بخش پیشین مطلب را در اینجا بخوانید. اینک ادامه مطلب:
مهدي شيعه مانند مسيح دجال عده اي از مردگان را زنده مي کند تا ياور وي باشند:
شبهه افکن: ثانيا : عند خروج مسيح اليهود يحيي الأموات من اليهود ويخرجون من قبورهم لينضموا إلى جيش المسيح
وعندما يعود مهدي الرافضة يحيي الأموات من الرافضة ويخرجون من قبورهم لينضموا إلى معسكر المهدي
...
2- روى العاملي عن أبي عبدالله عليه السلام
أنه
سئل كم يملك القائم قال سبع سنين تطول الأيام …. إلى أن قال : فينبت الله
به لحوم المؤمنين وأبدانهم من قبورهم فكأني أنظر إليهم مقبلين من قبل
جهينة ينفضون شعورهم من التراب
وعن
المفضل بن عمر قال : ذكرنا القائم عليه السلام ومن مات ينتظره من أصحابنا
فقال لنا أبو عبدالله عليه السلام : إذا قام أتى المؤمن في قبره فيقال له
: يا هذا إنه قد ظهر صاحبك فإن شئت تلحق به فالحق وإن تشأ تقيم في كرامة
ربك فأقم
پاسخ:
اين ادعايي است كه ايشان نموده اند كه مسيح يهود يا همان دجال مردگان را زنده مي کند تا به وي بپيوندند!!!
البته
اگر مقصود عيسي مسيح باشد که مردگان را به اذن خداوند زنده مي کرد –
همانطور که در قرآن آمده است -، وبگويند که ايشان را زنده مي کند تا در
راه خدا بجنگند همانطور که مهدي چنين مي کند اين مطلب درست است ، چون در
روايات ايشان به صراحت آمده که عيسي مسيح از ياوران مهدي است و حتي پشت سر وي نماز مي خواند و هيچ استبعادي ندارد که همان طور که در گذشته مردگان را زنده کرده ، در آينده هم زنده نمايد :
عيسي مسيح ( صاحب دم مسيحايي ) از ياوران مهدي:
اما اينکه عيسي مسيح از ياوران مهدي است و پشت سر وي نماز مي خواند :
ولابن
ماجة في حديث أبي أمامة الطويل في الدجال قال وكلهم أي المسلمون ببيت
المقدس وإمامهم رجل صالح قد تقدم ليصلي بهم إذ نزل عيسى فرجع الإمام ينكص
ليتقدم عيسى فيقف عيسى بين كتفيه ثم يقول تقدم فإنها لك أقيمت وقال أبو
الحسن الخسعي الأبدي في مناقب الشافعي تواترتالأخبار بأن المهدي من هذه
الأمة وأن عيسى يصلي خلفه
فتح الباري ج6/ص493
و ابن ماجه رواتي طولاني از ابي امامه دارد در مورد دجال و مي گويد که همه مسلمانان در بيت المقدس اند و امام ايشان مردي صالح است که جلو رفته تا با ايشان نماز بخواند ، در اين هنگام عيسي از آسمان نزول مي کند پس امام عقب رفته تا عيسي جلو بايستد ،
پس عيسي در پشت سر وي ايستاده مي گويد تو جلو برو ، پس بدرستيکه نماز براي
تو به پا شده است ، و ابو حسن خسعي ابدي در کتاب مناقب شافعي گفته است که
روايات متواتر است در اين زمينه که مهدي از اين امت است و عيسي در پشت سر
وي نماز مي خواند .
37649 حدثنا أبو أسامة عن هشام عن بن سيرين قال المهدي من هذه الأمة وهو الذي يؤم عيسى بن مريم
مصنف ابن أبي شيبة ج7/ص513
ابن سيرين گفته است که مهدي از اين امت است و اوست که امامت مي کند بر عيسي بن مريم
عيسي در آخر الزمان نيز مردگان را زنده مي کند :
اما زنده شدن مردگان به دست عيسي مسيح :
38863 - ينزل عيسى ابن مريم ثمانمائة رجل وأربعمائة امرأة أخيار من على الأرض وأصلحاء من مضى
الديلمي - عن أبي هريرة
كنز العمال ج14/ص148
عيسي (به همراه خود) 800 مرد و 400 زن از بهترين افراد روي زمين و نيکان در گذشته را از آسمان نازل مي کند
اصحاب کهف ياوران حضرت مهدي:
البته در
مورد اصحاب کهف خود اهل سنت گفته اند که در عصر مهدي از ياوران حضرت
خواهند بود که لازمه اين مطلب زنده شدن ايشان در آن زمان است . آيا اين
مطلب که در کتب اهل سنت آمده شباهت به دجال است يا تنها اگر در کتب شيعه
باشد چنين اشکالي گرفته مي شود ؟
وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أصحاب الكهف أعوان المهدي
الدر المنثور ج5/ص370
أصحاب کهف ياوران مهدي اند
يا در مورد عيسي عليه السلام گفته اند که :
ويتسلم
الأمر من المهدي ويكون المهدي مع أصحاب الكهف الذين هم من أتباع المهدي من
جملة أتباعه ويصلي عيسى وراء المهدي صلاة الصبح وذلك لا يقدح في قدر نبوته
ويسلم المهدي لعيسى الأمر ويقتل الدجال ويموت المهدي ببيت المقدس وينتظم
الأمر كله لعيسى عليه السلام ويمكث في الأرض بعد نزوله أربعين سنة ثم يموت
ويصلي عليه المسلمون
الفواكه الدواني ج1/ص70
او
حکومت را از مهدي مي گيرد و به همراه اصحاب کهف جزو همراهان مهدي خواهد
بود و عيسي در پشت سر مهدي نماز صبح را مي خواند و اين در مقام نبوتش ضرر
نمي زند و مهدي حکومت را به عيسي مي سپارد و او دجال را مي کشد و مهدي در
بيت المقدس مي ميرد و امر تمامش به دست عيسي مي افتد و او در زمين بعد از
نزولش چهل سال زندگي مي کند سپس از دنيا رفته و مسلمانان بر وي نماز مي
خوانند .
آيا
اين مهدي که اصحاب کهف را زنده مي کند و با وي خواهند بود و عيسي از
ياوران وي است و با يهود مي جنگد و ... ( همانطور که تمامي اين مطالب در
کتب اهل سنت آمده است ) همان دجال است؟
مهدي شيعه مردگان دشمنانش را زنده نموده عذاب مي کند:
شبهه افکن: ثالثا : عند خروج مسيح اليهود تخرج جثث العصاة ليشاهد اليهود تعذيبهم
وعندما يعود مهدي الرافضة يخرج أصحاب النبي (صلى الله عليه وسلم) من قبورهم فيعذبهم
رابعا : يحاكم مسيح اليهود كل من ظلم اليهود ويقتص منهم
ويحاكم مهدي الرافضة كل من ظلم الرافضة ويقتص منهم
...
3- روى المجالسي عن أبي عبدالله عليه السلام قال :
هل تدري أول ما يبدأ به القائم عليه السلام قلت : لا . قال : يخرج هذين رطبين غضين فيحرقهما ويذريهما في الريح ويكسر المسجد .
– هذين أي أبي بكر وعمر رضي الله عنهما –
4- يروي المفيد عن أبي عبدالله أنه قال :
إذا قام القائم من آل محمد عليهم السلام أقام خمسمائة من قريش فيضرب أعناقهم ثم خمسمائة أخر حتى يفعل ذلك ست مرات
پاسخ :
در مورد اين اشکال دو پاسخ مي توان داد :
سند روايات ضعيف است :
در ابتدا در مورد اين روايت بايد گفت که اين روايت در دو کتاب غيبت نعماني و ارشاد شيخ مفيد با دو سند نقل شده است که هر دو سند آن ضعيف مي باشد :
1- سند کتاب غيبت نعماني ص 235 باب 13:
حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد
قال : حدثنا القاسم بن محمد بن الحسن بن حازم قال : حدثنا عبيس بن هشام ،
عن عبدالله بن جبلة ، عن علي بن أبي المغيرة قال : حدثنا عبدالله بن شريك
العامري ، عن بشر بن غالب الاسدي قال : قال لي الحسين بن علي عليهما
السلام :
در اين سند سه شخص مجهول وجود دارد :
الف) قاسم بن محمد بن حسن بن حازم
ب) عبيس بن هشام
ج) بشر بن غالب الاسدي
لذا اين سند از درجه اعتبار ساقط است .
2- سند کتاب ارشاد شيخ مفيد ص 364:
وروى عبدالله بن المغيرة عن أبي عبدالله عليه السلام
اين روايت مرسله بوده و راويان اين روايت از جناب شيخ مفيد تا امام عليه السلام مشخص نمي باشد . لذا اين روايت از درجه اعتبار ساقط مي باشد .
همچنين
بايد اضافه کرد که رواياتي که در آن ها به مهدي نسبت خونريز بودن داده شده
است همگي داراي سندي ضعيف و عمدتا با روات اهل سنت بوده اند . اما در
رواياتي که با سند صحيح آمده است چنين مطلبي ديده نمي شود و تمام آن ها
اشاره به رافت و رحمت حضرت دارند.
آيا دفاع حضرت از طرفداران و ياوران به معني دجال بودن است ؟
نيز مي
توان گفت که باز در اينجا خلط شده است بين مسيح دجال و مسيح صديق ؛ آنکسي
که مردگان را زنده مي کند - تا عذاب شوند يا جزو ياوران مهدي باشند - مسيح
صديق است نه مسيح دجال و او نيز از ياوران مهدي است همانطور که در عنوان
مهدي مرده زنده مي کند و عنوان مهدي پادشاه يهود به آن اشاره شده است .
اما در مورد قصاص کردن دشمنان شيعه بايد گفت :رسول
خدا نيز هر کس را که بر مسلمانان تعدي مي کرد عذاب مي نمود و از وي قصاص
مي کرد . آيا اين به معني دجال بودن وي است ؟ اين شان هر حاکمي است که از
طرفداران خود دفاع کند . البته اگر شما مهدي را مخصوص شيعه – يا همان
رافضه – مي دانيد بسيار جاي خوشحالي است ؛ زيرا علماي شما وي را حاکم به
حق ، از ذريه رسول خدا و هم شان بزرگان صحابه مي دانند . و اين نشانگر
حقانيت شيعه است.
مهدي شيعه مانند مسيح دجال خونريز است:
شبهه افکن: خامسا : يقتل مسيح اليهود ثلثي العالم
ويقتل مهدي الرافضة ثلثي العالم
...
5- روى الأحسائي عن أبي عبدالله قال :
لا يكون هذا الأمر حتى يذهب ثلثا الناس فقيل له : فإذا ذهب ثلثي الناس فما يبقى قال : أما ترضون أن تكونوا الثلث الباقي
پاسخ:
اهل سنت مي گويند عيسي مسيح نيز همه دشمنان خود را مي کشد:
بايد
دانسته شود كه طبق نظر اهل سنت آن مسيحي که اعداي خود همگي را مي کشد مسيح
صديق است ، نه مسيح دجال ؛ همانطور که اين مطلب در کتب اهل سنت آمده است :
وهم
في الحقيقة إنما ينتظرون مسيح الضلالة الدجال فهم أكثر أتباعه وإلا فمسيح
الهدى عيسى بن مريم عليه السلام يقتلهم ولا يبقي منهم أحدا
والأمم
الثلاث تنتظر منتظرا يخرج في آخر الزمان فإنهم وعدوا به في كل ملة
والمسلمون ينتظرون نزول المسيح عيسى بن مريم من السماء لكسر الصليب وقتل
الخنزير وقتل اعدائه من اليهود وعباده من النصارى وينتظرون خروج المهدي من
أهل بيت النبوة يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا
إغاثة اللهفان محمد بن أبو بکر زرعي متوفي 751 ج2/ص338
يهود
و نصاري در واقع انتظار مسيح گمراهي و دجال را مي کشند ، پس ايشان بيشترين
اتباع وي هستند ، وگرنه مسيح هدايت و عيسي بن مريم ايشان را مي کشد و از
ايشان کسي را زنده نمي گذارد .
مسلمانان،
يهود و مسيحيان انتظار منتظري را مي کشند در آخر الزمان ، پس بدرستيکه
ايشان وعده داده شده اند به آن در هر امتي . و مسلمانان منتظر نزول مسيح
عيسي بن مريم از آسمانند تا صليب را بشکند و خوکها را بکشد و دشمنانش از
يهود را بکشد و کساني را که از نصاري وي را پرستيدند بکشد و منتظر خروج
مهدي هستند که از اهل بيت نبوت است و زمين را پر از عدل مي کند همانطور که
پر از جور شده است .
آيا ايشان جرات دارند که چنين اتهامي را به عيسي مسيح بزنند که چون همه دشمنان خود را مي کشد ، پس او دجال است ؟
بر خلاف نظر اهل سنت در مورد مهدي و عيسي ، در روايات شيعه ايشان خونريزد معرفي نشده اند :
در
روايات شيعه نيامده است که مهدي ايشان را مي کشد ؛ بلکه در آن است که در
آخر الزمان به سبب طاعون و جنگ و بيماري ها دو سوم مردم ، مرده و تنها يک
سوم باقي مي مانند :
وبهذا
الاسناد ، عن الحسين بن سعيد ، عن صفوان بن يحيى ، عن عبد - الرحمن بن
الحجاج ، عن سليمان بن خالد قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول :
قدام القائم موتتان : موت أحمر وموت أبيض ، حتى يذهب من كل سبعة خمسة ،
الموت الأحمر السيف ، والموت الأبيض الطاعون .
وبهذا
الاسناد ، عن أبي أيوب ، عن أبي بصير ، ومحمد بن مسلم قالا : سمعنا أبا
عبد الله عليه السلام يقول : لا يكون هذا الامر حتى يذهب ثلث الناس ، فقيل
له : إذا ذهب ثلث الناس فما يبقى ؟ فقال عليه السلام : أما ترضون أن
تكونوا الثلث الباقي .
كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 655 – 656 الباب السابع و الخمسون
قبل
از قائم دو مرگ است : مرگ سرخ و سفيد تا اينکه از هر هفت نفر پنج نفر
بميرند ؛ مرگ سرخ شمشير است و مرگ سفيد طاعون . پس به امام گفته شد : اگر
دو سوم مردم بميرند پس که باقي مي ماند ؟ حضرت فرمودند آيا دوست نداريد که
از يک سوم باقي مانده باشيد؟
أخبرنا
علي بن الحسين ، قال : أخبرنا محمد بن يحيى ، عن محمد بن حسان الرازي ، عن
محمد بن علي الكوفي ، عن إبراهيم بن أبي البلاد ، عن علي بن محمد بن
الأعلم الأزدي ، عن أبيه ، عن جده ، قال : قال
أمير المؤمنين ( عليه السلام ) : بين يدي القائم موت أحمر ، وموت أبيض ،
وجراد في حينه ، وجراد في غير حينه ، أحمر كالدم ، فأما الموت الأحمر
فبالسيف ، وأما الموت الأبيض فالطاعون .
كتاب الغيبة محمد بن إبراهيم النعماني ص 286 باب 14 ما جاء في العلامات.
امير
مومنان فرمودند که در پيش روي قائم ( جلو تر از وي ) دو مرگ است : مرگ سرخ
و سفيد و ملخ به هنگام – در فصل آفت – و ملخ نا بهنگام – در غير وقت – که
سرخ است مانند خون . اما مرگ سرخ با شمشير است و مرگ سفيد طاعون .
و
اين نيز مخالف ادعاي ايشان در مورد دجال بودن مهدي است . اما اهل سنت چون
مي خواهند مهدي شيعه را خونريز معرفي کنند چنين مطالبي را مطرح مي کنند ؛
اما همانطور که در بعضي روايات اهل سنت موجود است ، اکثريت يهود با ديدن
تابوت بني اسرائيل - که از معجزات موسي بود – به همراه مهدي ، ايمان آورده
مسلمان مي شوند :
1050
حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على
يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه
ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي
به
دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در
جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند
همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.
الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360
پس اين ادعا نيز باطل است.
مهدي در جنگ ها از تابوت بني اسرائيل کمک مي گيرد:
شبهه افکن: 2- أنه يستفتح المدن بتابوت اليهود ويخرج عصا موسى
...
7- روى المجلسي عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جدة عليهما السلام قال :
إذا
قام القائم بمكة وأراد أن يتوجه إلى الكوفة نادى مناديه : ألا لا يحمل أحد
منكم طعاما ولا شرابا ويحمل حجر موسى … إلى أن قال : فإذا نزلوا ظاهرها
أنبعث منه الماء واللبن دائما فمن كان جائعا شبع ومن كان عطشانا روي
پاسخ:
توضيحي در مورد تابوت :
تابوت
بني اسرائيل ، صندوق ، سلاحي و معجزه اي بود که خداوند آن را تنها به دست
پيامبران و پادشاهان الهي بني اسرائيل مي داد و حتي وقتي بني اسرائيل
سرکشي نمودند تا مدتي اين نعمت الهي از ايشان گرفته شده و ايشان سرگردان
بودند ؛ اما وقتي دوباره توبه نمودند ، خداوند به دست طالوت (پادشاه عادل
و الهي بني اسرائيل) اين تابوت را باز گردانده و دوباره شوکت گذشته آنان ،
به ايشان بازگشت . اين صندوق معجزه اي بود که سبب آرامش قلوب مومنين يهود
در هنگام جنگ و شکست دشمنان مي شد و در آن آثار بعضي از انبياي الهي يافت
موجود بود ؛ نيز اين صندوق به اعجاز الهي بر دوش فرشتگان حمل مي شد و بدون
آنکه کسي اين فرشتگان را ببيند ، تنها آن را مي ديدند که از زمين بلند شده
و در حال حرکت است .
وَقَالَ
لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آَيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ
فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آَلُ مُوسَى
وَآَلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً
لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
سوره بقره آيه 248
و
پيامبرشان بديشان گفت : در حقيقت نشانه پادشاهي او اين است که آن صندوق که
در آن آرامش خاطري از جانب پروردگارتان و بازمانده اي از آنچه خاندان موسي
و خاندان هارون بر جاي نهاده اند – در حاليکه فرشتگان آن را حمل مي کنند –
به سوي شما خواهد آمد . به تحقيق اگر مومن باشيد ، براي شما در اين نشانه
اي است .
اين
آيه شريفه از قرآن ، تابوت را نشانه اي براي مومنان مي داند و مي گويد که
اين معجزه و کرامت تنها به دست پادشاهي الهي به دست ايشان خواهد رسيد ؛
ولي
اين عالم سني ، اين آيه شريفه و امثال آن را کنار گذاشته و به مجرد آن که
اين تابوت مربوط به بني اسرائيل شد ، حکم به دجال بودن صاحب آن يعني مهدي
نمود .
مهدي اهل سنت نيز با همين صندوق به جنگ يهود مي رود:
1050
حدثنا يحيى بن سعيد العطار البصري عن سليمان بن عيسى قال بلغني أنه على
يدي المهدي يظهر تابوت السكينة من بحيرة الطبرية حتى يحمل فيوضع بين يديه
ببيت المقدس فإذا نظرت إليه اليهود أسلمت إلا قليلا منهم ثم يموت المهدي
الفتن لنعيم بن حماد ج1/ص360
به
دست مهدي تابوت سكينه از درياچه طبريه بيرون مي آيد پس حمل مي شود و در
جلوي وي در بيت المقدس گذارده مي شود ؛ پس وقتي يهود به آن نظر مي کنند
همگي غير از اندکي اسلام مي آورند ؛ سپس مهدي مي ميرد.
وقال
حدثنا نعيم قال حدثنا أبو يوسف المقدسي عن صفوان بن عمرو عن عبد الله بن
بسر الحمصي عن كعب قال المهدي يبعث بقتال الروم يعطي قوة عشرة يستخرج
تابوت السكينة من غار بأنطاكية فيه التوراة التي أنزل الله على موسى
والإنجيل الذي أنزل الله على عيسى
بغية الطلب في تاريخ حلب ج1/ص518
مهدي
عده اي را به جنگ روم مي فرستد ، و به وي قدرت ده مرد داده شده است ؛
تابوت سکينه را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورد که در آن توراتي است که
خداوند بر موسي نازل کرد و انجيلي که خداوند بر عيسي نازل فرمود .
اين مطلب نيز در کتب خود اهل سنت موجود است ، پس ربطي به مهدي شيعه يا سني ندارد ، بلکه مهدي اسلام چنين مي کند.
هنگام ظهور مهدي شيعه بدنهاي شيعيان وي تغيير مي کند و قدرتمند تر مي گردد:
شبهه افکن: سادسا : عندما يخرج مسيح اليهود تتغير أجسام اليهود فتبلغ قامة الرجل منهم مائتي ذراع وكذلك تطول أعمارهم
وعندما
يخرج مهدي الرافضة تتغير أجسام الرافضة فيصير للرجل منهم قوة أربعين رجلا
ويطأ الناس بقدميه وكذلك يمد الله لهم في أسماعهم وأبصارهم
6- جاء في الكافي عن أبي عبدالله عليه السلام يقول :
إن قائمنا إذا قام مد الله عز وجل لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم …الخ
وفي بحار الأنوار عن علي بن الحسين عليهما السلام قال :
إذا قام قائمنا أذهب الله عز وجل عن شيعتنا العاهة وجعل قلوبهم كزبر الحديد وجعل قوة الرجل منهم قوة أربعين رجلا … الخ
پاسخ :
اگر بنا باشد که د لطف خدا را در قدرت دادن به مومنين به صورت خارق عادت ، دجالي شدن ايشان به حساب آوريم بايد عرض بنماييم که شما خودتان مشابه اين را در مورد عمر بن الخطاب نقل كرده ايد ؛ زيرا ماجراي يا سارية جبل را در
مورد با آب و تاب نقل نموده و آن را در بيشتر کتب تاريخي يا روايي خود
آورده ايد . اين قصه آن قدر معروف شده است كه حتي كتابهاي لغت نيز آن را
نقل كردهاند . ما آن را از كتاب البداية و النهاية ابن كثير نقل ميكنيم :
ذكر
سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من
الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي
عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و
أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد.
فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا
فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم
قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل
بعضها أن يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا
البلد.
ساريه
بن زنيم به سمت فسا و دار آبگرد رفت ؛ پس لشکريان فارس و کرد در مقابل او
جمع شدند و جمعيت زياد ايشان بر مسلمانان فشار آورد ؛ پس عمر در آن شب در
خواب ، جنگ ايشان و تعدادشان را ديد ؛ پس از روز بعد ( آنچه که در روز بعد
اتفاق خواهد افتاد ) و اينکه ايشان در بيابان بودند نگران شد ؛ و در آنجا
کوهي بود که اگر مسلمانان به آن تکيه مي کردند تنها از يک جهت با دشمن
درگير مي شدند .
فردا عمر همه را به مسجد خواند ؛ پس براي مردم سخن گفت و ايشان را به آنچه ديده بود آگاه ساخت ؛ سپس گفت اي ساريه !! کوه !! سپس رو به ايشان کرد و گفت : خداوند لشگرياني دارد که شايد بعضي ايشان اين خبر را به آنها برساند .
گفت
: پس ايشان ( مسلمانان در جنگ) همان را که عمر گفته بود انجام دادند پس
خداوند ايشام را بر دشمنان پيروزي بخشيد و شهر را فتح کردند !!!
البداية
و النهاية، ج7، ص94، قصه جنگ فسا و المغني ، عبد الله بن قدامه ، ج 10 ، ص
552 و الشرح الكبير ، عبد الرحمن بن قدامه ، ج 10 ، ص 387 و فيض القدير
شرح الجامع الصغير ، المناوي ، ج 4 ، ص 664 و تفسير الرازي ، الرازي ، ج
21 ، ص 87 و دقائق التفسير ، ابن تيمية ، ج 2 ، ص 140 و أسد الغابة ، ابن
الأثير ، ج 2 ، ص 244 و الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 5 – 6 و
تاريخ اليعقوبي ، اليعقوبي ، ج 2 ، ص 156 و الكامل في التاريخ ، ابن
الأثير ، ج 3 ، ص 42 – 43 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 384 و تاريخ
ابن خلدون ، ابن خلدون ، ج 1 ، ص 110 و تاج العروس ، الزبيدي ، ج 16 ، ص
327 .
بنا بر اين نمي توان لطف الهي را در مورد اعطاي نيروي خارق عادت به مومنين ( حتي به اقرار شما ) دجالي شدن ايشان به حساب آورد.
فراواني نعمت در زمان مهدي مانند مسيح دجال:
شبهه افکن: سابعا : في عهد مسيح اليهود تكثر الخيرات عند اليهود فتنبع الجبال لبنا وعسلا وتطرح الأرض فطيرا وملابس من الصوف
وفي عهد مهدي الرافضة تكثر الخيرات عند الرافضة وينبع من الكوفة نهران من الماء واللبن يشرب منهما الرافضة
پاسخ:
اهل
سنت نيز اعتقاد دارند که در زمان عيسي مسيح ( که سابقا ذکر شد ايشان از
ياوران حضرت مهدي است ) لطف الهي بر مردم زياد شده و نعمت ها فراوان مي
گردند ؛ آيا اين مطلب را بايد به معني دجال بودن حضرت عيسي عليه السلام و
يا حضرت مهدي دانست ؟
وفي بعض الآثار أنه يتزوج ويولد له ويحج لتحقيق التبعية ثم يموت ويدفن في روضة النبي صلى الله عليه وسلم وصاحبيه
رضي الله عنهما والناس في زمانه في أمن وخصب وروى مسلم أنه يقال للأرض
أنبتي ثمرتك فيومئذ تأكل العصابة من الرمانة ويستظلون بقحفها بكسر القاف
وهو قشرها الشبيه بقحف الرأس ويبارك في اللبن حتى أن الناقة لتكفي الجماعة
الكثيرة من الناس ويقع الأمن في زمنه في الأرض يرعى الأسد مع الإبل والنمر
مع البقر والذئب مع الغنم ويلعب الصبيان بالحيات ولا يصاب أحد منهم
الفواكه الدواني ج1/ص70
در
بعضي روايات است که عيسي ازدواج مي کند و فرزند مي آورد و حج مي کند تا
تبعيت وي از رسول خدا مشخص شود و سپس در روضه در کنار رسول خدا و دو همراه
او دفن مي شود و مردم در زمان او در امن و نعمت خواهند بود . و مسلم روايت
کرده است که به زمين گفته مي شود که گياهانت را برويان ، پس در آن زمان
جمعيت بسياري يک دانه انار مي خورند ( و سير مي شوند ) و در زير پوست يک
انار سايه مي گيرند ؛ و خداوند در شير برکت مي گذارد به حدي که يک شتر
کفايت بسياري از مردم را مي کند ؛ و امنيت در زمين ايجاد مي شود که شير
چوپان شتر مي شود و ببر همراه گاو و گرگ همراه گوسفند و کودکان با مارها
بازي مي کنند و کسي از ايشان آسيبي نمي بيند .
أيا
اين مطالب که از کتب اهل سنت نقل شده است مربوط به مسيح دجال است ؟ العياذ
بالله. کاش نويسنده نا محترم اين نوشته کمي از روايات کتب خودشان آگاهي
داشت تا مطالبي را که مربوط به مسيح صديق و مهدي است به مسيح دجال نسبت
نمي داد و بالعکس .
مهدي شيعه در هنگام ظهور لخت خواهد بود!!!
شبهه افکن: 8- و من المضحكات التي يقولها الرافضة عن مهديهم المزعوم ما رواه الشيخ الطوسي والنعماني عن الإمام الرضى عليه السلام
(أن من علامات ظهور المهدي أنه سيظهر عاريا أمام قرص الشمس)
حق اليقين، لمحمد الباقر المجلسي، ص347.
و لا أدري هل الشيعه سرقوا ملابسه و هو في السرداب؟ كل شئ جائز!
پاسخ:
اين
مطلب نيز از دروغهايي است که اهل سنت به سبب پاسخ نداشتن در مقابل ادله
شيعه مطرح کرده و آن را به صورت گسترده در اينترنت پخش نمودند و
اکنون آن را جزو مسلمات مي دانند و حتي براي آن از کتب شيعه آدرس مي دهند
!!! مانند قضيه کسي که به مردم گفت در فلان محل حلواي نذري پخش مي کنند .
وقتي همه رفتند با خود گفت نکند شايد واقعا در آنجا حلوا بدهند و خود نيز به دنبال مردم روان شد !!!
اين
روايت در هيچ يک از کتب شيعه ديده نمي شود ؛ نه با سند صحيح و نه با سند
ضعيف ؛ و کاش اين جاعل ِ سني کمي دقت به خرج داده و براي آدرسي که داده
بود شماره جلد را نيز مشخص مي کرد ؛ زيرا کتاب حق اليقين دو جلد دارد و
مطالب مربوط به امام زمان در جلد دوم آن ذکر شده است ؛ اما اين جاعل ِ سني
، با ناشي گري تمام آدرس را بدون شماره جلد بيان مي کند !!!
البته يکي از معجزاتي که در مورد زمان ظهور مطرح شده و شايد از جهت متن کمي شبيه مطلب ادعا شده توسط ايشان باشد مطلب ذيل است که ما آن را نيز با جستجوي فراوان پيدا نموديم:
أن من علامات ظهور الإمام المهدي أن الناس : .... يرون بدنا بارزاً نحو عين الشمس ...
الغيبة للنعماني ص 94 وغيبة الشيخ الطوسي ص 268
از علامات ظهور مهدي آن است که مردم شخصي بزرگ قامت و نمودار را در مقابل خورشيد مي بينند ...
كه
در روايات از آن به جبرئيل امين تاويل شده و گفته اند که وي در مقابل
خورشيد ظاهر شده و مهدي را با نام و کنيه به مردم معرفي مي کند .
اما اين چه ربطي به آنچه ايشان ادعا مي کنند دارد !!! خدا مي داند.
در روايات اهل سنت شيعيان را طرفداران دجال مي داند:
شبهه افکن: أحاديث شريفة عن الأعور الدجال :
1- قال رسول الله صلى اللهم عليه وسلم:
«
ينزل الدجال في هذه السبخة بمرقناة فيكون أكثر من يخرج إليه النساء حتى إن
الرجل ليرجع إلى حميمه وإلى أمه وابنته وأخته وعمته فيوثقها رباطا مخافة
أن تخرج إليه ثم يسلط الله المسلمين عليه فيقتلونه ويقتلون شيعته حتى إن
اليهودي ليختبئ تحت الشجرة أو الحجر فيقول الحجر أو الشجرة للمسلم هذا
يهودي تحتي فاقتله»
[رواه أحمد 5099]
فلماذا
ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم حنيما قال شيعته ولم يقل أتبعاه؟ وهم
كانوا يقال لهم الرافضة وفي عهدنا هذا مشهورون بالشيعة وعليه الصلاة
والسلام لاينطق عن الهوى!
2- قال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم) :
«
لكل أمه مجوس ومجوس هذه الأمه الذين يقولون لا قَدَر. من مات منهم فلا
تشهدو جنازتهم و من مرض فلا تعودوهم و هم شيعة الدجال وحق على الله أن
يلحقهم بالدجال.»
[سنن أبي داؤود حديث رقم 4072]
إذن فالشيعة هم مجوس هذه الأمة و أرضهم في فارس (إيران حالياً).
والخميني ينكر القدر فيقول :
يجب
على كل مسلم وأن كان مخالفا للحق على الأصح ولا يجوز على الكافر بأقسامه
حتى المرتد ومن حكم بكفره ممن انتحل الإسلام كالنواصب والخوارج.
تحرير الوسيله ج1ص79
3- و قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
« إن الدجال يخرج بأرض يقال لها خراسان يتبعه أقوام كأن وجوهم المجان المطرقه.»
[ سنن أبن ماجه حديث رقم 4062]
4- و قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
«يتبع الدجال من يهود أصبهان سبعون ألفاً عليهم الطيالسة. »
[صحيح مسلم حديث رقم 5227]
فمن الذي أتى به من أرض الشيعة وما دخل اليهود في أصبهان وهي أرض للشيعة هل هي صدفة أم ماذا؟
پاسخ:
آيا شيعه دجال يعني همان شيعه مصطلح؟
چون در روايت اول لفظ شيعه دجال آمده پس مقصود شيعه است !!!
اين ديگر استدلالي است بسيار قوي!!! لابد در قرآن هم که آمده است :
وَإنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإبرَاهِيم
سوره صافات آيه 83
و بدرستيکه از شيعيان ( طرفداران ) او ( نوح نبي عليه السلم) ابراهيم ( نبي ) است.
مقصود
همين شيعه فعلي است ؟ زيرا خدا نفرموده از اتباع نوح ابراهيم است ، بلکه
فرموده از شيعه نوح ابراهيم است !!! پس حضرت ابراهيم شيعه بوده است .
شيعه در لغت به معني طرفدار است . اگر طرفداران خوبان باشند از خوبانند و طرفداران بدان ، از بدان ؛ و اين ربطي به لفظ شيعه ندارد.
آيا کساني که قدر را قبول ندارند مجوسي و طرفدار دجال اند ؟
اما روايت دوم كه از سنن ابي داود نقل کرده اند خوب است که دانسته شود سيوطي در کتابش اللآلىء المصنوعة ج1/ص236 كه مربوط به روايات جعلي است اين روايت را ذکر کرده است و مي گويد نسايي اين مضمون را جعلي مي داند :
الدراقطني حدثنا
محمد بن إسماعيل الفارسي حدثنا الوليد بن عبد الملك بن يحيى بن عبد الله
بن بكير حدثنا أبي حدثنا الحسن بن عبد الله بن عون الثقفي عن رجاء بن
الحارث عن مجاهد عن أبي هريرة مرفوعا يكونون قدرية ثم يكونون زنادقة ثم
يكونون مجوسا وإن لكل أمة مجوسا وإن مجوس أمتي المكذبة بالقدر فإن مرضوا
فلا تعودوهم وإن ماتوا فلا تتبعوا لهم جنازة لا يصح جعفر بن الحارث ليس
بشيء وغسان مجهول وفي الإسناد الأخير مجاهيل قال النسائي هذا الحديث باطل كذب
اللآلىء المصنوعة ج1/ص236
دارقطني
روايت کرده است که ... ابو هريره گفته است : عده اي قدريه شده و سپس و
کافر خواهند شد و سپس مجوس مي گردند و بدرستيکه براي هر امتي مجوسي است و
مجوس اين امت کساني هستند که قدر را دروغ مي پندارند ؛ پس اگر مريض شدند
به عيادت ايشان نرويد و اگر مردند به دنبال جنازه شان ؛ اين روايت درست
نيست ؛ ... نسايي گفته است اين روايت باطل و دروغ است .
. همچنين ابن جوزي در العلل المتناهية ج1/ص151 اين روايت را جعلي مي داند :
عن نافع عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه وسلم انه قال القدرية مجوس هذه الأمة فإن مرضوا فلا تعودوهم وإن ماتوا فلا تشهدوهم
قال المؤلف وهذا حديث لا يصح
العلل المتناهية ج1/ص151 ش 225
از
نافع از ابن عمر از رسول خدا روايت شده است که فرمودند : قدريه (منکرين
قدر) مجوس اين امت هستند ؛ پس اگر مريض شدند به عيادت ايشان نرويد و اگر
مردند در تشييع ايشان نرويد .
مولف مي گويد و اين روايت صحيح نيست .
بنا
بر اين ، اين مولف سني براي اثبات مطلب خود به روايتي استشهاد کرده است که
بزرگان اهل سنت آن را جعلي و دروغ مي دانند ؛ کاش به جاي تهمت زدن به شيعه
کمي کتب خود را مطالعه مي کردند !!!
اتهام به امام خميني : خميني منکر قــَـدَر است!!!
در مورد اتهام انکار قدر توسط امام خميني نيز بايد گفت :
که
اين شخص با آوردن جمله اي از کتاب تحرير که به بحث قدر مربوط نمي شود و
حتي در آن کلمه قدر نيز نيامده است مي خواهد بگويد که امام خميني منکر قدر
بوده اند و چون روايت بالا مي گفت کسي که منکر قدر باشد مجوس است پس خميني
از همان مجوس و طرفداران دجال است !!!
خوب بود اين شخص براي گمراه کردن مردم ، عبارتي ديگر را ذکر مي کرد که شايد در آن بحث قدر مطرح شده باشد . نه اين عبارت که به بحث قدر مربوط نمي شود ؛ ترجمه عبارت امام هم مشخص است :
نماز
ميت واجب است بر هر مسلماني حتي اگر مخالف باشد ( سني باشد ) و جايز نيست
بر کفار – همه اقسام ايشان – حتي مرتد و کسي که در حکم مرتد است از کساني
که خود را به اسلام زده اند ( ادعاي اسلام دارند ) مانند نواصب و خوارج .
اين
جملات چگونه قدر را اثبات مي کند خدا مي داند !!! . البته اينکه شيعيان
معتقد به قدر هستند يکي از مسلمات است و در تمامي کتب عقيدتي شيعه بابي را
در مورد اعتقاد به قدر مي توان يافت .
آيا علائم ظاهري طرفداران دجال با شيعه يکسان است ؟
واضح
است که اتباع دجال را عده اي از اهل خراسان ( که شامل مناطق بسياري از
پاکستان وافغانستان مي شود ) ذکر کرده است و علائم ظاهري ايشان که ذکر
کرده اند بيشتر به اهل همان منطقه که بيشتر سني و حنفي اند ، مي خورد . و
اگر بنا باشد مانند ايشان استدلال کنيم بايد اتباع دجال را احناف بدانيم ؛ يا اهل سنت ؛ اما ما اين طريق استدلال را قبول نداشته و بي جهت کسي را متهم نمي نماييم .
چرا به جاي قم در روايت اصفهان ذکر شده است ؟
اما
در مورد روايت آخر : در آن تصريح شده از يهود اصبهان و همگان در ايران مي
دانند که شهر اصفهان مرکز يهود در ايران است ، و ربطي به شيعه ندارد . اگر
اين روايت مي خواست مرکز شيعه را معرفي کند بايد مي گفت از قم ، نه از
اصفهان ؛ نکته ديگر اينکه بسياري از سردمداران فلسطين اشغالي از همين
اصفهان هستند که در زمان شاه از ايران رفته و در آنجا ساکن شدند . جالبتر
اين است که در روايت آمده ايشان لباسهاي خاص يهود را مي پوشند اما کسي
نديده است که شيعه لباس يهود را بپوشد . و حتي يهوديان ساکن در ايران هم
کمتر چنين لباسي مي پوشند .
لذا
بهتر است به جاي استدلال هاي واهي ، و تهمت زدن به شيعه ، خود را آماده
ظهور مهدي نماييم و اخلاق اسلامي را در بين خود پياده نماييم
.
منبع مطلب: سایت ولیعصر(عج)