایشان بفرمایند چه چیز دیگری در تورات به غیر از بحث نبوت و
توحید و مبارزه با پرستش بتها بود که کفار بخواهند با آن مخالف باشند و سحر
بنامندش؟
ایشان میگویند که کفار
بخاطر پشتیبانی تورات از قرآن، آنرا سحر نامیدند. خب من هم این را قبول دارم. کفار
دیدند که تورات هم مثل قرآن، پرستش بتها را محکوم میشمارد و از ان بالاتر کاهنان یهود، نیز حضرت محمد(ص) را تأیید کردند، پس گفتند این پشتیبان قرآن
است و مثل قرآن سحر است(یکی از ادعای کافران در مورد قرآن سحر بودن قرآن است.)
ایشان باز اشاره به هادی
بودن تورات میکند بنده هم عرض میکنم که قرآن از "راهنما بودن" حرف نزده است بلکه از
"راهنماتر بودن" حرف زده است.
ایشان باز ادعای پوچ خود
مبنی بر تحدی در مورد تورات و هادی بودن تورات را تکرار میکند که در بالا به اندازۀ
کافی جواب دادیم که این ادعاها توهمات خود این فرد است.
ایشان در نهایت به
مغالطه "خودت هم" دست دراز میکند و میگوید اگر کسی ثابت کند تورات تحریف شده است،
ثابت کرده است که قرآن هم اشتباه کرده است. این سخن سخنی بسیار باطل است و از
برداشت سوء این فرد از این آیه برمیگردد و همینکه قرآن بارها و بارها سخنان تورات
را چه در مورد داستانهای تورات، چه در مورد اخلاق انبیاء، رد کرده است و هرگز تورات
را تأیید نکرده است، نشان میدهد که تحریف شده بودن تورات را قبول دارد.
این که ایشان ادعا
میکند که با این حساب منظور قرآن، از آنچه بر موسی نازل شده است، همان تورات در دست
یهودیان و مسیحیان است، هم برداشت خودشان است و همینکه قرآن بارها و بارها، سخنان
تورات را رد کرده است، نشان میدهد که قرآن، تورات را همان چیزی که بر موسی نازل شده
است، نمیداند.
در واقع این افراد به جای نگاه به کل قرآن فقط یک آیه از قرآن را میبینند و این باعث میشود که اینگونه استنتاجهای غلط بکنند.