تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

تحقیر و توهین

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ(بقره: ۱۳)

 

  طعم این روش را تقریبا هر فرد مؤمن به اسلام، چشیده است. افراد غیرمذهبی که ندای احترام به نظر مخالفشان، گوش فلک را کر کرده است حتی قادر نیستند ظاهر و لباس مذهبیها را تحمل کنند چه رسد به سخنانشان را! خب این عدم تحمل را چگونه باید نشان دهند تا ژست "تمدن"شان خراب نشود؟ بله! تنها راه تمسخر و در صورتی که جا داشته باشد ناسزاگویی است.

 

 

توجیهات شبهه افکنها

 

 این ترفند را که روشی غیرمنطقی است، در بحث با بیخدایان و بی دینان بارها مشاهده نموده ام. جالب اینکه وقتی به آنها میگوییم چرا شما که ادعای منطق و احترام به مخالف دارید توهین میکنید؟ میگویند: قرآن شما هم به ما توهین کرده است!!! اول اینکه یک تهمت است مثل سایر تهمتهایشان و در اینجا پاسخ خوبی به این ادعا دادیم دوم هم اینکه این سخن سفسطه است زیرا آنها ادعای احترام به مخالف آنهم تحت هر شرایطی را دارند پس اینکه مخالف ،به ادعای دروغ خودشان بدانها توهین کند، هم دلیل بر توهین متقابل نمیشود؛ هر چند که این ادعا یک تهمت ناروا به اسلام است. قرآن به ما دستور میدهد که به بتهای مشرکین هم فحش ندهیم تا آنها در مقابل به خدا فحش ندهند و نیز علی از فحاشی به معاویه منع مینماید و میگوید: «دوست ندارم از دشنام دهندگان باشید» پس این سخن، ادعایی مفت بیش نیست.

 

  باری گاهی این افراد میگویند که ما حقیقت را میگوییم و توهین نیست!! مثلا این که میگوییم «مسلمانان وحشی هستند» یک حقیقت است!! این سخن نیز غلط است. زیرا مصادره به مطلوب است. «مصادره به مطلوب» نوعی سفسطه است که در آن فرد یک سخن غلط را درست فرض میکند و بعد بر مبنای ان سخن میگوید. در اینجا نیز اسلامستیزان تهمت خود را مبنی بر غیرمتمدن بودن ما مسلمانان را سخنی صحیح فرض میکنند و بعد بر مبنای آن به ما  توهین میکنند. به همین شکل هم بر اساس تهمتهای خود به اولیاء خدا و قرآن، به آنها دشنام میدهند. در ضمن حتی اینکه تهمتهایشان درست باشد هم ادب حکم میکند که انسان سخنان زشت را بر لب جاری نکند. همچنین تحقیر و تمسخر از عادتهای افراد بیماردل و ضعیف است.

 

  گروهی دیگر از این افراد هم میگویند، این سخنان توهین نیست بلکه اتهام است!! شما هم اگر راست میگویید عکسش را ثابت کنید!! این سخن سفسطۀ محض است. اول اینکه کسی که میخواهد اتهام را وارد کند باید آنرا ثابت کند نه اینکه ما رد کنیم. دوم اینکه شما نمیتوانید همینطور الکی به یک نفر توهینی بکنید مثلا به کسی بگویید«مادرت فلان است» بعد که به شما اعتراض شد بگویید من فقط اتهام زدم!!!

 

  گاهی هم این افراد میگویند خب شما هم اگر ناراحتید برای بزرگان ما کاریکاتور بکشید و بدانها فحش دهید و تمسخرشان کنید!! پاسخ این مغلطه هم اینستکه شما که بزرگی ندارید تا بخواهیم مقابله به مثل کنیم و همه سر و ته یک کرباسید، در واقع به قول خودتان جامعۀ لامذهبان (و نیز مذهبگرایان نامسلمان) رهبر خاصی ندارد. از این گذشته قانون مسلمانی به ما حق فحاشی متقابل را نمیدهد و شما هم از همین امر سود میبرید و توهین میکنید که این مسئله هم بیانگر اوج ناجوانمردی شماست.

 

اثر این روش بر روی مسلمین

 

  حقیقت امر اینستکه این روش روی مسلمین واقعی اثر عکس دارد و باعث محکمتر شدنشان در راهشان میشود، زیرا متوجه میشوند که دشمنانشان سلاحی جز توهین و تحقیر و تمسخر ندارند.

  اما برعکس روی مسلمانانی که از اسلام فقط اسمش را بدست آورده باشند، اثری شگرف دارد و آنها را از انجام اعمال دینی باز میدارد. بسیاری از این افراد بخاطر ایمان ضعیفشان بخاطر تمسخرهای اطرافیان و خانواده، نیز دست از ایمان خود میکشند!! چه بسیار دخترانی که محجّبه هستند و بخاطر تمسخرهای اطرافیان حجابشان را ناقص میکنند! چه بسیار جوانانی که علاقمند به رفتن به مسجد و فعالیت در مسجد دارند ولی از ترس تمسخر دیگران و توهیناتی که ممکن است بدانها بشود از اینکار دست میشکند. جدا به این افراد توصیه میکنم ایمانشان را راسخ کنند زیرا شیطان دیر یا زود وادارشان خواهد کرد که بین دنیا و آخرت یکی را انتخاب کنند و اگر ایمان نباشد .... یکی از ضعفهای این افراد این است که به دنبال مد میگردند و برای اینکه رسوا نشوند همرنگ جماعت میشوند، حال آنکه این عمل برخلاف ایدئولوژی اسلامی و هر عقلی سلیمی است، اگر قرار بود همرنگ جماعت باشیم انبیاء الهی هرگز نباید بین کفار و مفسدان، سخن خدا را بازگو میکردند. حسین(ع) هم باید مثل سایرین با سگبازی چون یزید بیعت میکرد!! راستی این افراد باید از خود بپرسند که اگر در کوفه بودند و میدیدند همه دارند برای قتل امام حسین میروند همراهشان میشدند تا رسوای جماعت نشوند؟ کسانی که چنین طرز فکری دارند از اسلام چیزی جز اسمش را نخواهند یافت.

  حال زمانی را ببینید که این افراد ضعیف الایمان با افرادی روبرو میشوند که به جای لباس و ظاهر اسلامی یا نماز و روزه، بزرگانشان را تحقیر میکنند! خب این افراد ضعیف الایمان فوری تسلیم میشوند و همان ته ماندۀ دینشان را هم از دست میدهند و میشوند یکی از همین ملحدهای دوآتشه که به پیامبر و خدا و دین فحشهایی را میدهند که ...

 

در زیر سفسطۀ یکی از این افراد را که سعی دارد با تحقیر طرف مقابل را از اسلام منزجر کند میبینیم:

 

شبهه: ما ایرانیان چندین هزار سال پیشینۀ تاریخی و تمدن داریم. چرا باید دین نیاکان آریایی خود را رها کنیم و پیرو دین یک تازی سوسمارخور بشویم؟

 

پاسخ: اول اینکه حقانیت دین به میزان تمدن مردمی که دین بر آنها نازل شده است ربطی ندارد. براي آنكه بفهميم كدام دين يا مذهب حق است و صحيح، بايد آموزه‏هايش دست كم داراي خصايص ذيل باشد: ۱. از سوي خدا بودن يا وحي بودن [استناد به خدا] ۲.پاسخ معقول، منطقي و موجه دادن به نيازهاي اساسي انسان و پاسخ‏دهي به چهار پرسش اساسي: من كيستم؟ از كجا آمده‏ام؟ به كجا مي‏روم؟ براي چه آمده‏ام؟ .۳ هدفمند بودن و در راستاي اين هدف يعني هدايت و سعادت انسان حركت كردن.۴ .داراي سه نظام اعتقادي، ارزشي و عبادي بودن. ۵. هماهنگي و انسجام ميان اين سه نظام و در مجموع همخوان بودن با هدف و غايت اصلي دين. ۶ .هماهنگي با نياز واقعي جامعه و مطابقت داشتن با سرشت و سير جوهري انسان. که مسلم است هیچ دینی در این زمینه به پای اسلام نمیرسد.

 

دوم اینکه تمدن(زندگی شهری) داشتن یک گروهی باعث برتریشان بر گروهی دیگر که این نوع زندگی را ندارند، نیست. زمانی که پیامبر خدا(ص) فرمود:«هر اسیری، ده مسلمان بیسواد را سواد آموزد، آزاد است» در همین ایران فقرا حق تحصیل نداشتند.

 

سوم اینکه  مردم عربستان وحشی نبودند. آنها هم دارای سلسله حکومتهای زیادی بودند که در آستانۀ بعثت همگی یا به عذاب الهی یا بدست حکومتهای زورگوی اطراف نابود شده بودند. اگر آنها سنت زشت زنده بگور کردن دختران را داشتند ایرانیان نیز سنت خبیث ازدواج با محارم را داشتند.

 

چهارم اینکه اگر قرار باشد شما به اعراب بگویید تازی آنها هم حق داشتند که به شما بگویند مجوس.

 

پنجم اینکه به دین نیاکان ماندن احمقانه ترین کار ممکن است. اگر شما خودتان در بین مشرکین متولد میشدید آیا حاضر به پرستش بتها بودید؟

 

ششم اینکه دین ارتباطی به سرزمین ندارد ما کاری نداریم چه دینی در سرزمینمان وجود داشته است بلکه با تحقیق راجع به دین، اقدام به انتخاب میکنیم و ضعفهای زرتشتیت را نیز فراموش نمیکنیم.

 

رده بندی موضوعی: ترفندهای شبهه افکنها

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:59  توسط مسلمان ایرانی  | 

مروان ولیعهد تعیین میکند

 و از جمله وقايع مهم سال 65 آن است كه مروان حكم مردم شام را امر كرد تا به پسران او عبدالملك و عبدالعزيز بيعت كردند و ايشان را وليعهد خود ساخت‌. علت اين بيعت آن بود كه چون ابن‌زبير برادر خود، مصعب بن‌زبير، را از سوی خود به حكومت فلسطين فرستاد، مروان‌ عمرو بن سعيدالعاص را به جنگ مصعب تعيين نمود. بعد از جنگ بسيار مصعب هزيمت يافته‌ روي به فرار نهاد و عمرو بن سعيد فلسطين را به ضبط خود درآورده به جانب شام مراجعت‌ نمود و پنهانی از مردم بيعت مي‌گرفت كه بعد از مروان وليعهد منم‌.

 چون اين خبر به مروان رسيد حسان‌بن ثابت بجدل را طلبيده گفت‌: عمروبن سعيد چنين خيالي دارد؛ بنابراين من مي‌خواهم كه در حيات خود پسران خود عبدالملك و عبدالعزيز را وليعهد خود گردانم‌. حسان اين رأي را پسندید، پس منادي كرد تا مردم‌ جمع شوند. چون مجلس منعقد شد حسان برخاست و گفت‌: به ما چنين رسيده كه جماعتي‌ بي‌استحقاق آرزوي خلافت مي‌كنند، بنابراين مروان مي‌خواهد كه عبدالملك و عبدالعزيز را وليعهد خود گرداند. برخيزيد اي مردم و با ايشان مبايعت كنيد.
پس جميع مردم با ايشان بيعت كردند.

مرگ مروان حکم

مروان حكم در ماه رمضان همین سال مرد  و پسرش عبدالملك بر مسند حكومت‌ نشست‌. روايت كامل‌التواريخ در باب اخذ بيعت عبدالملك و عبدالعزيز در حال حيات‌ مروان قلمي گفته شد، امّا در تاريخ روضةالصفا چنين آورده كه در آن وقت كه مروان بيعت خود را از مردم شام مي‌گرفت حسّان بن مالك(دایی یزید بن معاویه) به او گفت‌: من بيعت مي‌كنم به تو به شرط آنكه بعد از تو خالدبن يزيد بر اهل شام والي باشد و چون مروان بر سرير حكومت نشست، مايل‌ به آن شد كه پسرش عبدالملك را وليعهد خود گرداند، ولی از حسان بيم داشت‌. آخرالامر او را به مال بسيار بفريفت تا به ولايت عبدالملك رضا داد.

و در باب مرگ مروان چنين آورده‌اند كه روزي خالدبن يزيد، كه مادرش در نكاح مروان‌ بود، در مجلس مروان به طريقي مي‌رفت كه مروان را خوش نيامد. زبان به دشنام او و مادرش‌ گشاد. خالد گريه‌كنان نزد مادر رفت و گفت‌: اين مردك مرا از خلافت محروم كرده به پسر خود ارزاني داشت‌، معهذا مرا دشنام مي‌دهد و در مجلس مرا فضيحت مي‌كند. پس مادر خالد زهر در طعام كرده به مروان داد تا بمرد.
و روايتي آنكه چون مروان به خواب رفت مادر خالد(
اين زن دختر ابي‌هشام بن عتبه بود؛ --> تاريخ طبري‌، ج 7، ص 577 و ابن اثير اگرچه متن خود را كاملاً ازطبري‌ اقتباس كرده نام پدر اين زن را ابوهاشم بن عتبه ثبت كرده است‌؛ --> الكامل‌، ج 7، ص 37.) بالشي بر دهان مروان نهاد و بر بالاي آن بنشست تا نفس او منقطع شد. و عبدالملك مي‌خواست او را به عوض پدر خود بكشد، به او گفتند: اگر تو مادر خالد را به عوض پدر خود به قتل رساني در عالم شهرت يابد كه پدر تو چنان عاجز بود كه زنش او را بكشت‌. زمان حكومت مروان حَكَم ده ماه بود و مدّت‌ عمرش شصت و يك سال‌. (ببینید که این مروان برای ده ماه حکومت چه کارها که نکرد!)

 

* * *

نبرد توابین با امویان

 

 گفته شد كه چون موعد سليمان بن صرد با شيعه آن بود كه در سال‌ شصت و پنجم بيرون آمده خون امام حسين‌، عليه‌السّلام‌، طلب نمايد همين كه هلال‌ محرّم سال مذكور شد(محرم ابتدای سال قمری است) سليمان از كوفه بيرون آمده نُخَيْله را لشكرگاه ساخت‌. مردمي كه با او بيعت نموده بودند به تدريج مي‌آمدند و به وي مي‌پيوستند. چون اين خبر به گوش عبداللّه بن‌ يزيد رسيد ــ كه والي كوفه بود ــ گفت‌: صبر كنيد تا ببينم كه از وي چه صادر شود و چون‌ سليمان بعد از چند روز عرض لشكر خود را ديد زياده از چهار هزار كس نبود، حال آنكه‌ شانزده هزار نفر از كوفه با او بيعت كرده بودند. از اين جهت سليمان دلتنگ شده گفت‌: سبحان‌اللّه‌! اين مردم با من همان معامله پيش گرفتند كه با مسلم‌بن عقيل‌. اين جماعت را نه دين‌ است و نه مروّت‌، نه وقار و نه امانت‌.

 روز ديگر سليمان در اثناء خطبه‌اي گفت‌: اي مردمان‌، اگر با من جهت تحصيل دنيا مي‌آييد بازگرديد كه در اين حرب مال نخواهد بود؛ چه من با هر كه حرب كنم غرض من انتقام‌ اهل بيت رسول‌اللّه‌، صلّي‌اللّه عليه‌وآله‌، است نه جمع مال‌. اگر غرض شما نيز انتقام خون اهل‌ بيت نبوّت است مردانه‌وار قدم در راه نهيد. چون از اين جنس كلمات بسيار گفت و هيچ كس از آن جماعت كه جمع شده بودند برنگشت سليمان نيز دل بر محاربه نهاده رسولان به اطراف و جانب فرستاد تا هر جا كه شيعه‌ٴ اهل بيت بود بر وي جمع شده لشكر او به ده هزار مرد رسيد.

 سليمان با اصحاب خود مشورت كرد كه اوّل به كجا برويم و با كه محاربه نماييم‌؟ بعضي گفتند كه عمر سعد و مجموع قتله‌ٴ امام‌حسين‌، عليه‌السّلام‌، در كوفه‌اند، الاّ ابن‌زياد. بايد كه ابتدا از ايشان كنيم‌. و طايفه‌اي چنين مناسب ديدند كه اوّل به شام روند و به قلع و قمع ماده‌ٴ فتنه و فساد، ابن‌زياد، بپردازند. سليمان نظر دوم را پسندیده بر توجّه جانب شام يك‌ جهت گشت‌.

 چون اين خبر به گوش عبداللّه‌بن يزيد،والی کوفه، رسيد به ايشان پيغام فرستاد كه شنيدم كه شما را داعيه‌ٴ رفتن به شام است‌. حق سبحانه و تعالي نصرت و ظفر ارزاني دارد، امّا چون در شام‌ دويست‌هزار مرد دلاورند كه بر حرب شما اقدام خواهند نمود و سپاه شما اندك‌، از خرد دور مي‌نمايد كه جماعتي معدود با خلقي نامحدود در مقام مقاتله و مقابله درآيند. مصلحت آن‌ است كه چند روز اين عزيمت را تأخير نموده به كوفه مراجعت نمايبد تا از جانب ابن زبير مدد طلبيده به اتّفاق روي به حرب دشمنان نهيم و دادِ خويش از ايشان بستانيم‌، و اگر به شهر نمي‌آييد در آنجا [كه هستيد] اقامت نماييد تا به عبداللّه زبير نامه‌اي نويسم و از وي التماس‌ كنم كه لشكري گران به مدد ما فرستد.

 چون قاصد عبداللّه‌بن يزيد نزد سليمان آمد و اداي رسالت نمود، سليمان با اصحاب و خواص خود گفت‌: در اين باب چه مصلحت مي‌بينيد؟ ايشان گفتند: رأي رأي‌ِ تست‌. سليمان‌ گفت‌: عبداللّه مي‌خواهد كه سلسله‌ٴ جمعيت ما از هم گسيخته گردد و بعد از اين، اين اجتماع‌ جمع نخواهد شد. وظيفه آنكه توكّل بر فضل آفريدگار كرده توجّه به جانب شام نماييم و جهاد اعداء ملّت او وجهه‌ٴ همّت خود سازيم‌.
پس همگنان سخن سليمان را پسندیدند، از آنجا كوچ كرده متوجّه صوب شام شدند. چون به قبر اميرالمؤمنين حسين‌، عليه‌السّلام‌، رسيدند با هم گفتند: سزاوار آن است كه نخست به‌ زيارت امام‌حسين رويم و دست در دامن توبه و انابه زده از روح مقدّس سيّدالشهدا عذر خواسته روي به مقصد آريم‌. آنگاه متوجّه تربت اقدس آن جناب گشتند. چون چشم ايشان بر مرقد منوّر افتاد از اسبان فرود آمده از روي تضرّع و زاري مراسم زيارت و طواف به جاي‌ آورده متوجّه مقصد  گشتند.

رسیدن توابین به قرقیسا

 چون به قرقيسا رسيدند ظاهر آن شهر را منزلگاه ساختند. چون حاكم آنجا، زُفْربن حارث‌، از آمدن ايشان آگاهي يافت فرمود تا در حصار ببستند. پس سليمان با مسيب بن نجبه گفت‌: چون‌ ابن عم‌ّ تو زفر بن حارث مردي خيّر و مهماندوست است تو را در حصار بايد رفت و صورت‌ حال با وي گفت و از او رخصت حاصل كرد تا ساكنان اين ديار و مقيمان اين حصار جو و كاه و آنچه مايحتاج‌اليه سپاه باشد به نرخي كه ميان ايشان متعارف است به ما فروشند و خاطر جميع‌ دارند كه ما علي‌الصّباح طبل رحيل كوفته عنان عزيمت به جانب شام منعطف خواهيم ساخت‌.

 چون مسيّب پيغام به زفر رسانيد زفر فرمان داد تا مردم حصار مايحتاج‌اليه لشكر را بيرون‌ برده به سودا و معامله مشغول شدند و از خاصّه‌ٴ خود پانصد شتر جو و كاه با اسباب ضيافت بار كرده به لشكرگاه فرستاد. روز ديگر در صبحگاه زفربن حارث به ديدن سليمان آمد و از روي‌ نصيحت گفت‌: به من چنين رسيده كه مردم شام از شما وهم داشتند، امّا چون مروان مرده و عبدالملك بر سرير حكومت نشسته عبيداللّه زياد را با پنجاه هزار سوار متوجّه شما گردانيده و لشكر ايشان اضعاف مضاعف سپاه شمایَند و غالباً امروز لشكر ايشان به رقّه رسيده باشد. اكنون مصلحت شما آنكه همين جا توقّف نماييد، و علف چهارپايان از اين روستا حاصل‌ مي‌شود، تا ايشان اينجا آيند و من شما را به مرد و سلاح آن مقدار كه مقدور من باشد یاری كنم‌. اگر غلبه شما را باشد فهوالمراد، والاّ در اين قلعه متحصّن مي‌شويد.

نصایح جنگی زفر

 سليمان گفت‌: اي زُفر، خداي تعالي تو را جزاي خير دهاد. والي كوفه عبداللّه‌بن يزيد نيز امثال اين سخنان به ما گفت و وعده‌ٴ مدد ابن زبير مي‌نمود، ليكن ما به پروردگار خود توكّل‌ نموده‌ايم‌. زفر گفت‌: با توكّل زانوي شتر بايد بست‌.( اشاره است به حديث نبوي كه فرمود: اِعْقِلْهٰا وَ تَوَكًل‌ْ. و مولانا در دفتر اوّل مثنوي فرمايد: با توكّل زانوي اشتر ببند--گفت پيغمبر به آواز بلند . و نيز امام جعفر صادق‌(ع‌) با استفاده از كلام‌رسول‌الله‌(ص‌) فرمايد لاٰ تَدْع‌ُ طَلَب‌َ الرًزْق‌ِ مِن‌ْ حِلًه‌ِ وَ اعْقِل‌ْ راٰحِلَتَك‌َ وَ تَوَكًل‌ْ. ) شما هر چند به تدبير من كار نمي‌كنيد امّا من دست از نصيحت شما باز نخواهم داشت كه شما مردان غريبید و در جنگ بر مكر شاميان وقوف نداريد. اگر اينجا توقّف نمي‌كنيد صواب آن است كه به تعجيل رويد تا پيش از رسيدن ايشان‌، به عين‌الورد برسيد ــ و آن شهري است بزرگ از شهرهاي ولايت جزيره و آب و علف بسيار دارد ــ و از شهر گذشته فرود آييد و علوفه‌ٴ اسبان را از روستا در حد امکان جمع نماييد. و از عين‌الورد تا قرقيسا راه نزديك است‌. اگر علوفه‌ٴ شما كمي كند و احتياج به مدد داشته باشيد به من اعلام نماييد كه در یاری شما کوتاهی نخواهم كرد. و نصيحت ديگر آنكه تا توانيد با شاميان در صحرا جنگ مكنيد، كه ايشان بسيارند و شما اندك‌ و خطا باشد كه لشكر اندك با سپاه بسيار در صحرا جنگ كند. و در حوالي آن شهر ديواري‌ است‌؛ او را پيش روي خود بگيريد و از ميان درختان آن حوالي و ديوار بندان شهر بيرون‌ نرويد. و يكي از خطاهاي شما آن است كه هيچ پياده همراه نياورده‌ايد؛ چه پياده سوار را مانند ديواري است در پيش روي شما. چون لشكر شما همه سوارند بايد كه صف نكشيد، زيرا كه‌ چون پياده در صف نَبُوَد سپاه برهنه بُوَد و بايد كه سپاه را فوج فوج ساخته فوجي را به جنگ‌ فرستي‌. چون ايشان از عهده‌ٴ كار خود بيرون آيند، آن گروه را طلبيده فوجي ديگر به جاي‌ ايشان فرستي‌. و بايد كه هميشه جمعي در كمينگاه بازداري و با مكر و حيله بر جنگ دشمنان‌ اقدام نمايي و به حيف‌ْ سپاه خود را به كشتن ندهي‌.

حرکت سلیمان بن صرد به سوی عين‌الورده

چون زفر بن الحارث از نصايح فارغ شد، سليمان با او وداع كرده روي به‌ عين‌الورده نهاد و پيش از رسيدن لشكر شام سليمان آن موضع را لشكرگاه خود ساخت‌. بعد از چند روز خبر به سليمان رسيد كه جمعي از اهل شام در يك فرسخي اينجا فرود آمده‌اند. سليمان خطبه‌اي خواند و مردم را نصايح سودمند كرد و بر جنگ اعداء اهل بيت ايشان را تحريض نمود. در اثناء خطبه خواندن گفت‌: اگر من كشته شوم مسيّب را بر شما خليفه ساختم و بعد از وي عبداللّه‌بن وال و اگر او درجه‌ٴ شهادت يابد رفاعةبن شدّاد بر شما خليفه باشد. بعد از تمام شدن وصيت به مسيّب گفت‌: به رسم شبيخون متوجّه اين جماعت شو كه قريب به ما فرود آمدند، زيرا كه ما را با ايشان به مكر و حيله جنگ بايد كرد.

جنگ مسیّب با لشکر شرحبیل

  مسيّب با چهار صد سوار از دلاوران كوفه روانه‌ٴ آن جانب شد. اتّفاقاً در اثناء راه آواز اعرابي شنيد كه بيتي مي‌خواند كه مشتمل بر كلمه‌ٴ ((البُشر)) بود. مسيّب گفت‌: ما را بشارت فتح‌ آمد. آنگاه فرمود تا اعرابي را بياوردند. پرسيد: چه نام داري‌؟ گفت‌: حميد. گفت‌: عاقبت ما محمود خواهد بود ان‌شاءاللّه تعالي‌. بعد از آن پرسيد: از كدام قبيله‌اي‌؟ گفت‌: از بني تغلب‌. مسيّب گفت‌: غالب خواهيم شد ان‌شاءاللّه تعالي‌. بعد پرسيد: از سپاه شام چه خبر داري‌؟ گفت‌: ايشان پنج گروه شده‌اند و از همه به شما نزديكتر شُرَحبيل ذوالكلاع است كه از اينجا تا لشكرگاه او يك فرسخ است‌.
پس مسيب اعرابي را رخصت كرده و مردم خود را به چهار قسمت كرده روان شد. در وقت سحر از چهار جانب لشكر شرحبيل درآمده شمشير در آن جماعت نهاده اكثر ايشان را به‌ قتل رسانيدند و جمعي قليل از دست ايشان خلاصي يافته روي به گريز نهادند، و هر چه داشتند از اسب و خيمه و ساير اسباب به دست اهل عراق افتاد. پس سپاه عراق بر اسبان اهل شام سوار شده اسبان خود را كوتل(=یدک) كرده با غنائم بسيار پيش از طلوع آفتاب مراجعت نمودند و بعد از غروب به ياران خود پيوستند.

جنگ حصین بن نمیر با توابین

اما چون اين واقعه به سمع ابن‌زياد رسيد حصين بن نمير را با دوازده هزار نفر به جنگ سليمان تعيين نمود. چون حصين به حوالي عين‌الورده رسيد سليمان نيز لشكر خود را آراسته‌ كرد و ميمنه را به عبداللّه‌بن سعد سپرد و بر ميسره مسيّب بن نجبه را قرار داد و خود در قلب‌ سپاه جا گرفت‌. و ميمنه‌ٴ لشكر حصين‌بن نمير به حملةبن عبداللّه تعلّق داشت و ميسره‌ٴ او به‌ ربيعةبن المخارق الغنوي متعلق بود.
 چون روز چهارم ماه جمادي الاول هر دو گروه به هم رسيدند حصين سليمان را به بيعت عبدالملك بن مروان دعوت كرد و سليمان او را به بيعت امام زين‌العابدين علي‌ّبن‌ حسين دعوت نمود و گفت‌: اي حصين آيا تو نمي‌داني كه عبدالملك پسر حَكَم است و حكم‌ بنابر نفاقي كه با پيغمبر آخرالزمان مي‌ورزيد و انواع بي‌ادبيها[كه‌] نسبت به آن حضرت ظاهر مي‌كرد حضرت رسالت پناه‌، صلّي‌اللّه عليه‌وآله‌، او را از مدينه اخراج كرده به طايف فرستاد؟ و مروان كه پدر عبدالملك است در صغرسن با پدر خود در طايف مي‌بود و كمال عداوت‌ محمّدرسول‌اللّه را از پدر خود كسب مي‌نمود و در زمان خلافت ابوبكر و عمر نيز ياراي‌ مراجعت به مدينه نداشت تا آنكه عثمان در ايّام حكومت خويش ايشان را به مدينه آورد و دو دختر خود را به مروان داد و او را وزير خود گردانيد؟(
از جمله مطاعني كه از طرف مخالفين بر عثمان وارد بود همين اجازه‌ٴ ورود حكم‌بن‌عاص و پسرش مروان به مدينه‌ بود.) و پيغمبر به كرّات و مرّات‌ حكم را و هر كه را از صُلب او به وجود آمد لعن مي‌كرد چنانچه اكثر اصحاب‌ آن حضرت‌، بلكه جميع اصحاب آن سرور بر اين مطلّع و شاهدند؟
و نيز تو نمي‌داني كه هرگاه معاويه و پسرش يزيد مروان را والي ولايتي مي‌كردند در محافل و منابر زبان به سَب‌ّ ولي‌ّ خدا اميرالمؤمنين علي‌ّبن ابي‌طالب و اهل بيت او كه اهل بيت رسول‌اند مي‌گشاد و چون او را عزل مي‌كردند ترك آن شيوه مي‌كرد؟(
 الكامل‌، ج 6، ص 40.) و نمي‌داني كه مروان و اولاد او را بنوالزرقا مي‌گويند؟ و اين زرقا زني بود قَوّاده و مشهور و معروف به صاحب‌الرايات‌، كه هر گاه در خانه‌ٴ او فاحشه‌اي آمدي زرقا عَلَمي در هوا كردي تا هر كه را ميل زنا باشد به منزل وي شتابد.( از رسوم دوره‌ٴ جاهليت بود كه هر يكي از زنان بدكار براي آشكار و علني كردن كار خويش بر درخانه يا خيمه خود عَلَمي بر مي‌افراشت‌.) چون پدر حكم كه ابوالعاص بن‌اميّه است او را به‌ نكاح خود درآورد حكم از او متولد شد. غرض از اين سخنان آنكه عجب از عقل و كياست تو اي حصين كه ما را به بيعت اين چنين‌ خانداني دعوت مي‌كني‌! و من تو را به بيعت اهل بيت نبوّت كه حق‌ّ سبحانه و تعالي‌ٰ دوستي و مودّت ايشان بر ما واجب گردانيده وايشان را از جميع عيوب ظاهراً و باطناً مبرّا و معرّا ساخته‌ دعوت مي‌نمايم‌.

  بعد از مكالمه‌ٴ بسيار قرار به كارزار گرفت و در ميان هر دو طايفه جنگ درگرفت‌. آن روز تمام نايره‌ٴ قتال و جدال اشتعال داشت و ظفر از جانب سليمان بود، امّا چون صبح روز ديگر شد ابن‌زياد شرحبيل بن ذي‌الكلاع را با هشت هزار نفر به مدد حصين فرستاد. و اين‌ روز جمعه بود. از اوّل صبح جنگ در گرفت تا وقت نماز جمعه رسيد. پس هر دو  فريق دست از كارزار بازداشته به اداي نماز مشغول شدند. بعد از فراغ از نماز باز شروع در جنگ شد. چون سليمان كثرت اهل شام مشاهده نمود پياده شد و جمعي كثير از سپاه عراق با او پياده شده دادِ مردي و مردانگي داده، بسياري از سپاه شام را به قتل رسانيدند. در اين اثنا پسر حصين بن نمير با جمعي پياده‌ٴ تيرانداز پيش آمده لشكر عراق را تيرباران كردند. ناگاه به تير يزيدبن حصين‌، سليمان بن صُرَد به قتل رسيد.

بعد از آن مسيب بن نجبه راٴيت برگرفته چندان حرب كرد كه او نيز كشته شد. بعد از آن‌ رايت را عبداللّه‌بن سعد در بغل گرفت و اين آيه كه فَمِنْهُم مَن‌ْ قَضٰي نَحْبَه وَ مِنْهُم‌ْ مَن‌ْ يَنْتَظِر(احزاب‌، 23) يعني‌: بعضي را اجل موعود فرا رسيد و بعضي منتظرند مي‌خواند و در كارزار دادِ مردانگي‌ مي‌داد. در اين اثنا صدسوار به لشكر عراق رسيده خبر دادند كه اينك سعدبن حُذَيفه با صدوهفتاد كس از مداين و مُثَنّي بن مَخْرمه‌ٴ عبدي با سيصد كس از بصره به شما مي‌رسند.

عبداللّه سعد گفت‌: تا آمدن ايشان ما زنده نخواهيم ماند. و چون آن سواران ضعف سپاه عراق‌ را مشاهده كردند فورا بازگشته روي به ياران خود رفتند و عبداللّه سعد به دست ربيعةبن‌ مخارق به قتل رسيدند. برادر عبداللّه‌، خالدبن سعد چون ديد كه ربيعه برادرش را كشت بر ربيعه حمله كرده شمشيري بر او زد، ولی چون لشكر شام بسيار بود هجوم آورده ربيعه را از دست خالد خلاص كردند و خالد را نيز به برادرش رسانيدند.
آنگاه رايت‌ْ عبداللّه‌بن وال برگرفت‌. ادهم بن محرز باهلي از سپاه شام حمله آورده او را به‌ قتل رسانيد. اين عبداللّه وال از فقها و عبّاد زمانه بود. چون ابن وال به قتل رسيد رفاعةبن شداد بجلي رايت برگرفت و با ياران خود گفت‌: همه‌ٴ مردم ما كشته شدند و اگر ما در اين معركه ثبات‌ قدم ورزيم آنچه مانده‌اند نيز كشته شوند و اين مذهب از جهان برافتد بهتر است كه ما راه كوفه پيش گيريم‌. اميد است كه حق‌ّ سبحانه و تعالي ما را قوّتي دهد كه باز خون امام مظلوم را توانيم گرفت‌.عبداللّه‌بن عوف گفت‌: اي رفاعه راست مي‌گويي كه صلاح در آن است كه ما به جانب كوفه‌ مراجعت نماييم‌، امّا اگر اين لحظه روي گردانيده متوّجه آن ناحیه شويم دشمنان تعاقب‌ نموده از ما يكي را زنده نگذارند. پس مصلحت در آن است كه ما به لشكر خود رويم و چون‌ شب تاريك شد سوار شده و به جانب كوفه روان شويم و تا روز روشن نشود از رفتن ما آگاهي نيابند.

پس دست از جنگ بازداشته هر دو طايفه به لشكرگاه خود قرار گرفتند. چون از شب‌ پاره‌اي بگذشت اهل عراق از رودخانه‌ٴ عين‌الورده گذشته پل را خراب كرده متوجّه راه عراق‌ شدند. چون صبح شد اهل شام فهمیدند كه سپاه عراق از آب گذشته‌اند. ايشان نيز بازگشتند.

----------------------------------------

منبع:تاریخ الفی

 

رده بندی موضوعی: تاریخ حکومتهای مسلمین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:59  توسط مسلمان ایرانی  | 

در تجزیه و تحلیل برده داری در اسلام یکی از حادترین بحثها بحث کنیزان است. اسلامستیزان با تمام قوا سعی دارند این مسئله را بزرگ جلوه دهند و از کاه، کوه بسازند. پس این بحث را به سه شبهه تقسیم کرده و پاسخ مربوطه را میگوییم:

 

شبهه: چرا مسلمانان در جنگها زنان را اسیر میکردند؟

 

پاسخ:

 

۱. برای ما رفتار و کردار فرمانروایان مسلمان در طول قرنها ملاک نیست. ملاک ما پیامبر خدا(ص) و معصومین(ع) هستند و اینکه فرمانروایان و جبارانی که بر مسلمین حکومت میکردند چگونه با اسرا رفتار مینمودند برای ما به هیچ وجه ملاک نیست. در بین معصومین هم تنها پیامبر(ص) و امام علی(ع) فتحی داشتند که ایندو نیز تقریبا هرگز اقدام به گرفتن اسیر از بین مردم نکردند مگر در یکی یا دو مورد. بیایید یکی از این موارد را که خیلی هم از سوی اسلامستیزان روی آن مانور داده میشود را بررسی کنیم. این مورد چیزی نیست جز ماجرای غزوۀ بنی قریظه:

 

خطرناکترين جنگي که براي نابودي مسلمانان به وجود آمد جنگ خندق بود و اين جنگ توسط سران يهودي طراحي شده بود و داستانش اين است که يهوديان بني قينقاع و بني نضير و بني قريظه که در داخل مدينه به همراه مسلمانان زندگي مي کردند، با پيامبر پيمان بسته بودند كه با پيامبر زندگي مسالمت آميز داشته باشند و با دشمنان پيامبر همكاري نداشته باشند ولي بني قينقاع پيمان خودرا شكستند و پيامبر آنهارا از مدينه اخراج كرد .پس از مدتي يهودان بني نضير هم پيمان شكني كردند و پيامبر آنهاراهم از مدينه اخراج كرد .سران يهودان بني نضير باسران مكه تماس گرفتند و آنهارا براي جنگ با پيامبر تحريك كردند و در نتيجه تلاشهاي آنان سران مكه با ده هزار نفر نيرو به مدينه حمله كردند. اگر كافران در اين حمله پيروز مي شدند، پيامبر و مسلمانان همه نابود مي شدند و خدا ميداند چه كشتاري راه مي انداختند. دشمنان آمدند و با خندق مواجه شدند و نتوانستند به داخل مدينه نفوذ كنند.در حدود يك ماه شهر را محاصره كردند ولي نتوانستند كاري از پيش ببرند.تنها راه موفقيت آنان اين بود كه يهودان بني قريظه را با خود همراه كنند و اين خطرناكترين توطئه بود.آنان يهودان بني قريظه را با خود همراه كردند و اين يهودان كه همپيمان پيامبربودند پيمان خودرا شكستند و قول همكاري به دشمن دادند.پيامبر توسط عوامل خود از توطئه بني قريظه آگاه شد و پس از اينكه دشمن از مدينه رفت به بني قريظه حمله كرد.بني قريظه نخست قصد جنگ داشتند ولي پس از مدتي تسليم شدند.همه آنان خلع سلاح شدندو خود پيامبر درباره آنان كاري نكرد بلكه خود آنان خواستار داوري سعد بن معاذ شدند .آنان چنين گمان مي كردند كه در باره آنان هم مانند بني نضير داوري خواهد شد ولي سعد بن معاذ به اين صورت داوري كرد كه جنگ آورانشان كشته شوند و زنهايشان و بچه هايشان اسير شوند . يهودان بني قريظه هم به اين داوري گردن نهادند.در اين جنگ است كه زنها و بچه ها اسير مي شوند نه هر جنگي .پيامبر هم اين داوري را تنفيذ كرد و اين داوري مطابق كتاب مقس يهودان هم بود .(فروغ ابديت ,ج دوم ,غزوه احزاب .تاريخ سياسي اسلام ,جعفريان ,جنگ احزاب.حياه محمد ,محمد حسين هيكل ,غزوه احزاب.)

 پيامبر دو بار با يهودان مدينه به مهر و محبت رفتار كرد ولي اين بار ديگر نمي توان چنين كرد چون اين كار صد در صد خلاف احتياط و خلاف عقل است و هيچ فرماندهي چنين نمي كند.در اين جنگ زنها هم اسير مي شوند چون آنان كسي ندارند تا از آنان سرپرستي بكند و بهترين راه براي آنان همين اسارت است تا هم زندگيشان اداره شود و هم اسلام را مي توانند بشناسند.

اساسا از سیرۀ نبوی آشکار است که ایشان فردی بودند اهل عفو و بخشش چنانکه بعد از فتح مکه که در هنگام هجرت از هر قبیله کسی برای قتل ان حضرت برگزیده شده بود، هم از اسیر کردن مردم و حتی سران دشمن خودداری فرمودند. پس کاملا آشکار است که این مورد واقعا موردی بوده که راهی جز این وجود نداشته است. بدون شک عملکرد پیامبر برای ما نشانگر ملاک اسلام است.

 

۲. از طرف دیگر در مورد سایر فرمانروایان مسلمان که معصوم نبودند و اجرای مو به موی احکام اسلام را وظیفۀ خود نمیدانستند نیز باید پرسیده شود اگر دشمنان بر مسلمین پیروز میشدند با زنانشان چه میکردند؟ پاسخ واضح است. به غیر از مواردی مثل جنگهای صلیبی که حتی زنان را نیز از دم تیغ گذراندند، آنها را اسیر میکردند و به عنوان کنیز میفروختند. پس فرمانروایان مسلمانان هم این حق را به خود میدادند که مقابله به مثل کنند.

۳.باز باید دقت کنیم که این مسئله برای کفار محارب مطرح بوده است که بر ضد اسلام شمشیر میکشیدند.

۴.اسیر گرفتن آنها باعث میشد هم بی سرپرست نمانند و هم با فرهنگ اسلامی تربیت شوند. بخصوص که حقوق برده در اسلام بسیار بالاتر از حقوق برده در سایر مکاتب است.

 

سؤالی که اینجا پیش میاید این است که اگر اینگونه بوده است پس چرا بین مسلمانان این همه کنیز وجود داشته است؟

پاسخ اینستکه این کنیزان در جریان خرید و فروش بردگان بین مسلمانان فروخته میشدند. البته بعد از اینکه حکومت به دست افراد غیرمعصوم افتاد در برخی جنگها مردم  شهرها را اسیر میکردند و بین مسلمانان میفروختند.

 

شبهه: قرآن به مسلمانان اجازه میدهد بدون عقد با کنیزان نزدیکی کنند و این یعنی دادن حق تجاوز به کنیزان

 

پاسخ:

 

رابطۀ زن و شوهر بودن یک رابطۀ اعتباری است و نه یک امر حقیقی. در اسلام یکی از راههای برقراری این رابطه، خواندن «صیغۀ عقد» است. یکی دیگر از سببهای برقراری این رابطه مالکیت است ولی دارای شروط زیر است:

 

۱. مالك، كنيزش را به ازدواج شخص ديگر درنياورده باشد.

۲. مالك، كنيز را به ديگرى نبخشيده باشد.

۳.اگر كنيز با شخصِ ديگرى ازدواج كرده باشد يا او را به ديگرى بخشيده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عده‏ى طلاق با شوهرش يا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً كنيز بر مالكش حلال مى‏شود.

۴. كنيز در حالِ گذراندن ايّام عدّه (عدّه‏ى طلاق از شوهر قبلى‏اش) يا ايام استبراء (در آنجا كه محلّل واقع شده)، نباشد.

۵. قبلًا پدر مالك كنيز با كنيز، نزديكى نكرده باشد.

۶. كنيز، بين چند صاحب مشترك نباشد.

۷. قبلًا فرزند مالك كنيز با او نزديكى نكرده باشد.

۸. كنيز با مولايش قرارداد نبسته باشد كه پول خود را بدهد تا آزاد شود (در اصطلاح مُكاتَب نباشد).

۹. كنيز، كاملًا تحت تصرّف مالك باشد.

 

نظر به اینکه اسلام علیرغم برداشتن بسیاری از احکام سنگین بردگی برخی از آنها را سر جایشان باقی گذاشت، کنیز و برده حق این را نداشتند که بدون اذن مالک ازدواج کنند و این فرمان بدون شک برای کنیزان مفیدتر بود زیرا اگر صاحب بدانها نظر داشت نمیگذاشت با کسی هم ازدواج کنند و این باعث آزار بیشتر آنان میشد ولی چنانکه در بالا آمد اگر کنیز با کسی ازدواج میکرد صاحبش دیگر حق نزدیکی با وی را نداشت. ضمن اینکه اگر کنیز برای صاحبش بچه میاورد آزاد بود پس این حق نزدیکی برای خود کنیز هم عواقب مثبتی داشت.

 

در ضمن کنیز مجبور نبود حتما به نزدیکی با صاحب خود تن در دهد بلکه میتوانست طبق بند(۸) که در قرآن آمده است برای آزادی با صاحب خود قرارداد ببندد و حق آزادی خویش را با کار کردن بپردازد.

 

شبهه: چرا در آیۀ ۲۴ از سورۀ نساء صاحبان بردگان حق اینرا پیدا میکنند که حتی با کنیزکان شوهردار نیز نزدیکی کنند؟

 

«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً». (نساء،۲۴)

 

پاسخ:

 

اینطور نیست. پیوند زناشویی کنیزان بعد از کنیز شدن منقطع میشد و این کنیز شدن مثل طلاق بود. پس کنیز دیگر شوهردار محسوب نمیشد وگرنه طبق بند(۶) در متن بالا، بیش از یک مرد حق نزدیکی با یک کنیز را(درست مثل هر زن آزاد) نداشت. پس بعد از ایام عده بعد از کنیزی، کنیز بر صاحب جدید خود حلال میشد و میتوانست به طرق بالا برای آزادی خود تلاش کند.

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به شبهات احکام

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:11  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. دوستان گرامی، همانطور که قبلا گفتم، من از نقل مطالب مفید سایر وبلاگها ابایی ندارم و امروز هم براتون یک مطلب خیلی خوب از وبلاگ یکی از دوستان اوردم که به نقد تثلیث در مسیحیت پرداخته است. برای خوندن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:48  توسط مسلمان ایرانی  | 

 یکی دیگر از جنبه های احکام اسلامی که خیلی زیاد از سوی اسلامستیزان مورد توجه قرار دارد، مخالفت شدید اسلام با همجنسگرایی است. آنها احکام شدید اسلام در مورد همجنسگرایی را غیرانسانی میدانند و بر ضد آزادی میشمرند!(البته گویا تشخیص تفاوت آزادی و فساد برایشان سخت است.)

 

 پیش از ورود به بحث باید موارد زیر را تکرار کنم:

 

نکتۀ مهم: این احکام برای مسلمین طرح شده اند و برای نامسلمانان نیستند پس باید با دید یک مسلمان به این احکام نگریست نه با دید یک نامسلمان و این کاریست که اسلامستیزان وارونۀ آن عمل میکنند.

 

از دید اسلام در اثر گناه فطرت خداجوی انسان آسیب میبیند و مجازات یک درمان برای این آسیب است. بسته به اینکه این آسیب چقدر عمیق باشد مجازاتهای مختلفی برای درمان این آسیب مطرح میشوند. همچنین با وجود مجازات از گناه فرد و فساد جامعه جلوگیری میشود؛ در واقع وجود مجازات بهترین مانع سر راه جرم است.

 

خب پس حالا باید با دیدی خداباورانه و با اعتقاد به اینکه ما رد معاد باید برای اعمال و رفتار خود پاسخگو باشیم و اینکه خدا از طریق انبیاء درست و غلط بودن اعمال و میزان زشتیشان و مجازات دنیوی و اخرویشان را آشکار نموده است و باز باید دقت کنیم که خداوندی که خود شهوت را به انسان داده، حق دارد نوع استفاده از آن را تعیین نماید.

 

چرا اسلام با همجنسگرایی مخالف است؟

 

 اساسا خداوند در قرآن میفرماید: کسانى که براى اقناع غریزه جنسى خود راهی غیر از ازدواج طلب کنند, تجاوزگرند(مؤمنون:۷)

 

مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) درجواب فیلسوف شهیر اروپایی برتراند راسل که پرسیده بود چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است، نوشت: «با ازدواج میخواهد انسان به وجود آید، مساله تولد انسان مطرح استارضای غریزه جنسی و تامین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛  ولی میتوان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

 

۱.تکمیل


هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش میکند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است؛ برای جبران نواقص و تامین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده میشود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم میکند. شهید مطهری در این باره میفرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگی که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد میشود، در هیچ جای دیگر نمیتوان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»( تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری. ص ۲۵۲)

بنابراین، میتوان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل میشود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل میکنند.



۲.تسکین

 

مهم‏ترین نیازی که بر اثر ازدواج تامین میشود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگی است این نیاز که در سرشت آدمی ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج میفرماید: «از آیات و نشانه‏های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان آرامش یابید».(سوره روم آیه ۲۱)

بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت‏خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحی زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانی احساس تنهایی، بیهودگی و نداشتن پناهگاه انسان را فرا میگیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین میبرد و او را به آرامش روحی میرساند. این احساس آرامش به ثبات فکری و روحی، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت میانجامد. در واقع دست آفرینش نوعی کشش درونی میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانیشان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربی و انسانی نیز ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی و ترشح معتدل غدد جنسی را برای سلامت جسم و روان آدمی لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏ای از بیماریهای روانی و گاه جسمانی شمرده‏اند.


۳.تولید


یکی از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقای نسل آدمی است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بی اهمیت‏شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏های خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خدای جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح برای پدر و مادر یک عمل صالح شمرده میشود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است‏به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «چه مانع دارد که مؤمن برای خودش همسری برگزیند. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود میآورند. این امر از اهداف اساسی ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده میانجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت میکند.البته روشن است که در پرتو ازدواج یکی از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسی) تامین و به روشی درست ارضا میشود.

 

با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش میرسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته میشود. بنابراین ازدواج، پیمودن یک مسیر صحیح و عقلانی و فطری است. مطمئناً مواردی که ذکر شد، در ازدواج دو پسر یا دختر با هم تأمین نمی‌شود، بلکه به آن اهداف آسیب می‌رساند، پس ازدواج هم جنس در اسلام و در ادیان آسمانی مردود و ممنوع اعلام شده است.(هر چند برخی کلیساها آنرا جایز میدانند!)

 

 از نگاه کلی تر هم جنس بازی و بخصوص لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت، تأثیر سوء دارد و بر تحیر و سرگردانی و پریشانی آن‏ها افزوده میشود. به همین دلیل روایات زیادی درباره مذمت هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه آن روایات، میتوان به زشت بودن این عمل پی برد. قطعاً روایات برای افراد مؤمن در جلوگیری از این عادت ناپسند مؤثر است. در مذمّت لواط در قرآن از قول حضرت لوط به قومش آمده است: «أتأتون الذکران من العالمین؛ آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس مرد می‌روید و همسرانی را که خدا برای شما آفریده است رها می‌کنید؟!‌ شما قوم تجاوزگری هستید».(شعراء:۱۶۵) این رابطه از نظر شرعی کاملا مردود است و هرگز نباید انجام گیرد کما اینکه امام صادق (ع) در بیان فلسفه حرمت لواط می‌فرماید: اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بی نیاز می‌شدند و این موجب قطع نسل بشر می‌شد و مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار می‌آورد.( وسائل الشیعه، ج۴، ص۲۵۲)

 از نظر پزشکی نیز ثابت شده که رابطه همجنس با همجنس یک رابطه پرخطر است. هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمیکند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده، بر عکس، این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده است. از طرف دیگر سایر بیمارهای عفونی، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق مقعد (پشت) ،در مورد لواط، راحتتر منتقل می‌شوند. خیلی از افراد تصور میکنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند، در حالی که چون مقعد در درون خود باکتریهای زیادی دارد، انتقال ویروسهای نظیر ایدز و... راحتتر انجام میگیرد این باکتریها با شستشو از بین نمی‌روند. از آن گذشته دریچه مقعد یک دربچه خروجی است، پس وارد شدن هر چیزی از این دریچه علاوه بر آسیب به دریچه و موارد ذکر شده همراه با درد است و به مرور باعث باز شدن هر چه بیشتر دریچه مقعد و پیدایش عوارض ذکر شده می‌شود.

 

 از سوی دیگر طبق روایات، همجنسگرایی را اولین بار شیطان به مردم قوم لوط یاد داد و این عملی شیطانی است.

 

چرا اسلام برای همجنسگرایی مجازاتی سنگین قرار داده است؟

 

 برای اینکه بدانیم، چرا اسلام برای همجنسگرایی مجازات شلاق و برای لواط مردها و سومین مرتبه از مساحقۀ زنان، حکم اعدام، صادر کرده است، باید یکبار دیگر بحث نظام جزایی اسلام را تکرار کنیم:

 

سیاست کیفری اسلام دارای دو نوع درمان برای دو مرحله ویژه از وضعیت جامعه است:

 

 

الف) پیش بینی مجازات‏های خفیف با شرایط اجرای آسان‏تر.
جرائمی که حاکی از وخامت شدید اوضاع اجتماعی نبوده و در شرایط عادی جامعه رخ میدهد، در این دسته قرار میگیرد. این دسته از مجازات‏ها، جرائمی است که اختیارات قضات در این نوع جرائم وسیع‏تر بوده و میتوانند با در نظر گرفتن شخصیت مجرم و اوضاع واحوال ارتکاب جرم، تصمیم مقتضی را در برخورد با وی اتّخاذ نمایند.( کتاب نقد، ش۱۵ - ۱۴،ص۱۴۳ - ۱۴۰)

 

 

ب) پیش بینی مجازات‏های شدید: اعمال این مجازات‏ها منوط به شرایط و قیدهای فراوان است، به نحوی که گاه به ندرت فراهم میشود. این نوع مجازاتها از نوع درمان های سخت است که تنها در شرایط خاص به کار گرفته می شوند.
این نوع درمان در جائی تجویز میشود که بزهکاری در آن به وضع حادّ و بغرنجی رسیده، پرده‏های عفت دریده شده و ارتکاب جرائم در ملأ عام قبحی ندارد. در کدام جامعه زنا واقع میشود، در حالی که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنین جامعه‏ای قطعاً دچار بیماری چنان شدیدی شده که مداوای آن از راه‏های عادی ممکن نیست و نیاز به شوک دارد. در جامعه‏ای که خون بی گناهی را به ناحق بر زمین میریزند، کدام اهرم قوی میتواند از وقوع مجدد این بیماری خطرناک جلوگیری کند؟

گرفتن اموال مجرم، سلب آزادی او، اصلاح و درمان مجرم، یا سازگار کردن او با جامعه، همه این امور در جای خود لازم و مفید هستند، اما برای حفظ امنیت و حیات جامعه کافی نیست.

اسلام، سلب زندگی و آزادی مجرم را هدف قرار نداده است. سیاست کیفری اسلام بیش‏تر تهدید به مجازات است، تا اجرای آن، از این رو مثلا برای اجرای حد سرقت، شرایط فراوانی گذاشته که جمع شدن همه آن‏ها بسیار بعید است. همین طور در زنا، لواط و جرایم عفافی، شرایطی را بیان میکند که مشخص میکند هدف اسلام بیش‏تر جلوگیری از اشاعه فحشا و علنی شدن بزهکاری در جامعه است تا اجرای مجازات.

 

 همجنسگرایی نیز از دسته دوم است.

 

پاسخ به یک شبهه

 

 یکی از شبهات پیرامون همجنسگرایی اینستکه این میل در برخی انسانها بیشتر است و به صورت ژنتیک اینگونه میباشد، در واقع به شکلی این افراد نمیتوانند جلوی خود را بگیرند.

 

پاسخ:

 

 اولین نکته اینکه از دیدگاه علم روز، همچنان نظریۀ قویتر اینستکه، همجنسگرایی آموختنی است و نه ژنتیک.

 

 دوم اینکه حتی اگر چنین بود این مسئله دلیل نمیشود که فرد به گناه دست بزند. به صورت مشابه برخی افراد نیز به صورت ژنتیک تمایل زیادی به خشونت و قتل دارند. آیا این دلیل میشود که این افراد دست به جنایت و قتل بزنند؟

 

سوم اینکه این افراد میتوانند شهوات خود را با جنس مخالف ارضا کنند تا مجبور نباشند که به همجنس گرایش کنند یا میتوانند با داروهایی به کاهش این میل انحراف یافته بپردازند.

 

یک نکته: این نکته را نیز اضافه میکنم که همجنسگرایان افراد متجاوزی هستند و حتی در صورت آزادی این عمل زشت، باز هم دست به تجاوز به عنف میزنند تا جایی طبق مستند آمریکایی "she stolen my voice" میبینیم که در آمریکا ۳۰٪ از زنان تنها مورد تجاوز زنان همجنسگرا قرار میگیرند و در مورد مردها که این گرایش بیشتر است خود شما حساب کنید که وضع چگونه است(چنین آماری را به طور رسمی نمیتوان مطرح کرد چون بیشتر اوقات مردهایی که مورد تجاوز قرار میگیرند از اینکه این مسئله را مطرح کنند، شرم دارند.)

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به شبهات احکام

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:46  توسط مسلمان ایرانی  | 

سشسلام. در ادامه بحث برده داری به شبهات اسلامستیزان میپردازیم:

امضایی و نه تاسیسی بودن برده داری در اسلام

 

شبهه:امضای پیامبر اسلام بر مسئله برده داری آنرا از رسمی غلط و منطقه ای به حقی الهی، جهانشمول و ابدی تبدیل کرده است، لذا تاسیسی نبودن برده داری در آیین اسلام دردی را دوا نمیکند، و همچنان بخاطر امضایی بودن برده داری میتوان اسلام را به همین سبب به ضد بشر بودن محکوم کرد. پیامبر اسلام شایستگی پیامبر و پیشوا و الگوی رفتاری بودن و مورد تبعیت قرار گرفتن را ندارد. او به دلیل اینکه ادعای پیامبری دارد باید برای تمامی زمانهای تاریخ نمونه اخلاقی خوبی باشد، حال آنکه بنابر اخلاقیات امروز ما او هرگز چنین نیست. اگر برده داری محکوم است باید پیامبر اسلام را محکوم کرد و اگر پیامبر اسلام محکوم نیست، برده داری نیز محکوم نیست و باید برده داری را تایید کرد.

اگر رفتار پیامبر اسلام و برده داری او امروز برای ما اخلاقی و مناسب نیست، پس او هرگز نمیتواند الگویی مطلقاً خوب برای ما باشد و یک انسان خردگرا و انسانگرا هرگز دچار این خطا نمیشود که الگوی اخلاقی بد اخلاق تری از خود را دنبال کند.

پاسخ: شبهه افکن سفسطه میکند. اینکه پیامبر مخالف بردگی انسانها بود را بیش از هر کس بردگانی چون بلال درک کردند که در برابر مولاهایشان شوریدند. اگر برده داری در اسلام به صورت ناگهانی مردود نشد بخاطر این بود که

۱)کفار حربی،یعنی کفاری که با اسلام میجنگیدند، که اسیر میشدند را نمیشد رها کرد زیرا اگر آزاد میشدند باز به اردوگاههای خود بازمیگشتند.

۲) بردگان از خود مال منالی نداشتند و اگر ناگهان آزاد میشدند، توده ای فقیر و ندار در جامعه رها میشد و در اثر فقر گروهی از آنها میمردند و گروهی دیگر برای سیر کردن شکم به جرم و جنایت میپرداختند. نگاهی به وضعیت سیاهپوستان در آمریکا مؤید این سخن است که اکنون وضع زندگی اکثر آنها بد و نامطلوب است و در محلات فقیرنشین ساکنند، حال آنکه با مبارزه تدریجی و آزادی تدریجی بردگان چنین حادثه ای هرگز در ملل اسلامی نیفتاد که بردگان آزاد شده به چنان شکلی در آیند.

۳) اینکه پیامبر خدا(ص) اجازه داد برده داری ادامه یابد و در عوض با قوانینی چند مقدمات آزادی تدریجی بردگان را ایجاد کرد نشانگر اینستکه او صلاحیت این امر را داشته زیرا مانند امثال این نویسنده عمل نکرده است که به فکر آزادی ناگهانی صدها برده باشد ولی به فکر اسکان و تغذیۀ آنها نباشد. با برنامه پیامبر برده داری به بهترین شکل دچار انحلال شد.

۴)نویسنده ادعا میکند برده داری دیروز با اخلاقیات امروز همخوانی ندارد که ادعایی گزاف است. اخلاقیات و خرد هم میپذیرند که کل بردگان را نمیشود ناگهان آزاد کرد تا چنانکه در بالا گفتیم تودۀ فقیری ایجاد شود که سربار جامعه است.

۵) باز هم نویسنده محکوم به سفسطه است زیرا بردگی اسلامی را با بردگی عادی یکی محسوب میکند حال آنکه برده در اسلام حقوق فراوانی داشت.

 

آزاد کردن برده به بهانه های مختلف

 

شبهه:یکی از ادعاهایی که اسلامگرایان برای دفاع از اسلام مطرح میکنند این است که اسلام بطور تدریجی و با وضع قوانینی که به آزادی برده می انجامد برده داری را به تدریج منسوخ کرده است.

برای اینکه به این ادعا پرداخته شود لازم است "بهانه" هایی که بواسطه آنها باید برده را آزاد کرد را بر شمریم. در قرآن به سه بهانه توصیه شده است که برده ای بعنوان کفاره آزاد شود. قتل غیر عمدی (سوره نساء آیه ۹۲)، شکستن سوگند (سوره مائده آیه ۸۹) و همچنین کفاره ظهار (سوره مجادله آیه ۳) گذشته از اینکه "کفاره سه گناه" با "کفاره بسیاری از گناهان" هرگز برابری نمیکند، این "بهانه های مختلف" که اسلامگرایان از آن یاد میکنند تنها سه مورد است، و این سه مورد آنقدر بعید است که اگر کسی ادعا کند به این سه بهانه اسلام در ۱۴۰۰ سال گذشته به الغای برده داری کمک کرده است واقعا انصاف را رعایت نکرده است.

پاسخ: شبهه افکن باز هم سفسطه میکند:

۱) منبع استخراج احکام فقط قرآن نیست که او به سه آیه گیر داده است! یادمان باشد که قراردهندۀ احکام از سوی خدا بین مردم پیامبر است و او برای بسیاری از موارد این آزادی بردگی را به جای کافره های سنگین قرار داده است تا مردم به جای ترغیب به دادن کفارۀ سنگین به آزادی برده رضایت دهند همچنین مواردی مثل قتل غیر عمد و سوگند دروغ هم به هیچ وجه بعید نیست که در قرآن آمده اند.

۲) شبهه افکن میگوید این موارد خیلی بعیدند! این امر نشانگر عدم آشنایی این فرد با اسلام است. آیا به نظر شما کفارۀ روزۀ واجب ماه رمضان امری بعید است؟ در ضمن همانطور که در بالا گفته شد قتل غیرعمد و سوگند دروغ هم به وفور یافت میشود که ساده ترین کفارۀ آنها رها کردن برده بوده است.

۳)شبهه افکن در مورد، بحث آیۀ ۸۹ سورۀ مائده دروغ میگوید و قرآن در این آیه برای سوگند لغو کفاره قرار نداده بلکه برای سوگندهایی که به قصد گفته میشوند یا تنبیه را قرار داده است.

۴) شبهه افکن میگوید:« "کفاره سه گناه" با "کفاره بسیاری از گناهان" هرگز برابری نمیکند» گویا شبهه افکن نمیداند که تشخیص میزان بدی یک گناه به عهدۀ خداست نه افراد مغرضی چون او!!

 

ادعای مبارزه تدریجی اسلام با برده داری

 

شبهه:ادعای رایج دیگری که اسلامگرایان در دفاع از اسلام پیرامون مسئله برده داری مطرح میکنند ای است که اسلام به تدریج با برده داری مبارزه کرده است
چگونه است که
پیامبر اسلام چیزهای دیگری را همچون شراب و ازدواج با والدین و غیره را که بین اعراب و مسلمانان نخستین رایج بوده است را حرام اعلام کرده است و اتفاقی نیافتاده است، اما اگر برده داری را نیز حرام اعلام میکرد آسمان به زمین می آمد؟ آیا خرید و فروش شراب در میان اعراب وجود نداشته است؟

پاسخ: همانطور که در بالا آمد برای ممنوعیت شرب خمر و زنا و غیره مشکلات ثانوی وجود نداشت ولی اگر قرار میشد بردگان را یکباره آزاد کنند این افراد نه پول داشتند و نه کار و نه مسکن، با این فرمان فقط این افراد در کوچه و خیابان سرگردان میشدند و به علت کمبود غذا و نداشتن مسکن، یا از گرسنگی میمردند یا مجبور به جرم و جنایت برای سیر کردن خود میشدند و فقط گروه قلیلی از آنها قادر به پیشرفت در جامعه میشدند درست مثل بردگان سیاه پوست آمریکا.

 

شبهه:از این گذشته مبارزه تدریجی اسلام با برده داری قرار بود چند هزار سال طول بکشد؟ اگر اسلام واقعا قصد مبارزه تدریجی با برده داری را داشته است چگونه است که به این هدف نائل نمیشود و برده داری در نهایت به دست اسلام ستیزان و کفار الغا میشود، اما هنوز در میان برخی از مسلمانان رواج دارد؟

پاسخ: شبهه افکن باز هم سعی در استفاده از عدم آگاهی مخاطب دارد:

۱)شیوۀ آزادی بردگان در اسلام، باعث آزادی تدریجی بردگان میشد ولی آنچه باعث شد وجود بردگان چندین قرن ادامه پیدا کند، این بود که به علت جنگهای پیاپی اسیران جدیدی گرفته میشدند که بنا به همان دلایلی که در قسمت قبل گفتیم، به بردگی گرفته میشدند. البته لازم به ذکر است بسیاری از این جنگها بنا به دستور فقهی اسلام انجام نمیشد و حکام برای کشورگشایی انجامش میدادند و حال آنکه جنگی که جنبۀ دفاعی نداشته باشد، باید با فرمان معصوم انجام شود؛ پس نباید گناه را به گردن اسلام انداخت.

۲)شبهه افکن با کمال وقاحت ادعا میکند که برده داری در اسلام ادامه دارد و در بین کفار(!) الغا شده است!! این هم از همان دروغهای مسخره است که دشمنان به خورد ما میدهند. به احتمال زیاد منظور شبهه افکن از این سخن وجود «سیستم ترانزیت خرید و فروش خانم!» در برخی کشورهای به ظاهر اسلامیست!! در پاسخ باید بگویم: اول اینکه برده به کسی گفته میشود که بدون میل باطنی خود وادار به کارهایی میشود نه کسی که خود را برای مقداری پول بفروشد! دوم اینکه هر کس آیات سورۀ نور و سایر احکام را خوانده باشد میداند که اسلام ۱۰۰٪ با این مسئله مخالف است و سوم اینکه این سیستم به هیچ وجه مخصوص این کشورها نیست و در سراسر دنیا وجود دارد. حال دشمنان پاسخ دهند که در برابر این همه مبارزه و نفرتی که در ملل اسلامی بر ضد این مسئله وجود دارد ملل غربی و سکولار که حتی به زن شوهردار و مرد متأهل حق زنا میدهند برای مبارزه با این خودفروشی چه غلطی کرده اند ؟؟؟؟

اگر هم منظور شبهه افکن خرید فروش کودکان است که این مسئله هم به شدت مورد مخالفت اسلام و قوانین جاری در ملل اسلامیست و در عین حال در کشورهای غربی نیز ادامه دارد.

گویا شبهه افکن فقر فکری برخی مسلمانان را میخواهد به اسم اسلام و کل مسلمین تمام کند!

۳) غربیها یا به قول این نویسنده که همه را به کیش خود میپندارد، کفار، چه نوع بردگی را ملغی کردند؟ این بردگی که غربیها آنرا الغا کردند را اسلام از همان روز اول الغا کرده بود.

برده داری، مهمترین انگیزه مسلمانان برای جهاد ابتدائی

شبهه: در باور اسلامی دو نوع جهاد وجود دارد، یکی جهاد ابتدائی و دیگری جهاد دفاعی. جهاد ابتدائی هنگامی شکل میگیرد که مسلمانان برای گسترش دین اسلام دست به جهاد میزنند و به سرزمین های همسایه حمله میکنند و در مقابل آنها سه امکان قرار میدهند. نخست اینکه مسلمان شوند، دوم اینکه به آیین خود بمانند و جزیه (گزیت) که نوعی مالیات است را از درآمد خود به مسلمانان بپردازند و یا اینکه با مسلمانان بجنگند و به عبارت دیگر بمیرند. این سه شرط در سوره توبه آیه 5 ام که به آیه سیف (آیه شمشیر) معروف است و بسیاری از مفسرین قرآن معتقدند این آیه تمام آیات پیشین را که در مورد رفتار مسالمت آمیز با نامسلمانان آمده است منسوخ میکند دیده میشود.

سورهُ توبه آیه ۵ صفحه ۱۸۸

فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.

پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد . و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است

پاسخ:

 

۱) شبهه افکن برای تحریک احساسات مخاطبین آیۀ ۵ سورۀ توبه را مطرح میکند حال آنکه این آیه در پاسخ به شکسته شدن پیمان صلح ده سالۀ میان مسلمین و کفار نازل شد و در پاسخ به قتل مسلمین توسط آنها خداوند نیز فرمان داد تا بعد از ماههای حرام مقابله به مثل کنند. نکتۀ مهم اینکه از مفاد آیه برمیاید که آنها در ماههای حرام که نزد خودشان هم جنگ ممنوع بود این قتلها را مرتکب شدند. با توجه به پیمانشکنی این افراد کافر حربی محسوب میشدند و اینکه فرمان به اسیر کردنشان داده شود چنانکه گفتیم امری عقلانیست زیرا اگر رهایشان میکردند دوباره به کار خود ادامه میدادند. ضمن اینکه قرآن میفرماید که اگر توبه کردند رهایشان کنید. لازم به ذکر است که پیامبر(ص) پس از فتح مکه، مردم مکه مورد عفو قرار دادند.
در ضمن قرآن در این آیه نگفته است که بجنگید تا برده بدست آورید و این نشانگر دورغگویی شبهه افکن است.

 

۲) در مورد جهاد هم شبهه افکن دروغ میگوید. مسلمین فقط در مورد دفاع باید جنگ کنند و نیاز به فرمان معصوم نیست حال آنکه جهادی که جنبۀ حمله داشته باشد باید به فرمان معصوم باشد. آیا در زندگی معصوم هرگز دیده شده است که آنها بگویند برای گرفتن برده بجنگید؟؟ البته که نه. هرچند با این نوع برداشت شبهه افکن از آیات قرآن، بعید نیست چنان برداشتهایی را از جنگهای پیامبر نیز به عمل آورد!!

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به شبهات احکام

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 22:23  توسط مسلمان ایرانی  | 

 

 یکی دیگر از بحثهای مهم در بحث احکام، بحث ارتداد است. اسلامستیزان ادعا میکنند که هیچ مسمانی حق خارج شدن از دین اسلام را ندارد و اگر اینکار را بکند اعدام میشود:

 

شبهه: اگر در دین اجباری نیست(لا اکراه فی الدین) چرا اگر کسی بخواهد از دین اسلام خارج شود، اعدامش میکنید؟

 

پاسخ:

 

۱)این ادعا یک تهمت است. اسلام هرگز نگفته است هر کس که از اسلام خارج شد مرتد است و باید اعدام شود.

 

۲) اگر مسلماني از روى تحقيق (نه هوا و هوس و فرار از تكاليف) به اين نتيجه رسيد كه دين ديگرى حق است، امكان خارج شدن از دين براي او وجود دارد ، اما اگر بخواهد در مقابل اسلام موضع گيري و مقابله نمايد ، مرتد محسوب شده و جامعه اسلامي با وجود شرايطي با او برخورد خواهد نمود. البته این برخورد الزاما اعدام نیست.

 

۳) مرتد از نظر اسلام كسي است كه به مبارزه با عقيده و ايمان و باور مردم در جامعه روي آورده و به اين جهت يك مجرم اجتماعي شناخته مي شود ، نه مجرم اعتقادي. زيرا اعتقاد ، جرم نيست و اين كه آيا در باور خود صداقت دارد يا نه و از روي تحقيق از دين خارج شده ، يا از روي هوا و هوس و با انگيزه هاي ديگر، تنها خداوند مي داند و پاداش و جزاي او نيز در آخرت خواهد بود ، اما از اين جهت كه قصد تخريب و تزلزل باور انسان ها را در جامعه داشته باشد و به مقابله با آن برخيزد ، مربوط به جنبه اجتماعي مي شود و حكومت ديني با آن برخورد خواهد كرد.

 

۴) تا آن جا که اطلاعات دینی ما اجازه می دهد،امنيت جانى در قرآن بسيار مورد توجه قرار گرفته است. برخى از احكام جزايى قرآن با هدف تأمين امنيت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آيات از خودكشى و ديگر كشى و صدمه رساندن به ديگران منع مى‏كند. اين آيات براى آنان كه ديگران را مصدوم مى‏سازند و به قتل مى‏رسانند، مجازات سنگين قرار مى‏دهد و اين مجازات‏ها را عامل مهم تأمين امنيت ديگران مى‏خواند(بقره:۱۹۵ و نساء:۲۹) امنيت شناسان، امنيت جانى را بسيار درخور اهميت مى‏دانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمينه آسيب پذيرى اجتماعى مى‏دانند. در قرآن امنيت جانى بسيار اهميت دارد و كشتن يك فرد مانند كشتن تمام انسان‏ها دانسته شده است. (مائده:۳۲)

 

۵)هر چند امنيت جانى در قرآن بسيار پر اهميت گفته شده است اما اين امنيت مطلق نيست. امنيت جانى تا زمانى حق هر شهروند است كه امنيت ديگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق ديگران خوددارى كند.

 

۶)در مورد امنيت عقيده بايد گفت كه تمامى انسان‏ها از جهت باورها و انديشه‏ها داراى امنيت هستند و نمى‏توان ايشان را به سبب باورهايى كه دارند، تهديد كرد و در ناامنى قرار داد، چه اين كه باورها و انديشه‏ها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بيشترين نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد. براين اساس در اسلام باورها و عقايد بسيار با ارزش است و صاحبان عقيده در امنيت كامل به سر مى‏برند و نمى‏توان ايشان را به پذيرش باورى جديد و وانهادن عقيده خود وادار ساخت. آيات جهاد درباره مخالفانى است كه براى مسلمانان ناامنى ايجاد مى‏كنند. قرآن، تهديد و ارعاب صاحبان عقيده را برنمى‏تابد و با هر شكل تهديد مخالفت مى‏كند، چه اين كه

 

اول: از انسان رهايى از تقليد (به عنوان يك عامل درونى بر اكراه) را مى‏طلبد و تقليد كنندگان را نكوهش مى‏كند،(بقره:۱۷۰)

 

دوم: انسان را به بهره‏گيرى از عقل فرا مى‏خواند و از ايشان تأمل و تدبر در آفرينش و آفريدگار را خواسته است.

 

سوم: عقيده را امرى درونى و اختيارى و جبرناپذير معرفى مى‏كند.(بقره:۲۵۶ ، یوسف ۱۰۸ ، انسان:۳ و کهف:۲۹)

 

چهارم: ناسازگارى‏هاى عقيدتى و دينى را خواست خداوند مى‏داند: «و لو شاء ربك لامن من فى الارض كلّهم؛ اگر پروردگار تو مى‏خواست همه كسانى كه روى زمين هستند، (به اجبار) ايمان مى‏آوردند»(یوسف:۹۹ و انعام: ۱۴۹ و ۳۵)

 

پنجم: وظيفه پيامبران را تبليغ، بيم و بشارت مى‏شناسد و اجبار مردم بر پذيرش دين را وظيفه ايشان نمى‏خواند.(آل عمران:۲۰ و مائده:۹۲ و یونس:۴۱)

 

ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مى‏كند و ايشان را از درگيرى با كافران باز مى‏دارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنيت مى‏داند.(انفال:۶۱)

 

بنابراين بر طبق آيات قرآن هيچ كس را نمى‏توان بر پذيرش عقيده‏اى اجبار كرد و يا فردى را از باورهايش جدا نمود، زيرا عقيده (دين، مذهبى، سياسى و...) امرى اختيارى و قلبى است و به هيچ روى اجبار و اكراه نمى‏پذيرد. شاید اگر مطالب بالا را به خوبی مطالعه کرده باشید متوجه شده باشید که در اسلام کاملا آزادی عقیده وجود دارد زیرا دين اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انكار نداشته باشد، به صورت طبيعى و معمولى به آن ايمان مى‏آورد.

 

۷)قرآن مى‏گويد: «لا اكراه فى الدين؛ در پذيرش عقيده اكراه نيست». اصولاً عقيده با اكراه سازگار نيست. اين سخن درستى است، ولى نبايد از اين گزاره، تفسير ناروا نمود و گفت: هر كه هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقايد ديگران را به بازى بگيرد، بلكه قرآن به دنبال سخن مذكور مى‏گويد: «قد تبيين الرشد من الغى؛ راه راست از راه‏هاى انحرافى و نادرست روشن است».(بقره:۲۵۶) يعنى وقتى راه رشد و حقيقت آشكار است، دليلى براى اكراه و اجبار وجود ندارد، زيرا عقل سليم بدون داشتن انكار و عناد آن را پذيرا است.

 

 حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخيص داد كه دين اسلام بر حق نيست، مى‏تواند دين ديگر را انتخاب كند و در قانون اسلام یا جمهوری اسلامی هیچ حکمی برای آن تعیین نشده تا زمانی که به صورت مقابله با اسلام در نیاید . بدیهی است در جامعه‏اى كه براساس اعتقادات و باورهاى دينى، قوانين، رفتارهاى اجتماعى و فردى، اميال و آرزوهاى انسان‏ها ارزش‏هاى اخلاقى شكل گرفته كه هر يك از اين موارد كاركردهاى بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، کسی حق ندارد به مقابله با دین و اعتقادات دیگران بپردازد و در برابر دين و اعتقادات موضع‏گيرى نموده و درصدد تخريب آنها باشد، زيرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ايجاد خواهد كرد و باعث تزلزل اركان اجتماعى خواهد شد، بنابراين ارتداد از اين جهت كه افكار عمومى و ايمان مردم را متزلزل مى‏كند، اظهار آن روا و شايسته نيست، و با وجود يك سرى شرايط اسلام با مرتد برخورد مى‏كند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنيت فكرى و فرهنگى جامعه آسيبى وارد نكرد، به او كارى ندارند و حكم ارتداد نداشته و عقيده‏اش نزد خودش محترم است. اين كه خدا با او چگونه برخورد مى‏كند، تنها خدا مى‏داند كه وى صداقت دارد يا از روى عناد و لجاجت به اين عقيده روى آورده است. خداوند فرداى قيامت بر پايه عدل و حكمت، با او رفتار خواهد كرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر كسى تمام نشده باشد، مؤاخذه‏اش نمى‏كند.»(اسراء:۱۵) در عین حال که منکران حقیقت و رفتارهای ناشایست را مجازات خواهد نمود.

 

 

 

منبع پاسخ: http://www.pasokhgoo.net/fa

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:38  توسط مسلمان ایرانی  |