تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

کتک زدن زنان

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا.

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.

شبهه: (1) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

پاسخ:

شبهه افکن مرتکب سفسطۀ تفسیر ناصحیح شده است.

۱) آیا اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟


محل نزول


این آیه در مدینه نازل شد.(۱) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر میکردند پسران را قربانی خدایان کنند!(۲)

 

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزونتری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند. پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (۳) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(۴)نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(۵)حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف.» روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(۶) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!» حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(۷)


نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

  گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعۀ مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن میرفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه ۳۴ و ۳۵ نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.



احکام فقهی

به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(۸)  از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(۹)در آیه ۴۴ سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخۀ نازک خرما) را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن.» زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود،  از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.

نپذیرفتن تنبیه بدنی


  برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(۱۰) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستۀ خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(۱۱)


تنها مورد تنبیه، نشوز است.


نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

  برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است. البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیۀ بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

 


خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:

۱.اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛


۲.در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛


۳. سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.


۴.حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛


۵.موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.

۲)آیا اینکه قرآن میگوید بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی اینکه در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند؟

این هم ادعا نیز یک تفسیر ناصحیح از آیه است. آیه میفرماید اگر زن وظایف خود را درست انجام داد آنها را تنبیه نکنید زیرا ظلم است نه اینکه بگوید اگر وظایفش را انجام نداد حق ظلم دارید! اینگونه تفسیرها را معلوم نیست این افراد از کجا میاورند!!


پی نوشت ها :

۱.تاریخ یعقوبی ، ج۱، ص ۲۵۰

۲.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج۵، ص ۲۵

۳.المنار، ج۵، ص 76؛ روح المعانی، ج۵، ص ۲۵

۴.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴

۵.همان؛ المنار، ج۵، ص ۷۶

۶.وسائل الشیعه ، ج۱۴، ص۱۱۹

۷.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۲
۸.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴

۹.تفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۷

۱۰.التحریر و التنویر، ج۵، ص ۴۳. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است
.
۱۱.نور آیه ۲

پاسخ های مرتبط :


تنیبه بدنی زن از دیدگاه دو قرآن پژوه معاصر

چرا در قرآن ، اجازه تنبیه بدنی زنان داده شده است؟

 

توجه: بخش اعظم مطالب فوق از سایت پاسخگو برداشته شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:55  توسط مسلمان ایرانی  | 

سرپرستی مرد بر زن

 

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

 

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ...

 

مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند...

 

شبهه:(1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند

 

پاسخ:

 

 نویسندۀ شبهه در ایجاد این شبهه به شدت مرتکب دروغگویی و سفسطه است. پاسخ را به چند قسمت تقسیم میکنیم:

 

۱)آیا این آیه میگوید مردان برتر از زنانند؟

 

خیر. این یک دروغ است. معنی واژۀ "قوّام" طبق آنچه در لغتنامۀ المنجد(معتبرترین لغتنامۀ عربی) آمده است برابر است با متعهد، سرپرست، متکفل کار، نیرومند برای انجام کار، امیر و حاکم. در هیچ یک از این معانی سخن از برتری نیست.

 

۲)منظور آیه از "قوّام" نامیدن مردان بر زنان چیست؟

 

  معانی کلمۀ قوّام را در بالا آوردیم. مسلّم است که تنها معنای ممکن برای سرپرست است. نظام خانوادگی اسلامی هم مرد را سرپرست زن و فرزند میداند. علّامه طباطبایی، در تفسیر المیزان، میگوید که قوّام از قیام میاید و به معنای اداره امور زندگی است(تفسیر المیزان،جلد چهارم، صفحۀ ۲۱۵) آیت الله مکارم شیرازی نیز از آن تعبیر به سرپرست و خدمتگزار میکند.(تفسیر نمونه،جلد سوم، صفحۀ ۳۶۹)

 

۳)آیا قرآن میگوید مرد ذاتا از زن برتر است؟

 

نویسندۀ شبهه از عبارت" بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ " نتیجه گرفته است که از دیدگاه قران مرد از زن برتری دارد!! این عمل نمونۀ بارز نوعی از سفسطه است که در علم منطق به "تفسیر ناصحیح" معروف است.

 

از بسیاری از آیات قرآن، آشکار است که از دیدگاه اسلام، زن و مرد از یک جنس خلق شده‌اند و هیچگونه تقدم رتبی و منزلتی نسبت به هم ندارند. قرآن خلقت زن و مرد را برای یکدیگر(روم:۲۱) و آن دو را پوشش یکدیگر به حساب می‌آورد(بقره:۱۸۷) تا هر یک از آن دو دیگری را از دنبال شرو فساد رفتن و اشاعه آن باز دارد. هر کدام برای دیگری لباسی است که به وسیله او پلیدی از او آشکار نگردد.» (المیزان ج۲ ص۴۴)

از آیات مختلفی از قرآن کریم(بقره / ۳۰، ۳۵-۳۴ و ۳۷، حجر / ۳۱-۲۸، طه۱۱۵/، یس /۶، طه / ۱۲۱، اعراف ۲۳ و ۱۸۹، نساء /۱، زمر /۶، روم / ۲۱ ، نحل ۷۲/، شوری / ۱۱.) بر می‌آید:

 

ـ زن چون مرد خلیفه خدا است.(بقره:۳۰)

 

- هنگام خلقت هم از زن و هم از مرد پیمان گرفته شده است که شیطان را پرستشگر نباشند.(بقره:۳۴ و یس:۶)

 

ـ زنان و مردان دیگر نیز از جنس یکدیگر خلق شده‌اند.(نساء:۱ ، اعراف:۱۸۹)

 

برای توضیحات بیشتر به پست آیا قرآن زن ستیز است؟(۱):برتری مرد نگاه بیندازید. چنانکه در آنجا هم عرض شد مرد در برخی مسائل از زن برتر و زن نیز در برخی مسائل از مرد برتر است.

 

۴)آیا علّت این سرپرستی که شبهه افکن از آن به تعبیر به برتری میکند بخاطر اینستکه مرد به زن نفقه میدهد؟

 

خیر. در اینجا نیز این فرد مرتکب همان سفسطۀ تفسیر ناصحیح شده است. مسلم است که مرد پیش از اینکه سرپرست خانواده باشد موظّف به دادن نفقه نیست(!) که حالا بخواهد بخاطر نفقه دادن سرپرست خانواده شود. فلسفه اين حكم آن است كه به طور طبيعي مرد، توانايي بهتري براي اداره خانواده و تأمين نيازمندي هاي آن دارد زیرا هم از لحاظ بنیۀ جسمی از زن قویتر است و هم کمتر از زن تحت تأثیر احساسات وعواطف قرار میگیرد. از طرف ديگر زن نيازمند محيطي امن همراه با آسايش كافي است تا در پرتو آن ، بتواند به انجام وظايف ديگري كه در نظام آفرينش بر عهده او قرار داده شده است(مانند حمل ، رشد وتربيت فرزند و ...) بپردازد .بنابراين رياست و مسووليت مرد و در راستاي آن تلاش براي اداره و تامين نيازهاي خانواده ، نه تنها امري شرعي ؛ بلكه حقيقتي تكويني و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است.

 

لازم به ذکر است که گسترۀ اين حكم محدود به روابط خانوادگي است. به عبارت ديگر اين آيه، بيانگر برتري مطلق مرد نسبت به زن نيست و تنها مسووليت مرد درسرپرستي كانون خانواده را بيان نموده و به دنبال آن ، به برخي از توابع اين مسووليت ( مانند لزوم تامين نيازهاي اقتصادي خانواده ) اشاره مي كند.

 

۵)آیا این آیه تأییدگر زورگویی مرد به زن نیست؟ آیا این آیه رابطه مرد و زن را به رابطۀ فرمانده و فرمانبردار تبدیل نمیکند؟

 

البته که نه!  این برداشت یک تفسیر غلط است. منظور رهبری واحد منظم با توجه به مسئولیتها و مشورتهای لازم است. میدانیم که اسلام حدود وظایف زن و مرد را مشخص کرده است لذا مرد نمیتواند چیزی خارج از وظایف زن را از او بخواهد. این سرپرستی فقط برای اینستکه خانواده یک واحد اجتماعی کوچک است و مانند یک اجتماع بزرگ نیاز به رهبر دارد.(تفسیر نمونه، جلد سوم، صفحۀ ۳۷۰)

 

تذکر: بخش اعظم مطلب این پست به نقل سایت پاسخگو میباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:26  توسط مسلمان ایرانی  | 

مسئله حجاب

 

 

 سوره نور آیه ۳۱

 

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.

 

و به زنان مومن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند، جز برای شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر بردار خود یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند، یا کودکانی که از شرمگاه زنان بیخبرند و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده اند دانسته شود. ای مومنان همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.

 

سوره احزاب آیه ۵۹

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا.

 

ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که چادر خود را برخود فروپشونند. این مناسب تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است.

 

شبهه: در آیه 31 سوره نور به زنان دستور داده میشود که حجاب را رعایت کنند و زینتهای خود را پنهان کنند. چنین حکمی در مورد مردان وجود ندارد. بر اساس احادیث معتبر اسلامی مسئله حجاب به پیشنهاد عمر وارد اسلام شد زیرا برخی از زنان محمد با مردان غریبه سخت میگفتند و محمد این آیات را برای کنترل زنان خودش سرایید.

  آیه 59 سوره احزاب از زنان میخواهد که حجاب را بگونه ای رعایت کنند تا شناخته نشوند، این بدان معنی است که صورت آنها نیز همچون حجاب فعلی زنان عرب و افغان باید پوشیده باشد در مورد حجاب میان زنان و مردان برابری وجود ندارد و این نابرابری ظالمانه  با اصل 1 ام اعلامیه حقوق بشر است

 

پاسخ:

برای پاسخ به این شبهه، آنرا به چند قسمت تقسیم میکنیم:

 

۱) آیا عمر حکم حجاب در آیه ۳۱ سورۀ نور، را پیشنهاد کرده است؟

 

  شبهه‌افکن، اقدام به ادعای فاقد سند میکند. او ادعا میکند که این آیۀ قرآن را محمّد(ص) به پیشنهاد عمر بن خطاب، از خودش سروده است!! در مورد اینکه قرآن را پیامبر از نزد خود آورده که شبهه‌افکن مصادره به مطلوب میکند چون خودش خیال میکند قرآن را پیامبر خودش سروده است انتظار دارد همه قبول داشته باشند که این آیه را خود پیامبر سروده است!! این در حالی است که در بخش پاسخ به شبهات قرآنی تمام استدلالات اسلامستیزان در مورد بشری بودن قرآن را پاسخ دادیم.

 

  باری، این ادعا که عمر این پیشنهاد این حکم را کرده است نیز یک دروغ بزرگ است. در اصول کافی به نقل از امام باقر(ع) در مورد شأن نزول این آیه میفرماید:جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد، چهرۀ زن توجه جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت، زمانی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه میکرد، در حالی که راه خود را ادامه میداد، تا اینکه وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد.ناگهان صورتش به دیوار خورد تیزی استخوان یا تکه شیشه ای که در دیوار فرو رفته، صورتش را شکافت. هنگامی که زن گذشت زن به خود آمد و دید خون از صورتش جاریست و به صورت و لباسش ریخته! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر  میروم و ماجرا را بازگو میکنم. هنگامی که چشم پیامبر خدا به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل پیک وحی خدا نازل شد و آیۀ ۳۱ سورۀ نور را نازل کرد.(نگاه کنید به تفسیر نمونه، جلد ۱۴، صفحۀ ۴۳۵) شاید این نکته لازم به ذکر باشد که احکام قرآن در زمانی نازل میشد که زمینۀ مناسب به وجود آمده باشد و خداوند نیز فرمان حجاب را زمانی نازل کرد که این ماجرا پیش آمده بود و برای مردم، بحث نگاه به جنس مخالف مطرح شده بود. اگر این فرمان زمانی نازل میشد که چنین زمینه ای در کار نبود، مورد اعتراض قرار میگرفت پس خدا زمانی این فرمان را نازل فرمود که چنین شرایطی وجود داشته است.

 

۲)آیا زنان محمّد(ص) با مردان غریبه سخن میگفتند و این مسئله باعث این حکم است؟

 

  این ادعا یک دروغ دیگر است. نخست اینکه هیچ روایت معتبری که نشان دهد، که زنان پیامبر با مردان غریبه سخن میگفتند در کار نیست و از این گذشته اگر این دستور بخاطر مسئلۀ زنان پیامبر میخواست نازل شود مثل آیۀ بیست و هشتم  از سورۀ احزاب، فرمان را به طور مستقیم در مورد زنان پیامبر صادر میفرمود.

 

۳)حکم حجاب در مورد مردان نیست!

 

 نکتۀ نخست اینستکه فرمان حجاب برای همه هست و هر کس که احساس کند که نپوشاندن بخشی از بدنش باعث نگاه شهوت آمیز دیگران(به غیر از همسرش) میشود باید ان بخش را بپوشاند. یک مرد هم اگر ببیند نوع لباس پوشیدنش باعث جلب نگاه شهوت آلود از سوی زنان است باید لباس و پوشش خود را اصلاح کند. قرآن در مورد زنان تنها این مسئله را تبیین کرده است. وگرنه به مردها نیز در جاهای مختلف قرآن در مورد پوشاندن اعضا اخطار داده شده است.

 نکتۀ دوم این است که حجاب در مورد زنها بدان علّت صفت و سختتر است که این زنان هستند که میل به تنازّی دارند و مرد چنین میلی ندارد و در مقابل مرد بیشتر میل به نگاه کردن دارد این تمایل در زنان کمتر است. پس برای زنان تأکید بر حجاب است و برای مردان بر غضّ بصر، هر چند زنان نیز به غضّ بصر و مردان نیز به پشاندن اعضای خود در صورتی که خطر افتادن به شهوات حرام وجود داشته باشد توصیه میشوند. همانگونه که گفته شد اسلام احکام را به صورت متعدل بیان میدارد و نه بصورت مساوی. مسلّم است که وقتی زن بیشتر از مرد میل به جلوه کردن دارد باید بیشتر به او فرمان به پوشش داده شود تا مرد.

 

۴)حجاب باید در چه شکلی باشد؟

 

  استخراج احکام که کار فقها است را جناب شبهه‌افکن برای خودش انجام داده میگوید حجاب باید طوری باشد که اکنون در افغانستان باب است! در حالی که این یک ادعای پوچ است. از دید اسلام، پوشاندن صورت و مچ دست برای زنان، در برابرنامحرم الزامی نیست و پوشش ایندو فقط در دو صورت واجب است، یکی اینکه صورت زن آرایش داشته باشد دوم اینکه افراد چشمچران وبیماردل به او نگاه کنند.

 

۵)عدم تطابق با اصل نخست حقوق بشر و تساوی انسانها!

 

  پیش از این نیز گفته شد که حقوق بشر یک قانون خشک و غیرقابل انعطاف است و به هیچ وجه به نیازهای انسانها بر مبنای جنسیت نمینگرد بلکه تمام انسانها را با هم یکی حساب میکند و همین میشود که وظایف زن و مرد با هم یکی میشود حال انکه نگرش ایندو به جهان با هم خیلی متفاوت است. در مورد حجاب هم همانگونه که در بالا گفتیم بر اساس همین نیازها و روح زن است که این حکم برای زن میاید.

 

در مورد حکمت فرمان خدا به حجاب به دوستان توصیه میکنم مقالۀ فلسفه حجاب را بخوانند تا در ذهنشان تصویر بدی از حجاب باقی نماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 18:3  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. دوستان گرامی. روز گذشته مطلع شدم که یکی از مطالب من روی سایت پان ایرانیستها قرار گرفته است و این ایرانپرستان هم به سبک و سیاق خود میخواهند به مقالۀ  سوء استفاده از حس وطن دوستی جوانان از وبلاگ من پاسخ دهند!!

در اولین پاسخ، یکی از این افراد به جنگ شخصی پرداخته و به جای مقاله من را هدف گرفته است و نام وبلاگ و نوشتجات دیگر منرا محکوم میکند! در ادامه یکی دیگر از این افراد محترم منرا ایرانستیز و روانی و ... میخواند! من که دیدم وضع چنین در این سایت عضو شدم و پاسخی برادرانه به این نژادپرستان دادم که در مقابل دوباره خیل اهانتها بر سرم فرو ریخت و در اولین پاسخ منرا تهدید به مرگ کردند و سایر اوباش پان ایرانی هم به ادعاهای بدون استدلال ادامه دادند!

یکی از اینها ککه خیال میکرد من هیچ کتابی بر ضد اسلام و هیچ سایتی در نقد اسلام را ندیده ام، یک مشت از دروغهای نویسندگان این کتابها را به رخ من کشید که یکی از آنها را به عنوان مشت نمونۀ خروار خدمتتان عرضه میکنم. فقط یادتان باشد زیاد نخندید:

شبهه: شما میگویید سلمان در دیدنتان اثری ندارد پس این اسم"مسلمان" را چه میگویید؟؟؟

پاسخ: دوست دانا(!!)، اول اینکه اسم فارسی سلمان، روزبه بوده و اسم اسلامیش سلمان است که به از ریشۀ سلم گرفته شده یعنی کسی که همواره در برابر خدا تسلیم است.(صفت مشبهه از باب فعلان!) پس نام اسلام از نام سلمان گرفته نشده بلکه این نام اسلامی سلمان است که از ریشۀ واژۀ "اسلام" یعنی "سلم" گرفته شده است!!

  اگر ما را مسلمان مینامند، این واژه تغییریافتۀ واژۀ صحیح مسلم است، که مسلم هم از ریشۀ سلم است و به معنای تسلیم در برابر حق است!!!

در ضمن ببو جان من به تعداد موهای سرت کتاب ضداسلام مطالعه کرده ام. از کتب فارسی تا کتب خارجی. سخنان اسلامستیزان ایرانی از کسروی و شفا تا اوستا و سینا را به خوبی میدانم و در یک کلام هیچ حرف حسابی در سخنانشان نیست.

جالب اینکه بعد از این مزخرفات که اینها تحویلم و با این همه ناسزا، کسی که مطلب من را در آنجا قرار داده بود بعد از اینکه دید من نوشتم دیگر به این سایت شما برنمیگردم برایم نوشته است:"پس چه شد آن شهامت علیگونه و حس شهادتطلبی، آیا شما از فحش میترسی؟"بعد هم من را به مناظره دعوت کرده است!! گویا این دوستمان نمیداند که شهامت علیگونه(!) را باید در جایی صرف کرد که ارزشش را داشته باشد. گوشت را که در مقابل سگ نمیگذارند، برای سگ همان تکّۀ استخوان کافیست! در مورد مناظره هم به ایشان پیام دادم:

"من را به مناظره خواندید! بعید میدانم حاضر به مناظره باشم. بهتر است تعداد پستهایتان بالاتر برود تا ببینم در حدی هستید که با شما مناظره کنم یا نه. اگر هم سؤالی دارید بهتر است دیگران بپرسید. اینها اکثرا اهل اشعری گری هستند به خط مشی شما نزدیکند."

 

این بحث با اوباش پان ایرانیست به برای بار دیگر به من ثابت کرد اینها ارزش بحث و گفتگو را ندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:23  توسط مسلمان ایرانی  | 

شهادت شوهر علیه زن

 

 سوره نور آیه ۶

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ.

و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا کنند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است

شبهه: یک مرد میتواند با 4 بار شهادت دادن در راه خدا زنش را متهم به زنا کند.

پاسخ:

شبهه‌افکن، در اینجا مرتکب، سفسطۀ دروغ و نقل قول ناقص میشود. در این نوع از سفسطه، سفسطه‌گر، بخشی از سخن را نقل میکند و بخش دیگر را بیان نمیکند، تا با این نقل قول ناقص خود بتواند طرف مقابل را محکوم کند.

بیایید این آیه را با آیات قبل و بعد از آن بررسی کنیم:

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ{۴} إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ{۵} وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ{۶} وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ{۷}وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ{۸} وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ{۹}

ترجمه(از آیت الله مکارم شیرازی):

کسانی که زنان پاکدامن را متهم میکنند،سپس چهار شاهد(بر مدعای خود) نمیاورند، آنها را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید و آنها همان فاسقانند(۴) مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند(که خدا آنها را میبخشد) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است(۵) و کسانی که همسران خود را (به عمل منافی عفّت) محکوم میکنند و گواهانی جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید به نام خدا چهار مرتبه شهادت دهد که از راستگویان است(۶) و در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد(۷) و آن زن نیز میتواند کیفر(زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد(در این نسبتی که به او میدهد) از دروغگویان است(۸) و بار پنجم بگوید غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد(۹)

خب میبینیم که در آیۀ چهارم سورۀ نور میفرماید کسانی که زنی را متهم کنند چهار شاهد نداشته باشند، باید هشتاد ضربۀ تازیانه بخورند. در آیۀ ششم، میفرماید مردانی که به زن خود اتهامی را وارد میکنند و شاهدی ندارند(مثلا مردی که را فرض کنید که وقتی وارد خانه میشود زنش را مشغول زنا با مرد دیگری میبیند. در این حالت او شاهدی جز خودش ندارد) میتوانند پنج مرتبه شهادت دهند و در مرتبه آخر  لعنت خدا را،در صورت دروغگو بودن، بر خود بطلبند. در این حالت زن محکوم میشود ولی او هم میتواند به پنج شهادت و در مرتبه آخر لعنت خدا را ،در صورت دروغگو بودن، بر خود بطلبد که از مرتکب گناهی نشده است. در این حالت هیچ اتهامی متوجه زن نیست و در صورتی که دروغ گفته باشد لعنت خدا در دنیا و آخرت متوجه اوست و اگر شوهر دروغ گفته باشد نیز لعنت خدا در دنیا و اخرت متوجه اوست.

پس شبهه‌افکن، کلام خدا را ناقص نقل کرده و نگفته است که زن نیز میتواند با شهادتهای مشابه اتهام را از خود بردارد.

همچنین شبهه‌افکن مرتکب دروغگویی نیز شده است زیرا قرآن از پنج شهادت سخن گفته است و نه چهار شهادت.

  در اینگونه شبهه‌افکنیها اسلامستیزان، با ادعای دروغ و سفسطه سعی در گمراه کردن افرادی میکنند که حاضر نیتند زحمت تحقیق را به خودشان بدهند.

دشمن نامیدن زن و فرزند

سوره التغابن آیه 14

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ .

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در میان زنان و دشمنانتان دشمنی برای شما وجود دارد از آنها حذر کنيد و اگر عفو کنيد و چشم بپوشيد و گناهشان پوشيده داريد ، خدا آمرزنده و مهربان است.

شبهه: زنان و فرزندان دشمان مردان هستند.

پاسخ:

  شبهه‌افکن در اینجا نیز مرتکب سفسطه های دروغ و تفسیرناصحیح شده است.

باعث تأسف است که شبهه‌افکن حتی در آوردن ترجمۀ آیه هم دشمنی خود را بروز داده است و "ازواجکم و اولادکم" را به "زنان و دشمنان" ترجمه کرده است؛ حال آنکه ترجمۀ صحیح بخشی که با فونت قرمز نوشته است این است: «در میان همسران وفرزندانتان دشمنی برای شما وجود دارد پس شبهه‌افکن مرتکب دروغ شده است.

   امّا شبهه‌افکن در جای دیگری هم دروغ میگوید. قرآن نفرموده است که زنان و فرزندان شما هستند بلکه میفرماید در زن و فرزند دشمنی برای شما هست. این سخن بدان معنا نیست که زن و فرزند دشمن شما هستند. چگونه ممکن است قرآن که زن و مرد را لباس یگدیگر میداند(بقره آیه ۱۸۷) و در جای دیگر زنان را مایۀ آرامش مرد میداند آنها را دشمن بخواند؟

 بحث این آیه این نیست که زن و فرزند دشمن هستند بلکه بحث سر این است که گاهی زن و فرزند باعث گناه انسان میشوند. مثلا مرد برای اینکه زن و فرزندش در آسایش باشند به کسب روزی حرام تن میدهد. پس این آیه هیچ توهینی به زن نکرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:59  توسط مسلمان ایرانی  | 

ارث زنان

 سوره نساء آیه۱۱

يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا.

خدا در مورد فرزندانتان به شما سفارش میکند که سهم پسر برابر سهم دو دختر است. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو سوم میراث از آنهاست. و اگر یک دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندی باشد هر یک از پدر و مادر یک ششم میراث را برد. و اگر فرزندی نداشته باشد و میراث بران تنها پدر و مادر باشند، مادر یک سوم دارایی را برد. اما اگر برادران داشته باشد سهم مادر، پس از انجام وصیتی که کرده و پرداخت وام او یک ششم باشد. و شما نمیدانید که از پدران و پسرانتان کدامیک شما را سودمند تر است. اینها حکم خداست، که خدا دانا و حکیم است.

سوره نساء آیه ۱۷۶

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.

از تو فتوی می خواهند ، بگوی که خدا در باره کلاله برايتان فتوی می دهد، : هر گاه مردی که فرزندی نداشته باشد بميرد و او را خواهری باشد ، به آن خواهر نصف ميراث او می رسد اگر خواهر را نيز فرزندی نباشد ، برادر از او ارث می برد اگر آن خواهران دو تن بودند ، دو ثلث دارايی را به ارث می برند و اگر چند برادر و خواهر بودند ، هر مرد برابر دو زن می برد خدا برای شما بيان می کند تا گمراه نشويد ، و او از هر چيزی آگاه است.

 

شبهه: سهم زنان از ارث در اسلام نصف سهم مردان است. این مسئله با اصل یکم اعلامیه حقوق بشر که حقوق تمامی افراد بشر را یکسان میداند در تضاد است.

 

پاسخ:

 

بحث را به بخشهای زیر تقسیم میکنیم:

 

 

۱)آیا همیشه ارث زن نصف ارث مرد است؟

 

قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند و موظف به کسب روزی برای خانواده نیستند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.

 

در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (۱)

 

اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیتها سازگار و عادلانه است.


در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود:

 

۱. در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.

 

۲. در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.


۳. در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می برد. (۲)

 

بنابراین ،سوال را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟

 

 

۲)چرا گاهی ارث زن نصف ارث مرد است؟


امام رضا علیه السّلام در پاسخ به این سؤال فرمود: «زن وقتی که شوهر کرد، مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهدۀ مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(۳)


امام صادق علیه السّلام فرمود :«علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است».(۴)

با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسئولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.

 

گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.

 

۳) تضاد آیه با اصل یکم حقوق بشر.

 

اینکه قانون حقوق بشر با این آیه از قرآن در تضاد است بخاطر اینستکه نظام حقوقی اسلام و حقوق بشر متفاوت است. از دیدگاه حقوق بشر زن نه حق مهریه گرفتن دارد و نه میتواند از شوهرش مطالبۀ نفقه کند بلکه باید در تمام مسائل با شوهرش به تقسیم مساوی بپردازد ... در اسلام شوهر باید به زن نفقه بدهد، زن موظف به کار کردن نیست و میتواند مطالبۀ مهریه کند، زن در خانه نیز موظف به انجام کارهای خانه و حتی شیر دادن به فرزند خود نیست، در مقابل ارث دختر از والدین را نصف ارث پسر از والدین قرار داده است. براستی، پسر این ارث دوبله را برای در کجا خرج میکند؟ برای زن و فرزند!!

 

پی نوشت ها :

۱.نساء (۴) آیه ۱۸

۲.عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص ۳۴۶

۳.حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص ۴۳۷

۴. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴ ، ص۳۶۰

 

تذکر: بخش اعظم مطلب این پست به نقل سایت پاسخگو میباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 22:17  توسط مسلمان ایرانی  | 

تعدد زوجات

 سوره نساء  آیه  

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ.

اگر شمارا بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو و سه و سه و چهار، چهار به نکاح (نکاح در عربی یعنی سپوختن) در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نشوید.

شبهه: در اسلام یک مرد میتواند تا چهار زن رسمی داشته باشد، از نظر شیعه میتواند تعداد بیشماری زن را صیغه کند، و زنان بیشماری را نیز به بردگی بگیرد. اما زنان تنها میتوانند با یک مرد ازدواج کنند و این نابرابری در تضاد با اصل یکم اعلامیه حقوق بشر است. مسئله عدالت در اینجا نباید با برابری اشتباه گرفته شود. اما وقتی که برای این اسلامگرایان توضیح داده میشود که اکنون میتوان با آزمایشهای ژنتیکی پدر یک فرزند را تشخیص داد، این اسلامگرایان از اجازه دادن به همسرانشان برای ازدواج با چند مرد دیگر طفره میروند.

پاسخ:

 پیش از پاسخگویی باید به چند تهمت و تحریف حقیقت که نویسنده مطرح کرده است را مطرح کنم. اول اینکه بحث کنیزان ربطی به بحث تعدد زوجات ندارد(پس این سخن نویسنده نمونۀ بارز فرافکنی است) دوم اینکه در مورد صیغه فقط مرد نیست که حق دارد هر تعداد زن که خواست بگیرد زن نیز با رعایت ایام عده به صورت نامحدود حق ازدواج موقت دارد.

  در ادامه لازم میدانم که مسائلی را شرح دهم:

الف)مهمترین نکته در این بحث اینستکه اسلام با شهوت مخالف نیست، بلکه طرفدار قانونمندی شهوت است. پس در هر جایی که مفسده در پی نداشته باشد انسان را در شهوترانی آزاد میگذارد.

ب) نکتۀ دیگر اینستکه برخی انسانها به لحاظ تمایلات شهوانی از سایرین بالاتر و برخی هم در این زمینه از دیگران، ضعیفتر و پایینتر هستندو گروهی نیز دوستدار تنوع هستند. اسلام که دینی کامل است و به تمام مشکلات انسان اندیشیده است، برای افرادی که دارای شهوت بیشتری هستند یا تنوع طلب هستند امکان این را بوجود آورده است که به یک همسر بسنده نکنند با این تفاوت که بنا به عللی که در زیر میاید برای زن این امکان وجود ندارد که چند شوهر را با هم داشته باشد ولی میتواند در عقد شرط حق طلاق بگذارد و بعد از مدتی طلاق بگیرد و با مرد دیگری ازدواج کند، همچنین میتواند عقد موقت کند. این مسائل هر چند در جامعۀ امروزی ما ناپسندیده هستند ولی از دید اسلام بلامانع هستند. اسلام حاضر نیست بخاطر طرز فکر غلط گروهی از انسانها گروه دیگری را شکنجه دهد. در ضمن اگر اسلام این قانون را نمیگذاشت میزان فساد در جامعه افزایش میافت زیرا افردی که شهوت بیشتری دارند از انجا که راهی شرعی برای ارضای تمایلات خود نمیجستند، به دنبال فساد میرفتند.

ج)تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آنرا محدود و مقید کرده است.

د) قوانین اسلام بر مبنای نیازهای واقعی اسلام است و نه احساسات. چه بسا طفلی از آمپول به گریه بیفتد ولی این آمپول برای خود او مفید است.

ه)بقای میل جنسی در مرد بیشتر از زن است. زنان در سنی خاص میل جنسی را از دست میدهند ولی مردان نه.

 

خب حالا برویم سراغ بخشهای مختلف شبهه:

۱) مرد میتواند چند همسر داشته باشد ولی زن نه:

  شبهه افکن خودش برای ما دلیلی را آورده و پاسخش را داده که اگر مشکل مسلمانان  با این مسئله است که با وجود چند شوهر پدر فرزند مشخص نیست، علم ژنتیک انرا مشخص میسازد!! گویا نویسندۀ شبهه فراموش کرده است که این علم به تازگی چنین قدرتی یافته است و نمیگوید که برای قرنهای پیشین چکار باید میکردند؟

 

به غیر از مورد بالا بحث دیگر که به کمک علم هم حل شدنی نیست اینستکه، به صورت اساسی مرد خیلی سختتر میتواند بپذیرد که زنش با یک مرد دیگر ارتباط دارد. شاید زنی بتواند با موضوع هوو کنار بیاید ولی یک مرد محال است که بتواند برای عشق خود شاهد رقیب باشد. حتی در ملل خارجی هم، هرگز نمیبینید که زنی با دو مرد رابطه داشته باشد مگر اینکه آن دو مرد از حضور دیگری در روابط ان زن خبر نداشته باشند یا اینکه ان زن روسپی باشد که البته تکلیف روسپیها مشخص است و در واقع زنان اجاره ای هستند.(با عرض پوزش)

به غیر از بحث بالا بحث دیگر اینستکه فرض کنیم دو یا چند مرد بپذیرند که با یک زن رابطه داشته باشند و زمانها را طوری تقسیم کنند که تداخلی پیش نیاید و ... باز هم زمانی که این زن باردار بشود، مردها دچار مشکل میشوند. فرض کنید از همان اول میدانیم که پدر کیست؛ ولی باز هم مشکل اصلی برطرف نمیشود، بدان معنا که این زن در ایام بارداری و همچنین مدتها پس از به دنیا اوردن بچه قادر نیست که شوهرداری کند. این مسئله برای شوهری که پدر است قابل قبول است ولی برای سایر شوهرها هرگز قابل قبول نیست و این رابطه به بن بست میرسد. پس باز هم آشکار است که زن نمیتواند چند شوهر با هم داشته باشد.

۲) زنی که میخواهد عشقش فقط به او فکر کند چه باید بکند؟

  سخنی که برخی خانمها اینستکه "ما نمیخواهیم چند شوهر داشته باشیم ولی دوست داریم که شوهرمان فقط به ما فکر کند و زن دیگری نگیرد"

در پاسخ به این بحث باید عرض کنیم که همانگونه که در بالا گفته شد گروهی از مردان هستند که به لحاظ تمایلات شهوانی از سایر مردها بالاترند یا اینکه تنوع طلب هستند. این خانمها باید با مردانی ازدواج کنند که اینگونه نباشند. بسیاری از مردها هم دوست دارند تا آخر زندگی خود را با همان همسر اول خود بمانند.

۳)تضاد با اصل یکم حقوق بشر، این عدالت که اسلام از آن دم میزند با تساوی یکی نیست:

شبهه افکن در مورد این بخش از آیه که میگوید تعدد زوجات فقط به شرط این مجاز است که عدالت را رعایت کنید، میگوید عدالت با تساوی فرق دارد. همانطور که گفتیم حقوق بشر مانند علم روز بشر همیشه نقصهایی دارد و بله عدالت با تساوی یکی نیست. اسلام هم در مورد زنها خواسته است که به عدالت با انها رفتار شود و نه به تساوی. چگونه میشود انتظار داشت که مرد محبت خود را بین یک زن بدخلق و یک زن نیکو به صورت مساوی تقسیم کند. این تساوی عین ظلم و ستم است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط مسلمان ایرانی  |