سلام. دوستان عزیز، شما وقتی یک روایت تاریخی را میخوانید چقدر میتوانید به این روایت تاریخی اعتماد کنید؟
برخی افراد برایشان خود داستان مهم است و به همین خاطر هر چه در یک سند تاریخی ذکر شده است، را میخوانند و به راحتی از کنارش میگذرند و اگر بحثی در مورد آن ماجرای تاریخی بشود از آن نقل قول میکنند و ممکن است روی درستی آن پافشاری هم بنماید. گروهی دیگر برایشان مهم این است که نویسنده کیست؟ اگر نویسنده فردی باشد که برای آنها قابل اعتماد است حرفش را باور میکنند و در غیر اینصورت به اون اعتماد نمیکنند. گروهی هم برایشان مهم این است که نویسند چه میگوید؛ اگر نویسنده انچه را آنها میپسندند بگوید سخنش را قبول میکنند و در غیر اینصورت سخنش را نمیپذیرند. این سه رویه همگی غلط هستند. چه بسا مورخین، در کتب خود اخباری را نقل کنند که جعلی باشد، خواه اگاهانه و خواه ناآگاهانه. این مسئله به کیش و مسلک فرد ارتباط ندارد.
ابتدا پیرامون عوامل وجود اخبار جعلی در تاریخ چند مثال میاوریم:
1.روش نگارش مورخین که هر خبری به دستشان میرسید را مینوشتند.
2. تلاش ملتها برای نوشتن تاریخی افتخارآمیز برای خود.
3.گرایشهای قومی و فرقه ای.
4.تلاش وقایع نگاران درباری برای نزدیکی و تقرب به شاه و سلطان.
5.ممانعت شاهان و سلاطین از ثبت آنچه بر خلاف میلشان بود.
6.تبدیل شدن اسطوره ها به تاریخ ملتها.
7.دوستیها و دشمنیها و غرضهایی که در افراد وجود داشت.
نگاهی به روش نگارش تاریخ
گذشته از عواملی که منجر به تحریف تاریخ میشوند، به روایات تاریخی باید با شک زیاد نگاه کنیم. نگارشات تاریخی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
1.کتیبه ها و سنگ نگاره ها:
هر چند تحریف یک کتیبه امری بسیار بعید است اما ممکن است نوشتجات روی یک کتیبه هرگز درست نگاشته نشده باشند که بخواهند تحریف شوند چرا که به امر سلاطین نوشته میشدند و معمولا آنچه را خود میخواستند را مینوشتند.
در عین حال این سنگ نگاره ها بیشتر مواقع خیلی خلاصه هستند و حوادث کلی را بیان میکنند و به شرح خیلی از مسائل نمیپردازند.
2.کتابهای مورخینی که شاهد حوادث نبوده اند:
بسیاری از اسناد تاریخی که از عصرهای گذشته خبر میدهند از این دست هستند. مثل آنچه هرودوت(پدر تاریخ) و کتزیاس و کزنفون در مورد کوروش و داریوش هخامنشی و دوران پیش از آنها نقل میکنند سالها پس از این دو نفر نوشته شده است. در این تواریخ سخنی از اینکه روایت از کجا آمده است به میان نمیاید و مورخ ما را از نوع بدست آوردن ماجرا مطلع نمیسازد، پس اعتماد به این کتابها کار دشواریست. البته سخن گفتن هرودوت از مارهای پرنده که در هوا پرواز میکنند(تواریخ هرودوت، ص 143) یا سوار شدن آریون بر پشت نهنگ برای رسیدن به تناریوم(همان صفحه 26) و اشتباهات فاحش و باورنکردنی مشابه، که هردودوت مانند سایر داستانهایش در تاریخش از آنها مثل ماجرایی واقعی سخن میگوید، هر انسان اعتمادگری را متقاعد میکند که نمیشود هر داستانی را که هردوت در کتابش آورده است را باور کرد، هر چند هرودوت را پدر تاریخ بنامند.
با گذشت زمان مورخین برای مستند کردن سخنان خود احساس مسئولیت بیشتری کردند و برای مثال طبری در کتاب تاریخ خود برای هر داستانی یک سلسله از راویان را نقل میکند. اما این مشکل هم در کتاب تاریخ طبری وجود دارد که گاهی سلسلۀ راویان او تا زمان وقوع واقعه ادامه ندارند و برای مثال قدیمیترین کسی که ماجرا را نقل کرده است(راوی اول) خود چند نسل بعد از ماجرایی که نقل میکند به دنیا آمده است. گاهی هم سلسلۀ راویانی که طبری و سایر مورخین مشابه نام میبرند این اشکال را دارد که گاهی دو راوی که در سلسلۀ راویان پشت سر هم قرار دارند هرگز امکان دیدن یکدیگر را نداشته اند، برای مثال راوی سوم زمانی که راوی چهارم تنها یک سال سن داشته است وفات یافته است و لذا راوی چهارم نمیتوانسته در آن سن و سال روایتی را از او بشنود و به خاطر بسپارد. گاهی هم مورخین ماجراها را از راویانی نقل میکنند که قابل اعتماد نیستند برای مثال تعدادی از ماجراهای نقل شده در تاریخ طبری، به نقل از سیف بن عمر است که فردی غیر قابل اعتماد است و حتی خود طبری هم به او نظر مثبتی ندارد ولی در کمال شگفتی ماجراهایی را از او نقل میکند. مسلم است هر یک از این ایرادها که نقل کردیم روایت را خدشه دار میکند و وجود خطاهای بزرگ تاریخی در کتاب طبری و سایر کتب عصر اسلامی، نیز مؤید این سخن میباشد که در پاسخ به شبهات تاریخی آنها را مورد به مورد خواهیم دید. لازم به توضیح است که علم رجال پیرامون راویان ماجراهای تاریخی به بررسی میپردازد و ما را در شناخت راویان راستگو و دروغگو یاری میدهند.
حال آیا اگر یک کتاب تاریخی ماجراهایی را به نقل از سلسله راویانی مطمئن ماجرایی را نقل کند و هیچ یک راویان و خود مورخ هم غرضورز نبوده باشند، میتوان به ماجرا با خیال راحت اعتماد کرد و وقوع انرا قطعی دانست؟ متأسفانه پاسخ منفی است و با این حساب هم همچنان صحت یک روایت تاریخی در هاله ای از ابهام قرار دارد. برای توضیح بیشتر به مثال زیر توجه کنید:
ده نفر را کنار یکدیگر بنشانید و جمله ای را در گوش اولی بگویید تا او به نفر بغل دستیش منتقل کند و همینطور به صورت درگوشی سخن به گوش نفر دهم برسد و از او بخواهید که آنچه شنیده است را بازگو کند. در بیشتر موارد جملۀ او با جملۀ شما متفاوت است. اگر باور ندارید امتحان کنید!! البته هر چه تعداد نفرات بیشتر و جملات طولانیتر باشد میزان این تفاوت بیشتر هم میشود. توجه کنید که این تفاوت در شرایطی پیش میاید که منتقل کنندگان سخن به محض شنیدن یک سخن آنرا به فرد کنار خود منتقل میکنند، در حالی که راویانی که یک ماجرای تاریخی را نقل میکنند، ممکن است سالهای فراوانی بین زمان شنیدن ماجرا از راوی قبلی و نقل کردنشان برای راوی بعدی، زمان وجود داشته باشد؛ پس احتمال این وجود دارد که ماجرایی را که به مورخ میرسانند، در این بازه زمانی، که گاهی بین مورخ و حادثه چندین قرن فاصله وجود دارد، دچار دگرگونیهای ناخواسته بشود.
از سوی دیگر عالمان علم رجال هم معصوم نیستند و ممکن است که در تشخیص قابل اعتماد بودن یا نبودن راویان دچار خطا بشوند و همچنین خود راویان و مورخ هر چقدر هم که سعی کنند در نقل تاریخ صادق باشند باز هم ممکن است ناخودآگاه بخاطر تمایلات درونی حقیقت را تا حدودی تغییر دهند. مشکل دیگر اینستکه کسی که بخواهد یک ماجرای دروغین بسازد ممکن است از یک سلسله راوی مطمئن برای نقل ماجرا استفاده کند که هیچگونه خدشه و ایرادی بر آن وارد نباشد؛ در این حالت فقط با کمک برخی مسائل جانبی میشود به دروغ بودن آن ماجرا پی برد مثل عدم همخوانی ماجرا با وقایع و شرایط زمان ماجرا و همچنین اینکه سایر مورخین همعصر مورخ یا مورخینی که از مورخی که ماجرا را نقل کرده به زمان حادثه نزدیکترند، ماجرا را نقل نکرده باشند. البته با این روشها نیز ممکن است باز هم روایتی جعلی ناشناخته بماند.
پس ما اگر ماجرایی سلسله راوی مناسبی داشته باشد هم نمیگوییم حتما رخ داده است، بلکه میگوییم به احتمال زیاد این ماجرا رخ داده است و در واقع دلیلی برای نپذیرفتن این ماجرا وجود ندارد؛ مگر اینکه روایت متواتر باشد که در مورد آن در ادامه بحث خواهیم کرد.
3.نوشتجات مورخینی که خود شاهد ماجرا بوده اند:
این مورخین در اکثر موارد وقایع نگاران درباری هستند که هر چند ماجرا را به صورت مستقیم در کتاب خود میاورند ولی باز این مشکل اینجا وجود دارد که آنها مجبورند به میل پادشاه خود به نگارش بپردازند و لذا ممکن است برخی حقایق را تحریف کرده باشند ولی از مورد بالا موارد قابل اعتمادتری هستند.
4.اخبار روز:
یکی دیگر از روشهای کسب اطلاع از تاریخ در عصر حاضر استفاده از نوشتجات خبرنگاران و اخبار و ... است. البته باز هم بخاطر وجود سیاستها و جنگ تبلیغاتی همیشه حقایق را با تحریفاتی میشنویم و همین میشود که یک خبر را در یک خبرگزاری چنین و در خبرگزاری مخالفش چنان میشنویم! برای مثال شما ماجرای هولوکاست را ببینید که در کنار اسنادی که آنرا تأیید میکنند اسنادی هم وجود دارند که بر جعلی بودنش صحه میگذارند و دریافتن حقیقت را سخت میکنند.
پس به چه روایتی میشود اعتماد کرد؟
ممکن است کسی بگوید که ما با این حساب تمام تاریخ را انکار نموده ایم و دیگر باید بگوییم تمام تاریخ حاصل اوهام بشر بوده است!!! البته این سخن اگر از سوی کسی گفته شود، حاصل خطایی ناشی از مطالعۀ بدون دقت متن است. ما هرگز نگفتیم که تاریخ حاصل خیالات بشر است بلکه نشان دادیم که بسیاری از وقایع تاریخی وقوعشان برای ما قطعی نیست. مثالهایی که در بالا آوردم نشانگر ماجراهایی است که در کتب مورخین دیده میشود ولی با حقیقت منافات دارد. پس ما اخبار را در شکلی کاملا ساده به سه دسته تقسیم میکنیم:
1.اخباری که احتمال وقوعشان ضعیف یا محال است. مثل ماجراهایی که در زمان آنها مورخ حضور نداشته است و سلسله راوی مناسبی هم برای نقل ماجرا به ما معرفی نمیکند یا اینکه مورخین کمی آنرا نقل کرده باشند که روایتی ضعیف است و اگر ماجرایی را نقل کند که با عقل همخوانی نداشته باشد محال محسوب میشود، مثل آن دو مثالی که در بالا از تاریخ هرودوت زدم.
2. اخباری که احتمال وقوعشان بالاست. این روایات تاریخی به لحاظ راوی مشکلی ندارند و به شرایط و قرائن و آثار بدست آمده از آن عصر نیز همخوانی دارند و همچنین روایتی که به لحاظ اعتبار همسطح آنها باشد ولی خلاف آن خبر را بگوید وجود ندارد.
3.اخبار قطعی. تنها روایات متواتر را میتوان قطعی حساب کرد بدان معنا که این ماجراها را مورخین مختلف و سلسله راویان زیادی نقل میکنند و اسناد زیادی دال بر وقوع آنها وجود دارد. البته در حوادث روز انچه را که شما با چشم خود دیده باشید نیز قطعی محسوب میشود ولی این قطعی بودن فقط برای شاهدان ماجرا تعریف میشود. برای روایات قطعی موجود در تاریخ باید بگوییم که برای مثال وجود حکومت علویان یا وجود شخصیتی مثل حضرت محمّد(ص) در تاریخ قطعی است چراکه اسناد و دلایل زیادی هم بر وجود آنها موجود است. یک مثال خیلی ساده از تواتر را در پاسخ به این سؤال که "اسم شما چیست؟" میبینید. شما نظر به اینکه همۀ کسانی که شما را میشناسند شما را با این اسم خطاب میکنند، این اسم را اسم خود میدانید.