تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

  سلام خدمت سروران گرامی. امروز میخواهیم به نقد کتاب تورات بپردازیم. امیدوارم دوستان یهودی و مسیحی که این نقد را میخوانند با دیدی باز و متفکرانه آن را بخوانند.

 تورات کتاب مقدس یهودیان و همچنین مسیحیان است و از پنج سفر تشکیل شده است. یهودیان و مسیحیان میگویند کتاب مقدسشان هرگز تحریف نشده است، ولی ما با اشاره به نص صریح کتاب مقدسشان به آنها نشان میدهیم که سخنشان غلط است.  این نقد حاصل تحقیق ابراهیم بن عزرا و باروخ اسپینوزا است:

1. یکی از مسلمات تورات و کتاب مقدس این است که حضرت موسی از رود اردن عبور نکرد و در همین سوی رود در گذشت(سفر تثنیه ۲:۳۱و1 همچنین نگاه کنید به یوشع  ۱ :۱ و ۲):

"و موسي‌ رفته‌، اين‌ سخنان‌ را به‌ تمامي اسرائيل‌ بيان کرد و به‌ ايشان‌ گفت‌: «من‌ امروز صد و بيست‌ ساله‌ هستم‌ و ديگر طاقت‌ خروج‌ و دخول‌ ندارم‌، و  خداوند  به‌ من‌ گفته‌ است‌ كه‌ از اين‌ اردن‌ عبور نخواهي‌ كرد" (سفر تثنیه31: 2و1)

حال وقتی ما در تورات متنی را بیابیم(تثنیه ۱:۱) که بگوید این سخنانی است که موسی در آنطرف رود اردن گفته باید گفت نویسندۀ این متن از رود اردن گذشته تا بگووید در انطرف رود وگرنه معنی ندارد حضرت موسایی که از رود اردن نگذشته باشد در انطرف رود سخن بگوید:

"اين‌ است‌ سخناني‌ كه‌ موسي‌ به‌ آنطرف اردنّ، در بيابان‌ عَرَبه‌ مقابل‌ سوف‌، در ميان‌ فاران‌ و توفَل‌ و لابان‌ و حَضيروت‌ و دي‌ذَهَب‌ با تمامي‌ اسرائيل گفت" (سفر تثنیه 1:1)

 

 

2. نویسنده تورات حتی باید با زمانی بسیار بعد از موسی زیسته باشد تا بتواند او را با پیامبران بنی اسرائیل مقایسه کند:

" و پیامبري‌ مثـل‌ موسي‌ تا بحـال‌ در اسرائيل‌برنخاسته‌ است‌ كه‌  خداوند  او را روبرو شناخته‌ باشد"(سفر تثنیه 34: 10)

 حال آنکه می دانیم موسی(ع) اولین پیامبر بنی اسرائیل بوده و نویسنده این کتاب باید قرن ها بعد از موسی زیسته باشد تا بتواند چنین مقایسه ای را انجام دهد.

3. در تورات وقتی می خواهد حضرت موسی را خطاب کند از ضمیر سوم شخص استفاده کند:

"و موسي‌ اين‌ تورات‌ را نوشته‌، آن‌ را به‌ بني‌لاوي‌ كَهَنه‌ كه‌ تابوت‌ عهد  خداوند  را برمي‌داشتند و به‌ جميع‌ مشايخ‌ اسرائيل‌ سپرد."(سفر تثنیه 31 : 10)

بدین ترتیب این کلمات را نمی توان به موسی نسبت داد و باید از نویسنده دیگری باشد، چراکه اگر این سخنان از خود حضرت موسی(ع) بود باید میفرمود "و من این تورات را ..." نه اینکه به این شکل با ضمیر سوم شخص از خود یاد کند.

مشابه این نوع سخن گفتن در بخشهای دیگر تورات: خروج ۹:۳۳، خروج ۱۱:۳۳، اعداد ۳:۱۲، اعداد ۱۴:۳۱، تثنیه ۱:۳۳، تثنیه ۶:۳۴، لاویان ۱:۱۲ و خروج ۹:۱۱

4.  ما می د انیم که هیچوقت مولف یک کتاب داستان مرگ خود و حوادث بعد از فوتش را با ذکر جزئییات در کتاب خود ذکر کند اما خلاف این مطلب را در اینجا میابیم:

"و موسي‌ چون‌ وفات‌ يافت‌، صد و بيست‌ سال‌ داشت‌، و نه‌ چشمش‌ تار، و نه‌ قوتش‌ كم‌ شده‌ بود و بني‌اسرائيل‌ براي‌ موسي‌ در عربات‌ موآب‌ سي‌ روز ماتم‌ گرفتند. پس‌ روزهاي‌ ماتم‌ و نوحه‌گري‌ براي‌ موسي‌ سپري‌ گشت‌.  و يوشع‌ بن‌نون‌ از روح‌ حكمت‌ مملو بود، چونكه‌ موسي‌ دستهاي‌ خود را بر او نهاده‌ بود. و بني‌اسرائيل‌ او را اطاعت‌ نمودند، و برحسب‌ آنچه‌  خداوند  به‌ موسي‌ امر فرموده‌ بود، عمل‌ كردند."(سفر تثنیه 34: 9-7)

 شاید برخی بگویند این سخنان جنبه پیشگویی داشته است ولی با کمی دقت میبینیم که افعال جمله ماضی هستند و گوینده این جملات اگر میخواست پیشگویی کند از فعل مستقبل استفاده میکرد و نه ماضی. گوینده دارد از این ماجرا گزارشی میدهد و لازم است که خود آنجا بوده و شاهد باشد.

 

5. در کتاب مقدس آمده که تمام کتاب موسی را بر دیوار مذبح (سنگ)دمی نوشتند

"چنانكه‌ موسي‌، بنده‌  خداوند ، بني‌اسرائيل‌ را امر فرموده‌ بود، به‌ طوري‌ كه‌ در كتاب‌ تورات‌ موسي‌ مكتوب‌ است‌، يعني‌ مذبحي‌ از سنگهاي‌ ناتراشيده‌ كه‌ كسي‌ بر آنها آلات‌ آهنين‌ بلند نكرده‌ بود و بر آن‌ قرباني‌های‌ سلامتی‌ برای‌  خداوند  گذرانيدند و ذبايح‌ سلامتي‌ ذبح‌ كردند"(صحیفه یوشع ۳۲:۸)

 اگر به حجم تورات فعلی بنگریم که مشتمل بر ۲۶۰ صفحه و تقریبا ۱۳۰۰۰۰ کلمه  می باشد بعید می نماید که این تورات را با این حجم بتوان بر ۱۲ سنگ نوشت.

خب آقایان و خانمهای یهودی و همچنین مسیحی؛ از این آیات چیزی جز اینکه بخشهایی از تورات هست که توسط حضرت موسی نوشته نشده است و همچنین حجم تورات اولیه با تورات فعلی خیلی فرق داشته و خیلی کمتر بوده است به دست نمیاید. پس بدون شک تورات تحریف شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:37  توسط مسلمان ایرانی  | 

  سلام. دوستان عزیز، شما وقتی یک روایت تاریخی را میخوانید چقدر میتوانید به این روایت تاریخی اعتماد کنید؟

 

  برخی افراد برایشان خود داستان مهم است و به همین خاطر هر چه در یک سند تاریخی ذکر شده است، را میخوانند و به راحتی از کنارش میگذرند و اگر بحثی در مورد آن ماجرای تاریخی بشود از آن نقل قول میکنند و ممکن است روی درستی آن پافشاری هم بنماید. گروهی دیگر برایشان مهم این است که نویسنده کیست؟ اگر نویسنده فردی باشد که برای آنها قابل اعتماد است حرفش را باور میکنند و در غیر اینصورت به اون اعتماد نمیکنند. گروهی هم برایشان مهم این است که نویسند چه میگوید؛ اگر نویسنده انچه را آنها میپسندند بگوید سخنش را قبول میکنند و در غیر اینصورت سخنش را نمیپذیرند. این سه رویه همگی غلط هستند. چه بسا مورخین، در کتب خود اخباری را نقل کنند که جعلی باشد، خواه اگاهانه و خواه ناآگاهانه. این مسئله به کیش و مسلک فرد ارتباط ندارد.

 

 ابتدا پیرامون عوامل وجود اخبار جعلی در تاریخ چند مثال میاوریم:

 

1.روش نگارش مورخین که هر خبری به دستشان میرسید را مینوشتند.

 

2. تلاش ملتها برای نوشتن تاریخی افتخارآمیز برای خود.

 

3.گرایشهای قومی و فرقه ای.

 

4.تلاش وقایع نگاران درباری برای نزدیکی و تقرب به شاه و سلطان.

 

5.ممانعت شاهان و سلاطین از ثبت آنچه بر خلاف میلشان بود.

 

6.تبدیل شدن اسطوره ها به تاریخ ملتها.

 

7.دوستیها و دشمنیها و غرضهایی که در افراد وجود داشت.

 

نگاهی به روش نگارش تاریخ

 

گذشته از عواملی که منجر به تحریف تاریخ میشوند، به روایات تاریخی باید با شک زیاد نگاه کنیم. نگارشات تاریخی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:

 

1.کتیبه ها و سنگ نگاره ها:

 

هر چند تحریف یک کتیبه امری بسیار بعید است اما ممکن است نوشتجات روی یک کتیبه هرگز درست نگاشته نشده باشند  که بخواهند تحریف شوند چرا که به امر سلاطین نوشته میشدند و معمولا آنچه را خود میخواستند را مینوشتند.

 

 در عین حال این سنگ نگاره ها بیشتر مواقع خیلی خلاصه هستند و حوادث کلی را بیان میکنند و به شرح خیلی از مسائل نمیپردازند.

 

2.کتابهای مورخینی که شاهد حوادث نبوده اند:  

 

  بسیاری از اسناد تاریخی که از عصرهای گذشته خبر میدهند از این دست هستند. مثل آنچه هرودوت(پدر تاریخ) و کتزیاس و کزنفون در مورد کوروش و داریوش هخامنشی و دوران پیش از آنها نقل میکنند سالها پس از این دو نفر نوشته شده است. در این تواریخ سخنی از اینکه روایت از کجا آمده است به میان نمیاید و مورخ ما را از نوع بدست آوردن ماجرا مطلع نمیسازد، پس اعتماد به این کتابها کار دشواریست. البته سخن گفتن هرودوت از مارهای پرنده که در هوا پرواز میکنند(تواریخ هرودوت، ص 143) یا سوار شدن آریون بر پشت نهنگ برای رسیدن به تناریوم(همان صفحه 26) و اشتباهات فاحش و باورنکردنی مشابه، که هردودوت مانند سایر داستانهایش در تاریخش از آنها مثل ماجرایی واقعی سخن میگوید، هر انسان اعتمادگری را متقاعد میکند که نمیشود هر داستانی را که هردوت در کتابش آورده است را باور کرد، هر چند هرودوت را پدر تاریخ بنامند.

 

  با گذشت زمان مورخین برای مستند کردن سخنان خود احساس مسئولیت بیشتری کردند و برای مثال طبری در کتاب تاریخ خود برای هر داستانی یک سلسله از راویان را نقل میکند. اما این مشکل هم در کتاب تاریخ طبری وجود دارد که گاهی سلسلۀ راویان او تا زمان وقوع واقعه ادامه ندارند و برای مثال قدیمیترین کسی که ماجرا را نقل کرده است(راوی اول) خود چند نسل بعد از ماجرایی که نقل میکند به دنیا آمده است. گاهی هم سلسلۀ راویانی که طبری و سایر مورخین مشابه نام میبرند این اشکال را دارد که گاهی دو راوی که در سلسلۀ راویان پشت سر هم قرار دارند هرگز امکان دیدن یکدیگر را نداشته اند، برای مثال راوی سوم زمانی که راوی چهارم تنها یک سال سن داشته است وفات یافته است و لذا راوی چهارم نمیتوانسته در آن سن و سال روایتی را از او بشنود و به خاطر بسپارد. گاهی هم مورخین ماجراها را از راویانی نقل میکنند که قابل اعتماد نیستند برای مثال تعدادی از ماجراهای نقل شده در تاریخ طبری، به نقل از سیف بن عمر است که فردی غیر قابل اعتماد است و حتی خود طبری هم به او نظر مثبتی ندارد ولی در کمال شگفتی ماجراهایی را از او نقل میکند. مسلم است هر یک از این ایرادها که نقل کردیم روایت را خدشه دار میکند و وجود خطاهای بزرگ تاریخی در کتاب طبری و سایر کتب عصر اسلامی، نیز مؤید این سخن میباشد که در پاسخ به شبهات تاریخی آنها را مورد به مورد خواهیم دید. لازم به توضیح است که علم رجال پیرامون راویان ماجراهای تاریخی به بررسی میپردازد و ما را در شناخت راویان راستگو و دروغگو یاری میدهند.

 

  حال آیا اگر یک کتاب تاریخی ماجراهایی را به نقل از سلسله راویانی مطمئن ماجرایی را نقل کند و هیچ یک راویان و خود مورخ هم غرضورز نبوده باشند، میتوان به ماجرا با خیال راحت اعتماد کرد و وقوع انرا قطعی دانست؟ متأسفانه پاسخ منفی است و با این حساب هم همچنان صحت یک روایت تاریخی در هاله ای از ابهام قرار دارد. برای توضیح بیشتر به مثال زیر توجه کنید:

 

ده نفر را کنار یکدیگر بنشانید و جمله ای را در گوش اولی بگویید تا او به نفر بغل دستیش منتقل کند و همینطور به صورت درگوشی سخن به گوش نفر دهم برسد و از او بخواهید که آنچه شنیده است را بازگو کند. در بیشتر موارد جملۀ او با جملۀ شما متفاوت است. اگر باور ندارید امتحان کنید!! البته هر چه تعداد نفرات بیشتر و جملات طولانیتر باشد میزان این تفاوت بیشتر هم میشود. توجه کنید که این تفاوت در شرایطی پیش میاید که منتقل کنندگان سخن به محض شنیدن یک سخن آنرا به فرد کنار خود منتقل میکنند، در حالی که راویانی که یک ماجرای تاریخی را نقل میکنند، ممکن است سالهای فراوانی بین زمان شنیدن ماجرا از راوی قبلی و نقل کردنشان برای راوی بعدی، زمان وجود داشته باشد؛ پس احتمال این وجود دارد که ماجرایی را که به مورخ میرسانند، در این بازه زمانی، که گاهی بین مورخ و حادثه چندین قرن فاصله وجود دارد، دچار دگرگونیهای ناخواسته بشود.

 

 از سوی دیگر عالمان علم رجال هم معصوم نیستند و ممکن است که در تشخیص قابل اعتماد بودن یا نبودن راویان دچار خطا بشوند و همچنین خود راویان و مورخ هر چقدر هم که سعی کنند در نقل تاریخ صادق باشند باز هم ممکن است ناخودآگاه بخاطر تمایلات درونی حقیقت را تا حدودی تغییر دهند. مشکل دیگر اینستکه کسی که بخواهد یک ماجرای دروغین بسازد ممکن است از یک سلسله راوی مطمئن برای نقل ماجرا استفاده کند که هیچگونه خدشه و ایرادی بر آن وارد نباشد؛ در این حالت فقط با کمک برخی مسائل جانبی میشود به دروغ بودن آن ماجرا پی برد مثل عدم همخوانی ماجرا با وقایع و شرایط زمان ماجرا و همچنین اینکه سایر مورخین همعصر مورخ یا مورخینی که از مورخی که ماجرا را نقل کرده به زمان حادثه نزدیکترند، ماجرا را نقل نکرده باشند. البته با این روشها نیز ممکن است باز هم روایتی جعلی ناشناخته بماند.

 

  پس ما اگر ماجرایی سلسله راوی مناسبی داشته باشد هم نمیگوییم حتما رخ داده است، بلکه میگوییم به احتمال زیاد این ماجرا رخ داده است و در واقع دلیلی برای نپذیرفتن این ماجرا وجود ندارد؛ مگر اینکه روایت متواتر باشد که در مورد آن در ادامه بحث خواهیم کرد.

 

3.نوشتجات مورخینی که خود شاهد ماجرا بوده اند:

 

  این مورخین در اکثر موارد وقایع نگاران درباری هستند که هر چند ماجرا را به صورت مستقیم در کتاب خود میاورند ولی باز این مشکل اینجا وجود دارد که آنها مجبورند به میل پادشاه خود به نگارش بپردازند و لذا ممکن است برخی حقایق را تحریف کرده باشند ولی از مورد بالا موارد قابل اعتمادتری هستند.

 

4.اخبار روز:

 

   یکی دیگر از روشهای کسب اطلاع از تاریخ در عصر حاضر استفاده از نوشتجات خبرنگاران و اخبار و ... است. البته باز هم بخاطر وجود سیاستها و جنگ تبلیغاتی همیشه حقایق را با تحریفاتی میشنویم و همین میشود که یک خبر را در یک خبرگزاری چنین و در خبرگزاری مخالفش چنان میشنویم! برای مثال شما ماجرای هولوکاست را ببینید که در کنار اسنادی که آنرا تأیید میکنند اسنادی هم وجود دارند که بر جعلی بودنش صحه میگذارند و دریافتن حقیقت را سخت میکنند.

 

پس به چه روایتی میشود اعتماد کرد؟

 

 ممکن است کسی بگوید که ما با این حساب تمام تاریخ را انکار نموده ایم و دیگر باید بگوییم تمام تاریخ حاصل اوهام بشر بوده است!!! البته این سخن اگر از سوی کسی گفته شود، حاصل خطایی ناشی از مطالعۀ بدون دقت متن است. ما هرگز نگفتیم که تاریخ حاصل خیالات بشر است بلکه نشان دادیم که بسیاری از وقایع تاریخی وقوعشان برای ما قطعی نیست. مثالهایی که در بالا آوردم نشانگر ماجراهایی است که در کتب مورخین دیده میشود ولی با حقیقت منافات دارد. پس ما اخبار را در شکلی کاملا ساده به سه دسته تقسیم میکنیم:

 

1.اخباری که احتمال وقوعشان ضعیف یا محال است. مثل ماجراهایی که در زمان آنها مورخ حضور نداشته است و سلسله راوی مناسبی هم برای نقل ماجرا به ما معرفی نمیکند یا اینکه مورخین کمی آنرا نقل کرده باشند که روایتی ضعیف است و اگر ماجرایی را نقل کند که با عقل همخوانی نداشته باشد محال محسوب میشود، مثل آن دو مثالی که در بالا از تاریخ هرودوت زدم.

 

2. اخباری که احتمال وقوعشان بالاست. این روایات تاریخی به لحاظ راوی مشکلی ندارند و به شرایط و قرائن و آثار بدست آمده از آن عصر نیز همخوانی دارند و همچنین روایتی که به لحاظ اعتبار همسطح آنها باشد ولی خلاف آن خبر را بگوید وجود ندارد.

 

3.اخبار قطعی. تنها روایات متواتر را میتوان قطعی حساب کرد بدان معنا که این ماجراها را مورخین مختلف و سلسله راویان زیادی نقل میکنند و اسناد زیادی دال بر وقوع آنها وجود دارد. البته در حوادث روز انچه را که شما با چشم خود دیده باشید نیز قطعی محسوب میشود ولی این قطعی بودن فقط برای شاهدان ماجرا تعریف میشود. برای روایات قطعی موجود در تاریخ باید بگوییم که برای مثال وجود حکومت علویان یا وجود شخصیتی مثل حضرت محمّد(ص) در تاریخ قطعی است چراکه اسناد و دلایل زیادی هم بر وجود آنها موجود است. یک مثال خیلی ساده از تواتر را در پاسخ به این سؤال که "اسم شما چیست؟" میبینید. شما نظر به اینکه همۀ کسانی که شما را میشناسند شما را با این اسم خطاب میکنند، این اسم را اسم خود میدانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 0:7  توسط مسلمان ایرانی  | 

چندی پیش فردی کتابی با نام ۲۳ سال پیرامون سالهای نبوت پیامبر(ص) نوشت و در آن با شبهاتی را بر زندگانی حضرت محمد(ص) وارد کرده است که در کتاب سه جلدی زیر میتوانید پاسخ کامل این شبهات را بخوانید:

 

 جلد اول:

http://www.4shared.com/file/81529174/3a8327c4/Jeld1.html?dirPwdVerified=3e8ac81d

جلد دوم:

http://www.4shared.com/file/81882980/954a22d4/Jeld2.html?dirPwdVerified=3e8ac81d

جلد سوم:

http://www.4shared.com/file/82052543/8cc79947/Jeld3.html?dirPwdVerified=3e8ac81d

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 11:27  توسط مسلمان ایرانی  |