|
پیامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغگويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود(تعالیم شفاهی یهود که در چند جلد جمع آوری شده است)۶ آمده است:
تلاش برای تحريف قرآن: «روزنامة الاتحاد» ـ چاپ امارات عربي ـ خبري البته بیان این تذکر است که این مسئله به معنای تحریف شدگی قرآن کنونی نیست زیرا قرآن اصیل در بین مسلمانان با تیراژ بالا موجود است و صدها حافظ قرآن نیز وجود دارد. چند سال پيش در نخستين ساعات صبح روز جمعه، گروهي از يهوديان «شهرك كريات اربع» ـ مستعمرهاي كه يهود آن را در «الخليل» ايجاد كرده است ـ در غياب مسلمانان به حرم حضرت ابراهيم(ع) هجوم بردند و به هتك حرمت و تخريب آن پرداختند. [از جمله اينكه] آنان يك جلد از قرآن كريم را برداشتند و آن را پاره پاره كردند و با لگدهاي خود بر روي آن راه رفتند.۳ در سال ۱۹۲۴ هنگام اشغال شهر «يافا» توسط يهود، ناآراميهايي در آن شهر رخ داد كه علت آن اين بود كه تعدادي از يهوديان خود را به ظاهر علماي دين اسلام در آورده و از طريق تحريك احساسات و عواطف مسلمانان، عزّت آنان را جريحهدار ساخته بودند.۴ در سال ۱۹۲۹ يهوديان همراه با سربازان خود به مصاف مسلمانها آمدند، در حالي كه شعار وجوب باز پس گرفتن «مسجدالاقصي» و تخليۀ كامل آن از مسلمانان را فرياد ميزدند.۵ پيامبر اكرم ـ حضرت محمد(ص) ـ نيز از تيرهاي زهرآگين يهود ايمن نبود. آنان آن حضرت را متهم به دروغگويي كردند و عليه ايشان اعلان جنگ نمودند. در تلمود۶ آمده است: از آن رو كه مسيح دروغگوست و بدان سبب كه محمد(ص) به [حقانيت] او (مسيح) اعتراف كرد، و اعتراف كننده به [حقانيت] دروغگو، دروغگويي مانند اوست، واجب است كه با دروغگوي دوم به جنگ برخيزيم همچنان كه با دروغگوي اول جنگ كرديم.۷ روشهاي جنگ يهود با عقايد اسلامي رژيم [نامشروع] اسرائيل پس از سال ۱۹۶۷ به شكل آشكار و واضح، در كرانۀ باختري و نوار غزه به جنگ با عقايد اسلامي پرداخته است. از جملۀ اين روشها ميتوان به موارد زير اشاره كرد۸: الف) حمايت از فعاليتهاي مبلغان مسيحيت در بين مسلمانان: ترويج مسيحيت در فلسطين اشغالي، روشهاي مختلفي دارد. از آن جمله ارسال دستههايي است كه توسط جمعيتهاي تبشيري مسيحي ارسال ميشوند و رژيم صهيونيستي از آنها به وسيلة اعلام در روزنامههاي محلي، توزيع كتابهايشان با قيمتهاي ناچيز و احياناً رايگان، ايجاد بيمارستانهاي مسيحي (مانند «بيمارستان عروب» در الخليل؛ به نحوي كه يكي از مسلمانان در آن مسيحي شد و اسم خود را به «فيليپ» تغيير داد) تأسيس مدارس و خانههاي تبليغي كه بچههاي مسلمانان را پذيرش ميكند و آنان را بر اساس اعتقادات مغاير با اسلام آموزش ميدهند. ب) حمايت از الحاد: رژيم صهيونيستي به حزب كمونيستي «راكاح» اجازۀ فعاليت داده و به انتشار نشريات، روزنامهها و كتابهاي كمونيستي نيز مجوز ميدهد، و نسبت به توزيع آنها در ميان جوانان مسلمان در باشگاههاي ورزشي و همچنين زندانهاي اسرائيل كمك و مساعدت ميكند. ج) حمايت از جنبشهاي مخرب (بهاييت و قادياني): رژيم صهيونيستي اجازة نشر افكار و عقايد بهاييت را در فلسطين اشغالي صادر، و راه را براي عرضة جهاني (افكار و عقايد) آن، از طريق ايجاد كنگرة جهاني آن در شهر حيفا، تحت حمايت اين رژيم هموار كرد. اين رژيم، به افكار و عقايد منحرف اين گروهها در رسانههاي عمومي مختلف خود حق انتشار داده است. گروه دوم؛ قادياني كه جهاد را ملغي دانسته و قرآن را مطابق رأي خود تفسير ميكند. و خطر آن از گروه قبل بيشتر است. اعضاي اين گروه در فلسطين اشغالي حضور دارند. آنان به خود عنوان «احمديه» داده و مبلغان آن اقدام به انتشار مجلاتي مانند: «بشري» ميكنند كه به دواير حكومتي اسراييل و ميان مردم بدون دريافت وجه ارسال ميشود.
محمد البشير پينوشتها: ماهنامه موعود شماره ۷۲ |
مقدمه
از آيات و روايات استفاده مىشود بهشت براى كسانى است كه ايمان به خدا و پيامبر اسلام (ص) داشته باشند و عمل صالح و تقوا پيشه كرده باشند: «الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب؛ كسانى كه ايمان و عمل صالح دارند، خوشا به حال آنان كه خوش جايگاهى خواهند داشت».(1) مراد، ايمان به خدا و پيامبر و وحى الهى است و مراد از عمل صالح، عمل به دستورهاى قرآن و اطاعت از پيامبر است كه از جمله دستورها اطاعت از اولىالامر است. محبت و اطاعت از اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت جزء خميره ايمان است.
پيروان اديان الهى هم به حكم كتاب خودشان كه در آن اشاره به آمدن پیامبر اسلام شده است و هم به حكم عقل كه بايد به آخرين پيام الهى گوش فرا دهند، بايد دين اسلام را بپذيرند. خداوند در آيه 85 سوره آل عمران مىفرمايد: «و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين؛ هر كس غير از اسلام (دين واقعى) دينى را بپذيرد، هرگز از او پذيرفته نيست و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». بنابراين كفار و پيروان ساير اديان الهى وظيفه دارند درباره دين خود و دين اسلام تحقيق كنند و دستورهاى اديان را با هم مقايسه كنند. پس از تحقيق دقيق و علمى، به حقيقت اسلام و حقانيت اين دين پى خواهند برد.
پاسخ سؤال
حال اگر شرايط تحقيق از اسلام براي آنها فراهم نبوده ،يا نتوانستند به منابع واقعي اسلام مراجعه نمايند، يا اصلا مسئله تحقيق از دين برايشان مطرح نبوده ، يا پس از تحقيق ( بدون هيچ غرض ، عناد و انگيزه شخصي )به اين نتيجه رسيدند كه دين خودشان درست است و از طرفى به محتواى دين خود عمل كردند و بر كسى ظلم نكردند، چون حجت و دليل بر اعتقاد خود دارند، خداوند آنان را عذاب نمىكند و چه بسا به مرتبه اي نائل شوند كه اهل بهشت شوند ، ولى اگر تحقيق نكردند و با لجاجت بر دين خود پا فشارى كردند و با اين كه احتمال دادند دين اسلام دين حقى باشد، به دنبال آن نرفتند، در وظيفه خود كوتاهى كرده، در نتيجه مورد مواخذه قرار مي گيرند. بنابراين اصل در حق طلبي انسان ها و تسليم در مقابل آن ، يا انکار حقيقت است.
شهيد مطهرى(ره) در اين باره مىگويد: «اگر كسى در روايات دقت كند، مىيابد كه ائمه(ع) تكيهشان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مىآيد، از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و يا لااقل در شرايطى باشد كه مىبايست تحقيق و جستجو كند ، اما افرادى كه ذاتاً و به واسطه قصور فهم و يا به علل ديگر در شرايطى به سر مىبرند كه مصداق منكر و يا مقصر به شمار نمىروند، آنان در رديف منكران و مخالفان نيستند. ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مىدانند. اين گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و اميد عفو الهى درباره آنان مىرود. وى از مرحوم علامه طباطبايى نقل مىكند: «همان طورى كه ممكن است منشأ استضعاف، عدم امكان تغيير محيط باشد، ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد».(2) بنابراين ، اين امكان وجود دارد كه غير مسلمانان نيز داخل بهشت شوند و اينها گروهي هستند كه به عنوان مستضعفان شناخته مي شوند ، يا واقعا و حقيقتا بدنبال دين حق بودند ، اما بدلائلي بر آن دست نيافتند و نيز انسان هاي درست كار و پاک بودند و بر طبق فطرت پاک و عقل خود عمل کرده اند. محاسبه اعمال آنان، بر پايه عدل خداوندى است و بر اساس عقل و فطرت و كردارشان ، هم چنين اعتقادات و باورهايشان (اگر صحيح و مطابق با اسلام باشد) مورد حساب قرار مىگيرند. جهت مطالعه بيشتر در اين موضوع به كتاب «عدل الهي» ( بخش اعمال خير غير مسلمانان) اثر استاد شهيد مطهري مراجعه فرمائيد.
پىنوشتها:
1. رعد (13) آيه 29.
2. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 320 به بعد.
پیشتر دو مقاله در پاسخ به تلاشهای اسلامستیزان برای آوردن یک سوره مثل قرآن تقدیم کردیم.(در پایین همین مقاله میتوانید روی لینک آنها کلیک کنید) اما شبهۀ دیگری که اسلامستیزان در مورد دعوت قرآن به اینکه اگر شکی در قرآن دارید یک سوره مثل قرآن بیاورید، این است که این دعوت قرآن به تحدی را یک سفسطه میدانند:
شبهه: دعوت به تحدی یک سفسطه است، زیرا هر نویسنده سبک نوشتاری خاص خود را دارد و خب بدیهی است که نمیشود مثل قرآن آورد زیرا سبک نویسندۀ قرآن منحصر به خودش بوده است.
پاسخ:
شبهه افکن در بیان این شبهه خود مرتکب سفسطه شده است و در علم منطق چنین شگردی را "مغالطۀ «این مغالطه است»" مینامند، یعنی فرد فریبکار برای اینکه بتواند مغالطۀ خویش را پنهان کند، دست پیش میگیرد و طرف مقابل را محکوم به مغالطه میکند!
اما پاسخ به این ادعا:
۱.این ادعا که هر کس سبک خودش را دارد و در نتیجه نمیشود مثل یک نویسندۀ دیگر مطلب نوشت، یک ادعای پوچ و تلاشی مذبوحانه برای پاک کردن صورت مسئله است. ما در آثار ادبی بسیاری از این "مثل آوردن"ها را میبینیم، که شاید یکی از معروفترین مواردش کتاب بهارستان است که مثل کتاب گلستان نوشته شده است و از آن بالاتر صدها بیت الحاقی در کتب شعر فردوسی، مولوی و سایر شعرای بزرگ که افرادی غیر از شاعر به کتاب شعر اضافه نمودند و امروزه جداسازی بسیاری از این ابیات الحاقی امری ناممکن است. پس اینطور نیست که هر نویسنده بخاطر اینکه سبک خودش را دارد نمیتواند مثل دیگری بنویسد.
۲.این افراد خود را به ندانستن میزنند و میخواهند حقیقت را نادیده بگیرند ولی یادشان رفته است که نادیده گرفتن حقیقت، باعث بطلان حقیقت نمیشود. تحدی قرآن فقط در سبک نوشتار عالی و زیبای آن نیست. کسانی که میخواهند مثل قرآن بیاورند باید مثل قرآن از اخبار آینده خبر دهند(مثل خبر پیروزی قریب الوقوع روم بر ایران در آیات ابتدایی سورۀ روم) و همچنین به نکاتی علمی اشاره کنند که دانش بشر فرسنگها با آنها فاصله دارد(مانند این همه معجزه علمی که در قرآن هست) و از همه بالاتر باید چیزی بیاورند که مایۀ سعادت دنیا و آخرت بشر بشود، زیرا اساسا قرآن خودش را کتاب هدایت مینامد.
۳.اگر این افراد راست میگویند که تحدی امری محال است چرا اینقدر برای آوردن سوره مثل قرآن تلاش میکنند؟ آیا غیر از این است که این افراد پس از ساعتها تلاش و اینکه در نهایت آنچه میاورند، تقلیدی کودکانه از آیات قرآن است و نه یک سوره مثل قرآن، برای فرار از قبول شکست در این تحدی، این ادعا را میکنند؟
ای اسلامستیزان، اگر ایمانی به خدا و رستاخیز ندارید، لااقل آزاده باشید.
سلام. برخی مشکلات جوانان را به سوی کارهایی غیر عاقلانه چون خودکشی سوق میدهد. کتاب زیر که تهیه و تنظیم آن از واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم است را میتوانید به از روی سایت این واحد بخوانید. با کلیک روی هر یک از این لینکهای زیر بخشهای مربوط این کتاب را بخوانید:
سلام. یکی از شبهات افراد بی دین و غیرمذهبی را در این پست بررسی میکنیم:
شبهه: برنامه پيامبران در مقايسه با داوريهاي عقل از دو حالت بيرون نيست: اول: موافق با داوريهاي خرد است. دوم: مخالف با داوريهاي عقل است. در صورت نخست، نيازي به بعثت آنان نيست و در حقيقت بعثت پيامبران، كاري لغو و بيهوده به شمار ميرود. و در صورت دوم، برنامههاي آنان قابل پذيرش نميباشد. پس در کل ما باید پیرو عقل و خرد باشیم و نیازی به دین نیست.
پاسخ: این شبهه جدید نیست و از گذشتگان به ارث رسیده است زیرا بر خلاف اتفاق نظر پيروان تمام شرايع آسماني، گروهي به نام «براهمه» بعثت پيامبران را از جانب خدا امري غير ممكن و محال دانسته و دلائل موهون آنان در كتابهاي ملل و نحل و علم كلام مذكور است
۱. پاسخ اين استدلال بسيار روشن است. زيرا برنامه پيامبران قطعاً با داوريهاي عقل (آنجا كه عقل داوري دارد) موافق ميباشد، ولي آنچه را عقل در مورد آن، داوري دارد يك رشته قضاياي كلي است بدون اينكه جزئيات و مصاديق آن را بيان كند، مثلاً خرد مي گويد: بايد بدنبال كارهاي مفيد و سودمند رفت، و از كارهاي زيانبار دوري جست، اما اينكه كدام كار مفيد، و كدام كار مضر است، عقل در اين باره نظر روشني ندارد و غالبا دچار شك و ترديد ميگردد. آگاهي خرد تا آن حد گسترده نيست كه علاوه بر تبيين ضابطه كلي، صغريات و موضوعات را نيز بدون كم و زياد بيان كند، و از طرفي علم بشر نيز نمي تواند پاسخگوي اين مشكل باشد، زيرا اولاً مطالعات علمي بشر غالبا محدود به سود و زيانهاي جسمي است و ثانياً بُرد معرفت علمي در اين قلمرو نيز محدود است. در واقع دانش بشر همیشه نسبت به آینده ناقص است. از این گذشته در مورد برخی مسائل هم دانش بشری فاقد دسترسی است، مثل حیات بعد از مرگ.
اعزام پيامبران براي تبيين موضوعات آن ضابطه كلي است كه عقل پيوسته به آن دعوت مي كند، توگوئي پيامبران بسان پزشكاني هستند كه به بيماران ميگويند: از آن غذا بخور كه مفيد است و از غذاي ديگر بپرهيز كه مضر است.
۲. سعادتمندي انسان در بعد نظري، در گروه دو مطلب است:
1ـ بيان ضوابط كلي و معيارهاي ثابت خوب و بد (حسن و قبح).
2ـ بيان مصاديق و موارد آن ضوابط كلي.
مخالفان لزوم بعثت پيامبران در بخش نخست همان «براهمه» هستند كه به قضاوتهاي عقلي استناد مي كنند و ميگويند: فرد انساني در تبيين اين ضوابط كار آمد است و پاسخ آن اين است كه دادههاي شرع و ارمغانهاي رسالت اگر چه با قضاوتهاي عقل هماهنگ است ولي در اين مورد، خرد، با دو نوع نارسايي مواجه است: يكي در مورد بيان مصاديق و ديگري محدوديت داوريهاي عقل در زمينه ضوابط و معيارهاي كلي.
و مخالفان لزوم اعزام رجال الهي، در بخش دوم به كاوشهاي علمي استناد ميجويند. ولي مطالعات و كاوشهاي علمي نيز با مشكل مهمي روبرو هستند وآن محدوديت قلمرو مباحث علمي و ره نيافتن آن به حقائق روحي و سود و زيانهاي فكري و معنوي است ، با آنكه بخش اصيل شخصيت انسان را روح و خواص روحي تشكيل ميدهند.
۳. ريشه اشتباه در اين استدلال آن است كه برنامه هاي پيامبران در دو نوع (موافق خرد و مخالف آن) خلاصه شده است در صورتي كه «ره آورد» وحي ميتواند چيزي غير از اين دو باشد يعني امكان دارد پيامبران در پرتو وحي برنامهاي را عرضه كنند كه مرغ انديشه هيچ دانشمندي هرچه هم بلند پرواز باشد، به آشيان آن نرسد، و با مراجعه به برنامههاي شرايع پيامبران روشن ميشود كه آنان روي موضوعاتي فشار ميآوردهاند كه مردم آن روز دچار اشتباه و گمراهي بودند آنان به يكتاپرستي و خداپرستي دعوت ميكردند در حالي كه بشر در منجلاب بتپرستي و شرك فرو رفته بود، بشر آن روز بازگشت انسان را به حيات جديد امري محال يا مستبعد تلقي ميكرد، در حالي كه تمام پيامبران پس از توحيد، معاد را ركن شريعت خود معرفي نموده، و دين را بدون اعتقاد به معاد، كاملا عقيم و بي ثمر ميانديشيدند. علاوه بر اين، آن دسته از تعاليم پيامبران كه ارشاد به حكم عقل ميباشد نيز عبث و بي فايده نخواهد بود، زيرا موجب تقويت و تأييد احكام و آراء عقلي ميباشد هم چنان كه بر يك مطلب نخست دليل عقلي اقامه ميگردد، آنگاه براي تأييد و تحكيم آن دلايل عقلي ديگري نيز آورده ميشود، بدون شك هيچ متفكري تعدد دلايل عقلي بر يك مطلب (و به ويژه مطلب مهم و حياتي) را عبث و بيهوده ندانسته، بلكه آن را مفيد و سودمند ميشمارد.
منبع:سایت پاسخگو
