تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

از ميان انواع كشورهاي عجيب و غريبي كه دنياي امروز را پر كرده اند هيچكدام شبيه عربستان سعودي نيست. عربستان تنها كشور جهان است كه نامش را از يك خاندان گرفته است- يعني خاندان ابن سعود كه از قرن هجدهم تاكنون براين كشور حكومت مي كند. در دنياي ايدئولوژي هاي رقيب، عربستان تنها كشوري است كه غير از مذهب مورد نظر خود، يعني اسلام اهل سنت، همه مذاهب ديگر را كفر مي پندارد. در مورد قانون اساسي هم اگر از سعودي ها سؤال كنيد، مي گويند قانون اساسي ما قرآن است كه خداوند خود آن را به ما اعطاء كرده است.


 

ناظران بيروني و حتي منتقدان احتمالاً با اين نكته موافق خواهند بود كه عربستان سعودي ظاهراً تاكنون نمونه اي از يك نابهنجاري موفق بوده است. اين كشور در منطقه اي از جهان كه زمينه مناسبي براي بروز كشمكش ها دارد توانسته است در برابر سيل بي ثبات كننده ثروت بي حد و حصر و چالش ايدئولوژي هاي گوناگون بكر و دست نخورده به حيات خود ادامه دهد.


 

خانواده سلطنتي سعودي 40000 عضو دارد كه از اين ميان 4200 نفراز  آنان شاهزاده هستند ، مبلغي حدود ٤٠٠ تا٦٠٠ ميليارد دلار در موسسات مالي آمريكا ذخيره مالي دارند( اين رقم در سال 1996 اعلام شد). سفارت آمريكا در رياض اين مبلغ را در سال ١٩٩٨، ٥٠٠ ميليارد دلار اعلام داشته است. قابل توجه اين كه علي رغم اين ذخيره ارزي بزرگ، خاندان سعودي در آمريكا، درآمد سالانه دولت عربستان حدود 120 ميليارد دلار از فروش نفت مي باشد که با اين وجود حدود ٣٠٠ ميليارد دلار بدهي خارجي دارد .


 

قابل ذکر است که در عربستان اگر پيشرفتي هست ، اگر مي بينيد ساختمان هاي اين کشور از جمله گرانترين و مدرن ترين وزيباترين ساختمان هاي دنيا است نه از ذکاوت و هوش سعودي هاست بلکه فقط و فقط به ميمنت دلارهاي نفتي است که اين کشور به جيب خود و شاهزادگان سعودي واريز مي کند . با تمام همه اين دلارها و ثروت ها هنوز اين کشور داراي افکاري متهجرانه و مستبدانه است که بر خاندان سعودي سيطره گسترانيده است .


 

خاندان سعودي همه پايداري و دوام عمر خود را مديون دلارهاي نفتي و علماي وهابي هستند .


 

حكومت قبيله اي و استبدادي عربستان سعودي مخالفان را در داخل كشور محدود نگه داشته و اجازه ي فعاليت سياسي به آنها نمي دهد. اين محدوديت و فشار باعث انباشت خشم و كينه ي سياسي مردم مي گردد. رژيم عربستان ، اما در صدور خشم و كينه ي مخالفين خود به جهان غرب بسيار گشاده دستي كرده و آن را متوجه غرب و منافع آنها مي كند. به طور ذهني و نظري مردم عربستان در تله ي قرون وسطايي حكومت گير كرده اند. نهادهاي اجتماعي اين جامعه بسيار عقب مانده و سنتي است ، و توان حل مسائل و نيازمندي هاي مردم در قرن ٢١ را ندارد. بنا براين بغض ناشي از فشار و تحقير حكومت عربستان سعودي عليه مردم به خارج از جامعه كاناليزه مي شود. اين بغض كه نفس مردم ، به ويژه جوانان را مي گيرد، در غرب به شكل عمليات تروريستي مي تركد. به طور خلاصه ، آن چه به شكل عمليات تروريستي عليه خارجي ها رخ مي دهد، از بطن مناسبات سياسي و اجتماعي جامعه ي عربستان سعودي ريشه مي گيرد.


 

حكومت عربستان سعودي هزينه ي ايجاد هزاران مدارس ديني در كشورهاي مختلف چه اسلامي و غير اسلامي در سراسر جهان را تقبل كرد تا در رقابت با مذاهب ديگر، تفسير ويژه ي خود را از اسلام گسترش دهد. با اين عمل ، عربستان سعودي به دنبال گسترش حوزه ي جغرافيايي و انساني و نفوذ سياسي خود بوده است. سعودي ها در تمام سطوح زنجيره ي ترور از برنامه ريزي تا تامين مالي ، از كادر نظامي تا سربازان عادي ، از ايدئولوژيست تا مشوقين فعال هستند."


 

 


 

افلاطون مى گويد :انسان نيازمند راهنماى مناسب و فطرت نيكوست ، در اين صورت در ميان همه موجودات به فرهيخته ترين و ملكوتى ترين موجود تبديل مى شود . اما در صورت آموزش نادرست به وحشى ترين موجودات زمينى بدل خواهد شد. بيشتر از يك سوم برنامه هاى آموزشى مدارس دولتى در عربستان سعودى به تعاليم وهابى گري اختصاص دارد. بخشى از متون درسى مدارس سعودى پس از ۱۱ سپتامبر در رسانه هاى آمريكا نقل شد كه جنجال هاى زيادى را برانگيخت . مثلاً يك كتاب درسى به دانش آموزان كلاس ۹ اين را القا مى كند كه روز داورى فرا نمى رسد مگر آن كه مسلمانان با يهوديان جنگيده و آنها را بكشند. در حالى كه در متن ديگر آمده: بر مسلمانان واجب است تا كافران ( از نظر وهابي ها کافر به مسيحيان ، يهوديان ، صوفي ها و شيعيان و سني هايي که افکار تندروانه آنها را قبول ندارند اطلاق مي شود ) را دشمنان خود بشمارند. حكومت سعودى كه به دنبال اين افشاگرى ها آشفته و سردرگم بود، مدعى شد كه بررسى و بازنگرى برنامه هاى آموزشى مدارس كشور را در دستور كار قرار داده است و وعده داد كه تمامى چنين متونى از كتاب هاى درسى حذف خواهند شد. با اين وجود، سال گذشته فريدام هوز( Freedom House ) گزارش جامعى درباره برنامه هاى آموزشى جديدعربستان منتشر كرد و در خاتمه چنين نتيجه گيرى كرد كه:« اشاعه و تبليغ ايدئولوژى نفرت و دشمنى نسبت به مذاهب وآئين هاى ديگر شامل مسيحيان، يهوديان، شيعيان، هندوها، صوفى ها و مسلمانان سنى كه از آموزه ها و تعاليم وهابيت پيروى نمى كنند و بى ايمان و كافر تلقى مى شوند، همچنان ادامه دارد.» بعضى از تحليلگران ارتباط ميان تعاليم وهابيت و اقدامات وهابيون را رد مى كنند، زيرا معتقدند صرف اعتقاد به آئين و مرامى بشدت محافظه كار و مخالف با تكثرگرايى لزوماً از كسى، يك انسان بى رحم نمى سازد. اما اين ديدگاه و استدلال كاملاً بى پايه و اساس است زيرا اگر تنها يك درصد از ۵ ميليون دانش آموز سعودى تحت تأثير تعاليم وهابى، به خشونت متوسل شوند، در اين صورت ۵۰ هزار نيروى جنگجو پديد مى آيد. تعجبى ندارد كه خود بن لادن هم در پيام صوتى آوريل ۲۰۰۶ دخالت خارجى ها در برنامه هاى آموزشى مدارس سعودى را محكوم كرد. علاوه بر اين، روحانيون وهابى در عربستان سعودى كه از به اصطلاح جهاد عليه دشمنان اسلام درخارج از كشور دفاع مى كنند، از اين تعاليم پشتيبانى مى كنند. مخصوصاً تحريك به خشونت بر ضد شيعيان رايج و متداول است تا جايى كه در دسامبر سال ،۲۰۰۶ يك روحانى عاليرتبه نزديك به خانواده سعودى به نام عبدالرحمن البراك شيعيان را به عنوان فرقه ضاله حتى خطرناكتر از يهوديان و مسيحيان محكوم كرد. در نوامبر سال ۲۰۰۴ ، ۲۶ روحانى وهابى كه بيشتر آنها واعظان و سخنرانان مطالعات اسلامى در دانشگاه هاى مختلف كشور بودند و از حمايت مالى حكومت سعودى برخوردارند، فتواى جنگ بر ضد نيروهاى آمريكايى در عراق را صادر كردند. دو مقام سعودى در مصاحبه اى با رسانه هاى غربى اين فتوا را محكوم كردند اما در مورد باز پس گيرى فتوا مطلبى در رسانه هاى محلى به عربى منتشر نشد. چند ماه بعد، يك گروه مخالف با دولت سعودى نوار ويدئويى را منتشر كرد. صالح بن محمد اللحيدان رياست شوراى عالى قضايى عربستان سعودى در نوار ويدئويى به جوانان سعودى حاضر در مسجدى دولتى توصيه مى كند كه چطور به داخل خاك عراق رخنه كنند و با نيروهاى ايالات متحده بجنگند، همچنين به آنها اطمينان مى دهد كه نيروهاى امنيتى سعودى پس از بازگشت به كشور، آنها را مجازات نخواهد كرد. هرچند لحيدان آشكارا اظهارات خود را پس گرفت اما نوارهاى ويدئويى روحانيون برجسته سعودى كه مردم را به برپاكردن جنگ وشورش مقدس در عراق و نقاط ديگر تشويق مى كنند، همچنان دست به دست مى چرخد.


 

اشغالگران مي گويند تا وقتي که تروريست ها در افغانستان و عراق فعاليت مي کنند ما از اين کشورها خارج نخواهيم شد


 

تروريستها ( وهابي ها و تکفيريها ) هم مي گويند تا وقتي که اشغالگران در افغانستان و عراق هستند ما به جهاد ( بخوانيد مسلمان کشي ) خود در برابر اشغالگران ادامه خواهيم داد ( عجب اينکه دائما اين جهاد برعليه ساکنين است نه اشغالگران نمونه بارز آن را در قتل عام هاي روزانه عراق و افغانستان مي بينيم )


 

 


 

فيلم زير را حتما ببينيد گروهي که ادعاي مسلماني مي کنند در عراق حدود 30 کارگر عراقي را به جرم شيعه بودن قتل عام مي کنند همه و همه اين افکار ناشي از افکار وهابيسم است .


 

http://www.alrafidayn.com/Crim.wmv




 

تروريست ها و اشغالگران يک هدف در قالب دو گروه براي مسلمان کشي


 

اشغالگران مي گويند تا وقتي که تروريست ها در افغانستان و عراق فعاليت مي کنند ما از اين کشورها خارج نخواهيم شد


 

تروريستها ( وهابي ها و تکفيريها ) هم مي گويند تا وقتي که اشغالگران در افغانستان و عراق هستند ما به جهاد ( بخوانيد مسلمان کشي ) خود در برابر اشغالگران ادامه خواهيم داد ( عجب اينکه دائما اين جهاد برعليه ساکنين است نه اشغالگران نمونه بارز آن را در قتل عام هاي روزانه عراق و افغانستان مي بينيم )


 

در خبرها آمده بود جواني که خود را آماده يک عمليات انتحاري براي قتل عام دهها مسلمان افغاني آماده مي کرد در اثر کشمکش با مادر و خانواده خود به علت مخالفت آنها باعث شد ،  بمب در خانه منفجر و مادر و خواهران وي در اين انفجار کشته شوند. اين جوان 23 ساله قبل از عمليات مبلغ 135000 دلار به خانواده خود به عنوان هديه داده بود .


 

فرد 25 ساله ديگري نيز هنگام خارج نمودن لباس انفجاري خود بر اثر انفجار کشته شد .


 

فرد مذکور در ايالت ننگرهار هنگامي که قصد داشت خود را در ميان نمازگزاران مسلمان در مسجدي منفجر کند از اقدام خود پشيمان شد . وي که در محاصره نيروهاي نظامي منطقه قرار داشت با ابراز ندامت اعلام نمود ، هنگامي که نمازگزاران را در حال نماز ديدم از عمل خود پشيمان شدم و در حاليکه قصد خارج نمودن لباس انفجاري خود را داشت ناگهان منفجر شد در اين انفجار تنها فرد مذکور کشته شد .


 

از زمان واقعه 11 سپتامبر سال 2001 پوشش اخبار مربوط به «بمب گذاري هاي انتحاري» روند رو به افزايش داشته است. كارشناسان و دست اندركاران خبري ما را به اين اعتقاد رساندند كه بمب گذاري هاي انتحاري، يكي از سلاح هاي مورد توجه شورشيان عليه نيروهاي اشغالگر است، چرا كه آنها با بهره گيري از اين شيوه، مي توانند با هزينه اندك و به آساني، هرج ومرج ايجاد كنند. كمتر روزي است كه رسانه ها حداقل يك بمب گذاري ازاين نوع را كه توسط شورشيان عراقي و يا افغاني ( وهابي ها و تکفيري ها )صورت مي گيرد، از اين كشورها گزارش نكنند. بهره گيري شورشيان از شيوه بمب گذاري انتحاري عليه نيروهاي اشغالگر، يك چيز است و بهره گيري آنها از اين شيوه براي كشتار غيرنظاميان، چيز كاملا متفاوتي است. اكنون رسانه ها ما را طوري شستشوي مغزي داده اند كه باور مي كنيم شورشيان در عراق، تندروهاي حيوان صفت، غيرمتمدن، ديوانه و متعصب هستند كه حتي با كشتار هموطنان خود، به جنگ با «آزاديخواهي» مي روند!


 

در واكنش به بمب گذاري هاي به اصطلاح «انتحاري» پر تلفات در موصل، كه به مرگ 350 غير نظامي انجاميد«اگر فردي بتواند استدلال قانع كننده اي بياورد (يعني استدلال منطقي كه با داده هاي قابل اتكا حمايت شود) و توضيح دهد كه چرا يك عرب و يا گروه اسلامي ضدآمريكايي و يا «تروريست» و يا هر كس ديگر، در واكنش به اشغال عراق توسط آمريكا، صدها هزار عراقي را مي كشد، مبلغ يك ميليون دلار آمريكا جايزه مي گيرد


 

 


 

در خلال جنگ جهاني دوم، تعدادي از كشورها توسط نازي هاي آلمان اشغال شدند. در كشورهايي مثل فرانسه، دانمارك، نروژ و بسياري از كشورهاي ديگر جنبش هاي مقاومت شكل گرفت، جنبش هايي كه تاكتيك هاي متفاوت را براي متوقف كردن نازي ها و پس گرفتن سرزمينشان به كار گرفته اند. با اين حال، هيچ سابقه اي در مورد اين كه جنگجويان مقاومت براي اخراج نازي ها، به كشتار جمعي هموطنان خود متوسل شده باشند وجود ندارد. مطمئنا درگيري هاي فرقه اي وجود داشته است، ولي مثل آنچه كه در عراق مي بينيم، در مقياس گسترده و كلان وجود نداشته است و البته، اگر وجود هم مي داشت، با هيچ منطقي جور در نمي آمد. در جنگ ويتنام هم ما هيچ سندي نداريم كه نشان دهد «ويت كنگ ها» كشتار هموطنان خودشان را بخشي از مبارزه عليه نيروهاي آمريكايي در دستور كار قرار داده باشند. البته، هستند كساني كه مي گويند مسلمانان از نوع ديگري هستند، و اين كه آنها (مثل بسياري از انسان هاي ناخوشايندي كه مي خواهند زنجيرهاي امپراتور را بگسلند) تنها اندكي با وحشيان غيرمتمدن فرق دارند و لذا، ما نمي توانيم اميدوار باشيم كه ذهنيت و يا رفتار آنها را درك كنيم.


 

زماني كه عراقي ها در دهه 1920 با امپراتوري بريتانيا نخستين بار مي جنگيدند، هيچ «بمب گذاري انتحاري» توسط شورشيان عراقي صورت نگرفت. آنها، برعكس عمل كردند و براساس يك استراتژي درست، و علي رغم وجود خرده فرهنگ ها و تفاوت هاي مذهبي، در برابر دشمن مشترك خود يعني بريتانيا، متحد شدند.

همين طور در خلال جنگ 10 ساله افغانستان عليه اتحاد جماهير شوروي نيز هيچ موردي از بمب گذاري انتحاري كه شهروندان افغاني را هدف قرار داده باشد، نمي بينيم. در اين كشور هم قبايل افغاني، علي رغم اينكه در نحوه مبارزه با متجاوزان توافق نداشتند، با هم متحد شدند. آيا واقعا هيچ كس، حتي يك فرد بي طرف و ميانه رو، اينها را در نمي يابد؟


 

بعد از واقعه 11 سپتامبر، ناگهان اين پديده عجيب ظاهر مي گردد كه يك شورشي به جاي اينكه مهاجمان را هدف قرار دهد، از بمب گذاري انتحاري عليه هموطنان خود بهره مي برد، تا از اين طريق، گواه تاييد كننده اي را براي اين موضوع كه هواپيما ربايان «انتحاري» حمله كننده به آمريكا، حقيقتا ديوانه بوده اند، دست و پا كنند، يا اينكه (هدف عوامل پشت پرده اين بوده كه) اخبار رسمي را در اين راستا سمت و سو دهند.


 

اين موضوع بسياري از ابهامات را در مورد اينكه چرا گروه هاي عراقي در واكنش به يورش آمريكا به كشورشان، هموطنان خود را مي كشند، توضيح مي دهد. به هر حال، مردمي كه روزانه در عراق صدها كشته مي دهند، همان مردمي هستند كه از شورشيان حمايت مي كنند و نيروهاي آمريكايي، انگليسي و اسراييلي حاضر در عراق، با همين شورشيان مي جنگند. لذا، اين سوال پيش مي آيد كه چه كسي از كشتار جمعي روزانه حاميان شورش، بهره مي برد؟ تاكتيك هاي مقابله با شورش درگذشته، روش هايي مثل «پاك سازي نژادي» و يا نابودسازي محصولات مثل آنچه كه ازطريق عامل نارنجي در مورد ويتنام صورت گرفت، را شامل مي شود. اما اين روش ها كمتر موفقيت آميز بودند. به نظر مي رسد كه در سال هاي اخير تفكرات گمراه و منحرفي در مجتمع هاي صنعتي - نظامي شكل گرفت كه بيشتر حالت تاكتيك هاي دسيسه آميز مدرن را دارد.


 

ايجاد تنش ميان گروه هاي مذهبي، به ويژه از طريق بهره گيري حقه آمير از اصلاح «حملات انتحاري» عليه شيعيان و يا سني ها، به عبارت ديگر، اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» در اينجا به خوبي اجرا مي شود. اقدام واقعا جنايتكارانه شبكه ها ي تلويزيوني كشورهاي غربي و بعضي از شبکه هاي عربي همچون الجزيره و... اين است كه ايده ذيل را دامن مي زنند و تقويت مي كنند: عراقي ها و افغاني ها بدون حمايت نيروهاي اشغالگر، نمي توانند از كشورشان محافظت كنندو اينكه «مردم اين كشورها، وحشي هاي غير متمدن هستند.» اين تبليغات باعث مي شود كه ادعا هاي دولت آمريكا تقويت شود، آمريكا مصرانه بر اين عقيده  است كه خروج نيروهاي اين كشور از عراق، خطرناك خواهد بود و ارتش آمريكا بدين خاطر در خيابان هاي شهرهاي عراق حضور دارد كه عراقي ها نيز حضورشان را در اين كشورها عاقلانه بدانند يا اينكه رسانه هاي آمريكايي تلاش مي كنند. نشان دهند كه چطور طبقات پائين مردم (عراق) دارند متمدن مي شوند، يا اين ادعا كه ارتش اگر دست به نابودي چنين مردمي مي زند، در واقع، ماموريت الهي را انجام مي دهد.

تألیف: سید محمد موسوی

منبع: +

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 21:46  توسط مسلمان ایرانی  | 

 

  وام گرفتن فرهنگ از همسایگان امری عادی و طبیعی در گذشته و حال است. برخی میخواهند تلقین کنند که جهان هر چه علم و دانش دارد، بدهکار ایرانیان است!! البته این سخن تا حدودی درست است ولی نه اینکه بشریت دار و ندارش را مدیون ایرانیان باشد. در حقیقت آریاییها خود وارث فرهنگ و دانش مردم بومی فلات ایران و سایر سرزمینها که توسط کوروش، کمبوجیه و داریوش اشغال شد، شدند؛ خود این دانش را تا حدودی تکامل دادند و به سایرین منتقل کردند. در ادوار مختلف تاریخی مردم سرزمینهای مختلف در پیشبرد علم و دانش و تکامل فرهنگ جهان نقش داشتند. اینکه ایرانیان را صاحب تمام این جنبش بدانیم و یا اینکه نقش ایرانیان را در این امر نفی کنیم، هر دو گزافه گویی است.

 

  اما بحث امروز ما در مورد، خدایی است که به نام خدای ایرانیان معروف است: اهورامزدا یا اورمزد. برخی نشانیها وجود دارند که این گمان که ایرانیان اهورامزدا را از آشوریها گرفته اند و این خدا یکی از ربّ النوعهای آن سرزمین باشد که سرزمین بخش است، قوت میبخشد.

 

به بررسی دلایل میپردازیم:

 

1)بحث زبانی:

 

  در ترجمه نام اورمزد یا اهورامزدا، زرتشتیان همواره سعی در آوردن بهترین معنا را دارند و گاهی آنرا به «مینوی هستی بخش» ترجمه میکنند و گاهی به «خدای خرد» برگردان مینمایند، البته من در جایی هم معنی «خدای نورانی» را دیدم که فکر نمیکنم موثق باشد. همچنین برخی منتقدین نیز جزء اهورا از این اسم را به هور و خورشید نسبت میدهند، بعد آن را به خدای روشنایی معنی میکنند.

 

  امّا در کتیبه بیستون، اسم خدای ایرانیان با تلفظ اهورامزدا نیامده است و این نام را خاورشناسان به اشتباه اینگونه تلفظ میکنند. اگر تلفظ صحیح کلمه را در نظر بگیریم، آنگاه معنای دیگری از این کلمه برای ما مکشوف میشود که به این برداشت ما کمک فراوان میکند.

 

  تلفظ صحیح آنچه به خط میخی در کتیبه بیستون آمده است چنین است:

 اُرمَزدَ (Or-Mazda)

 

 حال بیایید به موشکافی معنی این کلمه بپردازیم. این واژه ترکیبی توصیفی است از دو واژۀ « اُر» و «مَزدَ».

 

  جزء نخست این ترکیب از واژه های شناخته شده در غرب ایران کهن و بین النهرین و به معنای «شهر و سرزمین» است. این کلمه را با پسوندهای مختلف بر مناطق جغرافیایی مختلف و شهرهای متعدد پیدا میکنیم. برای مثل "اورشلیم" به معنای سرزمین و شهر آشنایی و سلامت، "ارومیه(اورمیه)" به معنای شهر و سرزمین پرآب، "ارامان(اورامان)" به معنای شهر امنیت و "اربیل(اوربیل)" به معنای شهری در میان کوهها، میباشند. این نام را ابتدای بیش از بیست شهر و خطۀ دیگر در بین النهرین و غرب ایران همراه پسوندی دیگر میبینیم: اوراشنو، اوریدو، اوراش، اورکیش، اورتنا، اوریکاتو، اوریاکی، اوراندوش، اوربیلوم، اورزبابه، اورنانشه، اورغه، اورکاگینه، اورارتو، اورها، اوریدو، اریحا، ارزانا و از همه معروفتر شهر "اور" که محل تولد حضرت ابراهیم(ع) است. در زبان بابلی و آشوری، «ار=ur» و «اری=uri» به معنای مطلق شهر و یا یک شهر است.

 

  جزء دوم این ترکیب یعنی «مَزدَ» همان کلمه ای است که در فارسی جدید به «مُزد» تبدیل شده است که خاورشناسان آن را به خطا «muzd» مینویسند. این کلمه در اوستایی «میژد» آمده است و در پارسی مانوی آنرا بدون هیچ هجایی(mzd) میبینیم. در فرهنگ پهلوی به صورتهای «mozd» و «mizd» و به معنای پاداش و اجر و اجاره بها، آورده اند. این کلمه حتی در زبان گوتیک و زبان اوستی نیز به صورت mizd و mizdō و باز هم به معنای پاداش و اجر آمده است.

 

  اینک معنی اُرمَزدَ مورد اشارۀ داریوش کامل میشود و این صفتی است برای خدای داریوش که در اصل آشوری است: خداوندی که شهرها و سرزمینها را به عنوان اجر و پاداش میدهد، یعنی خدای «سرزمین بخش».

 

2)توصیفات داریوش و شاهان هخامنشی از اورمزد(اهورامزدا):

 

  داریوش و دیگر شاهان هخامنشی از این خدا بیشتر در جایی یاد میکنند که به تصرف سرزمینها و شکست دشمنان و یا فهرست متصرفات خود، اشاره میکنند:

 

«داریوش شاه گوید: این است قلمروی پادشاهی من: از سکائیه تا سغدیان تا مملکت کوس(نوبیه)، از سند تا سارد. اهورامزدا آن را به من واگذار کرده است. او که بزرگترین خدایان است و مرا و خاندان مرا پشتیبان است.»(Dph به نقل از پی یر بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشی، ص386)

 

«آریارمن شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر چیش پیش شاه، نوۀ هخامنش. آریارمن میگوید: این کشور پارسی که من دارم دارای اسبان خوب و مردان خوب(است). خدای بزرگ اهورامزدا آن را به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در این در کشور هستم»(کتیبۀ آریارمن، به نقل از شارپ، ص21)

 

  تکیه کلام داریوش در کتیبه بیستون و به هنگام جنگ بر سر تصرف شهرها و سرزمینها و به هنگام فتح و تصرف سرمینها این است: «اُرمَزدَ مرا یاری داد»

 

  پس اینجا نیز میبینیم که کار اورمزد در این کتیبه ها و دستنوشته ها، دادن سرزمین به شاهان است، که باز هم نظر وام گرفته شده بودن این خدا از خدای سرزمین بخش آشوریان را تقویت میکند.

 

3)شباهت تصویر اهورامزدا و خدای آشوریان در کهنترین کتیبه ها:

 

  البته در کتیبه های زمان ساسانیان اهورامزدا مردی است که بر اسب سوار است ولی در یک کاشی متعلق به قرن نهم پیش از میلاد، اهورامزدای ایرانیان را به شکل مردی بالدار میبینیم که بالاتنه اش مرد و پایین تنه اش پرنده است و به طرز شگفتی در یک مهر آشوری متعلق به قرن نهم پیش از میلاد نیز، همچین موجودی بالداری با بالاتنۀ مرد و پایین تنۀ پرنده میبینیم که از خورشید برآمده و ناظر بر مراسم است(تصویر این دو را میتوانید در کتاب جیمز.پ.پریکاردو، شرق میانۀ باستان، صفحه 180 و صفحۀ 223 ببنید)

 

  جای پرسش است که سنبل اهورامزدای ایرانیان در میان سنگنوشته های آشوریان که زرتشتی نبودند چه میکند؟

 

منبع متن: دوازده قرن سکوت

تذکر: بدون شک زرتشتیان با نویسندۀ کتاب دوازده قرن سکوت که متن ما برگرفته از آن است مشکل دارند. خب بنده هم با بسیاری از سخنان این نویسنده مشکل دارم(!) ولی نباید صرف اینکه با سخنان کسی مخالفیم سخنانش را نادیده بگیریم. ما استدلالات را میخوانیم و هر آنچه از آن درست باشد را میپذیریم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:3  توسط مسلمان ایرانی  | 

محمد علی شیرازی(بخش اول)

  پس از شیخیگری، مهمترین مقدمه برای ایجاد بهائیت، ادعای مهدویت از سوی محمدعلی باب، بود. با ادعای مهدویت از طرف این فرد و مرگ وی بود که گروهی خیال کردند دوران اسلام تمام شده است و باید در انتظار پیامبر دیگری بود و بدون توجه به اینکه قرآن، حضرت محمّد(ص)، را خاتم النّبیین مینامد، به گرد فردی که ادعای پیامبری میگشت، جمع شدند و بهائیت ایجاد شد. تمام بهائیان، محمد علی باب، را امام مهدی(عج) میدانند.

  سید کاظم رشتی برای خود جانشینی مشخص نکرد، ولی گفت:«ظهور امام بسیار نزدیک است، احتیاج به تعیین جانشین نیست.»(نبیل زرندی، تاریخ بدیع، ص44) همین سخن وی کافی بود که چندین نفر از شاگردان او ادعای مهدویت بکنند و از جملۀ آنان پسر خود سید کاظم رشتی بود! محمد علی شیرازی هم از بین همین افراد بود.

  محمد علی باب، اولین کسی نبود که ادعای مهدویت کرد و آخرینشان هم نبود. پیش از او بیش از پنجاه نفر ادعای مهدیت کرده بودند و تعدادی از ایشان هم پیروانی برای خویش یافته بودند و تا مدتی مثل خود محمد علی باب، پیروانشان در بین مسلمین یافت میشدند و پس از مدتی تعدادشان کمتر و کمتر میشد. پیروان باب هم که بابیان بودند، مدتی بعد از مرگ او یا به کیش اسلام بازگشتند یا بهائیت را پذیرفتند یا به ازلیها پیوستند.(ازلیها هم یک دین ساختگی رقیب بهائیت بودند ولی الان دیگر وجود ندارند) شرح کامل مهدیان دروغینی که پیش از محمد علی باب ظهور کردند را میتوانید در صفحات 48 تا 58 از کتاب تاریخ جامع بهائیت تألیف بهرام افراسیابی، بخوانید.

  نام پدر و مادر محمد علی شیرازی، معروف به باب، رضا و خدیجه بود و این خود ردیۀ دیگری بر مهدویت اوست، زیرا نام پدر و مادر حضرت مهدی(عج)، حسن(ع) و نرجس بود.

  او در اوایل محرم سال 1235 ه.ق متولد شد که باز هم تناقض دیگری در مهدویت اوست. زیرا طبق اعتقاد شیعه مهدی(عج) از حدود هزار سال پیشتر به غیبت کبری رفته بود و متولد شدن وی در این سال تناقض دیگری است. بهائیان بهانه میاورند که این نظر شیعیان است که امام مهدی(عج) قرنها پیشتر متولد شده است و به غیبت رفته است و نظر اهل سنت متفاوت است، در پاسخ به این افراد باید عرض کنیم که اگر آنها بخواهند بر نظر اهل سنت تکیه کنند، عقاید خودشان زیر سؤال میرود زیرا محمد علی باب، خودش را امام دوازدهم میدانست و حال آنکه اهل سنت چنین سلسله امامانی را قبول ندارند و مهدی را نیز یک امام نمیدانند، بلکه او را فقط یک منجی میدانند و نظر به اینکه بهائیان خود را در امتداد شیعیان و معتقد به دوازده امام شیعه میدانند، نمیتوانند به عقاید اهل سنت تکیه کنند زیرا در آن صورت امام دوازدهم بودن محمدعلی شیرازی فاقد معنی خواهد بود. از این گذشته سردمداران بهائیت از میان شیعیان بیرون آمدند، پس به اصل امامت اعتقاد داشتند و لذا باید معتقد میبودند که در هر زمانی باید حجت خدا یعنی امام بین مردم باشد و نظر به اینکه میگویند امام دوازدهمشان در سال 1235 متولد شده است و امام یازدهمشان حدود هزار سال قبل وفات یافته است، باید توضیح دهند چرا این هزار سال هیچ امامی در بین مردم نبوده است؟

اینها تناقضات ابتدایی است از عقاید بهائیان در مورد محمد علی باب، که نشان میدهند او نمیتوانسته است مهدی(عج) باشد. در بحثهای بعدی به دلایل دیگر بر ردّ مهدویت وی خواهیم پرداخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:2  توسط مسلمان ایرانی  | 

آیین مسیحیت، بخاطر اعتقاد به کفریاتی مثل الوهیت مسیح، که در اینجا، دلایل غلط بودنش را ثابت کردیم و همچنین اعتقاد به صلیب، و بخاطر تحریف کتابش، دچار گمراهی است، ولی در دل مسیحیت گمراهیهای بدتری نیز وجود دارد که از جملۀ آنها پروتستانیسم است و نه تنها خودش یک گمراهی است، بلکه چندین فرقه نیز در دل خود ایجاد کرده است.

ایرادهایی که مذهب کاتولیک از پروتستانیسم میگیرد

مسیحیان اصیلتری مثل کاتولیکها، پروتستانها را از جهات مختلف نقد میکنند. از دیدگاه کاتولیکها یک مذهب صحیح در مسیحیت باید دارای چهار شاخصه باشد، که پروتستانیسم هیچکدامشان را ندارد:

1.اتحاد: پروتستانها، به هیچ وجه رهبری یک عالم دینی را نمیپذیرند و بر اساس رأی و نظر خود عمل میکنند. به خاطر همین هم هست که به دهها فرقه تقسیم شده اند. بدون شک در مورد مسائل دینی باید افرادی اظهار نظر کنند که دانش کافی در آن مورد داشته باشند، ولی پروتستانها معتقد به چنین چیزی نیستند و هر کس با شناخت خودش به خدا میرسد! با این روش غلط، باید به کسانی که بت یا گاو یا ستاره میپرستند نیز حق داد که آنگونه باشند، زیرا آنها نیز به اجتهاد خود عمل میکنند!

2.تقدّس: پروتستانها، تقدس ندارند، یعنی عمل به شرع مسیح نمیکنند. این امر شاید مهمترین شاخصه برای پروتستانها باشد. بسیاری از افراد تنبل که برایشان عمل به دین سخت است بخاطر همین ایراد پروتستانیسم، به این مکتب گمراه، جذب میشوند. پروتستانیسم، معتقد است که صرف ایمان به خدا کافی است و اعمال انسان مهم نیست. همین اعتقاد پوچ است که باعث میشود که افراد پروتستان حتی در یک بحث ساده نیز نتوانند با ادب با شما بحث کنند، زیرا خیال میکنند که صرف داشتن ایمان به اعتقاد غلط تثلیث، دیگر اعمال و رفتارشان برای خدا مهم نیست. خواه زنا کنند، خواه قتل کنند و...

بنیانگذار پروتستانیسم، مارتین لوتر، خودش یک راهب و تارک دنیا بود و عهد خود با خدا را شکست و با زن دیگری که او هم تارک دنیا بود و عهدش را شکسته بود، ازدواج کرد. در حالی که هر دو نذر کرده بودند که ازدواج نکنند. این در حالی است که کتاب مقدس در تثنیه و باب 21 و 23، تأخیر در ادای نذر را گناه میداند، چه رسد به چنین عهدشکنی عجیبی. البته ما نمیگوییم که نذر بر عدم ازدواج خوب است، ولی وقتی این افراد چنین نذری بکنند و آنرا بشکنند، طبق کتاب مقدس خودشان، افراد گناهکاری هستند.

3.اتصال به حواریون: طبق عقاید مسیحی، حواریون پیامبران حضرت عیسی بین مردم بودند. بدون شک یک مذهب صحیح، باید به این پیامبران اتصالی داشته باشد تا گمراه نشود. مذهب کاتولیک، هر چند دچار تحریفات وحشتناکی شده است ولی به حواریون اتصال دارد. اولین پاپ در کلیسای کاتولیک، پطرس حواری بود و پاپهای بعدی سعی کردند که سخنان پطرس و سایر حواریون، را حفظ کنند و به سایرین برسانند(هر چند چندان موفق نبودند)، پس میتوان قبول کرد که اقلاً بخشی از سخنان حواریون را در دست دارند ولی در پروتستانیسم چنین اتصالی در کار نیست. بنیانگذار این فرقۀ ضاله، هزار و پانصد سال با حواریون اختلاف زمانی دارد. بدون شک آنچه او میگوید نمیتواند به نظرات حواریون ارتباطی داشته باشد و تماماً تفسیرهای شخصی او و امثال او است از کتاب مقدس، هر چند پروتستانهای دیگر نظرات او را نیز سرلوحه قرار نمیدهند و به دنبال تفسیرهای شخصی خود از کتاب مقدس تحریف شدۀ خود هستند.

4.کاتولیکیت: ایراد دیگری که کاتولیکها بر فرقۀ ضالۀ پروتستانیسم میگیرد، این است که پروتستانها هر کدام مذهبی جداگانه و جدا از گروههای دیگر دارند. در واقع اگر پروتستانیسم یک فرقۀ صحیح بود، نباید چنین جدایی بزرگی در بین پیروان این مذهب میبود.

تعطیل شدن شرع در پروتستانیسم

پروتستانها، معتقدند که همین که شما به تثلیث ایمان بیاورید و به صلیب و رستاخیز مسیح معتقد باشید، کافی است و حضرت عیسی تمام گناهان شما را شفاعت میکند و از طرف شما بالای صلیب رفته است و کشته شده است تا در عوض شما مجازات گناه را بدهد، پس شما آزادید که هر کاری که دلتان خواست بکنید.

یک چنین اعتقاد پوچی، بدون شک، بند از شهوات و هوای نفس انسانها بر میدارد و انسان را آزاد میکند تا هر گناهی بکند از فسادهایی مثل زنا و لواط گرفته تا جنایاتی مثل قتل و کشتار. شما هر کاری که بکنید بخاطر ایمانتان آزادید. یک همچنین اعتقادی نه تنها بسیار غیرعقلانی است، بسیار خطرناک نیز هست، زیرا بشریت را رها میکند که هر چه میخواهد بکند و خیال او را هم راحت میکند که خدا ناراحت نمیشود!!

بدون شک پروتستانیسم، یک دین را به ما نشان نمیدهد. دین به مفهوم آیین و روش زندگی است در حالی که پروتستانیسم، شما را رها میکند تا به زندگی حیوانی بپردازد، زیرا حیوانات نیز هیچ حرام و حلالی برایشان نیست.

مکتب پروتستان فاقد چیزی به نام حلال یا حرام یا واجب است، تنها به صرف ایمان به عقاید خرافی و غلط مسیحیت، انسان را رستگار میداند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 20:3  توسط مسلمان ایرانی  | 

پیامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغ‌گويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود(تعالیم شفاهی یهود که در چند جلد جمع آوری شده است)۶ آمده است:
از آن رو كه مسيح دروغگوست و بدان سبب كه محمد(ص) به [حقانيت] او (مسيح) اعتراف كرد، و اعتراف كننده به [حقانيت] دروغگو، دروغگويي مانند اوست، واجب است كه با دروغگوي دوم به جنگ برخيزيم هم‌چنان كه با دروغگوي اول جنگ كرديم.۷



  • ۱. دشمني با دين اسلام
    از هنگام باز شدن پاي يهود به سرزمين اسلامي فلسطين، آنان تمامي تلاش خود را براي فائق آمدن بر دين اسلام به كار بسته‌اند. خداوند متعال را مقدس نمي‌شمارند و او را سبّ مي‌كنند، كتاب‌هاي آسماني را تحريف و دستورات آن‌ها را زير پا مي‌گذارند، شعائر ديني را به استهزا گرفته و اماكن مقدس و مساجد را تخريب مي‌كنند.
    يهوديان در سال ۱۹۶۹ م. «عمرعبدالغني سلامه» را به اتهام آن‌كه عضو چريك‌هاي مبارز است، دستگير، و به زندان انداختند. وي بيش از يك سال و نيم در حبس و تحت شكنجه آنان قرار داشت. اما وقتي كه براي بار دوم دستگير شد، شكنجه‌هايي را ديد كه اصلاً مانند آن را قبلاً نديده بود. [شكنجه‌هايي نظير:] ضربات الكتريكي، آويزان كردن از سقف به وسيلة زنجير، وادار كردن به پاك كردن زمين آلوده به كثافات، نجاست و ذره‌هاي شيشه به وسيلة زبان و سپس وادار ساختن وي به بلعيدن آن كثافات. و هنگامي كه او از شكنجه‌كنندگان مي‌خواهد كه به [خاطر] نام خدا بر او رحم كنند، به او گفتند: «خداي تو زير لگدهاي ماست».۱

تلاش برای تحريف قرآن: «روزنامة الاتحاد» ـ چاپ امارات عربي ـ خبري
را منتشر ساخت كه بنابر آن، رئيس اوقاف قدس اشغالي، نسبت به استفاده از برخي قرآن‌هاي توزيع شده در كرانۀ اشغالي باختري [رود اردن] هشدار داده است، و خبرهاي رسيده از سرزمين‌هاي اشغالي حاكي از آن است كه نيروهاي اشغالگر، تعدادي قرآن تحريف شده توزيع كرده‌اند تا از طريق دستبرد، جابجايي يا حذف بعضي از آيات قرآن كريم به ترويج افكار صهيونيستي‌شان بپردازند.۲

البته بیان این تذکر است که این مسئله به معنای تحریف شدگی قرآن کنونی نیست زیرا قرآن اصیل در بین مسلمانان با تیراژ بالا موجود است و صدها حافظ قرآن نیز وجود دارد.

چند سال پيش در نخستين ساعات صبح روز جمعه، گروهي از يهوديان «شهرك كريات اربع» ـ مستعمره‌اي كه يهود آن را در «الخليل» ايجاد كرده است ـ در غياب مسلمانان به حرم حضرت ابراهيم(ع) هجوم بردند و به هتك حرمت و تخريب آن پرداختند. [از جمله اين‌كه] آنان يك جلد از قرآن كريم را برداشتند و آن را پاره پاره كردند و با لگدهاي خود بر روي آن راه رفتند.۳

در سال ۱۹۲۴ هنگام اشغال شهر «يافا» توسط يهود، ناآرامي‌هايي در آن شهر رخ داد كه علت آن اين بود كه تعدادي از يهوديان خود را به ظاهر علماي دين اسلام در آورده و از طريق تحريك احساسات و عواطف مسلمانان، عزّت آنان را جريحه‌دار ساخته بودند.۴

در سال ۱۹۲۹ يهوديان همراه با سربازان خود به مصاف مسلمان‌ها آمدند، در حالي كه شعار وجوب باز پس گرفتن «مسجدالاقصي» و تخليۀ كامل آن از مسلمانان را فرياد مي‌زدند.۵

پيامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغ‌گويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود۶ آمده است:

از آن رو كه مسيح دروغگوست و بدان سبب كه محمد(ص) به [حقانيت] او (مسيح) اعتراف كرد، و اعتراف كننده به [حقانيت] دروغگو، دروغگويي مانند اوست، واجب است كه با دروغگوي دوم به جنگ برخيزيم هم‌چنان كه با دروغگوي اول جنگ كرديم.۷

روش‌هاي جنگ يهود با عقايد اسلامي

رژيم [نامشروع] اسرائيل پس از سال ۱۹۶۷ به شكل آشكار و واضح، در كرانۀ باختري و نوار غزه به جنگ با عقايد اسلامي پرداخته است. از جملۀ اين روش‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد۸:

الف) حمايت از فعاليت‌هاي مبلغان مسيحيت در بين مسلمانان: ترويج مسيحيت در فلسطين اشغالي، روش‌هاي مختلفي دارد. از آن جمله ارسال دسته‌هايي است كه توسط جمعيت‌هاي تبشيري مسيحي ارسال مي‌شوند و رژيم صهيونيستي از آن‌ها به وسيلة اعلام در روزنامه‌هاي محلي، توزيع كتاب‌هايشان با قيمت‌هاي ناچيز و احياناً رايگان، ايجاد بيمارستان‌هاي مسيحي (مانند «بيمارستان عروب» در الخليل؛ به نحوي كه يكي از مسلمانان در آن مسيحي شد و اسم خود را به «فيليپ» تغيير داد) تأسيس مدارس و خانه‌هاي تبليغي كه بچه‌هاي مسلمانان را پذيرش مي‌كند و آنان را بر اساس اعتقادات مغاير با اسلام آموزش مي‌دهند.

ب) حمايت از الحاد: رژيم صهيونيستي به حزب كمونيستي «راكاح» اجازۀ فعاليت داده و به انتشار نشريات، روزنامه‌ها و كتاب‌هاي كمونيستي نيز مجوز مي‌دهد، و نسبت به توزيع آن‌ها در ميان جوانان مسلمان در باشگاه‌هاي ورزشي و هم‌چنين زندان‌هاي اسرائيل كمك و مساعدت مي‌كند.

ج) حمايت از جنبش‌هاي مخرب (بهاييت و قادياني): رژيم صهيونيستي اجازة نشر افكار و عقايد بهاييت را در فلسطين اشغالي صادر، و راه را براي عرضة جهاني (افكار و عقايد) آن، از طريق ايجاد كنگرة جهاني آن در شهر حيفا، تحت حمايت اين رژيم هموار كرد. اين رژيم، به افكار و عقايد منحرف اين گروه‌ها در رسانه‌هاي عمومي مختلف خود حق انتشار داده است.

گروه دوم؛ قادياني كه جهاد را ملغي دانسته و قرآن را مطابق رأي خود تفسير مي‌كند. و خطر آن از گروه قبل بيشتر است. اعضاي اين گروه در فلسطين اشغالي حضور دارند. آنان به خود عنوان «احمديه» داده و مبلغان آن اقدام به انتشار مجلاتي مانند: «بشري» مي‌كنند كه به دواير حكومتي اسراييل و ميان مردم بدون دريافت وجه ارسال مي‌شود.

  • ۲. دشمني با بشر
    يهوديان «يهوه» را پروردگار سربازان مي‌پندارند، كه همان خداي قوم ظالم و قسي‌القلب بني‌اسرائيل است. و او [روح] درگيري، تهديد و قساوت را در درون سربازان نهاد. در كدام عقيده تعدي و كشتار انسان‌ها، مانند يهوديت اجراي اراده و مشيت خدا شمرده مي‌شود؟ از فجايع ضد بشري يهود، قتلگاه «ديرياسين» و «قبيه»، در سال ۱۹۴۸ به فرماندهي ژنرال «بگين» است كه روستاي ديرياسين را در هم كوبيد و ۲۵۰ تن از اهالي آن ـ اعم از زن و مرد و كودك و پير ـ را به خاك و خون كشيد و از هيچ جنايتي حتي دريدن شكم، بريدن دست و پا، در آوردن چشم، بريدن بيني، كندن گوش و منهدم ساختن جمجمه‌ها فروگذار نكرد.۹
    همچنين در سال ۱۹۵۴ ژنرال شارون با سربازانش به روستاي «قبيه» حمله كرد و شصت و شش تن از اهالي آن را كشت و تعداد زيادي از خانه‌ها را ويران كرد.۱۰ در سال ۱۹۵۶ يهوديان عصرگاه، هنگام بازگشت مردان به خانه‌هايشان به روستاي «كفر قاسم» هجوم بردند و همة اهالي آن را پيش از رسيدن به روستا (در راه بازگشت) به قتل رساندند.
    در فلسطين ده‌ها بلكه صدها روستا، مانند اين وجود دارد كه ساكنانش آواره و منازلشان تخريب و ويرانه شده تا بر خرابه‌هاي آن‌ها شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين بنا شود. از آن جمله است: روستاهاي نحالين در سال ۱۹۵۴، غزه در ۱۹۵۵، قلقيليه در ۱۹۵۶، توافيق در ۱۹۶۲ و سموع در ۱۹۶۶.

  • ۳. تعدي به آبرو و نسل
    [ريختن] آبروي انسان‌ها از ديدگاه يهود مباح است، و آنان آبرو را مورد هتك و اهانت قرار مي‌دهند تا مهم‌ترين نقطه‌اي كه حيات انساني بر آن استوار است را نابود كرده، و به علاوه سيطره يهود را بر غير يهوديان تسهيل نمايند. در پروتكل‌هاي صهيونيست‌ها آمده است:
    بايد براي محو اخلاق در هر جايي اقدام كنيم تا تسلطمان را آسان سازد.
    همچنين در آن بيان شده است:
    «لازم است كه توجه ويژه‌اي به نظر ما دربارة اخلاق (به خصوص در مورد آن ملتي كه شما در بين آنان قرار گرفته‌ايد و در ميانشان اقدام مي‌كنيد) بكنيد. و نبايد در لحظة پياده نمودن مباني‌مان، توقع برتري و پيروزي داشته باشيد؛ تا زماني كه [نظام] آموزش و تعليم بر مبناي نظرات ما قرار گيرد. وقتي كه پياده كردن مباني‌مان به طور موفق به پايان رسيد، در خواهيد يافت كه پيش از ده سال، مستحكم‌ترين پايه‌هاي اخلاق، واژگون شده است.۱۲ به همين علت، يهوديان سعي خود را در راه فرستادن دختران جوان به ميهماني‌ها و مجالس لهو و لعب شبانه، تحت مديريت گروه‌هاي يهودي سازمان يافته به كار گرفته‌اند.
    خطرناك‌ترين اين گروه‌ها تحت نظر «شلومو بيلرشتاين» ـ يكي از اعضاي سرشناس «حزب مابام» اسرائيل ـ قرار دارد كه سه هزار دختر جوان را در سال ۱۹۶۰ به خارج فرستاد و اسرائيل تنها از اين طريق، ۱۸ ميليون مارك سود برد.۱۳
    يهوديان تنها به دختران جوان يهودي اكتفا نمي‌كنند، بلكه دختران پاك‌دامن مسلمان را نيز هدف گرفته و آنان را به مكان‌هاي پست و مراسم شهوت‌راني مي‌كشانند.
    «شيخ محمد نمرخطيب» در كتاب خود به نام وقايع نكبت‌بار، داستاني دردآور را از دختري مسلمان در فلسطين نقل مي‌كند كه يكي از شخصيت‌هاي فلسطيني آن را براي او باز گفته است. او مي‌گويد:
    «با يكي از اعضاي يك سازمان بين‌المللي آشنا شدم كه دائماً از پايتخت‌هاي كشورهاي عربي به «تل آويو» و بالعكس در حال مسافرت بود. من از او خواستم كه همراه او به تل آويو بروم تا از اماكن و مناظر كشورم بهره بگيرم. درخواستم را پذيرفت، و من لباس‌هاي سازمان را پوشيدم و به شكل آنان در آمدم. ما به جمع يهوديان در هتل بزرگي وارد شديم، و آنان با انواع احترام‌ها و خوش‌آمدگويي‌ها از ما استقبال كردند. شب هنگام به هر يك از اتاق‌ها دختركي زيباروي فرستاده شد تا پذيرايي را به اكمال برسانند. يكي از آن‌ها وارد اتاق من شد. در پشت چهرة شاد وي، چهره‌اي گرفته و تاريك را ديدم. با وي به صحبت پرداختم و بر ترديدم افزوده شد... وقتي كه از من اطمينان حاصل كرد، گفت: من يهودي نيستم بلكه يك مسلمان عرب هستم، اهل خانوادة «د» از كشور «ف»... و همراه من ۱۵۰ دختر از اسيران فلسطيني اين‌جا هستند. وظيفة ما ـ همان‌طور كه ديدي ـ تعظيم و احترام به ميهمانان يهودي است. من اين‌ها را به تو گفتم نه اين‌كه فقط تو بشنوي بلكه براي آن‌كه همة مسلمانان و عرب‌ها بشنوند... پس آن دختر فرياد زد: «وا اسلاما، وا عربا...».۱۴
    اين اشاعه فاحشه فقط محدود به غربي‌ها و يهودي‌ها نمي‌شود بلكه به جوامع مسلمان در فلسطين اشغالي نيز سرايت كرده است.
    اسرائيل پس از «جنگ حزيران» در سال ۱۹۶۷ حدود دويست دختر يهودي را با لباس‌هاي بدن‌نما و لخت به سراسر قدس و الخليل روانه كرد تا جوان‌ها را به فساد بكشانند و آن‌ها را از زندگي جدي همراه با تلاش منصرف و نسبت به دين و مقدساتشان لاابالي نمايند. آن‌ها علاوه بر اين، گسترش خانه‌هاي فحشا، باشگاه‌هاي شبانه و رقاص خانه در شهرهاي فلسطيني، و انباشت از تصاوير فيلم‌هاي مستهجن را مورد اقدام خود قرار داده‌اند.
    يهوديان هتك آبرو را به عنوان وسيله‌اي براي شكنجة مسلمانان ـ اعم از زن و مرد ـ زنداني به كار مي‌گيرند. آنان خانم «عبله طه» را با تعدادي از زنان فاحشه در يك زندان انفرادي قرار دادند و سپس در مقابل يكي از افراد پليس مرد، لباس‌هايش را از تنش در آوردند و بعد از اين‌كه وي را كتك زدند، او را يازده روز، به صورت عريان رها كردند.۱۵
    يكي از زن‌هاي جوان زنداني در زندان‌هاي رژيم صهيونيستي به نام «رسميه عوده» تحت انواع شكنجه‌ها و هتك حرمت‌ها قرار گرفت، دو دستش را پشت سرش بستند و بعد از اين‌كه او را عريان كردند با دست و لگد مورد ضرب و شتم قرار دادند، و...۱۶
    در تحقيقي ميداني كه براي كنفرانس منطقه‌اي عربي، انجام شد مداركي به دست آمد، مبني بر اين‌كه نيروهاي اشغالگر در تجاوز به زنان و دختران به صورتي است كه شرف و حيثيت آن‌ها را از بين مي‌برد. در اين گزارش بعضي از حوادث مبني بر هتك آبروي زنان شهر خان يونس ذكر شده بود، از جمله معلمان زن و همسران كاركنان. در جاهايي از غزه ديده شده كه نيروهاي اشغالگر رژيم صهيونيستي در «پادگان الشاطي» ضمن توسل به زور، وارد بعضي از خانه‌ها مي‌شوند، و مدعي هستند كه مردان جنبش مقاومت فلسطين را در خودشان پناه مي‌دهند. تا كنون بسيار اتفاق افتاده كه به اين دليل كه افراد آن خانه از افراد جنبش مقاومت فلسطين هستند داخل خانه‌اي شدند و وقتي كه [كسي از جنبش مقاومت فلسطين] را نيافتند. خواستند كه همسرش را ببرند ولي آن زن مقاومت كرده و از دست آن‌ها گريخته است و آنان زن و فرزندانش را به وسيلة گلوله به قتل رسانده‌اند.۱۷
    وقتي كه «عمر عبدالغني سلامه» در زندان «مجمع الروس» در بيت‌المقدس زنداني بود، از طرف يهوديان مورد تهديد واقع شد كه اگر اعتراف نكند كه چريك است، به همسرش تجاوز خواهند كرد.۱۸
    اين‌ها غير از تلاش‌هاي يهودي براي قطع نسل و عقيم كردن دختران جوان است، زيرا كثرت نسل در ملت مسلمان فلسطيني موجب نگراني يهود شده و خواب آن‌ها را پريشان كرده است. چنان‌كه «گولداماير» تصريح كرد:
    وقتي كه در مورد تعداد اطفال عربي كه هر لحظه متولد مي‌شوند فكر مي‌كنم، خواب از چشمم مي‌پرد.
    به همين علت، يهوديان به قرار دادن مواد شيميايي در مخازن آب چادرنشينان فلسطين اشغالي، اقدام كردند تا از توليد مثل دختران جوان جلوگيري كنند.

  • ۴. هجمه به عقل
    عقل، نعمتي از نعمت‌هاي خداوند متعال براي انسان است كه به واسطۀ آن مي‌تواند روش صحيح را در زندگي‌اش اختيار كند، همان‌طور كه مي‌تواند از توانايي‌هاي اين مخلوق تحت امر خداوند، استفاده ببرد. يهوديان نيز همانند استعمارگران در از بين بردن عقل مسلمانان بسيار حريص‌اند تا ملت عرب و مسلمان را تضعيف كنند تا نتوانند دشمنان دين از جمله صهيونيسم و مسيحيت [صهيونيستي] را از بين ببرند. بنابراين از زماني كه انگليس، فلسطين را اشغال نمود، شروع به كشت حشيش و ترياك و صدور آن به جهان عربي و اسلامي كرد و بعد از اين‌كه انگليس از فلسطين بيرون رفت، رژيم صهيونيستي جاي انگليس را گرفت و آن‌ها را به كشورهاي عربي ـ خصوصاً مصر ـ صادر مي‌كرد، تا امت اسلامي را از لحاظ جسمي و روحي در هم بكوبد. درآمد يهود از قاچاق مواد مخدر به كشورهاي اسلامي حدود ۴۶ ميليون ليره مصر است.۱۹
    از جمله موارد آشكار اين است كه يهود براي سلطه بر جهان به تجارت مشروبات الكلي پرداخته و براي رونق آن فعاليت مي‌كند. در بدو اشغال فلسطين، تجارت مسكرات و مواد مخدر از طريق يهود بين اعراب و مسلمانان به صورت فراوان توزيع مي‌شد.
    آنان براي از بين بردن عقل، فقط به وسائط مادي، ـ نظير مسكرات و مواد مخدر ـ اكتفا نكرده بلكه اين مسئله را به وسايل معنوي نيز كشيده‌اند، و نظريات و افكار سياسي، اقتصادي و اجتماعي‌شان موجب بروز تصورات، مفاهيم خطا و متناقض با فطرت انساني در عقل مي‌شود.
    بدين ترتيب يهود در پشت هر نظريه، به دنبال افساد عقل مي‌باشد، مانند «دموكراسي»، كه دين و اخلاق را از بين مي‌برد، «جامعه‌شناسي» كه نظام خانواده را به نقشي مصنوعي مبدل ساخته و سعي مي‌كند كه آثار آن را در پيشرفت فضائل و آداب از بين ببرد، «نظريه فرويد» در علم «روان‌شناسي» كه همة فعاليت‌هاي صادره از انسان را به غريزة جنسي وابسته مي‌داند، «نظريه داروين»؛ «سارتر» و... . در كتاب پروتكل‌هاي صهيونيسم آمده است:
    تصور نكنيد كه اين چيزهايي كه مي‌گوييم حرف است. ملاحظه كنيد كه ما موفقيت داروين، ماركس و نيچه را از قبل ترتيب داده‌ايم و آثار غيراخلاقي اين علوم در فكر انسان‌هاي غيريهودي كاملاً براي ما روشن خواهد شد.۲۰
    همچنين در اين كتاب آمده كه:
    سعي خواهيم كرد كه توجه عقل عمومي را به سوي نظريات باطل و بي‌فايده كه ممكن است به صورت پيشرفت يا آزادي خواهي آشكار شود، جلب كنيم. به واسطة نظرياتمان در مورد پيشرفت توانستيم در برگرداندن نظر غيريهوديان فارغ از عقل، به سمت كمونيسم، موفقيت كاملي را كسب كنيم. يك انديشة واحد در بين غيريهوديان وجود ندارد كه تشخيص دهد، كه در هر حالتي در وراي كلمة «پيشرفت»، گمراهي و انحراف از حق، مخفي مي‌باشد.۲۱
    از ديگر وسايل افساد عقل مسلمانان عرب، تحريف روش‌هاي آموزش در كرانة باختري و غزه مي‌باشد، كه قبل حملة ۱۹۶۷ انجام شد.
    يهود در روش‌هاي آموزشي مسلمانان، به حذف آيات و احاديثي كه به جهاد در راه خدا تشويق مي‌كند، روي آورد.
    آنان نسبت به حذف موضوعاتي مانند: سيرة نبوي(ص)، تلاوت قرآن، فرهنگ جهاد در اسلام، بخش‌هايي از تاريخ اسلام ـ به ويژه مسائل مربوط به روابط سياسي و اجتماعي بين مسلمانان مدينه و يهوديان اطراف آن ـ از برنامه آموزشي كلاس‌هاي اول و دوم مدارس مسلمانان اقدام كردند.
    يهود به افزايش در مورد تاريخ دوران‌هاي گذشته اسرائيل و تحريف تاريخ اسلامي در ذهن دانشجويان روي آورد. موضوع آموزش كلاس پنجم ابتدايي، بحث در مورد يهوديان مي‌باشد و به خاطر آن است كه به غلط در اذهان دانشجويان وارد كند كه فلسطين از قديم‌الايام سرزميني يهودي بوده است. در كتاب جغرافياي كلاس پنجم ابتدايي، «فتوحات اسلامي» را به «تجاوزات اسلامي» توصيف مي‌كنند.
    موضوع آموزش تاريخ كلاس هشتم، بحث در مورد رژيم اسرائيل مي‌باشد. و در كتاب اسرائيل، جغرافيا و موطن، حدود طبيعي اسرائيل در شمال از مديترانه تا صحراي غور اردن در شرق امتداد دارد.
    يهود در آموزش ادبيات عربي، متون ادبي و ابيات شعري را كه حماسه را در ذهن مسلمانان برمي‌انگيزد، حذف كرده است. از آن جمله شعر «ابن الرومي» است كه مي‌گويد:
    ... و من سرزميني دارم،
    و قسم خوردم كه آن را نفروشم،
    در روزگار، غير از خودم، مالكي براي آن نمي‌بينم، سرزمين‌هاي مردان، خواسته‌ها و آرزوهايي را كه جوانان در آن‌جا برآورده كرده‌اند، به سوي آنان جذب مي‌كنند.۲۲

محمد البشير
ترجمه: محمدعلي اماني

پي‌نوشت‌ها:
۱. المسيري، عبدالوهاب، الإيديولوجية الصّهيونية، ج۲، ص۱۲۳.
۲. روزنامه الإتحاد (ابوظبي)، تاريخ ۲۹ ماه رمضان / ۱۴۰۶ ق. مطابق: ۶/۶/۱۹۸۶ م.
۳. ابوحمده، محمدعلي، الهجة اليهوديه، ص۱۲۷.
۴. الخطيب، محمد نمر، احداث النكبة، ص۱۵۹.
۵. همان.
۶. تلمود، همان تورات تحريف يافته به دست كافران بني‌اسرائيل است.
۷. الزعبي، محمدعلي، دفائن النفس اليهودية، ص۱۲۸.
۸. ن.ك. به: وزارت اوقاف اردن، دايرة جستجو دربارة: روش‌هاي اشغالگران صهيونيست، عمان (۵/۵/۱۹۷۸ ـ ۱/۶/۱۷۸) صص ۶ـ۱.
۹. دروزه، محمد غرة، القضية الفسطينية، ج۲، ص۱۲۹.
۱۰. جارودي، روجيه، ملف إسراييل، ص۱۸۲.
۱۲. بروتوكولات حكماء صهيون، ص۱۵۵.
۱۳. التل، عبدالله، جذور البلاء، ص ۱۷۳.
۱۴. الخطيب، محمدنمر، احداث النكبة، صص ۱۲۱ ـ ۱۲۲.
۱۵. المسيري، عبدالوهاب، الأيد بولوجية الصهيونية، ج۲، ص۱۲۲.
حلمي الزواتي، حقوق الفلسطين بين الواقع النظري و التطبيق العملي في الأرض المحتلة، ص۸۷.
۱۶. همان، ص۸۶.
۱۸. المسيري، همان، ج۲، ص۱۲۸.
۱۹. آل بوطامي، احمد بن حجر و حجربن احمد، الخمر و سائرالمسكرات و المخدرات، ص۱۵۲.
۲۰. بروتوكولات حكماء صهيون، ص۱۳۲.
۲۱. همان، ص۱۸۳.
۲۲. نك. غازي ربابعة، الاستراتيجيه الاسرائيلية، ج۲، صص۲۱۳ ـ ۲۰۷.

ماهنامه موعود شماره ۷۲

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:28  توسط مسلمان ایرانی 

دکتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و اکنون به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شکل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.

وي با بيان اين که مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت که نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري که در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفکر است.

العماد، بزرگ‌ترين مشکل دنياي اسلام را حرکت وهابيت دانست و با بيان اين که وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد که علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تکفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترک صادر کنند.

وي با اشاره به اين که فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف کردن حرکت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.

دکتر عصام العماد که يمني‌الاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاه‌هاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يک شيعه‌شناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تکفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا که وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه مي‌کنيم، مشاهده مي‌کنيم که وهابيت در بستر تکفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حرکت کرده است.

وي گفت: گمان نمي‌کنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تکفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اين‌گونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تکفير و خصوصيات آن است.

العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان که به ايران آمدم مشغول تاليف کتب و نقد روش وهابيت شدم که يک نمونه از مناظراتم با يکي از مفتي‌هاي کويت صورت گرفت و آن در مجموعه کتاب «الزلزال» چاپ شده است که به فارسي نيز ترجمه شده است.

مؤسس فرقه وهابيت اطلاع کاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است

وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است که در خانواده‌ي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل کرده است وليکن متاسفانه انحرافات بزرگ فکري داشته است.

معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشکل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم مي‌کرد که البته اين دو مشکل را از مطالعات مکرر کتاب‌هاي وي، کشف کرده‌ام. مشکل اول وي کمبود علم بوده است. او اطلاع کاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است.

وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي کامل و جامع از علوم، در يک دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شکلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ کند.

عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينکه تحصيلات خود را به‌طور کامل تکميل کند، عهده‌دار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود که وي داراي روحيه تندرويي بود.

مشکل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوکي نبوده بلکه مشکل فکري بوده است

وي مشکل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فکري و عقيدتي برشمرد و عنوان کرد: مشکل اساسي و بزرگ وي، مشکل فکري بوده است که نمونه چنين مسأله‌اي درميان خوارج در زمان امام علي عليه‌السلام وجود داشته است.

عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد

وي اضافه کرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افکار خطرناکي از وي بوديم که متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نکرد بلکه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد.

عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تکفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع کثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرک و تکفير نمود و اين همان خطر بزرگ است. وي هرکس که تابع افکارش نبود را ضد توحيد مي‌انگاشت.

وي ادامه داد: اين شخصيت با فکر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين کرده بود و هر کسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد مي‌کرد، کافر مي‌شمرد و بر اين اساس مشاهده مي‌کنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد کرده است؛ مثلا کتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري که از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق کتب مضله است و نويسنده آن کتاب، کافر است.

اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان کرد: شيخ محمد عبدالوهاب يک نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فکر خودش اين مساله را حل کند غافل از اينکه کميتش در اين زمينه لنگ بود و او با کارش نه فقط مشکل در عربستان، بلکه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاکستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و... ايجاد کرد. وي باعث شد جنبش‌هاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حرکت باز ايستند.

موسس وهابيت مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل کند

عصام العماد تاکيد کرد: بنده در صدد اين نيستم که نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين کار بيابم؛ چرا که نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است. آنچه براي من مسلم است، اين است که شيخ با عملکردش مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل کند، بدون اينکه درک جامعي از آن داشته باشد. او به قدري تعصب داشت که در نامه‌هاي خويش به ديگران، آنان را مشرک خطاب مي‌کرد و مي‌گفت (من محمد عبدالوهاب الي المشرکين). وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است.

وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز کتاب‌هايي را که خوانده‌اي به درستي درک نکرده‌اي».

وي تاکيد کرد: بسياري از مسايلي را که شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است که بسياري معتقدند «ابن تيميه» که او هم يکي از شخصيت‌هاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدل‌تر بوده است؛ چرا که در باب بدعت، کثيري از امور هستند که شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرک دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نکرده است.

دکتر عصام العماد، فتواي تکفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه کرد: تا زماني که راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشکل جهان اسلام حل نخواهد شد.

بزرگ‌ترين مشکل دنياي اسلام حرکت وهابيت است

وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي که از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفکر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشکيل داديم تا مشکلات جهان اسلام را بيابيم و حل کنيم. پس از بحث به اين نتيجه رسيديم که بزرگ‌ترين مشکل که دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم مي‌کند حرکت وهابيت است.» اينان مشکلاتي در تمام دنيا اعم از آمريکا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي که در آن نفوذ کرده‌اند، ايجاد نموده‌اند.

دکتر العماد از قول دکتر علامه يوسف قرضاوي نقل کرد: در دنياي اسلام کسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينکه وهابيت کتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه...

وي خاطر نشان کرد: به عنوان مثال يک وهابي کتابي در رد سيد جمال‌الدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من کلب العجم = برحذر داشتن امت از ...فارسي» نوشته است. يک وهابي ديگر کتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعله‌هاي آتش بر سر صاحب کتاب المنار» نوشته است. ديگري کتابي به نام «الکلب العالي يوسف القرضاوي: ... بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است.

تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است

عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس مي‌خواندم که نزد اين شيخ قريب 100 کتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيت‌الله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است که ما در ميان کتب وهابيون کتابي در رد مارکسيست، بودائيسم، بهائيت و تفکرات اسراييلي و آمريکايي نمي‌بينيم. تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است.

فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است

اين، فتوايي است که از قصر سعودي صادر شده است

فتواي وهابيون در راستاي متوقف کردن حرکت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين است

وي تاکيد کرد: فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است و بايد توجه داشت که اين فتوايي است که از قصر سعودي صادر شده است زيرا تمام علماء و مفتي‌هاي عربستان کارگزار حکومت هستند. اين فتوا در جهت منافع اسراييل و براي متوقف کردن حرکت حزب‌الله لبنان و حماس و اخوان المسلمين و... صادر شده است.

عصام العماد، ظهور وهابيون معقول در عربستان را از پديده‌هاي مبارک ياد کرد و به خبرنگار فقه و حقوق ايسنا گفت: شيخ سليمان العوده، سردمدار وهابيون معقول از جمله کساني است که شجاعت نقد شيخ محمد عبدالوهاب را يافت و او را به خطا منتسب کرد.

وي، دليل تحقق چنين امري را داراي ريشه‌ي تاريخي عنوان کرد و گفت: پس از آنکه بين «ملک فيصل» و «جمال عبدالناصر» درگيري پيش آمد، «ملک فيصل» جهت انتقام‌گيري، جمعي از علماي اهل تسنن مصر از جمله «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» را به عربستان دعوت کرد تا آنان را بر ضد «جمال عبدالناصر» به کار گيرد وليکن وقتي آنان وارد عربستان شدند چون از تفکرات «سيد جمال‌الدين اسدآبادي» و «شيخ محمد عبده» تاثير پذيرفته بودند، تفکرات «شيخ محمد عبدالوهاب» را مورد انتقاد شديد قرار دادند.

عصام العماد گفت: وقتي اينان وارد عربستان شدند «شيخ ربيع مدخلي» و «بن‌باز» تعبيري کرده و گفته بودند ورود اينان به منزله‌ي بمبي است که موجب انفجار تفکر وهابي خواهد شد.

وي ادامه داد: «سيد محمد قطب» پس از محکوميت به اقامت اجباري در عربستان مشغول تدريس شد و شاگردان معقولي چون «سليمان العوده» را پرورش داد.

درشرايطي که امام علي(ع) وعمربن‌خطاب درعربستان نقد مي‌شدند،کسي حق نقد عبدالوهاب را نداشت

عصام العماد گفت: من به ياد دارم زماني در دانشگاه‌هاي عربستان نقد امام علي عليه‌السلام و حتي عمر بن خطاب به راحتي صورت مي‌گرفت ولي هيچ‌کس حق نقد شيخ محمد عبدالوهاب را نداشت. در اين ايام با ظهور بزرگاني شجاع چون «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» اين وضعيت افول يافت.

وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي«قطب»مقابله کنند،او را به شورش عليه ولي امر خودمتهم کردند

وي ادامه داد: وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي «سيد محمد قطب» مقابله کنند، او را متهم کردند به اين‌که عليه ولي امر خود شورش کرده است که او نيز در جواب گفته بود اگر ولي امري براي من باشد، او «جمال عبدالناصر» است.

حرکت وهابيت در جهت اهداف انگليس، آمريکا و اسراييل است

نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري که در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفکر است

عصام العماد، حرکت وهابيت را در جهت اهداف انگليس و آمريکا و اسرائيل برشمرد و گفت: اين مذهب نگاهش فقط در مورد قبور است و به امور ديگر اهتمام ندارد و معتقدند زيارت قبور شرک است و انفجار قبوري که در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفکر است. اين تا جايي بوده است که برخي از علماء گفته بودند، گويي شيخ محمد عبدالوهاب در مقبره متولد شده و بنابراين عقده‌اي دروني در اين مورد دارد.

وهابيون چون درک درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت مي‌دانند

وي، بناي قبور و اشکال مختلف مقبره را از جمله امور عرفي برشمرد و اضافه کرد: وهابيون چون درک درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت مي‌دانند.

به اعتقاد عبدالوهاب، مشرکين مسلمان از مشرکين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعون‌ترند

مدرس مجمع جهاني اهل بيت (ع) گفت: محمد عبدالوهاب آن‌چنان در مورد مسلمانان تندرو بود که در کتاب خود نوشته است مشرکين مسلمان از مشرکين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعون‌ترند.

مرض تکفير امري است که بايد نسبت به آن هوشيار بود

وي تصريح کرد: معتقدم هر جا تکفيري صورت گيرد پس از آن انفجاري در عالم رخ خواهد داد و مرض تکفير امري است که بايد نسبت به آن هوشيار بود.

اين محقق و پژوهشگر تاريخ و حديث تاکيد کرد: بايد مومنين کاملا مواظب و هوشيار باشند چرا که پشيماني پس از تحقق مشکلات سودي نخواهد داشت.

وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و کربلا و نجف متوقف نخواهند شد

عصام العماد ابراز عقيده کرد: وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و کربلا و نجف متوقف نخواهند شد بلکه اگر فرصت يابند، حرم ديگر ائمه اطهار را نيز منفجر خواهند کرد.

علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تکفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترک صادر کنند

وي پيشنهاد کرد: در مقابل صدور فتاوي تکفيري تمام بزرگان اهل سنت و شيعه در تمام نقاط عالم جمع شوند و بيانيه‌اي در محکوميت چنين اموري صادر کنند چرا که کوتاهي در اين کار ضرر را متوجه همگان خواهد کرد. محکوميت مراجع ديني در قم و نجف در اين زمينه کافي نيست.

از يک وهابي معتدل شنيدم که مي‌گفت دولت ما ايران است

نبايد با وهابيون عکس‌العملي مانند آنان داشت بلکه بايد با جدال احسن آنان را مجاب کرد

عصام العماد اظهار داشت: الحمدالله امروز تمام مسلمانان از شيعه و سني به جمهوري اسلامي ايران اطمينان دارند و خودم از يک وهابي معتدل شنيدم که مي‌گفت دولت ما ايران است. نبايد با وهابيون عکس‌العملي مانند آنان داشت بلکه بايد با جدال احسن آنان را مجاب کرد.

در حوزه‌هاي علميه ايران فتوايي بر تکفير اهل سنت نديده‌ام

وي تعصب شديد وهابيون را يکي از مشکلات بزرگ آنان عنوان کرد و ادامه داد: متاسفانه در تمام دانشگاه‌هاي عربستان کتاب‌هاي شيخ محمد عبدالوهاب جزو متون درسي است و از همان ابتدا افکار اين شخصيت در وجود دانشجويان مستقر مي‌شود لذا به ياد دارم که وقتي در دانشگاه «محمد سعود» درس مي‌خواندم قريب هزار رساله دکترا در تکفير شيعه وجود داشت. اين در حالي است که در حوزه‌هاي علميه ايراني ما فتوايي بر تکفير اهل سنت نديده‌ام.

وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند

عصام العماد در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند و «محمد کباري» که يک عالم بزرگ سعودي کتابي فقط در رد تقريب مذاهب نگاشته است و «ابن‌جويري» فتوي بر حرمت خوردن غذاي شيعه داده است؛ بنابراين اصلاح آنان کار آساني نيست.

مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است

وي در عين حال خاطر نشان کرد: متاسفانه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است به گونه‌اي که اگر مصلحت خود را در ارتباط با شيعه ببينند صدها کتاب در اسلاميت شيعه مي‌نويسند.

عصام العماد عنوان کرد: علماي عربستان وقتي ديده‌اند ايران به عنوان رهبر فکري دنياي اسلام شناخته شده است، درصدد هجمه‌ي ايران برآمده‌اند و آنان وقتي انفجارات در کشور خود را ديدند به جهت تحقق چنين انفجاراتي در ايران، با صدور فتواهاي تکفيرانه افکار را به چنين سمتي هدايت مي‌کنند.

ايران بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي کردن تحريکات وهابيون برآيد

وي گفت: جمهوري اسلامي که آراسته به سياست علوي است بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي کردن تحريکات آنان برآيد.

شيعه شدنم هديه‌ي آسماني بود

دکتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم که پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و کهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي عربستان مشاهده مي‌کردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاويه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند.

مشاهده مي‌کردم در عربستان کتاب‌هايي در دفاع از يزيد و... نوشته شده و هيچ‌گونه انتقادي بر آنان وارد نکرده‌اند

وي ادامه داد: بنده مجالسي را مشاهده مي‌کردم که به راحتي امام علي (ع) را نقد مي‌کنند ولي وقتي فضايل امام -که حتي در خود کتاب‌هايشان نيز هست- مي‌شنوند، قدرت تحمل ندارند. مشاهده مي‌کردم کتاب‌هاي متنوعي در دفاع از يزيد و عمروعاص و... نوشته شده است و هيچ‌گونه انتقادي بر آنان وارد نکرده‌اند.

وي ادامه داد: اين‌گونه جريانات باعث شد بر نفسم عتاب کنم و خود را به مطالعه در سيره‌ي اهل بيت (ع) وادار کردم.

مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) به ايسنا گفت: در شبي از شب‌هاي ماه رمضان پس از نماز تراويح در مجلسي حاضر شدم که امام علي (ع) را در قفس اتهام گذاشته بودند و به تمام عملکرد او بدون دليل اعتراض مي‌کردند و او را خليفه‌اي عنوان مي‌کردند که اگر زودتر کشته مي‌شد، آمريکاي امروز مسلمان مي‌گشت. ديدم آنان امام حسين (ع) را سبب‌ساز فتنه بزرگ اجتماعي مي‌ناميدند که پس از اين جلسه به شدت به مطالعه و تحقيق در زندگي اهل بيت (ع) روي آوردم.

پس از مطالعات تخصصي، دريافتم که تمام کارهاي امام علي (ع) بر طبق عقل و منطق بود

به اين نتيجه رسيدم که سخنان وهابيون تماما توجيهات رکيکه و فاقد منطق است

وي اذعان کرد: پس از مطالعاتم که به طور تخصصي انجام دادم، يافتم که اتفاقا تمام کارهاي امام علي (ع) بر طبق عقل و منطق بود و به اين نتيجه رسيدم که سخنان وهابيون تماما توجيهات رکيکه و فاقد منطق است. مثلا آنان احاديث فضايل امام علي عليه‌السلام را بي‌اهميت مي‌خواندند ولي نفرين پيامبر(ص) در مورد معاويه (خداوند هيچ وقت شکمت را سير نکند) را از جمله فضايل معاويه مي‌دانستند و توجيه مي‌کردند مقصود از اين حديث اين است که معاويه هيچگاه سير نشود و بخورد و سلامت پيدا کند.

عصام العماد افزود: شيعه شدن من نه فقط به اراده خودم بلکه با کرامت الهي و عنايت آسماني تحقق پذيرفت و خداوند را با تمام وجود بر اين نعمت عظمي شاکرم و از او مي‌خواهم مرا به معارف بيشتري هدايت کند.

به دليل شيعه شدنم هم‌اکنون مورد تکفير وهابيون هستم

وي در پايان خاطر نشان کرد: بنده به دليل شيعه شدنم هم‌اکنون مورد تکفير وهابيون هستم



دکتر عصام العماد
منبع: سایت ولی عصر
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:8  توسط مسلمان ایرانی  | 

خیلی از جوانان ما مایل هستند بدانند در کتاب اوستا چه نوشته شده است و در آن چه سخنانی هست. بسیاری از جوانان ایرانی به این کتاب به چشم هویت خویش مینگرند و نگرشی اسطوره وار به این کتاب دارند و آنرا سخنان یکی از کهنترین پیامبران خدا میدانند. این مقاله میتواند کمک زیادی به اصلاح این نگرش غلط کند.

در این مقاله قصد این را ندارم که خداشناسی آئین زرتشت و نبوت زرتشت را بررسی کنم، به همین خاطر با فرض اینکه خداشناسی دین زرتشت توحیدی و زرتشت یکی از پیامبران خدای یگانه است، به بررسی کتاب اوستا میپردازم.

چنانکه در ادامه خواهیم دید هیچ دلیلی برای اینکه اوستا کتابی از سوی خدا و نوشته شده توسط یک نفر باشد نداریم، بلکه نویسندگان اوستا افراد مختلفی بودند و متن آن غیر قابل اعتماد سرشار از خطاهای بزرگ است.

نگاهی به تاریخچۀ اوستا

گذشته ای که زرتشتیان برای اوستا ذکر میکنند به شرح زیر است:

"بنابر روایات زرتشتی ویشتاسپ دستور داد تا اصول تعلیمات پیمبر را جمع آوری کنند و آنها را در دو نسخه تنظیم نمایند. این مجموعه همان اوستاست که در گذشته اپستاک یا اصل و بنیان نامیده میشده است ... طبق این روایات در حمله اسکندر و آتش زدن تخت جمشید نسخه محفوظ در این شهر از بین رفته و نسخه دیگر به دست یونانیان افتاده است.

از پرودیکوس همسفر سقراط یاد شده است که آنها نسخه ای از تعلیمات زرتشت را در اختیار داشته اند. در زمان ساسانیان اردشیر بابکان، که خود یک مغ بود فرمان داد تا مجددا تعلیمات زرتشت را جمع آوری کنند و این وظیفه به عهده تنسر(تنظر) موبد موبدان محول گردید تا او با مکاشفه و وحی!! مطالب صحیح را از غلط جدا نموده و اوستای واقعی را، که اوستاگ نامیده میشد، تنظیم نماید. جانشین اردشیر، شاپور اول این کار را تکمیل نمود و تحت نظر دستور یا وزیر خود آذرباد مهراسپند این کار را انجام داد.این نسخه هم در شیز نگهداری میشد. با حمله اعراب مجددا تمام مدارک نابود شد. سپس در زمان مأمون خلیفه عباسی موبدی به نام آذر فرنبغ اجزاء اوستا را جمع آوری کرده و مجموعه ای به زبان پهلوی با نام دینکرد تنظیم مینماید..."(1)

خب با توجه به متن فوق اوستا بعد از نوشته شدن در زمان حملۀ اسکندر مقدونی میسوزد و البته نسخه ای از آن به دست یونانیان میفتد که از سرنوشت این نسخه خبر نداریم. از این پس حدود پانصد سال یعنی دوران اشکانیان، کتاب اوستا در بین مردم وجود ندارد و با روی کار آمدن ساسانیان، به دستور حکومت برای نوشته شدن اوستا تلاش میشود ولی این کار نیز بدون جمع کردن و بازبینی اسنادی است که پیش به دست رسیده باشد بلکه فردی ادعا میکند که از راه مکاشفه آنرا به دست آورده است. بدون شک به چنین کتابی نمیتوان اعتماد کرد.

با تهاجم اعراب که دوباره نسخۀ اوستای عصر ساسانی نیز گم میشود و تا قرنها بعد که هیچ کتابی به نام اوستا وجود ندارد و آنچه امروز به نام اوستا وجود دارد، کعلوم نیست چگونه گردآوری شده است.

کهنترین نسخه موجود از اوستا مربوط به چه زمانی است؟

بدون شک برای اینکه مطمئن شویم یک کتاب واقعا مربوط به نویسندۀ خودش است و از تحریف به دور مانده است باید یک نسخه از آن کتاب وجود داشته باشد که به زمان نویسنده بسیار نزدیک باشد و هر چقدر فاصلۀ این نسخه با نویسندۀ اصلی کمتر باشد بیشتر میتوان بدان اعتماد کرد. در این زمینه وضعیت کتاب اوستا بسیار بد است.

کهنترین نسخه موجود از اوستا، اکنون در کوپنهاگ، پايتخت دانمارک موجود است و آن در سال 1325 میلادی تحرير يافته است. اين نسخه را خاورشناس معروف دانمارکی وسترگارد باخود از ايران به اروپا برد. پس میبینیم که کهنترین نسخۀ اوستا چند هزار سال با نویسندۀ خود فاصله دارد. زرتشتیان معتقدند زمان زرتشت، حدود 3747 سال پیش بوده است. پس خیلی سخت بتوان باور کرد که این کتاب از زمان زرتشت تا به حال دست نخورده است.

پاشیدگی زبان اوستا

زبان نوشتجات موجود اوستا مربوط به یک زمان خاص نیست و بخشهای مختلفش به زبانهایی نوشته شده است که در زمانهای مختلفی در ایران باب بوده اند. برای مثال زبان گاتهای اوستا با زبان سایر بخشها فرق دارد.

از اینجا آشکار است که نویسندۀ اوستا نه تنها یک نفر نبوده است، بلکه این نویسندگان در یک دورۀ تاریخی هم نمیزیستند.

خطاها و خرافات اوستا

اوستا به غیر از ایرادهایی که بر سندیتش وارد است سرشار از سخنان گزاف، غیرعلمی و خرافی است، در زیر فقط بخشی از این اشتباهات و خرفات را لیست میکنم و در آینده ان شاء الله به صورت تفصیلی بدانها خواهیم پرداخت:

1.در اوستا، از دورانی سخن گفته میشود که نه زمستان میشد و نه تابستان، نه سرما بود و نه گرما و هیچکس نمیمرد.(2) که این مسئله از دیدگاه علم فیزیک محال است که نه زمستان شود و نه تابستان و مگر میشود که هیچکس نمیرد، آنهم برای چندین قرن؟

2.در اوستا، موجوداتی صحبت میشود که هرگز وجود نداشته اند، مثل اژدهای زرد زهرآلود شاخدار.(3)

3.در اوستا خورشید را دیدبان سایر آفریدگان مینامد.(4)

4.در اوستا ادعا میشود که یک سگ آبی، از هزار سگ نر و هزار سگ ماده، حاصل میشود.(5)

البته موارد زیادی را میتوان نام برد ولی این کار را به بررسی کامل و دقیق اوستا موکول میکنم.

دوری اوستا از شرایط لازم برای یک کتاب آسمانی

اوستا، به غیر از موارد فوق، خیلی از شرایط یک کتاب آسمانی که توسط یک پیامبر نوشته شده باشد، دور است. در زیر فقط برخی از این دلایل را ذکر میکنم:

1. یکی از مسائل بدیهی در الهیات، یگانگی خداست بدان معنا که جهان اگر خدایی داشته باشد، این خدا فقط یکی است و ممکن نیست دو یا چند خدا وجود داشته باشد ولی در اوستا، در برابر اهورا مزدا(سپندمینو)، که خالق نیکیهاست، نیروی مخالفی معرفی میشود که خالق بدیهاست و اهریمن(انگره مینو).(6) همچنین در اوستا چیزهای دیگری نیز امروزه میدانیم نه خود ساخته هستند و نه جاودانه، به عنوان ایزد و جاودانه معرفی میشوند، مثل خورشید(7)

2. یکی دیگر از ایرادهای الهیاتی اوستا این است که در آن آذر(آتش) را پسر خدا میداند.(8)

آذر پسر اهورامزداست

3. نظر به اینکه هر خیری که به ما برسد از سوی خداست، از دیدگاه مکاتب آسمانی ستایش غیرخدا، شرک است. البته ما از کسانی که به نیکی کنند تشکر میکنیم ولی هرگز آنها را همانطوری که خدا را ستایش میکنیم مورد ستایش قرار نمیدهیم. در اوستا، درست به همان شکلی که اهورامزدا، ستایش میشود سایر عناصر طبیعت نیز ستایش میشوند تا جایی که به غیر از ماه و خورشید و ستاره، حتی چراگاه، آبشخور، خانمان، روستاها، آبها، گیاهان و حتی مردان و زنان پیرو دین زرتشت نیز ستایش میشوند(9) جالب اینکه در اوستا حتی خانه و روستا و آبشخور هم که توسط انسانها ساخته میشوند، نیز ستایش میشوند!

در اوستا همچنین برای خورشید و آتش بهرام(سیارۀ مریخ) و ماه نیز نماز در نظر گرفته شده است.(10)

4.یکی از مهمترین مسائلی که یک کتاب آسمانی و الهی باید رعایت شود این است که این کتاب که سخن خدا با انسان یا اقلا سخن پیامبر خدا با بشر است، باید هدایتگر بشر باشد. در اوستا به غیر از کوه نیایشها و احکام، با شمار کمی از پندها و راهنماییها روبرو هستیم و بیشتر این راهنماییها نیز سربسته و بدون ذکر مصداق است. برای مثال در اوستا بارها و بارها به کردار، اندیشه و گفتار نیک توصیه شده است ولی هرگز با مصداقی درست و مناسب در اوستا در این مورد روبرو نیستیم. زرتشت در گاتها فقط از دروج نهی میکند ولی توضیح نمیدهد که مثلا اگر کسی طوری حرف بزند که دل دیگران بشکند، نیکی گفتار را زیرپا نهاده یا خیر یا توضیح نمیدهد که اگر کسی عیبجو باشد، اندیشه و پندارش از نیکویی به در آمده یا خیر.

بنا به موارد فوق هرگز نمیتوان باور کرد که اوستا کتابی آسمانی و هدایتگر بشر است بلکه آنقدر تحریف شده است که ما از عقاید حقیقی نویسندۀ آن بیخبریم و نمیدانیم او تا چه حد با این اوستای امروزی موافق بوده است و از سوی دیگر آنقدر سخنان خطا و کفرآلود در آن هست که حد ندارد.

پی نوشت:

1.مهندس جلیل الدین آشتیانی، زرتشت، مزدیسنا و حکومت، ص 119 و 120

2.یسنا، هات9، بند 5.

3. یسنا، هات9، بند 11.

4.یسنا، سرآغاز، بند 9.

5.وندیداد، فرگرد چهاردهم، بند 1.

6.گاتها، سرود یکم، یسنه هات 30، بند 3؛ گاتها، سرود دوم، یسنه هات 45، بند 2 و سایر بخشهای اوستا.

7. یسنا، سرآغاز، بند 9

8.یسنا، سرآغاز بند2 و سایر بخشهای اوستا.

9.یسنا، هات 1، بند 16

10. خرده اوستا، پنج نیایش.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:1  توسط مسلمان ایرانی  | 

ریشه های بهائیت(3)

 

سید کاظم رشتی

 

 پس از مرگ شیخ احمد احسائی افراد مختلفی ادعای جانشینی او را کردند، از بین این افراد سید کاظم رشتی بود که مسیر شیخیه را به بابیت و سپس بهائیت نزدیک کرد.

 

  سید کاظم رشتی مقین کربلا بود. در بلوای شیخیه هیچ یک از علمای امامیه سید کاظم را تأیید نمیکرد و علمای وقت منکر فضل و صحت عقیدۀ سید کاظم رشتی بودند(1) پس میبینیم که برعکس شیخ احمد احسائی هیچکس سید کاظم رشتی را یک عالم نمیدانست.

  در بین شاگردان شیخ احمد احسائی، افراد دانشمندی پیدا میشدند که علمای شیخیه بودند ولی سید کاظم رشتی که به هیچ وجه در حد آنان نبود، خود را جانشین شیخ نامید و پیروانی به هم زد. سید کاظم رشتی عادت به پیچیده گویی داشت و سعی میکرد با بیان سخنان عجیب و غریب و گاها خرافی دیگران را تحت تأثیر خود قرار دهد، تا جایی که درک سخنان مبهم و عجیب او برای کسی ممکن نبود(2)

  یکی از خرافه پردازیهای معروف سید کاظم رشتی در مورد شهری است در آسمان:

 

"در آسمان شهریست که خواهم کوچه های آنرا برای شما بشمرم...

عقد صاحبه رجل اسمه شلحلعون- کوچه ایست که دارنده اش مردی به نام شلحلون است

عقد صاحبه کلب اسمه کلحلحون- کوچه ایست که دارنده اش سگ به نام کلحلحونست(!!)

محله بیست و دوم نیران است که در زیر بحر قرار دارد که تدبیرکننده جهان پایین است(!!)

در ناحیه ای از ان محله، که در وسط آن 340 کوچه وجود دارد...

اول کوچه ایست که صاحبش مردی است، که در دست او خنجری است به نام رخیبا

کوچه دوم- صاحب ان مردی است که صفحه ای حمل میکند که نامش شمشالک است...

نام صاحب کوچه دیگر ارهوطا و به شکل گوسپند است که از عقب نگاه کند(!!)

کوچه دیگر صاحبش عقابی است به رنگ خرمائی، نام عقاب لطوناسده میباشد...

صاحب کوچه دیگر شیری است بدون سر...

صاحب کوچه دیگر ماری است با دو بال..."(3)

آنچه دیده میشود بیانگر اوج خرافه پردازی و خرافه پراکنی از سوی این فرد است. جالب اینکه بهائیون سعی میکنند بگویند که دینشان بخاطر این ایجاد شده است که اسلام دچار خرافات شده است(!) حال آنکه این بهائیت است که به نشر خرافاتی چنین سخیف چه پیش از ایجاد و چه پس از آن پرداخته است.

 

  خرافه دیگری که سیدکاظم رشتی نشر داد این بود که مثل استادش شیخ احمداحسائی ظهور حضرت مهدی(عج) را بسیار نزدیک جلوه میداد تا جایی که میگفت مهدی در بین شماست. همین سخن خرافی این فرد بود که راه را برای سوءاستفاده علی محمد باب باز کرد تا پس از مرگ سیدکاظم ادعای مهدویت بکند...

 

نکته خیلی مهم در مورد سیدکاظم رشتی حمایت دولت عثمانی از او بود. براستی چرا دولت سنی مذهب عثمانی از او حمایت میکرد؟ در سال 1258 هجری قمری مردم شیعۀ کربلا که از ستم عثمانیها بر خویش به تنگ امده بودند اقدام به شورش کردند ولی سیدکاظم رشتی و پیروانش مانع آنها شدند تا اینکه در 18 ذی الحجة سال 1258 نجیب پاشا از سوی دولت عثمانی به کربلا رفت و چهل هزار مرد و زن شیعه را از دم تیغ گذرانید(4) ولی سیدکاظم و یارانش از هرگونه تعرض در امان بودند و منزل سیدکاظم رشتی محل امن مسوب میشد!

 

 

زیرنویس:

1.هدایة الطالبین، ص144

2.ریحانة الادب ج2 ص308

3.کتاب شرح قصیده از سید کاظم رشتی.

4.شهر حسین ص417

 

منبع تحقیقات: تاریخ جامع بهائیت-بهرام اسفندیاری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:49  توسط مسلمان ایرانی  | 

  یکی عواملی که منجر به فرار مسیحیان غرب از دین و بیدار شدن دیو سکولاریسم شد، زورگوییهایی بود که به اسم دین حضرت مسیح(ع) در حق مردم روا میشد. لیستهای بلند و بالای آدمسوزیها و یهودکشی و مسلمان کشی که در کارنامۀ مسیحیان قرون وسطی جای گرفته است، که در نهایت با ظهور پروتستانیسم و کشتارهای فراوان بر سر مذهب به حال روز امروزین رسید که در غرب دین فقط در داخل کلیسا تعریف میشود و مردم غرب هیچ تمایلی به اینکه حکومتی دینی داشته باشند ندارند. بدون شک میزان تمایل به مسیحیت هم در میان مردمی که با تاریخ سیاه قرون وسطی آشنا هستند،بسیار پایین است.

  در این میان مسیحیان پروتستان، سعی میکنند با ابراز انزجار از پاپ و کلیسای کاتولیک و ارتدوکس، که گاهی به فحاشی به پاپ نیز منجر میشود، مسیحیت را دینی سراسر محبت و انسانیت جلوه دهند. لازم به ذکر است که مسیحیت پروتستانی فرق زیادی با سکولاریسم ندارد در ان خبری از احکام سخت کلیسای کاتولیک نیست و با این شعار محبت بسیاری از جوانان ما را به سوی خود جلب میکند. آنها میخواهند بگویند پرتستانیسم  ک مکتب اصلاحی است و حقیقت مسیحیت را نشان داده است!!!! این ادعای اینها بسیار غلط است، مکتب پروتستانیسم یک مکتب التقاطی است و سر خود و بدون هیچ دلیلی به دگرگونی در احکام مسیحیت پرداخته است و در واقع وضعیتی مثل بهائیت نسبت به اسلام را نسبت به مسیحیت دارد. در واقع این شعارهای محبت پروتستانیسم که مشابه آن را از دهان بهائیان میشنویم، تنها تلاشی برای پیدا کردن پیرو و نفوذ در قلوب مردم است.

 مارتین لوتر

گوشه ای از عقاید و افکار مارتین لوتر بنیانگذار پروتستانتیزم که پیروان او امروزه گوش دنیا را با ادعاهایی همچون محبت و بشر دوستی و .... کر کرده اند.

1- خروج 22 : 18 “زن جادو گر را زنده مگذار.

لوتر و كالون از تصميم پاپ اينوكنتيوس هشتم به آزار و كشتار جادوگران پشتياني كردند .لوتر ميگفت:((من به اين جماعت جادوگران هيچگونه ترحمي ندارم و حاضرم همگي آنها را بسوزانم.))

مصلحان ديني طبعا براي به پا ساختن اين آتشبازيها مجوزي از كتاب مقدس داشتند، همچنانكه تبعيت محض پروتستانها از نص كتاب مقدس ضرورت اجراي آيه 18 از باب 22 سفر(بالای صفحه) خروج را برايشان واجب میشود.

2- خروج 28:22 رئیس قوم خود را لعنت مكن.

او در عصيان خود بيشتر از هوس پيروي كرد تا از مشي تازه اي، لوتر نيز مانند آنان كتاب مقدس را تنها راهنماي ايمان ميدانست و نقش پاپها، و شوراها، و سلسله مراتب كليسايي را نفي ميكرد; مانند آنان پاپ را ضد مسيح ميخواند و مانند آنان از حمايت دولت محلي برخوردار بود.

3- لوتر توصيه ميكرد كودكاني را كه در نتيجه آميزش ديوها با زنان به دنيا ميآيند در آب خفه كنند.

 با نشئت و گسترش نهضت پروتستان، بيشتر مواريث تمدن روزگار قبل از مسيح مسيحيت را ترك گفت; جنبه‌هاي يهودي مسيحيت بر جنبه‌هاي يوناني آن چيره شدند; پيامبران يهودي بر ارسطوي فيلسوفان مدرسي و افلاطون اومانيستها غالب آمدند; پولس سرنوشت عيسي را به كفاره گناهان حضرت آدم مبدل كرد كه اين كاري است كه بيشتر در خط پيامبران است تا حواريون. خدا را آنچنان ميشناخت كه پيامبران يهود تصوير كرده بودند. گرچه وي با آب و تاب از فيض و رحمت الاهي سخن ميگفت، از نظر او آفريدگار همان خداي انتقامجوي يهود بود، و مسيح نيز داور نهايي وي همچنين عقيده داشت كه ((خداوند تنها معدودي از مردم را براي رستگاري برگزيده و بيشتر آنان را به لعنت ابدي گرفتار كرده است.))همچنانكه پولس حواري، با اشاره به اينكه خداوند فرعون را براي اعمال ظلم و ستم برانگيخت، گفته است:((بنابراين، هر كه را ميخواهد رحم ميكند، و هر كه را ميخواهد سنگدل سازد))

گاهي نيز لوتر اين انديشه را در سر ميپرورانيد كه ما از خدا، جز اينكه وي را عقل كل بدانيم، آگاهي چنداني نداريم. روزي به عالم الاهي جوان و مصدعي كه از او پرسيده بود خداوند قبل از آفرينش كاينات چه ميكرد پاسخ داد ((سرگرم بناي دوزخ براي كسان گستاخ، خايف و فضولي چون تو بود.))او نيز، مانند توماس آكويناس، ارواح نيكوكار را باور داشت و آنان را موجوداتي بيجسم ميپنداشت. لوتر گاهي انسان را حد فاصل فرشتگان خوب و بد ميپنداشت و سرنوشت نهايي انسان را به اعمال و ستمگيري انسان در اين ميان نسبت ميداد; اين عقيده ظاهرا از آيين زردشت به الاهيات لوتر راه يافته بود. لوتر، چون مردم قرون وسطي، جهان را جولانگاه ديوان و اجنه و شياطين ميشمرد، معتقد بود كه اينان، با گرفتار ساختن بشر در دام وسوسه و گناه و نگونبختي، وي را به دوزخ سوق ميدهند:(( شياطين بسيار در بيشه‌ها، درون آبها، در بيابانها و در جاده‌هاي تاريك براي آزردن مردم كمين كردهاند... گروهي از آنان نيز در ميان ابرهاي انبوه سياه جاي دارند.))

گاهي براي خوشايند شيطان ني مينواخت، و زماني، براي ترساندن شيطان، وي را به باد دشنام ميگرفت!! انديشه‌هاي موهوم درباره شيطان چنان در ذهن وي جايگزين شده بودند كه هر گاه صداي انقباض ديوارهاي اطاقش در شبهاي سرد وي را از خواب بيدار ميكرد، با نسبت دادن اين صداها به شيطان دوباره به خواب آرام فرو ميرفت. او عوارض ناگوار و هراس انگيزي چون تگرگ، تندر، جنگ، و طاعون را به شيطان، و حوادث مطلوب را به خدا منتسب ميكرد. لوتر از آنچه ما امروز قوانين طبيعي ميناميم آگاه نبود و همه افسانه‌هاي كهن توتوني را درباره صداهاي آزار دهنده ارواح معتبر ميشمرد. او عقيده داشت كه شيطان بيشتر به صورت افعي و ميمون ظاهر ميشود. اين پندار كهن را كه ديوان ميتوانند با زنان همبستر شوند و آنان را باردار سازند قبول داشت.توصيه ميكرد كودكاني را كه در نتيجه آميزش ديوها با زنان به دنيا ميآيند در آب خفه كنند. لوتر به سحر و جادو نيز اعتقاد داشت و سوزاندن جادوگران را وظيفه مسيحيان ميدانست. اعتقاد لوتر به اينكه انسان ذاتا شرير و مستعد ارتكاب گناه است بيش از هر عاملي، فلسفه وي را تاريك و مبهم ساخت. وي معتقد بود كه انسان، در نتيجه نافرماني آدم و حوا،مشابهت خود را به پروردگار از دست داده و سرسپرده غرايز و تمايلات خويشتن شده است.((كسي بالفطره مسيحي و ديندار نيست.... جهان و توده‌هاي مردم آن مسيحي نيستند و هيچ گاه نيز مسيحي نخواهند بود... شريران هميشه بيش از پاكدلان و خداپرستانند.))

 شکنجه و سوزاندن انسانها، امری عادی در قرون وسطی بود

حتي كارهاي ناپسند متقيان بر كارهاي پسنديده آنان غلبه دارند. زيرا انسان سرسپرده غرايز و تمايلات طبيعي خويشتن; است همان گونه كه بولس حواري گفت، ((هيچ انسان درستكاري نميتوان يافت، حتي يك تن.)) لوتر عقيده داشت كه((ما همگي فرزندان خشم و غضبيم... و اعمال و مقاصد و نيات ما، هر چند هم كه پاك و مطلوب باشند، در برابر گناهانمان ناچيزند.)) علي رغم تمام كارهاي نيك، همه ما مستحق عقوبتيم. منظور لوتر از((كارهاي نيك)) به جاي آوردن آن فرايضي بود كه كليساي كاتوليك از پيروانش انتظار داشت: روزه گرفتن، زيارت، گزاردن نماز براي قديسين، اجراي مراسم قداس براي مردگان، خريد آمرزشنامه، عزاداري و دادن اعانه به كليسا با وجود اين، او همه كارهاي انسان را، صرف نظر از نوع و ماهيت آنها، در نظر داشت لوتر مصرا از مسيحيان خواستار بود كه، به جاي اتكا به اعمال خويش، به تقويت ايمانشان همت گمارند. مطالبي كه وي در اين باره نوشت بسياري از عالمان الاهي را برآشفتند، ولي گناهكاران را دلداري دادند:  عيسي مسيح سرفرود آورده است تا گناهكاران بار گناهان خويش را بر پشت وي نهند و بدين سان از مرگ رهايي يابند... براي متقيان چه دلداريي بالاتر از اين كه به اين ترتيب گناهان من و شما و همه جهانيان را بر دوش وي نهند تا او بار گناهان همه ما را برخود هموار سازد!... وقتي ببينيد كه وي بار گناهان شما را بر دوش ميكشد، آنگاه از گناه، مرگ، و دوزخ خواهيد رست. مسيحيت جز آن نيست كه شما در همان زمان كه دستتان به گناه آلوده است احساس كنيد كه از گناه مبرا گشتهايد و بار گناهانتان بر دوش مسيح نهاده شده است همين بس كه بدانيم بره خدا گناهان جهان را بر دوش كشيده است. گناه، گرچه روزي هزار بار مرتكب زنا يا جنايت شويم، ما را از او دور نخواهد ساخت. آيا مژدهاي خوشتر از اين هست كه وقتي كسي در منجلاب گناه غوطه ور است((انجيل)) به ياري وي شتابد و گويد:ايمان و اعتقاد داشته باش; آنگاه گناهانت آمرزيده خواهند شد چون انسان به او توكل كند، گناهانش بخشوده ميشوند و ديگر مشكلي نميماند كه انسان براي گشودن آن تلاش كند. در اثر اين سخنان بسياري از مسيحيان گناه را ناچيز ميگرفتند و((چون تتسل معتقد بودند كه ((چون سكه اي در صندوق به صدا درآيد، گناه پا به فرار مينهد.))

ميگفت كه هر گاه شيطان در وسوسه‌هاي خود سماجت ورزيد، بهتر آن است كه مرتكب يكي دو گناه بشويم.با ياران خوشگذران خويش معاشرت كنيد، بنوشيد، بازي كنيد، سخنان ركيك بر زبان رانيد و خوش باشيد، انسان گاهي ناگزير است، براي ابراز انزجار خويش از شيطان، دست به گناه بيالايد و به شيطان مجال ندهد كه او را به خاطر كارهاي ناچيز، مشوش و هراسان سازد. كسي كه بيش از اندازه از گناه هراسان باشد گمراه است...  گروهي از پيروان لوتر ارتكاب فحشا، زنا، و آدمكشي را ناچيز و اغماض پذير پنداشتند.  كاش ميتوانستم گناهي بيابم كه به ياري آن شيطان را گوشمالي دهم! اين عالم الاهي، كه روزي درباره ((آزادي مسيحيان)) آن گونه داد سخن ميداد، اين زمان (1525)، در رساله اسارت اراده، استدلال ميكرد كه اگر خدا در همه جا حاضر و از همه امور آگاه است، بايد منشا همه اعمال، از جمله اعمال انسان، باشد; و اگر از هر پيشامدي قبل از وقوع اطلاع دارد، بنابر اين هر اتفاقي بايد آنچنان كه وي پيش بيني و مقدر كرده است روي دهد. لوتر، مانند اسپينوزا، چنين نتيجه ميگرفت كه انسان، مانند ((قطعه چوب، پاره سنگ، كلوخ يا ستون نمك، از خود ارادهاي ندارد.)) شگفتآورتر آنكه همين پيش بيني الاهي نه تنها از فرشتگان بلكه از خود خدا نيز آزادي را سلب ميكرد، زيرا او نيز بايد آنچنان عمل كند كه قبلا پيش بيني و مقدر كرده است. پيش بيني او تقدير اوست.

 

برگرفته از جلد ششم کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت

 

منبع مقاله: http://www.kelisabar.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:45  توسط مسلمان ایرانی  | 

  سلام خدمت سروران گرامی. امروز میخواهیم به نقد کتاب تورات بپردازیم. امیدوارم دوستان یهودی و مسیحی که این نقد را میخوانند با دیدی باز و متفکرانه آن را بخوانند.

 تورات کتاب مقدس یهودیان و همچنین مسیحیان است و از پنج سفر تشکیل شده است. یهودیان و مسیحیان میگویند کتاب مقدسشان هرگز تحریف نشده است، ولی ما با اشاره به نص صریح کتاب مقدسشان به آنها نشان میدهیم که سخنشان غلط است.  این نقد حاصل تحقیق ابراهیم بن عزرا و باروخ اسپینوزا است:

1. یکی از مسلمات تورات و کتاب مقدس این است که حضرت موسی از رود اردن عبور نکرد و در همین سوی رود در گذشت(سفر تثنیه ۲:۳۱و1 همچنین نگاه کنید به یوشع  ۱ :۱ و ۲):

"و موسي‌ رفته‌، اين‌ سخنان‌ را به‌ تمامي اسرائيل‌ بيان کرد و به‌ ايشان‌ گفت‌: «من‌ امروز صد و بيست‌ ساله‌ هستم‌ و ديگر طاقت‌ خروج‌ و دخول‌ ندارم‌، و  خداوند  به‌ من‌ گفته‌ است‌ كه‌ از اين‌ اردن‌ عبور نخواهي‌ كرد" (سفر تثنیه31: 2و1)

حال وقتی ما در تورات متنی را بیابیم(تثنیه ۱:۱) که بگوید این سخنانی است که موسی در آنطرف رود اردن گفته باید گفت نویسندۀ این متن از رود اردن گذشته تا بگووید در انطرف رود وگرنه معنی ندارد حضرت موسایی که از رود اردن نگذشته باشد در انطرف رود سخن بگوید:

"اين‌ است‌ سخناني‌ كه‌ موسي‌ به‌ آنطرف اردنّ، در بيابان‌ عَرَبه‌ مقابل‌ سوف‌، در ميان‌ فاران‌ و توفَل‌ و لابان‌ و حَضيروت‌ و دي‌ذَهَب‌ با تمامي‌ اسرائيل گفت" (سفر تثنیه 1:1)

 

 

2. نویسنده تورات حتی باید با زمانی بسیار بعد از موسی زیسته باشد تا بتواند او را با پیامبران بنی اسرائیل مقایسه کند:

" و پیامبري‌ مثـل‌ موسي‌ تا بحـال‌ در اسرائيل‌برنخاسته‌ است‌ كه‌  خداوند  او را روبرو شناخته‌ باشد"(سفر تثنیه 34: 10)

 حال آنکه می دانیم موسی(ع) اولین پیامبر بنی اسرائیل بوده و نویسنده این کتاب باید قرن ها بعد از موسی زیسته باشد تا بتواند چنین مقایسه ای را انجام دهد.

3. در تورات وقتی می خواهد حضرت موسی را خطاب کند از ضمیر سوم شخص استفاده کند:

"و موسي‌ اين‌ تورات‌ را نوشته‌، آن‌ را به‌ بني‌لاوي‌ كَهَنه‌ كه‌ تابوت‌ عهد  خداوند  را برمي‌داشتند و به‌ جميع‌ مشايخ‌ اسرائيل‌ سپرد."(سفر تثنیه 31 : 10)

بدین ترتیب این کلمات را نمی توان به موسی نسبت داد و باید از نویسنده دیگری باشد، چراکه اگر این سخنان از خود حضرت موسی(ع) بود باید میفرمود "و من این تورات را ..." نه اینکه به این شکل با ضمیر سوم شخص از خود یاد کند.

مشابه این نوع سخن گفتن در بخشهای دیگر تورات: خروج ۹:۳۳، خروج ۱۱:۳۳، اعداد ۳:۱۲، اعداد ۱۴:۳۱، تثنیه ۱:۳۳، تثنیه ۶:۳۴، لاویان ۱:۱۲ و خروج ۹:۱۱

4.  ما می د انیم که هیچوقت مولف یک کتاب داستان مرگ خود و حوادث بعد از فوتش را با ذکر جزئییات در کتاب خود ذکر کند اما خلاف این مطلب را در اینجا میابیم:

"و موسي‌ چون‌ وفات‌ يافت‌، صد و بيست‌ سال‌ داشت‌، و نه‌ چشمش‌ تار، و نه‌ قوتش‌ كم‌ شده‌ بود و بني‌اسرائيل‌ براي‌ موسي‌ در عربات‌ موآب‌ سي‌ روز ماتم‌ گرفتند. پس‌ روزهاي‌ ماتم‌ و نوحه‌گري‌ براي‌ موسي‌ سپري‌ گشت‌.  و يوشع‌ بن‌نون‌ از روح‌ حكمت‌ مملو بود، چونكه‌ موسي‌ دستهاي‌ خود را بر او نهاده‌ بود. و بني‌اسرائيل‌ او را اطاعت‌ نمودند، و برحسب‌ آنچه‌  خداوند  به‌ موسي‌ امر فرموده‌ بود، عمل‌ كردند."(سفر تثنیه 34: 9-7)

 شاید برخی بگویند این سخنان جنبه پیشگویی داشته است ولی با کمی دقت میبینیم که افعال جمله ماضی هستند و گوینده این جملات اگر میخواست پیشگویی کند از فعل مستقبل استفاده میکرد و نه ماضی. گوینده دارد از این ماجرا گزارشی میدهد و لازم است که خود آنجا بوده و شاهد باشد.

 

5. در کتاب مقدس آمده که تمام کتاب موسی را بر دیوار مذبح (سنگ)دمی نوشتند

"چنانكه‌ موسي‌، بنده‌  خداوند ، بني‌اسرائيل‌ را امر فرموده‌ بود، به‌ طوري‌ كه‌ در كتاب‌ تورات‌ موسي‌ مكتوب‌ است‌، يعني‌ مذبحي‌ از سنگهاي‌ ناتراشيده‌ كه‌ كسي‌ بر آنها آلات‌ آهنين‌ بلند نكرده‌ بود و بر آن‌ قرباني‌های‌ سلامتی‌ برای‌  خداوند  گذرانيدند و ذبايح‌ سلامتي‌ ذبح‌ كردند"(صحیفه یوشع ۳۲:۸)

 اگر به حجم تورات فعلی بنگریم که مشتمل بر ۲۶۰ صفحه و تقریبا ۱۳۰۰۰۰ کلمه  می باشد بعید می نماید که این تورات را با این حجم بتوان بر ۱۲ سنگ نوشت.

خب آقایان و خانمهای یهودی و همچنین مسیحی؛ از این آیات چیزی جز اینکه بخشهایی از تورات هست که توسط حضرت موسی نوشته نشده است و همچنین حجم تورات اولیه با تورات فعلی خیلی فرق داشته و خیلی کمتر بوده است به دست نمیاید. پس بدون شک تورات تحریف شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:37  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. یکی از دروغهایی که زرتشتییها به خورد مردم میدهند، ادعای گفتار نیک است!! چندی پیش من در یکی از وبلاگهای زرتشتیها کامنتی گذاشتم و صاحب وبلاگ که یک زن زرتشتی بود، کامنت من را تأیید نکرد و در مقابل با اسم و آدرس من در وبلاگش یک کامنت گذاشت که مثلا من او را تهدید به مرگ کرده ام و پاسخی هم به این نظر من داده بود:

نویسنده: مسلمان ایرانی
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 15:5
 
خانم آریابد اگه تو ایرانی منتظر باش که روزگارت را به کامت تلخ می کنیم به امید دیـــــــــــــدار

------------------------------------------------------------
از آریابد به مسلمان انیرانی

آخوندک خواهش می کنم اگر تحمل حقایق را نداری و گروه خونیت ( بچه ی صیغه ) این حرفها را نمی گیره .... دیگه نیا تو این تارنما ....

شما که همه چیز را رد می کنید و می گویید اسلام دین شمشیر نیست !!! چرا وقتی کم میارید به شمشیر متوصل می شوید ؟ ... وجود دارید با منطق حقایق را رد یا ثابت کنید ... نه با ترور و شمشیر ............

بچه می ترسانی؟ ... ما از بس شما افعی ها را دیدیم خود افعی شدیم ....

چیه ؟ نکند می خواهید 70 میلیون ایرانی آگاه را دونه دونه ترور کنید ! ! ! ! !

 

او که خودش این کامنت را برای خودش نوشته بود فورا به این شکل توهین آمیز به من جواب میدهد. دوستان میدانند که اولا من چنین ادبیاتی ندارم و تا بحال هم کسی را تهدید به مرگ نکرده ام و در ضمن من کامنتهایم را با "به امید دیدار" تمام نمیکنم بلکه با "به امید ظهور" به متن کامنتهایم پایان میدهم.

باری متن فوق خشم دوستان این خانم زرتشتی را برانگیخت تا جایی که به مادر من فحش میدادند(در بخش کامنتهای وبلاگش) من هم به وبلاگ یکی دو نفر از آنها رفتم و موضوع را توضیح دادم ولی این زرتشتی فرومایه به دنبال من به وبلاگ آنها رفت باز به اسم من به انها نیز فحشهایی رکیک داد که قابل بازگویی نیست.

 

این خانم زرتشتی که به خیال خودش میخواهد آبروی منرا ببرد دوباره و امروز نیز از طرف من در وبلاگش فحش نوشته که در اینجا میتوانید ببینید. به پاسخی که به کامنتهای خیالی من داده است نیز توجه کنید.


البته من اصرار ندارم که الزاما تمام زرتشتیها چنین هستند. شاید برخی از آنها که من هنوز ندیده ام با این عمل این دوستشان مخالف باشند. بهتر است این افراد انزجار خود را اینگونه توطئه ها نشان دهند تا نشان دهند که ادعای گفتار و کردار و پندار نیک از سوی آنها ادعای پوچ نیست.

 

حالا ببینید که این زرتشتیها در سطح جامعه جار میزنند که ما اصلا دروغ نمیگوییم و ما گفتار و پندار و کردار نیک داریم. ببینید که پندار و گفتار و کردار نیک این زن آریایی او را وامیدارد تا اینچنین در مورد من به ترور شخصیت بپردازد و سعی در بردن آبروی من کند. اگر یادتان باشد یک سال پیش هم یک زرتشتی دیگر به نام بهرام همینطور سعی در بردن آبروی من در سطح اینترنت کرد. جالب است که اینها با این اعمال خود را مرید کوروش هخامنشی موسس سیاستمدار حکومت هخامنشیان نیز میدانند. واقعا که جالب است که اینها از کوروش هخامنشی فقط سیاست و پلتیک را فراگرفته اند! بد نیست کمی هم در مردمداری پیرو این فرد باشتد

 

این یک دفاعیه نبود، این یک افشاگری بود تا بدانید که اقلیتهای مذهبی و به خصوص زرتشتیها که میخواهند انتقام انقراض حکومت ساسانی را از مسلمانان بگیرند تا چه اندازه از اسلام و مسلمین متنفر هستند.


دوستان شاهدند که من موقتا بخش نظرات وبلاگم را باز کردم و باز این زرتشتیها و پان ایرانیستها در وبلاگم شروع به فحاشی کردند تا مجبور به بستن بخش نظرات وبلاگم شدم. باز هم میگویم اینها سربازان حقیقی کوروش هستند که اینطور رفتار میکنند.البته ما هنوز هم منتظر ابراز انزجار زرتشتیانی که ادعا میکنند که این عمل از خوی زرتشتیتشان برنخواسته است هستیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:3  توسط مسلمان ایرانی  | 

زرتشتیت نیز مانند برخی ادیان دیگر از مهرپرستی تأثیر گرفته است و این امر در زمان ساسانیان نمود یافته است.

 

در مطالعه روایاتی که از منابع نصرانی در دست است، بیش از هر چیز یک نکته جلب توجه میکند و آن مقام قائمی است که خورشید در آئین مزدیسنی ساسانیان دارا بوده است. یزدگرد دوم به این عبارت سوگند یاد میکند:

«قسم آفتاب،خدای بزرگ، که در پرتو خویش جهان را منور و از حرارت خویش تمام کائنات را گرم کرده است» و این پادشاه سه چهار بار سوگند آفتاب را تکرار میکند(الیزه، لانگلوا، ج2، ص 197 و 198)

 

وقتی روحانیان عیسوی را به ترک آئین خود واداشتند، شرط کردند که به جای معبود سابق خورشید را بپرستند و این نکته در رسائل شهدای سریانی به کرات تصریح شده است.

 

شاپور دوم، به شمعون برصبعی قول داد، که بر جان او ببخشاید، به شرط آنکه خورشید را ستایش کند.(لابور، ص65)

 

در زمانی که به امر یزدگر دوم، عیسویان ارمنی تعقیب میشدند، لئونس کشیش عیسوی ، به «تن شاپور» رئیس محاکمۀ مذهبی گفت:«در ابتدا ستایش خورشید را بر ما تحمیل کردی و حال مدعی هستی که این تحمیل بنابر فرمان شاه بوده است و تو به بانگ بلند خورشید را خواندی و او را بدین طریق ستایش کردی»(الیزه، لانگلوا، ج2، ص237 ) و در موقع دیگر«خورشید را به این ترتیب ستایش کردند، که چند قربانی با اجرای مراسم مجوسی تقدیم نمودند.»(همان منبع، ص199)

 

بنابر روایت پروکیپوس(جنگ ایران، کتاب اول، بند3) از احکام مغان این بود که شمس طالع را باید ستایش کرد.

 

حالا ببینیم این خدای خورشید کیست؟ در کتابهای اوستایی یکی از ایزدان هوَرHvar(هور،خور)، یا هوره خشیته Hvare-XaŠêta (خورشید، که به معنای خور قادر و قاهر است) نام دارد، ولی گویا هیچوقت مقام چندان مهمی نداشته است. پس در حقیقت مغان عهد ساسانی، اگر آفتاب را میپرستیدند، مرادشان هور نبوده، بلکه مهر را ستایش میکردند و این مهر همان میثره است، که در یشتهای عتیق ذکر شده است و همان است که بابلیان آنرا با شمس، خدای آفتاب خودشان، یکی دانسته اندو مهرپرستانمغرباز آن سل اینویکتوسsol invictus ساخته بودند.(کومون، اسرار میترا، چاپ سوم،ص 11 و 86)

الیزه عبارت ذیل را از زبان رئیس خلوت پادشاه ایران نقل میکند: «شما نمیتوانید از پرستش خورشید امتناع ورزید، زیرا که خورشید از پرتو خود عالم را روشن میکند و با گرمی خویش غذای انسان و حیوان را میرساند و به سبب خوان نعمت بیدریغی که گسترده و سخای شاملی که دارد،او را خدای مهر نام داده اند. زیرا که او نه مکر و تزویر است و نه جهل و غفلت(لانگلوا،ج2،ص237)مهر خدایی قادر و پسر خدا و یاور دلیر خدایان هفتگانه (امشاسپندان) است»(الیزه،لانگلو،ج2،ص194. در باب نسبت مهر با آفتاب رک نیبرگ،دین،385به بعد)

تاجگذاری اردشیر دوم ساسانی در طاق بستان

 

  در نقش اردشیر دوم ساسانی، که در طاق بستان است، اهورامزدا حلقۀ سلطنت به پادشاه عطا میکند(نمونۀ بارز از تجسم خدا در بین زرتشتیان) در پشت سر شاه، مهر ایستاده است و از انوار اشعه، که برگرد سرش هاله بسته، شناخته میشود؛ یک مهر ساسانی هم در موزۀ برلین موجود است.(هرتسفلد،سالنامه مجموعه های آثار هنری پروس، ج41،جزوه2،ص108) که روی آن اسم صاحب مهر به خط پهلوی نقر شده است. نام او هومهر(نوشته شده: هومیتر) است و به مناسبت این نام هیکل نیم تنۀ مهر را با هالۀ نورانی در گرد سر نقش کرده و ارادۀ آفتاب را،دو اسب بالدار میشکند طرح ریخته است.

منبع مقاله: ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستینسن

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 20:58  توسط مسلمان ایرانی  | 

ریشه های بهائیت(2)

 

  سلام بر دوستان.

 

 در بحث پیشین به غیرعقلانی بودن تفکرات بنیادی بهائیت که ریشه در شیخیه دارد پرداختیم. در همانجا عرض کردم که بهائیت و بابیت ریشه در شیخیه دارند و بر همین اساس باید پیش از نقد بهائیت به نقد شیخیه و سپس به نقد بابیت پرداخت.

 

   حالا میخواهیم بیشتر شخصیت شیخ احمد و کارهایش را بررسی کنیم. این مقاله بیش از نقد فکری شیخیه به نقد مؤسس آن میپردازد.(البته نمیشود از این مقاله حمل بر جنگ شخصی من با مؤسس شیخیه کرد زیرا در مقالۀ قبلی غلط بودن عقاید او را ثابت کردم و حالا میخواهم پیرامون او و سخنانش بحث کنم.)

 

اما تجزیه و تحلیل شیخ احمد احسائی(مؤسس شیخیه):

 

 شیخ احمد احسایی، گرچه در حوزه‏های علوم دینی حضور داشت؛ اما کمتر در درس اساتید حاضر می‏شد و مدعی بود که در فراگیری علوم، شاگرد کسی نبوده و تنها آنچه را می‏داند از راه خواب به دست آورده است!!

 

  یعنی از نگاه این آقا علوم دینی را باید در خواب فراگرفت!! کدام یک از علمای بزرگ و عرفا و فلاسفه اینگونه کسب علم کردند که ایشان دومینشان باشد؟ حتی پیامبران که علم را از منبع وحی دریافت میکردند نیز هرگز نگفته اند که علمشان را در خواب گرفته اند!

 

باری شیخ احمد از کجا میدانسته است که خوابهایش حاصل تلقینات شیطانی نیست؟ آیا او معصوم بود که بتواند فرق خواب شیطانی و رؤیای صادقه را تشخیص دهد؛ که بر اساس رؤیاهایش برای ما سخن گفته است؟

 

 

 مورخین بهائی در تبلیغ انحرافات خود میگویند:

 

 شیخ وقتی به شیراز آمد به مسجد جمعۀ شیراز که به شکل خانه کعبه ساخته شده است، نگاهی کرد و گفت: «خانه خدا را علاماتی مخصوصه است که جز صاحب نظران کسی بدانها پی نمیبرد»! (با تخلیص از تاریخ نبیل زرندی)

 

بهائیون با این سخن خود میخواهند بگویند کعبه ای که قرار بوده است که مهدی از آن ظهور کند همین مسجد جمعۀ شیراز بوده است!! و البته اینرا بدان سبب میگویند که محمدعلی باب از شیراز ادعای مهدویت نمود و هرگز پایش به مسجدالحرام و کعبه که میگویند مهدی(عج) از آن ظهور خواهد فرمود نرسیده بود. در پاسخ به این ادعای شوم باید بگوییم که سخن ائمۀ پیشین تصریح دارد که مهدی(عج) از خانۀ کعبه ظهور خواهد کرد و نه از جایی که شبیه خانۀ کعبه است. باری دلایل خیلی محکمتری بر مهدی نبودن محمدعلی باب وجود دارد که در بحث بابیت بیان میکنیم ولی اینجا خلاصۀ آنها را عرض میکنم: روایت است که وقتی مهدی بیاید اذانی میخواند که همگان آنرا میشنوند(این امر که محال نیست؟ هست؟) همچنین مهدی منصور است و تمام دشمنان حقیقت را شکست میدهد و برکات آسمان و زمین را برای مردم میاورد همیچنین مهدی یک امام است و کسی را یارای شکست علمی او نیست و باز هم نام پدر و مادر مهدی(عج) حسن و نرجس است؛ که هیچیک از این پیشگوییها و حقایق در مورد محمدعلی باب صدق نمیکند.

 

 مورخین بهائیت میگویند:

 

  شیخ را در یزد شاگردی مخصوص بود به نام عبدالوهاب که درسهایی را به شکل خصوصی بدو میاموخت. پس رفتن شیخ از یزد این شخص کنج عزلت را برگزید و چنان از مردم فاصله گرفت که گمان کردند که صوفی شده است!  عبدالوهاب را محرمی نبود جز حاجی حسن نامی که او هم بعد از مرگ عبدالوهاب راه او را پیش گرفت(با تخلیص از تاریخ نبیل زرندی)

 

  جالب این است که دانشهای(!) شیخ احمد احسائی به شکلی بوده است شاگردان درجه اولش را به دوری از مردم وامیداشته است!(حال آنکه این عمل برخلاف اسلام است) اگر حقیقتی بوده است چرا بازگویش نمیکردند؟  یکی از مهمترین ترفندهای بهائیان این است که میگویند درک این حقایق برای مردم عادی ممکن نبوده است و به استقرای ناقص هر سخن غلطی را که بزرگانشان میزنند، میخواهند توجیه کنند و اینجا نیز اینها میخواهند بگویند که اساسا درک حقیقت این مفاهیم برای مردم ممکن نبوده است!! بر اساس همین عقیده است محمدعلی باب ادعای مهدویت میکند و وقتی نشانیهای امامت را از او میطلبد میگوید اجازۀ بازگو کردنشان را ندارم!(البته در پاسخ این سخن به او میگویند تو که اجازه نداشتی، بیخود کردی که آمدی!)

 

  داستان خیلی مضحکی که بهائیان در تاریخ خود نقل میکنند اینستکه:

 

حاجی حسن بعد از مرگ عبدالوهاب راه او را پیش گرفت و هر کس را که مستعد میکرد به نزدیکی ظهور موعود ]که منظورشان محمدعلی باب است![ و در کاشان فردی نودساله به نام میرزامحمود نقل میکرد که در دوران جوانی با شخصی به نام حاجی حسن در نائین آشنا شدم که مردم را به نزدیکی ظهور موعود بشارت میدهد و هرکس با او ملاقات میکند متأثر شده پشت پا به دنیا میزند. با او ملاقات نمودم و او به من نزدیکی ظهور موعود را بشارت داد و به من گفت عنقریب زمین بهشت برین خواهد شد و ایران کعبۀ مقصود عالمیان خواهد گردید!!(با تخلیص از ناریخ نبیل زرندی)

 

  دو نکتۀ جالب هست اول اینکه اینها میخواهند بگویند شیخیه تماما تبلیغگر نزدیکی ظهور بوده است و حال انکه همانطور که شیخیه یک گمراهی از اسلام بود بابیگری هم یک انحراف از شیخیه بود و وقتی محمدعلی باب ادعاهایش را اغاز کرد علمای شیخیه هم محکومش کردند.

 

دوم اینکه باری این نویسندۀ محترم میگوید که حاجی حسن ادعا کرده است که بزودی زمین بهشت برین و ایران کعبۀ مقصود عالمیان میشود!! منظور از این قید بزودی چیست که این حادثه بعد چندصد سال هنوز رخ نداده است؟

 

  در عصر شیخ احمد احسائی استفاده از لغات عربی نامأنوس و غیرعادی باب شده بود و هنوز هم بین بهائیون از این لغات عجیب و غریب رواج دارد و بدین طریق میخواهند بگویند خیلی میدانند؛ باری این عمل نمونۀ بارز «سفسطۀ فخرفروشی» میباشد. این سفسطه به این شکل است که فرد با به کار بردن لغات قلنبه طرف مقابل را مقهور میکند و به او میفهماند که خیلی میداند و اعتراض در برابرش کاریست خطا. شیخ احمد و رهروانش هم از این قماش افراد بودند.

 

 

  باری با این شرایط به خاطر اسم و رسمی که شیخ احمد احسائی نیز پاسخهایش به فتحعلیشاه علیرغم تمام سخنان غلطش به سختی مورد اعتراض علما قرار میگرفت ولی در قزوین حاج محمد تقی ممقانی، پس از صحبت با او رسما سخنان او را کفر نامید و بدین ترتیب قبح اعتراض به شیخ احمد احسائی شکسته شد و او احترام خود را در بین شیعیان از دست داد و تصمیم گرفت به عربستان و مکه برود ولی در راه مرد. در مقالات بعدی راجع به ادامه ریشه یابی بهائیت میپردازیم.

 

 

تذکر:  دالگورکی روس در کتاب خاطرات خود به صورت غیر مستقیم،در مورد شیخ احسائی نیز اشارتی دارد و به تأثیر سخنانش در او اشاره دارد، لذا میتوان شیخیه و در نتیجه بابیت و بهائیت را نیز مانند وهابیت دارای منشأ خارجی دانست؛ هر چند در مورد بابیت و بهائیت دلایل محکمتری در این زمینه وجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 23:23  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. دوستان گرامی، همانطور که قبلا گفتم، من از نقل مطالب مفید سایر وبلاگها ابایی ندارم و امروز هم براتون یک مطلب خیلی خوب از وبلاگ یکی از دوستان اوردم که به نقد تثلیث در مسیحیت پرداخته است. برای خوندن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:48  توسط مسلمان ایرانی  | 

زروانیان

 

 یکی از جنبه های تحریف کیش زرتشت، در فرقۀ زروانیه است.

 

 چنین به نظر میرسد که در کیش زرتشت شایع در ایران غربی، از اواخر عهد هخامنشی این عقیده رواج کلی یافته بود که اورمزد و اهریمن دو برادر همزاد و فرزندان زمان بیکرانه(زروان) هستند.

 

 زروان(در پهلوی «زوروان» و در فارسی «زروان» به معنی زمان و زمانه) نام ایزدیست که از او با صفتهای «بیکرانه» و «درنگ خدای» یاد شده است و مانند دیگر مینویان و آفریدگان اورمزد در خور ستایش و شایستۀ نیایش است.

 

 از مجموع افسانه ها و مدرکهای کهن در بارۀ زروان، میتوان چنین برداشت کرد که پیش از هر چیز دیگری، وجود داشته است و هزار سال به نیایش ایستاد تا او را پسری که نامش هرمزد خواهد بود، پدید آمد؛ پسری که باید آسمان زمین و همۀ آفریدگان را بیافریند. اما پس از هزار سال به اندیشه ای شک آلود فرورفت که:«آیا بیهوده کوشیده ام؟» و در این هنگام هرمزد و اهرمن به زهدان وی در آمدند(!!). هرمزد حاصل خواست و آرزوی او به فرزند و اهریمن حاصل شک او بود.

 زروان چون از وجود فرزند آگاه شد و دانست که هرمزد به دهانه زهدانش نزدیکتر است.، سوگند خورد که «هر که زودتر نزد من آید، فرمانروایی جهان را بدو میسپارم.»هرمزد اهریمن را از اندیشۀ پدر آگاه کرد و اهریمن ،از آنجا که هرمزد به دهانۀ زهدان نزدیکتر بود، زهدان را درید و خود زودتر بیرون آمد!(گویا زروان حساب اینجای کار را نکرده بود!)

 زروان چنان فرزندی را که سراسر تیرگی و گند و ستیز بود،نپسندید(پس آشکار میشود که اهریمن خود گناهی ندارد و خباثت او ذاتی است!) در همین هنگام هرمزد زاده شد که روشن و خوش بوی بود و زروان دانست که پسر آرمانی اوست. زروان به واسطۀ سوگندش ناگزیر شد جهان را به اهریمن بسپارد! اما گفت که اهریمن تا نه‌هزار سال فرمان روایی خواهد کرد ولی هرمزد را چنان آفریده است که بر او چیرگی یابد و پس از این دورۀ نه‌هزار ساله بر جهان شهریار خواهد شد.

 

زروان خدای زمان است که در اوستا اهمیت چندانی ندارد، اما از نوشته های روزگار ساسانیان بر می‌آید که در آن دوران، سخت و مورد ستایش و پرستش مردم بوده است.

 

 سال کیهانی زروانی که نههزار سال درازا دارد، در برابر سال کیهانی مزدایی قرار میگیرد که دوازده‌هزار سال است.

 

 برخی معتقدند که زروانیه به احتمال قوی قبل از زرتشت وجود داشته و دین تودۀ مردم بوده است و ظهور آن به ساسانیان ربطی ندارد. البته ما هم ادعا نکردیم ظهور آن در زمان ساسانیان بوده است بلکه گفتیم در اواخر هخامنشیان. در واقع زرتشتیانی با این حساب گروهی از زردشتیان در بخشی از احکام دینهای خرافی پیشین را وام گرفته بودند!

 

 پس بنا به نوشتۀ فوق یکی از انحرافات عجیبی که در زرتشتیت وجود داشته زروانیه بوده است که ادعاهایی عجیب و غریب میکند: خدا، خدایی دیگر خلق میکند! از سویی خدای مخلوق را از زهدان خود بیرون میاورد و نمیتواند او را مستقیم خلق کند بلکه کاری شبیه به زایش میکند! و برای ایجاد آن نیاز به هزار سال زمان دارد، باز میبنیم که خدا دلش بچه میخواهد!! که همگی اینها نقاط ضعف برای یک خدا است و حال آنکه در وجود خدا ضعف رسوخ نخواهد کرد. ضمن اینکه زروان در ابتدا در کار خود شک میکند!

 

اهریمن در اوستای نو

 در اوستای نو و ادبیات دینی مزداپرستان، اهریمن سرکرده و سالار کماله دیوان و دیگر دیوان و جادوان و پریان و برترین دشمنان هرمزد(اورمزد) است در گاتها فقط یکبار از او نام برده شده است ولی در اوستای نو نام او بارها آمده و تمام بدیها و سختیها و ناخوشیها و بیماریها حاصل از اوست.

 

 بنابراین در اوستای نو با دو خالق روبرو هستیم: یکی خالق خوبیها، یکی خالق بدیها. پس ادعای ثنویت و دوگانه‌پرستی در اوستای نو صحیح است.

 

انسان نخستین

 گیومرت(در اوستا «گَیَََه مَرِتَن» و در پهلوی «گیومرد» به معنای زندۀ میرا یا جان نیستي‌پذیر) که در فارسی امروز به شکل کیومرث در آمده است، نام اولین بشر آفریدۀ اورمزد است. آفرینش او هفتاد روزوقت میبرد.

 

گیومرت نخستین کسی است که اندیشید و آموزش و منش اورمزد را دریافت و از این رو با صفت «نخست‌اندیش» از او یاد شده است.

 

 در بندهشن(بخش۳، بندهای ۲۳-۱۹ و بخش ۱۵) آمده است:«کیومرث، نخستین بشر را، اهورامزدا بیافرید ... در هنگام مرگ از صلب او نطفه‌ای خارج شده، بواسطۀ اشعۀ خورشید تصفیه گردید و در جوف خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از نطفه گیاهی به شکل دو شاخۀ ریباس به هم پیچیده در مهرماه ومهر روز(هنگام جشن مهرگان) از زمین روییدند. پس از آن از شکل نباتی به صورت دو انسان تبدیل یافتند که در قامت و چهره شبیه به همدیگر بودند، یکی نر موسوم به مشیه و دیگری ماده موسوم به مشیانه. پس از پنجسال آن دو با هم ازدواج نمودند...»

 

در این داستان دو نکته جالب است:

 

یکی غیرعقلانی بودن داستان بخصوص تبدیل شدن نطفه به گیاه و تبدیل گیاه به انسان. از آن مضحکتر به دنیا آمدن انسان از مرد!!

 

دوم اینکه در این داستان به راحتی ادعا میشود که تمام انسانها حاصل ازدواج یک خواهر و برادرند که از یک پدر هستند و مادر هم ندارند.

 

-------------------------------------------------------------

منابع:

۱.اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان، جلیل دوستخواه

۲.ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستینسن

 

رده بندی موضوعی: نقد سایر مکاتب

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. برای نقد مسیحیت لازم است که قدری با تفکرات آنها آشنا بشویم ولی من در این پست به جای بحث عقیدتی ترجمۀ یک مقاله شامل تناقضات کتاب مقدس را برایتان نوشتم.

 

لازم به ذکر است که مسیحیان عیسی(ع) را پسر خدا و از جنس خدایی میدانند.(در این مورد بعدا" بحث میکنیم)

از سوی دیگر مسیحیان خیال میکنند که کتبشان صد در صد به دور از تحریف مانده است و کاملا" درست و صحی میباشد. برای اینکه نشان بدهیم این کتاب هم از تحریف مصون نمانده و هم دچار مشکلات عدیده است آیا مطرح کردن ۱۰۱ تناقض کافیست؟

کتاب مقدس مسیحیان،شامل عهد عتیق و عهد جدید است که این دو نیز شامل چندین و چند کتاب دیگرند. چهار انجیل معتبرشان هم در کتب عهد جدید قرار دارد. باز لازم است بگویم که کتاب مقدس مسیحیان، بیشتر به کتاب داستان و موعظه شباهت دارد و به هیچ وجه با کتابی چون قرآن قابل مقایسه نیست چرا که قرآن بسیاری از حقایق را اثبات میکند ولی کتاب مقدس بیشتر به قصه گویی میپردازد.

بقیۀ بحث در ادامۀ مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:3  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام. نوروز، سال نو و همچنین ایام الله میلاد خیرالبشر(ص) را به تمام دوستان عزیزم، تبریک میگم.

 

 قرار نبود به این زودیها به نقد بهائیت بپردازم اما توهینهای پیاپی یک بهائی تندرو به نام آرمان ،که پیش از این با نام «شادی»(!!) کامنت میگذاشت، من را بر آن داشت که ضعفهای بی پایان بهائیت را به این موجود بیفکر یادآوری کنم.

 

 بهائیت را میتونیم یک فرقۀ ضاله، بنامیم چرا که هیچ شباهتی به یک مکتب الهی ندارد. این مکتب تمام ابعادش را با حرفهای روز تطبیق داده است و سعی دارد تمام سخنانش را با حقوق بشر و امثال آن یکسان جلوه دهد. خدایی که بهائیت معرفی میکند خداییست که به قول خودشان ارتداد را برداشته است! البته آنها نیز خدا را با لفظ جلالۀ «الله» صدا میزنند ولی اللّهی که آنها از آن دم میزنند یک الله دیگر است! در این مورد در آینده بسیار مفصل توضیح میدهم.

 

 از سویی بهائیان سعی دارند با حسن خلق و اینطور ادا و اطوار فرقۀ خود را تبلیغ کنند. به کار گرفتن دخترهای خوشگلشان را نیز از مبلغین مسیحی آموخته‌اند و دخترهایشان را چه در ایران و چه در خارج از ایران برای تبلیغ پیش میفرستند! مظلوم نماییهای آنچنانی هم میکنند ولی هر کس کامنتهای این آرمان(شادی) را دیده باشد به خوبی میفهمد که این اراذل نه تنها مظلوم نیستند بلکه بسیار ظالم هستند به راحتی به اسلام اهانت میکنند. چنانکه همین آقا(خانم) مسلمانان را وحشی نامید!

 

ریشه های بهائیت

 

 همه میدانیم که بهائیت از مکتبی منحرف به نام بابیت برخواست. ولی ریشۀ اصلی بهائیت در یک فرقۀ ضاله به نام شیخیه است که بابیت خود از آن برخواسته است. پس به شیخیگری میپردازیم:

 

 شیخیگری را شیخ احمد احسائی به وجود آورد. وی در زمان فتحعلیشاه قاجار در کربلا میزیست. فردی بود زاهد، باهوش و زباندار.در ایران، عراق و عربستان(به جغرافیای امروزی) معروفیت داشت. او از علمای بزرگ عصر خود بود، به طوری که وقتی به ایران آمد، فتحعلیشاه و پسرانش به استقبالش شتافتند.

 

 شیخ احمد احسائی از یک سو شیعۀ بسیار متعصبی بود و از سوی دیگر به فلاسفۀ یونانی دلبستگی داشت و لذا مانند تمام پیروان فلسفۀ یونانی سخنان ارسطو و افلاطون را بدون هیچ حرفی، میپذیرفت. شیخ سرانجام دگرگونیهایی در تشیع پدید آورد و آنرا گاه در لفافه و گاه به کنایه بیان کرد.

 

برای توضیح آنچه شیخ ادعا کرد باید پیشاپیش بگوییم که در فلسفه بحثی هست به نام «علل چهارگانه». افلاطون و ارسطو و سایر فلاسفه گفته‌اند برای پدید آمدن یک چیز چهار علت لازم است(برای مثال برای ساختن یک صندلی به علل زیر نیاز داریم):

 

۱) «علت فاعلی» یا وجود کسی که صندلی را بسازد

 

۲)«علت مادی» یا چوبی که صندلی با آن ساخته میشود

 

۳)«علت صوری» یا شیوه و شکلی که صندلی با آن ساخته میشود.

 

۴)«علت غایی» یا هدف از ساختن صندلی که میتواند نشستن بر روی آن باشد.

 

حال شیخ احمد احسائی با توجه به این بحث میگوید:

 

«علل چهارگانه، همان آفریده شدن امامان ما میباشند»! و در تفسیر آن میفزاید:

«آفریننده  این امامان بوده‌اند، روزي‌دهنده و گرداننده نیز آنها هستند، خدا رشتۀ کارها را به دست آنها سپرده است»!!

 با توجه به سخنان بالا به نظر میرسد که خداوند که تا پیش از محمد(ص) خودش سکاندار(!) جهان بود با ولادت ائمۀ معصومین، کار را به دست انها سپرد و خود به استراحت پرداخت!

 

جالب اینکه شیخ ادعا نموده است که ائمه آفریننده هم بوده‌اند، جالب اینکه با این ادعا، با توجه به برهان نظم، ائمه نیز، خود خدا بوده‌اند!!

 

او در ادامۀ این خزعبلات، بدنهای ما(شیعیان یا کل انسانها؟!) را نیز از امامان خواند! و گفت هرگاه امامی بخواهد میتواند در بدن یک نفر حلول کند. او برهان خود را نیز برخی روایات غیرعقلانی قرار داد، از جمله اینکه که علی(ع) در یک شب در چهل محل مختلف میهمان شد!

 

البته هر عاقلی میفهمد که این حدیث جعلیست. براستی علی چرا باید دعوت چهل نفر را با هم اجابت کند تا مجبور شود جسم این و آن حلول کند؟! و مگر در شهرهای کوچک آن زمان شهرها چند نفر جمعیت داشتند که در یک شب چهل میهمانی برگذار میشده است؟ آیا میزبانان نمیتوانستند زمان میهمانیشان را هماهنگ کنند؟ در ضمن این عمل در صورت وقوع یک معجزه است، غیر از اینستکه معجزه فقط به اذن الله و برای هدایت مردم و نشان دادن قوای فراطبیعی پیامبران صورت میگیرد؟ چگونه است طبق این حدیث امام برای رسیدن به تمام مهمانیها، معجزه میکند؟!!

 

 وی در مورد معراج پیامبر با توجه به نظر غلط آنروز در مورد عناصر اصلی(خاک، آب، باد و آتش) گفت:

 

 پیامبر ما چون به معراج می رفت، در گذشتن از کرۀ آب عنصر آبی خود را و در گذشتن از کرۀ باد عنصر هوائی و در گذشتن از کرۀ آتش عنصر آتشی خود را انداخت تا بتواند از تن و چهارچوب مادی به در آید و رها گردد سپس قادر باشد از کره‌های آسمانی بگذرد.

 

در واقع میخواهد بگوید که روان پیامبر به معراج رفته است و معراج غیرجسمانیست.

 

 شیعیان دو دسته بودند. یک گروه اصولیون بودند که معتقد بودند که برای درک صحت احکام فرعی باید مبنائی فقهی داشت و چنین احکامی را الزاماً باید بر مبنای قرآن، اخبار، اجماع، عقل و اجتهاد برآورد نمود. گروه دیگر اخباریون بودند که میگفتند مبنای استنباط و پذیریششان احادیث نقل شده از ائمه، بدون توجه به میزان سندیت حدیث است! شیخ احمد احسائی هم از اخباریون بود.

  البته کاملاً واضح است که مبنای تفکرات اخباریون سست است، چرا که صرف اینکه یک حدیثی از امامی نقل شده باشد اصلاً دلیل نمیشود که واقعاً آن امام آن سخن را بر زبان آورده باشد و بدون طی مراحلی که احادیث جعلی آشکار میشوند، ما با کوهی از احادیث روبرو هستیم که گاهاً با یکدیگر و در مواردی با خود قرآن نیز در تناقضند!

 

 شیخیگری نیز بر اساس یکی دو حدیث غیرمستدل و پس از آن با چند تجزیه و تحلیل بر مبنای فلسفۀ یونانیان(ترکیب فلسفه و مذهب) توسط شیخ احمد احسائی ایجاد شد. شیخ پس از محکوم شدن از سوی علما، مانند صوفیان و اسماعیلیان، به تفسیربرأی و تأویل قرآن و احادیث نیز پرداخت:

 

 هر شیء علاوه بر شکل ظاهری دارای باطنی نیز هست و «تأویل» پل صراط که معنی ظاهری آن پل جسمانی است معنی باطنی آن «ولایت» میباشد، اینگونه برداشت و تفسیر را «تأویل» گویند.

 

 این بحث را در واقع مدتها قبل اسماعیلیان مطرح کرده بودند. شیخ احمد با این تأویلات چند چیز را در تفکرات تغییر داد و بدین طریق از شیخیگری از شیعه جدا شد. یکی از آنها بحث معراج بود که در بالا آمد. دومین تغییر در مورد معاد  بود:

 

 انسان در معاد با جسم و عنصر ظاهر نمیشود بلکه در قالب «هورقلیائی» است که انسان دوباره جان میگیرد.

 

 واژۀ «هورقلیائی» را شیخ از صائبیها، در خلال اقماتش در بصره فراگرفته بود! وی در تشریح این سخن میگوید:

 

  هورقلیائی لغت سریانی است که در این زبان صاحب آن را «صبی یا صائب» مینامند و اکنون در بصره و اطراف آن زیاد هستند.

 

 شیخ احمد معتقد بود که در معاد و قیامت انسان با جسم هورقلیائی زنده میشود و چون حقیقت انسان روح است معاد هم روحانیست.وی پس از روحانی خواندن معاد، اصل معاد را حذف کرد و ادعا کرد که معاد لازمۀ اعتقاد به خدا و قرآن و نبوت، نیست و لزومی ندارد معاد را اصلی از اصول دین بشماریم. البته وی در ادامه اصل عدالت را نیز از اصول شیعه برداشت و گفت لزومی ندارد به آن نیز به چشم یک اصل بنگریم.

 

 پس از تغییرات فوق شیخ احمد احسائی به سراغ اصل امامت آمد و ادعا کرد که امام به مفهوم «حجت» که از خاندان پیغمبر است، امام به معنی پیشوا، و دیگر امام به معنای پیشنماز و در پاره‌اي از مواقع منظور از امام کسیستکه در اموری از او تأسی میکنند. بدین ترتیب بحث خالی نبودن زمین از حجت خدا و حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه...» را اینطور توجیه کرد که منظور از امام بزرگان شیعه یا به عبارت دقیقتر «شیعیان کامل» در زمانهای مختلفند!

  شیخ احمد احسائی ادعا میکند که امام غایب در قالب «هورقلیائی» میباشد و زندگی روحانی دارد! و هر کس که به مقام شیعۀ کامل رسید امام در وجود او حلول میکند!

 

  مشکل طرز فکر شیخ این بود که با این نگرش هر ننه قمری میتوانست بیاید بگوئید که امام در وجودش حلول کرده است! چنانکه جناب باب هم همینکار را کرد.

 

 واقعاً قابل توجه است که با پذیرش طرز فکر شیخیه باید بپذیریم که هزار و صد سال، را تمام مسلمین در گمراهی کامل به سر میبرده‌اند و در حدود بیش از هزار سال حتی یک مؤمن واقعی هم یافت نمیشود! زیرا تمام امت اسلامی خلاف این نظر میاندیشیدند!!

 

 

اگر واقعاً این همه سال مردم به خطا میرفتند خداوند حکیم چرا هیچ حجتی را برای هدایت بشر نفرستاد؟ چرا باید این گوهر راهنما(شیخ احمد احسائی!!) با بیش از هزار سال تأخیر سر و کله‌اش پیدا میشد؟ اگر زمین خدا از حجت خالی نیمشود(همانطور که شیخیها نیز مثل ما قبول دارند) چرا حجت خدا نیامد و این گمراهی را بنمایاند؟

 

   از سوی دیگر چنین نتیجه گیریهایی به صورت فلسفی و با قیاس بین چند روایت غیرمعتبر ممکن نیست و باید در صورتی که هورقالیائی در کار باشد به صورت مستقیم در قرآن و روایات سخنی در مورد آن آمده باشد. یک چهارم قرآن در مورد معاد است. پس چه دلیلی دارد،که چیزی که شیخی ها ادعا میکنند، در قرآن و روایات معتبر نباشد؟؟

 

 هرکس متن بالا را بخواند درک میکند که تفکرات شیخیه تا چه حد بی پایه است. این مکتب سست و ضعیف خود بعدها پایۀ ایجاد بابیت شد که در پستهای بعد آنرا نیز بررسی میکنیم.

 

اگر منوی نظرت باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:40  توسط مسلمان ایرانی  | 

زرتشت کیست؟(۲)

 

کتاب آسمانی

 

 کتاب آسمانی یک دین معمولا باید به بیان اصول ایدئولوژِی مکتب خویش بپردازد حال آنکه بیشتر اوستا به مناجات یا بیان احکام مبارزه با دیو پرداخته است. حتی مناجاتهای این کتاب با مناجات نامۀ خواجه عبدالله انصاری قابل مقایسه نیست! بخش احکام را هم که زرتشتیان امروزی سعی دارند بگویند از آن زرتشت نیست و از احکام مغهاست! جالب است که دین را مغها به اینها نشان میدادند پس اگر وندیداد را خودشان نوشته اند از کجا معلوم میشود که گاتها را تحریف نکرده اند؟

 

باز به لحاظ آموزشهای اخلاقی نیز اوستا با کتابی چون قرآن که هیچ بلکه به اعتقاد این حقیر با گلستان سعدی نیز قابل مقایسه نمیباشد.

 از سوی دیگر زرتشت در هیچ کجای کتابش سعی در اثبات وجود خدا، زندگی پس از مرگ یا نبوت خویش ندارد. حال آنکه قرآن مجید بخشهای فراوانی را به این امر اختصاص داده است. اگر زرتشتیان بگویند این کتاب فرمایشات پیامبرشان است و نه سخنان خدا بیشتر در مخمصه میفتند چرا که پیامبران ابراهیمی(ع) همگی در سخنانشان مدام در حال بحث پیرامون اثبات خدا و معاد و نبوت خویش بودند. آیا عصر زرتشت عصر ایدئولوژی نبوده است که بخواهد به اثبات بپردازد؟ آیا مغها یا اسکندر بخشهایی که مربوط به این سخنان بوده است را نابود نموده اند؟ اگر اینطور است آیا نمیتوان ادعا کرد دین بدون اثبات معتقداتش مانند تن بدون سر است؟ و باز اگر این دین آسمانی بود چرا خداوند مهمترین بخشهای کتابش را نجات نداد و بخشهایی که به مناجات میپردازند را باقی گذاشت؟ (اراده و نقش خدا را که در کارها قبول دارید؟)

 

اصول دین

 

 اصول یک دین بیانگر بخشهای اصلی و مهم آن دین است و در یک کلام اگر کسی به آنها معتقد نباشد پیرو آن دین محسوب نمیشود. اصول دین زرتشت گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک است و زرتشتیان تأکید دارند که اگر کسی به آنها عمل نکند زرتشتی نیست. باید پرسید که کجای این اصول به یک دین آسمانی انحصار دارد؟ آیا یک فرد غیرمذهبی نمیتواند گفتار، کردار و پندار نیک داشته باشد؟ شاید باور نکنید که برخی از بیخداها در بخش نظرات وبهایشان مخاطبین را به گفتار نیک فرامیخوانند!

 

 پس اینجا هم میبینیم که اصول این دین به اصول سایر مکاتب آسمانی شباهت ندارد و چیزهایی را اصول مینامد که در مکاتب ابراهیمی جزء واجبات هستند!

 

سخن سایر پیامبران

 

 یکی دیگر از نقاط ابهام اینستکه چرا هیچیک از انبیای الهی دیگر، از این پیامبر سخنی نگفته اند؟ آیا ایران در زمان پیامبر اعظم(ص) سراسر زرتشتی نبود؟ چرا پیامبر خدا از پیامبری به نام زرتشت سخن نگفته است؟(در حدود روایات مشهوری که میشناسیم) از این گذشته معصومین بحثهایی نیز پیرامون نبوت زرتشت با زرتشتیها کرده اند که حاکی از عدم موفقیت زرتشتیان در پاسخگویی بوده است. که در مقالات بعدی اشاره میشود.

 

 

اکنون از زرتشتیان میخواهم که با لحنی منطقی و بدور از احساسات از نبوت پیامبر خود دفاع کنند و ما را در درک نبوت یا عدم نبوت پیامبرشان یادی کنند.

 

از دوستانی که با تاریخ آشنایی دارند نیز دعوت میکنم که اگر در متن من ایرادی میبینند بگویند.

 

آیا زرتشت یک فیلسوف بود؟

 

 در کنار زرتشتیان اصیل گروه دیگری نیز ادعای زرتشتیت دارند و با عنوان نوزرتشتی میشناسیمشان. این افراد در واقع سکولار هستند و اهل دین نمیباشند و برای همین ادعا میکنند که زرتشت یک فلسفه بیان کرده است و یک فیلسوف است و از این جهت میخواهند او را با فیلسوفانی که ادعای پیامبری میکردند یکی کنند!

 

 این افراد باید بگویند فلسفۀ زرتشت چیست؟ آیا گفتار، پندار و کردار نیک که در تمام مکاتب آمده است را میتوان فلسفۀ زرتشت نامید؟ آیا مکتبی را سراغ دارید که به فحاشی یا مکر و حیله امر کرده باشد؟ من که بعید میدانم! پس با این حساب ادعای فیلسوف بودن زرتشت منتفیست در عین حال باید بگوییم که سخنان زرتشت به هیچوجه به یک فیلسوف سکولار شباهتی ندارد که این افراد قصد دارند زرتشت را به خود بچسبانند.

 

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:52  توسط مسلمان ایرانی  | 

زرتشت کیست؟(۱)

 

 سلام. در این پست قصد داریم به بررسی نبوت زرتشت بپردازیم. اینکه آیا واقعا این فرد پیامبر خدا بوده است یا نه. حاصل این بحث البته دلخوری عده ای خواهد بود که فکر میکنند ما اگر ایرانی هستیم باید به هر چیزی که مربوط به ایران است نیز تعظیم کنیم. (به این افراد توصیه میکنم که طبق معمول به بخش نظرات بروند با چندتا فحش آبدار دلخوریهای خود را جبران کنند.) حال آنکه این راه خطاست. ما به بیان آنچه حقیقت است میپردازیم و ابهاماتی که بر نبوت زرتشت وجود دارد را بیان میکنیم. به هر روی اینجا محل نقد مکاتب است و ما شبهات وارد بر اسلام را نیز به صورت مستقیم بیان میداریم.

 

مکان و زمان ولادت زرتشت

 

 یکی از ابهامات مهم در مورد زرتشت مکان و زمان میلاد اوست. در مورد محل میلاد او آنگونه که برخی صراحتا آنرا آذربایجان میدانند اطمینان وجود ندارد بلکه از شمال شرق ایران تا فلسطین، محلهای مختلفی را محل تولد ایشان میدانند. در مورد زمان ولادت ایشان هم اختلاف نظر بسیار است از ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد تا برخی نسخ که زرتشت را معاصر داریوش اول هخامنشی میدانند! نگاهی بیندازید به «دینهای ایران باستان» تألیف هنریک ساموئل نیبرگ صفحۀ ۲۷ و  «تحول اندیشه سیاسی در شرق باستان» تألیف فرهنگ رجایی صفحۀ ۶۹ و «تاریخ ادیان» تألیف عبدالعظیم رضائی جلد اول.

 

این مسئله مسلما روی تحقیق پیرامون زرتشت اثر منفی میگذارد.

 

زرتشت در کتیبه های باستانی

 یکی دیگر از ابهامات اینستکه از زرتشت در آنچه که در کتیبه ها و اسناد به جا مانده از ایرانیان باستان داریم سخنی نیست. جای سؤال است که اگر دین زرتشتیت دین اصلی مملکت بود و در ایران گسترش مهمی داشت چرا در کتیبه های هخامنشیان و حتی امم مجاور سخنی از او نیست؟ عجیب نیست که هرودوت هم که اینهمه اطلاعات در مورد ایران باستان به ما میدهد سخنی از او به میان نمیاورد؟

 

 پس یا باید مثل گروهی بپذیریم که زرتشت اصلا شخصیتی واقعی نیست و حاصل خیال مردم است که البته این نظر خیلی بعید است زیرا در اینصورت باید پرسید بوجود آورندۀ زرتشتیت کیست و اوستا را چه کسی سروده؟ یا باید در حالت دوم بپذیریم که:

 

 دین زرتشت تا زمان روی کار آمدن ساسانیان، در ایران به طور کامل جا نیفتاده است و همانطور که در مقدمه گفتیم انواع دیگر مزداپرستی در ایران رواج داشته است.

 

 ممکن است گروهی بگویند این علائم فروهر و اهورامزدا در تخت جمشید را چه میگویید؟ باید در پاسخ به این دوستان عرض کنیم که ۱.این علائم ویژۀ دین زرتشت نبوده است و احتمالا سایر مزداپرستان نیز بدان اعتقاد داشته اند. بحث روی درستی یا نادرستی این ادعایم را به دوستان تاریخ دوست وامیگذارم. ۲.اگر این علائم ویژۀ زرتشتیت بودند چرا در تخت جمشید با این همه علامت مربوط به زرتشتیت حرفی از زرتشت در کتیبه ها نیست؟ ۳.اینرا هم باید یادآوری کنم که چهرۀ اهورامزدای ایرانیان در برخی کتیبه ها شباهت زیادی خدای آشوریان دارد که بعدا در بحث مبارزه با پان ایرانیسم بدان میپردازیم.

 

البته زرتشتیان این شبهه را با بحث تهاجم اسکندر پاسخ میدهند ولی هنوز جای بحث است که چرا در کتیبه ها یادی از زرتشت نیست؟ اگر اسکندر تمام مدارک مربوط به زرتشت را نابود کرده است چرا زرتشت فراموش نشد. زرتشتی که اشکانیان میشناختند را چرا در هیچ کتاب و کتیبه نمیبینیم؟

 

خدشه ای بر عمل زرتشت

  همانطور که گفته شد در بین اسناد معتبر و دولتی ایرانیان یادی از زرتشت نیست و ما در بین اسطوره ها باید او را جستجو کنیم که بلافاصله به دوران گشتاسب میرسیم.

 

 خدشه ای که میخواهم مطرح کنم اینستکه در این اساطیر میبینیم که زرتشت به شاهزادۀ جسور و زورگوی ایرانی، اسفندیار، قوایی میدهد که در نتیجه او نه تنها خود را تباه میکند بلکه قهرمان آزادگی اساطیر ایران یعنی رستم را به نابودی میکشد. از یک پیامبر بعید است که قوایی خارق العاده را به فردی چون اسفندیار بدهد که برایش فرمان شاه و یزدان یکیست!(نگاه کنید به ماجرای رزم رستم و اسفندیار در شاهنامه)

 

در مقالۀ بعدی به جنبه های آموزشی مکتب زرتشت میپردازیم.

 

 

ادامه دارد

اگرمنوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:52  توسط مسلمان ایرانی  | 

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا» مائده ۸۲

 

 از آغاز کارم، خیلی از دوستان از من خواسته اند که به بیان خطر یهودیت، بهائیت و نیز وهابیت بپردازم و در مورد آنها افشاگری نمایم. البته باید خاطرنشان کنم در برابر یهودیت، بهائیت و وهابیت اساسا" چیز خطرناکی نیستند. از دیدگاه این حقیر این دو مکتب اساسا" ناشی از خطاهای بشری بوده و با خطر دهشتناک یهودیت اساسا" قابل مقایسه نیستند.

 

 با کمال تأسف مردم ما، اصلا توجهی به خطر یهود، ندارند و این مسئله خیلی ناگوار است و مانند خواب بودن در زمان تهاجم دشمن است. آیا یهود به ما حمله کرده است؟ در این مقاله پاسخی به این سؤال خواهید یافت.

 

علت کم توجهی مردم به خطر ناشی از یهود چیست؟

 

۱.گروهی تحت تأثیر سیستم تبلیغاتی مخوف یهودیها قرار دارند که پایینتر از آن نیز سخن میگوییم.

 

۲.گروهی به خاطر لجبازی با نظام جمهوری اسلامی، با هر چیزی هم که نظام از آن سخن بگوید دشمنی میکنند لذا بخاطر اینکه حکومت از دسیسۀ یهود سخن میراند آنها مثل دیو وارونه کار برعکس سعی در دفاع از حقوق از دست رفتۀ یهودیها دارند!!

 

۳.گروهی نیز به علت تمایلات نژادپرستانه و ضدعربی، با هر چه که با عرب بجنگد موافقند و رژیم صهیونیستی نیز از این دسته است!!

 

البته این مقاله، چندان خطاب به این افراد نیست، بلکه من سعی دارم حقایق را برای مسلمانان بنگارم و در این راه از خدا، یاری میطلبم.

 

آیا یهودیت و یهودیان همه خطرناکند؟

 

البته پاسخ به این سؤال منفیست. ما مثل مسیحیان قرون وسطایی نمیندیشیم که بخواهیم یهودیان را دشمن محض بدانیم.

 

 اما خاصیتهای عجیبی در بین یهودیان وجود دارد. یهودیها خاصیتهای اخلاقی خاصی دارند که آنها را از دیگران متمایز میکند:

 

۱. مظلوم نمایی: یهودیها در این زمینه بسیار استاد هستند این مظلوم نمایی هم در خود آنها احساس مسئولیت بیشتری ایجاد میکند و هم نظر ترحم آمیز افکار عمومی را به سویشان جلب میکند تا جایی که امروزه همه معتقدند: یهودیها باید جایی داشته باشدند تا بتوانند در آن زندگی کنند!

 

 همین مظلوم نمایی هاست که چشم جهانیان را به کشتارهای فلسطین بسته است بخصوص که در وسایل ارتباط جمعی و شرکتهای سینمایی نفوذی عمیق دارند.

 

۲.حس قومیت گرایی: این قومیت گرایی تا به جایی پیش رفته است که یهودیت را به مکاتب نژادپرستانه شبیه کرده است. یهودیها فکر میکنند به واسطۀ یهودی بودن و این که از نسل یعقوب(ع) هستند از یک برتری اساسی نسبت به سایر اقوام برخوردارند و باید بر بقیه سروری کنند! هزاران سال آوارگی هم خودشان ادعایش را دارند، نتوانسته است آنها را از این نظر برگرداند!

 

 این حس قومیت گرایی یکی از نقاط قوت رژیم صهیونیستی است. ویکتور استروفسکی،مأمور سابق موساد، در کتاب «راه نیرنگ» میگوید که روش اجرای عملیاتهای موساد در کشورهای عربی (که سفارتی در اختیار حکومتشان قرار نمیدهند تا در آن دفتری برای موساد داشته باشند) اینطور است که از یهودیان مقیم این کشورها استفاده میکنند. برخی از این یهودیان به صورت داوطلبانه منزل یا مغازۀ خود را برای پوشش برخی عملیاتها در اختیار موساد قرار میدهند.(استروفسکی از ابتدای دهۀ نود بخاطر این کتاب در زندان صهیونیستها به سر میبرد)

 

۳.تمایل فراوان به تحریف حقایق: این مسئله،اصل بحث ما است. فعلا فقط اینرا بگویم که به قول شهید مطهری،در بحث انحرافات در واقعه تاریخی عاشورا، یهود قهرمان تحریف است در قرآن:

 

فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ بقره ۷۵

 

 

مقابلۀ یهودیت با اسلام

 با وجود اینکه به گواهی تاریخ(سیرۀ ابن هشام) تا پیش از بعثت پیامبر(ص)، یهودیان، کفار یثرب را تهدید میکردند که به مدد پیامبری که از مکه برمیخیزد، شما را شکست میدهیم؛ به محض شنیدن خبر ظهور پیامبری که وعده اش را میدادند، به مقابله با او پرداخته، قریش را در پرسیدن سؤالات به ظاهر سخت از پیامبر یاری نمودند.

 

 پس از اینکه پیامبر اعظم(ص) به مدینه هجرت فرمودند نیز یهودیان مدینه، علیرغم اینکه با پیامبر خدا پیمان بسته بودند بارها از پشت سر، بر اسلام و مسلمین خنجر زدند(تمسخر اسلام و پیامبر، توطئه های پیاپی، درگیریهای پیاپی با مسلمین، حمایت مالی از قریش و تحریک آنان به جنگ با مسلمین،توطئه در جنگ خندق، تلاش برای کشتن پیامبر و حتی یکبار مسموم کردن پیامبر و...) و لذا طبق مفاد پیمان از مدینه اخراج شدند.

 

اما این اخراج نتوانست خطر وحشتناک یهود را، از میان بردارد. یهودیان تازه مسلمان مانند زهری که همراه غذا به درون بدن راه میابد، به درون مسلمین راه یافتند و از همۀ آنها معروفتر،کعبالاحبار، است. این آقا که متأسفانه در زمان جناب عثمان،خلیفۀ سوم، به سخنگوی دینی در مرکز حکومت تبدیل شده بود، دهها افسانه و حدیث دروغین به اسلام افزود. همین است که ما در کتب تاریخ و حدیث مسلمین حرفهای گزاف و گاها" توهین آمیز در مورد پیامبر و بزرگان اسلام میبینیم.

 

دوران نوین مقابلۀ یهودیت با اسلام

 یهودیها فقط با مسلمین مشکل نداشتند و هر جا که قدرتی میافتند همان کاری را با دیگران میکردند که با مسلمین کرده بودند. اما از شانس بدشان، در اروپا مسیحیت قدرت زیادی داشت ودوران تفتیش عقاید یکی از سیاهترین دورانها را برای آنها رقم زد. مسیحیان متعصب به نسل کشی از آنان پرداختند و در کنار آن به کشتار بقایای مسلمین در اسپانیا نیز ادامه دادند. دولت عثمانی کشتیهایی را برای نجات جان مسلمین به اسپانیا فرستاد که یهودیان نیز همراه با مسلمانها سوار کشتیها شدند و به عثمانی پناهنده گردیدند. چه بسا اگر عثمانی نبود، اروپا از وجود یهود پاکسازی میشد.

 در یکی دو قرن اخیر بار دیگر یهودیان، به فکر بازسازی شرایط خویش افتادند و از همان حس مظلوم نمایی نیز برای جلب عواطف همکیشان و مردم سکولار مدد جستند که در اواخر تلاشهایشان روی کار آمدن فردی چون هیتلر نیز به آنها یاری رساند! افسانۀ هولوکاست بدون هیتلر، غیرقابل آفرینش بود! با آنهمه مظلوم نمایی تلاشهای فراوان یهود برای تأسیس کشوری در «سرزمین موعود» توانست موافقت جهانیان را نیز برانگیزد. لذا سازمان ملل(!) رأی به ایجاد کشوری به نام اسرائیل داد!

 

با ایجاد این کشور جدید، یهودیان که اصلیترین دشمن خود را مسلمینی میدیدند که میخواهند خاکشان را از آنها پس بگیرند با تمام قدرت به مقابله با اسلام پرداختند. یهودیان که اساسا علاقه خاصی به قرار گرفتن بر رأس هرمهای جنگهای تبلیغاتی دارند، توانستند اینکار را به خوبی انجام دهند.

 

کرسی های شرق شناسی دانشگاههای جهان، بسیاری از شبکه های معتبر خبری و بسیاری از شرکتهای بزرگ فیلمسازی دنیا، در دست یهودیان است.

 

 یهودیان مستشرق، در کتب به ظاهر علمی خود، بزرگترین دروغها و تهمتها و توهینها را در مورد اسلام به چاپ میرسانند و به خورد مردم دنیا میدهند. بسیاری از مطالبی که در کتب و سایتهای اسلامستیزان میبینید ترجمۀ آثار این مستشرقین تحریفگر است.علت اینکه نمیتوانید در اینترنت سایتهای لامذهب فقط بر ضد اسلام مینویسند این است که یهودیان بر ضد اسلام مینویسند و اینها هم که از آنها کپی میکنند فقط مطالب ضداسلامی میابند! متأسفانه برخی دانشجویان ناآگاه ما نیز با خواندن این مطالب سراسر تحریف به واسطه اینکه نویسندۀ آن یک مستشرق معروف است این تهمتها را جزء حقایق میپندارند! لازم به ذکر است که مستشرقین یهود، از افسانه سازیهای پیشینیان خود همچون کعبالاحبار و ابنالنديم، که در تاریخ اسلام همچون داستانهای واقعی ثبت شده است، نیز کمال استفاده را بردهاند.

 

 از سوی دیگر در واحدهای خبررسانی،که معروفترینهایشان توسط یهودیان اداره میشوند، نیز سعی میکنند، اخبار مربوط به مسلمین را طوری منعکس کنند که آنها را در دید مردم دنیا گروهی وحشی، تروریست و ضدبشر جلوه دهند.

 

 محصولات سینمایی یهودیان که همه ساله بر ضد مسلمین و در تلاش برای تحقیرشان ساخته میشود؛ سعی میکند آنچه را که، سرویسهای خبری ادعا میکنند و مستشرقین یهود مینویسند، بر روی پردۀ سینما به خورد مخاطب بدهند.

 

در همچو روزی وای بر کسانی که در خواب غفلت به سر میبرند.

آخر تا به کی باید در خواب باشیم؟

 

 

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:56  توسط مسلمان ایرانی  | 

مقدمه

با سلام. اخیرا" به این نتیجه رسیده ام که باید به جوانان این مرز و بوم نشان دهیم که سایر مکاتب، از تحریفات و انحرافات فراوانی برخوردارند.چراکه امثال افشا، جوانان را به بیدینی دعوت میکنند و چه بسا جوانان پس از انحراف صلاح را در دینداری مجدد ببینند؛ اما در مقابل کسان دیگری هم هستند که با کپی کردن مطالب سایت افشا در وبسایتهایشان و سپس تبلیغ مکاتب دیگر سعی در انحراف ایشان به سوی سایر مذاهب دارند.لذا تصمیمم بر آن شد که نقدی هم بر سایر مذاهب بیاوریم و فعلا" از دین زرتشت شروع میکنیم.

 

توضیح:علل اینکه در این پست بر نگارشات آرتور کریستینسن تکیه نمودم اینستکه:

 

1.این فرد،حدود سی سال مشغول تحقیق در مورد حکومت ساسانی(که حکومتی مذهبی_زرتشتی بود)، بوده است.از آنجا که این حکومت بسیار مذهبی بوده است لذا توضیحات این مورخ در مورد دین زرتشت بسیار مهم و معتبر است.

 

2.نویسندۀ مورد نظر نویسنده ای بی طرف یا حتی شاید بتوان گفت که طرفدار ساسانیان است، چنانکه سربازان مسلمان را که ساسانیان را سرنگون کردند،در کتابش قومی وحشی،مینامد.

 

پیشاپیش به کسانی که از عنوان کتاب کریستینسن ایراد میگرند که این کتاب مربوط به ساسانیان است و بین زمان ایشان و زرتشت(ع) فاصلۀ زیادیست، عرض میکنم که این نویسنده به علت اینکه ساسانیان حکومتی مذهبی بودند تحقیقات زیادی هم در مورد زرتشت کرده است که اگر کتاب را بخوانند متوجه میشوند.

 

 

 

آرتور کریستینسن مؤلف کتاب "ایران در زمان ساسانیان" میگوید:

« اکثر دانشمندان بر آنند که مزدای ایرانیان که به معنای دانا و بزرگترین اهورا میباشد، همان ورونه قدیم است، که نام اصلیش در نزد اقوام ایرانی فراموش شده است.از لحظۀ ورود ایرانیان به عرصۀ تاریخ، ما به دو شکل مختلف از مذهب ابتدایی آنها برخورد میکنیم.یک دسته به پرستش میترا(در متون ایرانی:میثره miθra) مشغولند،که در این هنگام در رأس دیوها قرار دارد و دستۀ دیگر، که خدای بزرگ آنها مزدا است...

 زردشت پیامبر نیز از میان این دسته در نقطه ای از ایران شرقی ظهور کرد(نیبرگ،دین،ص 260 به بعد) زردشت در گاتاهای خود که نوعی موعظات نبوی به شعر بود، آیین پرستش مزدا را اصلاح و آنرا بر پایۀ محکمی استوار کرد.»(ایران در زمان ساسانیان، ص 14)

 

 لذا معلوم میشود که زرتشت(ع) اولین کسی نبوده است که (در بین ایرانیان) سخن از پرستش مزدا زده است و مانند هر پیامبر دیگری برای اصلاح در مکتب توحید آمده است.

 

آیا آئین زرتشت امروزی به یک خدا اعتقاد دارد؟

 

 

باز هم پاسخ منفی است:

 

 «در بین یاوران مزدا با شش ایزد برخورد میکنیم، که بعد از زردشت بر آنها نام مشترک "امشاسپند" نهاده اند. و آنها از این قرارند: وهومنه(بهمن،اندیشۀ نیک)، اشه(نظم نیکو یا حقیقت)، خشثره(تسلط)، آرمیتی(تقریبا":پاکی روح)، هوروتات(خرداد،کمال یا صحت)و امرتات(امرداد،بی مرگی)،در رأس این شش امشاسپند باید سپنتامینو(گوهر یا خرد توانا،که نوعی تجلی ذات مزدا میباشد) را قرار داد و بدین ترتیب تعداد امشاسپندان هفت است.در گاتاها هنوز این شش یا هفت امشاسپند دستۀ بخصوصی نیستند و همچنین در آنجا دو ایزد،سروش و اشی، را باز میابیم که سابقا" در گرد مهر بودند(یعنی جزء ایزدهای میترا پرستان محسوب میشدند!!)در گاتاها هنوز تا اندازه ای روابط بین ایزدان و قوای طبیعت و عناصر دیده میشود،مثلا" آرمیتی الهۀ زمین است»(ایران در زمان ساسانیان،ص 15)

 

دوستان عزیز برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این ایزدها(!) میتوانند به بخش پیوست کتاب اوستا(به گردآوری جلیل دوستخواه) مراجعه کنند.

 

با توجه به این تفصیلات، راهی نداریم جز اینکه که یا بگوییم که دین زرتشت هم مثل بسیاری از مذاهب ساختگی مکتبی کفرآلود بوده است یا اینکه بگوییم دین زرتشت هم مثل مثل آئین یکتاپرستی که در بین اعراب جاهلی به شرک گرایید،دچار تحریف شده است.چنانکه آرتور کریستینسن میگوید:

« دین زردشت،یکتاپرستی ناقص است:در این دین ایزدان بسیار وجود دارند، ولی میتوان گفت که آنها تجلیات ذات مزدا و در عین حال مجریان ارادۀ اویند، که یگانه خواست خداییست. »(ایران در زمان ساسانیان،ص16) چنانچه میبینید نویسنده قصد دارد چند خدای موجود در آیین زردشت را با توجیهات مسیحیان توجیه کند.اگر این توجیه را نیز بپذیریم مشخص میشود که از نظر آئین زرتشت توحید مثل توحید مسیحیون مخدوش شده است.در واقع این مکتب نیز چون دین مسیح دستخوش تحریفاتی شده است.(در مورد اینکه خدا در چیزهای دیگر تجلی نمیکند بعدا" سخن میگوییم)

 

آیا اوستا تحریف شده است؟

 

پاسخ به این سؤال مثبت است:

 

"بین اوستای معروف به «قدیم»، که گاتاها هسته و مغز آنرا تشکیل میدهد و «اوستای جدید» چه از لحاظ افکار دینی و چه از لحاظ مقام خدایان و ایزدان فرق بارزی وجود دارد.چون پس از زردشت نتوانسته اند خدایان و ایزدانی که مقبول عامۀ مردم بودند،به کلی از میان ببرند،ناچار این ایزدان را در ردیف ایزدان مخصوص گاتاها قرار دادند(!) یشتهای قدیم،در ستایش ایزدانی چون میثره(میترا) و اردوی سورا آناهیتا و ستارۀ تیشتریهtištrya(تشتر که آنرا با شعرای یمانیsirius یکی میدانند)،ورثرغنه(بهرام) و خورنه(فر،خره) و فروشیها(فروهرها،فرشته های حافظ مؤمنان) و غیره با افکار و عقاید زردشتی تطبیق شد و علاوه بر آن یشتهای جدیدی طبق آئین زردشت سرودند.

 

 این عمل زمانی انجام شد که کیش زردشت هنوز محدود به نواحی شرقی ایران بود.بعدها این جنبش دینی ماد را فراگرفت و طبقۀ روحانیون آنجا یعنی «مغان» عاملان غیور و سرسخت و متعصب این کیش شدند.تاریخ زردشتی شدن ماد بدرستی معلوم نیست،همینقدر میدانیم که در زمان داریوش و خشیارشا، قوم ماد زردشتی بود،درحالی که پارسها از یک نوع مزداپرستی غیر زردشتی پیروی میکردند.از این پس سرزمین ماد مرکز دین زردشت به شمار آمد و این دین در تحولات بعدی خود تحت تأثیر افکار طبقۀ مغ قرار گرفت و در نتیجه طراوت خویش را از دست داد و در قالب اصول فقهی خشک و خسته کننده ای درآمد.دستورات دینی جدید برای تنظیم جزئیات زندگی مؤمنان وضع شد و اینان ناگزیر بایستی خود را از شر حملات عدۀ کثیر از شیاطین و عفریتهای گوناگون،که دیو نام گرفتند،حفظ کنند.به داستان رستاخیز و روز شمار، تفاصیل و شاخ و برگ زیادی افزودند،که طبق آنها از نطفۀ مخفی زردشت تا سه هزار سال در هر هزاره یک منجی خواهد آمد و با ظهور آخرین منجی یعنی استوت ارته،که سوشیانت یا منجی اصلی و اخص است،این دنیا پایان میپذیرد...

 

 کتاب موسوم به وندیداد(وی دیوه داته یعنی «قانون ضددیو») در چنین محیطی نوشته شده است.این کتاب به زبان اوستایی است،که هر چند زبان مادها نبود،در آنجا هم همچنان برای تألیفات دینی به کار میرفت."(ایران در زمان ساسانیان،ص17)

 

پس بنا بر شواهد تاریخی دین زردشت و سرودهای او(اوستا) پس از مدت کوتاهی دچار تحریف شده است.البته آنچه باور به سوشیانت است را ما قبول داریم ولی اینکه هر هزار سال یکبار یک منجی بیاید و در سومین هزاره سوشیانت چیزیست که اشتباه بودن آن بدیهیست چه نه تنها بیش از سه هزار سال از زرتشت گذشته و سوشیانتی رؤیت نشده بلکه جای سؤال است که منجی هزارۀ قبلی که بوده است؟

 

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:58  توسط مسلمان ایرانی  |