تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

زروانیان

 

 یکی از جنبه های تحریف کیش زرتشت، در فرقۀ زروانیه است.

 

 چنین به نظر میرسد که در کیش زرتشت شایع در ایران غربی، از اواخر عهد هخامنشی این عقیده رواج کلی یافته بود که اورمزد و اهریمن دو برادر همزاد و فرزندان زمان بیکرانه(زروان) هستند.

 

 زروان(در پهلوی «زوروان» و در فارسی «زروان» به معنی زمان و زمانه) نام ایزدیست که از او با صفتهای «بیکرانه» و «درنگ خدای» یاد شده است و مانند دیگر مینویان و آفریدگان اورمزد در خور ستایش و شایستۀ نیایش است.

 

 از مجموع افسانه ها و مدرکهای کهن در بارۀ زروان، میتوان چنین برداشت کرد که پیش از هر چیز دیگری، وجود داشته است و هزار سال به نیایش ایستاد تا او را پسری که نامش هرمزد خواهد بود، پدید آمد؛ پسری که باید آسمان زمین و همۀ آفریدگان را بیافریند. اما پس از هزار سال به اندیشه ای شک آلود فرورفت که:«آیا بیهوده کوشیده ام؟» و در این هنگام هرمزد و اهرمن به زهدان وی در آمدند(!!). هرمزد حاصل خواست و آرزوی او به فرزند و اهریمن حاصل شک او بود.

 زروان چون از وجود فرزند آگاه شد و دانست که هرمزد به دهانه زهدانش نزدیکتر است.، سوگند خورد که «هر که زودتر نزد من آید، فرمانروایی جهان را بدو میسپارم.»هرمزد اهریمن را از اندیشۀ پدر آگاه کرد و اهریمن ،از آنجا که هرمزد به دهانۀ زهدان نزدیکتر بود، زهدان را درید و خود زودتر بیرون آمد!(گویا زروان حساب اینجای کار را نکرده بود!)

 زروان چنان فرزندی را که سراسر تیرگی و گند و ستیز بود،نپسندید(پس آشکار میشود که اهریمن خود گناهی ندارد و خباثت او ذاتی است!) در همین هنگام هرمزد زاده شد که روشن و خوش بوی بود و زروان دانست که پسر آرمانی اوست. زروان به واسطۀ سوگندش ناگزیر شد جهان را به اهریمن بسپارد! اما گفت که اهریمن تا نه‌هزار سال فرمان روایی خواهد کرد ولی هرمزد را چنان آفریده است که بر او چیرگی یابد و پس از این دورۀ نه‌هزار ساله بر جهان شهریار خواهد شد.

 

زروان خدای زمان است که در اوستا اهمیت چندانی ندارد، اما از نوشته های روزگار ساسانیان بر می‌آید که در آن دوران، سخت و مورد ستایش و پرستش مردم بوده است.

 

 سال کیهانی زروانی که نههزار سال درازا دارد، در برابر سال کیهانی مزدایی قرار میگیرد که دوازده‌هزار سال است.

 

 برخی معتقدند که زروانیه به احتمال قوی قبل از زرتشت وجود داشته و دین تودۀ مردم بوده است و ظهور آن به ساسانیان ربطی ندارد. البته ما هم ادعا نکردیم ظهور آن در زمان ساسانیان بوده است بلکه گفتیم در اواخر هخامنشیان. در واقع زرتشتیانی با این حساب گروهی از زردشتیان در بخشی از احکام دینهای خرافی پیشین را وام گرفته بودند!

 

 پس بنا به نوشتۀ فوق یکی از انحرافات عجیبی که در زرتشتیت وجود داشته زروانیه بوده است که ادعاهایی عجیب و غریب میکند: خدا، خدایی دیگر خلق میکند! از سویی خدای مخلوق را از زهدان خود بیرون میاورد و نمیتواند او را مستقیم خلق کند بلکه کاری شبیه به زایش میکند! و برای ایجاد آن نیاز به هزار سال زمان دارد، باز میبنیم که خدا دلش بچه میخواهد!! که همگی اینها نقاط ضعف برای یک خدا است و حال آنکه در وجود خدا ضعف رسوخ نخواهد کرد. ضمن اینکه زروان در ابتدا در کار خود شک میکند!

 

اهریمن در اوستای نو

 در اوستای نو و ادبیات دینی مزداپرستان، اهریمن سرکرده و سالار کماله دیوان و دیگر دیوان و جادوان و پریان و برترین دشمنان هرمزد(اورمزد) است در گاتها فقط یکبار از او نام برده شده است ولی در اوستای نو نام او بارها آمده و تمام بدیها و سختیها و ناخوشیها و بیماریها حاصل از اوست.

 

 بنابراین در اوستای نو با دو خالق روبرو هستیم: یکی خالق خوبیها، یکی خالق بدیها. پس ادعای ثنویت و دوگانه‌پرستی در اوستای نو صحیح است.

 

انسان نخستین

 گیومرت(در اوستا «گَیَََه مَرِتَن» و در پهلوی «گیومرد» به معنای زندۀ میرا یا جان نیستي‌پذیر) که در فارسی امروز به شکل کیومرث در آمده است، نام اولین بشر آفریدۀ اورمزد است. آفرینش او هفتاد روزوقت میبرد.

 

گیومرت نخستین کسی است که اندیشید و آموزش و منش اورمزد را دریافت و از این رو با صفت «نخست‌اندیش» از او یاد شده است.

 

 در بندهشن(بخش۳، بندهای ۲۳-۱۹ و بخش ۱۵) آمده است:«کیومرث، نخستین بشر را، اهورامزدا بیافرید ... در هنگام مرگ از صلب او نطفه‌ای خارج شده، بواسطۀ اشعۀ خورشید تصفیه گردید و در جوف خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از نطفه گیاهی به شکل دو شاخۀ ریباس به هم پیچیده در مهرماه ومهر روز(هنگام جشن مهرگان) از زمین روییدند. پس از آن از شکل نباتی به صورت دو انسان تبدیل یافتند که در قامت و چهره شبیه به همدیگر بودند، یکی نر موسوم به مشیه و دیگری ماده موسوم به مشیانه. پس از پنجسال آن دو با هم ازدواج نمودند...»

 

در این داستان دو نکته جالب است:

 

یکی غیرعقلانی بودن داستان بخصوص تبدیل شدن نطفه به گیاه و تبدیل گیاه به انسان. از آن مضحکتر به دنیا آمدن انسان از مرد!!

 

دوم اینکه در این داستان به راحتی ادعا میشود که تمام انسانها حاصل ازدواج یک خواهر و برادرند که از یک پدر هستند و مادر هم ندارند.

 

-------------------------------------------------------------

منابع:

۱.اوستا، کهنترین سرودهای ایرانیان، جلیل دوستخواه

۲.ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستینسن

 

رده بندی موضوعی: نقد سایر مکاتب

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط مسلمان ایرانی  | 

کفالت عبدالمطلب

 

با آمدن محمّد(ص) به مکه کفالت او را جدّش عبدالمطلب به عهده گرفت.

 

 طبق اسناد تاریخی، عبدالمطلب به محمّد(ص) محبت و علاقۀ زیادی داشت. برخی میگویند سبب این محبت یتیمی آن حضرت بود، بخصوص که مدتی بعد مادر خویش را نیز از دست داد و برخی گویند بخاطر مکارم اخلاق و تربیت و نبوغ و ادب این فرزند، جدّ بزرگوارش شیفتۀ او شده بود. از اینها مهمتر اخباری بود که به عبدالمطلب از طریق تواریخ و گفتار کاهنان و دانشمندان در مورد آیندۀ درخشان این فرزند رسیده بود؛ به همین سبب بود که عبدالمطلب بارها به آیندۀ درخشان این نوادۀ خویش اشاره نموده بود.

 

درد چشم و پیشگویی راهب مسیحی

 

 از حوادث این سالها چشم درد سختی بود که محمّد(ص) بدان دچار شد و در مکه موفق به درمان آن نشدند. عبدالمطلب او را نزد راهبی که در عکاظ(به قولی در جحفه)  ساکن بود و در درمان چشم مهارت داشت برد. راهب چون چهرۀ محمّد(ص) را دید به عبدالمطلب گفت:

«بدان این فرزند پیغمبر این امت خواهد بود و درد چشم وی بزودی برطرف خواهد شد و ترسی از این ناحیه متوجه او نیست، او را به دیار خود بازگردان و از اهل کتاب او را نگهبانی کن که او را نربایند»

 

خشکسالی و دعای باران

 

 گویند چند سال در مکه باران نبارید. عبدالمطلب محمّد(ص) را به کوه ابوقیس برد و آن حضرت را روی دست خود بلند کرده، برای آمدن باران دعا کردکه باران فراوانی آمد و مردم مکه و اطراف آنرا سیراب نمود.

 

پیشگویی مردم بنی مدلج

 

 در تورایخ آمده است که مردم بنی مدلج در علم قیافه شناسی تبحر داشتند و به عبدالمطلب گفتند که جای پایی شبیه تر از جای پایی که در مقام ابراهیم است از جای پای او ندیدیم!

 البته این روایت تاریخی به احتمال زیاد جعلیست زیرا اساسا علمی به نام قیافه شناسی وجود ندارد، مگر آنکه ادعا شود که این علم هم مثل سحر و جادو منسوخ شده است!

 

وفات عبدالمطلب

 

مطابق  مشهور هشت سال از عمر محمّد(ص) میگذشت که عبدالمطلب از جهان رفت و در حال مرگ به فرزندان خود گفت: محمّد یتیم است از او نگهداری کنید و سفارش منرا دربارۀ او بپذیرید.

ابولهب گفت: من حفاظت او را میپذیرم.

- شرّ خود را از وی بازدار!

عباس گفت: من کفالت او را به عهده میگیرم.

- تو مردی تندخو و غضبناک هستی و ترس آن دارم که او را بیازاری.

ابوطالب پیش آمده گفت: من از او نگهداری میکنم.

-تو شایستۀ این کار هستی.

 

و بدین طریق کفالت محمّد(ص) را عمویش ابوطالب به عهده گرفت.

 

------------------------------------------------------

منابع اصلی:

 

۱. زندگانی حضرت محمّد(ص) ]منبع شیعه[

۲.خورشید نبوت ]منبع سنّی[

 

رده بندی موضوعی: تاریخ صدر اسلام و زندگی ائمه

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:50  توسط مسلمان ایرانی  | 

اگر اسلام دین آزادیست چرا برده‌داری در اسلام ممنوع نشد؟

 

یکی از شبهات رایج در مورد احکام اسلامی اینست:

 

شبهه: چرا اسلام که ادعا میکند انسانها با هم برابرند و نژاد، مایۀ برتری نیست، جلوی برده‌داری را نگرفت؟

 

پاسخ: شبهه افکن سفسطه میکند. این که اسلام به صورت یکجا جلوی برده‌داری را نگرفت نشانگر این نیست که اسلام با برده‌داری موافق است. اکنون به صورت واضح به بررسی برده‌داری در اسلام میپردازیم:

 

چه کسانی برده میشدند؟

 

 اولین نکته اینستکه مسلمانان، کسی را به خاطر رنگ پوست یا نژاد یا حتی دینش برده نمیکردند. مسلمین مانند برخی از ملل دیگر برای به چنگ آوردن برده به این سو و ان سو حمله نمینمودند. اسلام تنها به گرفتن برده در جنگ با کفار حربی رضایت داده است که علتش را خواهیم گفت. پس اسلام فقط به اسیر کردن کفاری که با اسلام میجنگند رضایت داده است و برده کردن کفار ذمی که به زندگی مسالمتآمیزدر کنار مسلمین میپردازند ممنوع است. پس نوع برده گرفتن در اسلام با سایر مکاتب تفاوت اساسی دارد.

البته گاهی هم فرمان به برده کردن خانوادۀ کفار نیز داده میشد که این عمل جنبۀ مقابله به مثل دارد زیرا اگر آنها هم مسلمین را شکست میدادند همین معامله را با خانوادۀ آنها میکردند یادمان باشد که اسلام قصاص را تأیید میکند و این نیز نوعی قصاص است(در این مورد در پستهای دیگر سخن میگوییم)

در کنار موارد فوق اسلام حق خرید و فروش کسانی که برده میشدند را نیز داده است ولی این هم به معنای موافقت اسلام با برده کردن انسانها نیست زیرا این عمل باعث نمیشد افراد بیشتری برده شوند و در مورد کسانی که برده بودند صورت میگرفت.

آنچه دستمایۀ اسلامستیزان قرار گرفته است اینستکه در کتب فقهی راههای برده شدن انسانها را میخوانند مانند احکام اصیل اسلامی مطرحشان میکنند حال انکه استخراج احکام کار مجتهدین و مراجع است آنها میگویند که تنها راه برده شدن در گذشته(و نه امروز که دیگر بردگی منسوخ است) همان اسیر شدن در جنگ کفار حربی با مسلمین بوده است.

حال به مهمترین بخش از بحث برده داری میپردازیم و سپس به شرایط آزادی و حقوق بردگان در اسلام میپردازیم:

 

چرا اسلام اجازه داده است که اسرای کفار حربی برده شوند؟

 

 اساسا به اسرای جنگی سه کار میتوان کرد:

 

 اول اینکه رهایشان کنیم که در این صورت باز به سپاه دشمنان اسلام،خواهند پیوست.

 

 دوم اینکه اعدامشان کنیم که بین بسیاری از ملل مرسوم بود و فقط برای تبادل اسرا آنها را زنده نگه میداشتند وگرنه آنها را میشکتند یا به بردگی میگرفتند. اسلام با این کار موافق نبود، بخصوص که بسیاری از اسرایی که از لشکر دشمن گرفته میشدند هرگز فرصت آشنایی با اسلام را نداشتند و در اثر تبلیغات سوء به جنگ اسلام میامدند.

 

 سوم اینکه از اسرا نگهداری کنیم. در این حالت دو کار میتوان کرد: برده‌داری و نگهداری در کمپها و اردوگاهها. حالت اول در گذشته مرسوم بوده است و حالت دوم امروزه مرسوم است.

 

 از راههای فوق اسلام با راه سوم که عقلانیتر و انسانیتر است موافق است.

 

چرا در صدر اسلام اسیران کافر حربی به جای نگهداری در کمپ، برده میشدند؟

 

اولین دلیل اینستکه در آن زمان تفکر بشر نگهداری اینگونۀ اسرا را نمیپذیرفت. مردم نمیپذیرفتند که دشمنشان را اسکان دهند و غذا و آب و لوازم زندگیش را تأمین نمایند

 

دوم اینکه با برده شدن این افراد به پیشبرد و چرخۀ جامعه کمک میکردند و خود نیز با فرهنگ اسلامی آشنا میشدند و از همه مهمتر این افراد شانس اینرا پیدا میکردند که به واسطۀ کفاره و شرایط دیگر آزاد شوند.(میدانیم که آزاد کردن یک برده با شصت روزۀ کفاره برابر است یا پیامبر به مردی که در جاهلیت سیزده دختر خود را زنده به گور کرده بود فرمود برای بخشش گناهانش سیزده برده آزاد کند) حتی اگر این شرایط هم نبود بردگان به فرمان قرآن(سورۀ نور، آیۀ ۳۳) حق داشتند برای آزادی خود با صاحبشان قرارداد ببندند و بردگیشان مادام العمر نبود.

این نکته هم لازم به ذکر است که اگر اسیر مسلمان میشد ممکن بود آزاد شود

 

سوم اینکه این افراد به کفر خود اکتفا نکرده بودند بلکه به جنگ با اسلام پرداخته بودند، لذا این بردگی هرچند موقتی بود، برای آنها مجازات این عمل زشت و این مبارزه با کلمۀ حق محسوب میشد.

چهارم اینکه برای حکومت نوپای پیامبر(ص) که ملاک ما برای برخورد با بردگان است، امکانات نگهداری اسرا در کمپ وجود نداشت.

 

حقوق برده در اسلام

 

اما از تمام این حرفها گذشته، برده‌داری در اسلام اساسا با برده‌داری مرسوم در سایر مناطق و سایر دورانها تفاوتی فراوان دارد. برده در اسلام مفهومی غیر از برده در سایر فرهنگها دارد.در پیش از اسلام صاحب حق داشت با برده هر معامله ای بکند ولی در اسلام برده یکی از اعضای خانواده محسوب میشد و مانند فرزندان خانواده با آنها رفتار میشد. اسلام برای برده‌دار حق این را قائل نبود که به برده ظلم کند و ...

اسلام صاحب برده را ملزم میدانسته تا به برده خرجی دهد و حتی پیامبر فرموده است: « کاری که برده تاب آن را ندارد، به او تحمیل نکنید و هر چه خودتان میخورید، به او بدهید »

 

آزادی بردگان

 

 حالا میتوانیم به راحتی به شبهه ای که در بالا ذکر شد پاسخ بگوییم. درست است که اسلام به یکباره جلوی برده‌داری را نگرفت ولی با فرامین خود باعث شد که بردگان به تدریج آزاد شوند. اسلام به کوچکترین بهانه زمینۀ آزادی برده را ایجاد مینمود:

۱.پیامبر در یکی از جنگها هر اسیری که ده مسلمان را باسواد کرد را آزاد نمود.

۲.اسلام آزادی برده را از عبادات بزرگ قرار داد.

۳.کفارۀ واجب برخی گناهان، آزادی برده قرار گرفت.

۴.کنیزانی که برای مالک خود فرزند میافتند خودبخود آزاد میشدند.

۵.به بردگان حق آن داده شد تا با صاحبان بر سر آزادی خود قرارداد ببندند و طبق نص صریح قرآن ماکان نیز حق نداشتند که از بستن قرارداد سرباز بزنند.

 

در ضمن آزاد کردن ناگهانی بردگان امری محال بود زیرا در این صورت بسیاری از آنها که هیچ مایملکی نداشتند، یا از گرسنگی و فقر میمردند و یا مجبور میشدند برای سیر کردن شکمشان دست به دزدی و جنایت بزنند.(با فرض اینکه به دشمنان اسلام نمیپیوستند):

۱-۱. نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشيد. از اين جهت، اسلام راه ديگرى را پيش گرفت كه در ضمن آن، بردگى به تدريج از بين مى‏رفت؛ بدون آنكه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از اين رو در مرحله نخست، همگان را ترغيب به كار و كوشش و دورى از تنبلى، بى‏كارى و عياشى نمود تا جامعه از وضعيت سابق - كه همه كارها بر دوش بردگان بود - فاصله گيرد. سپس راه‏هاى زيادى براى رهايى بردگان قرار داد تا به تدريج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عياشى، عادت كنند.

۱-۲. برخى از انديشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرين مى‏دانند. منتسكيو درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در يك زمان، چنين مى‏نويسد: «آزاد كردن عده بى شمارى از غلامان به وسيله وضع يك قانون مخصوص، صلاح نيست؛ زيرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معايب اجتماعى و سياسى دارد. براى مثال در ولسينى چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پيدا كرده بودند، حائز اكثريت گرديده و قانونى وضع كردند كه به موجب آن، هر كس از افراد آزاد عروسى كند، يكى از غلامان آزاد شده بايد در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسليم داماد كند! بنابراين آزاد كردن غلامان، بايد تدريجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممكن است اجازه دهد، غلامان از عوايد كارهايشان خود را از ارباب خويش خريدارى نموده، و يا دوره غلامى را محدود كنند»منتسكيو، روح القوانين، ص ۴۲۸، (تهران: امير كبير، چاپ هفتم، ۱۳۵۵).. به اين كار مكاتبه مى‏گويند كه قرن‏ها قبل از مونتسكيو، در قوانين اسلامى وضع شده و جزئيات آن در كتاب‏هاى فقهى آمده است.


۱-۳. گوستاولوبون مى‏گويد: «از آنجايى كه بردگان از ديرزمان، تحت رقيت زيست كرده و در اثر زندگى طفيلى خود، بى‏تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏اند. از اين جهت اگر اسلام، همه آنها را يكباره از قيد بردگى آزاد مى‏ساخت، ممكن بود در اثر نداشتن تجربه كافى و لياقت، قادر به تشكيل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتيجه مانند غلامان قديم آمريكا - كه بعد از آزاد شدن بر اثر علت ياد شده، به كلى نيست و نابوده شده‏اند - از بين مى‏رفتند».گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص ۴۸۲.

 

پیشتازی اسلام در منع برده داری

اسلام تمام راه‏هايى كه براى برده ساختن ديگران، در دوران‏هاى گذشته رواج داشت - به جز جنگ - نامشروع دانست. برخى از اين راه‏ها عبارت بود از:


۲-۱. يورش ناگهانى به منظور گرفتن اسير و بنده.

۲-۲. در مواردى كه مديون از پرداخت دين خود عاجز بود، صاحب دين او را در عوض آن، برده خود مى‏ساخت.

۲-۳. فروختن افراد آزاد و يا فرزندان خود به ديگران.

 

اسلام هيچ راهى براى برده‏سازى افراد را جايز نمى‏داند؛ جز آنكه شخص كافر در جنگ عليه اسلام و مسلمين به اسارت درآمده باشد. از طرف ديگر اين مسئله هم تابع شرايط زمان و مكان و با صلاحديد پيشواى مسلمانان است و اگر او برده ساختن اسيران جنگى را مصلحت ندانست، مى‏تواند وجهى به عنوان فديه بگيرد و آزادشان كند و يا آنان را مورد عفو قرار دهد.ر.ك: الميزان، ج ۶؛ زين العابدين قربانى، اسلام و حقوق بشر.

 

حال آيا به رسميت شناختن حق حيات براى كسانى كه به خداوند رحمان كفر مى‏ورزند و با دين حق مبارزه مى‏كنند؛ جز از روى تفضل الهى است؟! اسلام حق حيات اينان را تضمين كرده و كشتن اسير را جز در شدت درگيرى و معركه جنگ روا ندانسته است؛ ليكن بايد دايره فعاليت و آزادى چنين افرادى - كه از آزادى خود سوء استفاده نموده و در نبرد عليه دين خدا و مؤمنان شركت جسته‏اند - به گونه‏اى محدود گردد. در عين حال آموزه‏هاى بسيارى در اسلام براى رهايى آنان وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد.ايرجى، صادق، بردگى در اسلام.

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به شبهات احکام

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:47  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. همانطور که گفته شد از شبهه افکنها بسیار مایلند تا با وسط کشیدن احکام، اسلام را محکوم جلوه دهند و وسط کشیدن احکام جزایی هم در رأس برنامه های آنها قرار دارد. حال میخواهیم نگاهی به این احکام بیندازیم:

 

نکتۀ مهم: این احکام برای مسلمین طرح شده اند و برای نامسلمانان نیستند پس باید با دید یک مسلمان به این احکام نگریست نه با دید یک نامسلمان و این کاریست که اسلامستیزان وارونۀ آن عمل میکنند.

 

 از دید اسلام در اثر گناه فطرت خداجوی انسان آسیب میبیند و مجازات یک درمان برای این آسیب است. بسته به اینکه این آسیب چقدر عمیق باشد مجازاتهای مختلفی برای درمان این آسیب مطرح میشوند. همچنین با وجود مجازات از گناه فرد و فساد جامعه جلوگیری میشود؛ در واقع وجود مجازات بهترین مانع سر راه جرم است.

 

سیاست کیفری اسلام

 

سیاست کیفری اسلام دارای دو نوع درمان برای دو مرحله ویژه از وضعیت جامعه است:

 

 

الف) پیش بینی مجازات‏های خفیف با شرایط اجرای آسان‏تر.
جرائمی که حاکی از وخامت شدید اوضاع اجتماعی نبوده و در شرایط عادی جامعه رخ میدهد، در این دسته قرار میگیرد. این دسته از مجازات‏ها، جرائمی است که اختیارات قضات در این نوع جرائم وسیع‏تر بوده و میتوانند با در نظر گرفتن شخصیت مجرم و اوضاع واحوال ارتکاب جرم، تصمیم مقتضی را در برخورد با وی اتّخاذ نمایند.( کتاب نقد، ش۱۵ - ۱۴،ص۱۴۳ -۱۴۰)

 


ب) پیش بینی مجازات‏های شدید: اعمال این مجازات‏ها منوط به شرایط و قیدهای فراوان است، به نحوی که گاه به ندرت فراهم میشود. این نوع مجازات ها از نوع درمان های سخت است که تنها در شرایط خاص به کار گرفته می شوند.
این نوع درمان در جائی تجویز میشود که بزهکاری در آن به وضع حادّ و بغرنجی رسیده، پرده‏های عفت دریده شده و ارتکاب جرائم در ملأ عام قبحی ندارد. در کدام جامعه زنا واقع میشود، در حالی که چهار نفر مرد عادل شاهد وقوع آن باشند؟ چنین جامعه‏ای قطعاً دچار بیماری چنان شدیدی شده که مداوای آن از راه‏های عادی ممکن نیست و نیاز به شوک دارد. در جامعه‏ای که خون بی گناهی را به ناحق بر زمین میریزند، کدام اهرم قوی میتواند از وقوع مجدد این بیماری خطرناک جلوگیری کند؟

گرفتن اموال مجرم، سلب آزادی او، اصلاح و درمان مجرم، یا سازگار کردن او با جامعه، همه این امور در جای خود لازم و مفید هستند، اما برای حفظ امنیت و حیات جامعه کافی نیست.

اسلام، سلب زندگی مجرم را هدف قرار نداده است. سیاست کیفری اسلام بیش‏تر تهدید به مجازات است، تا اجرای آن، از این رو مثلا برای اجرای حد سرقت، شرایط فراوانی گذاشته که جمع شدن همه آن‏ها بسیار بعید است. همین طور در زنا، لواط و جرایم عفافی، شرایطی را بیان میکند که مشخص میکند هدف اسلام بیش‏تر جلوگیری از اشاعه فحشا و علنی شدن بزهکاری در جامعه است تا اجرای مجازات.

 

حد و شلاق

 

 یکی از احکامی که بسیار توسط اسلامستیزان، دستمایه شده است، حکم شلاق یا همان حد شرعی است. اسلامستیزان با دید یک نامسلمان به قضیه مینگرند و به همین خاطر این احکام را محکوم میخوانند. اما همانگونه که گفتیم این حکم برای افراد مسلمان مطرح شده است و آنها به نکتۀ بالا باورمندند. حکم شلاق هم برای پیشگیری از گناه مفید است و هم در بعد روحانی باعث درمان آسیب ناشی از گناههای زنا، شرب خمر و امثالهم میشود.

 

بریدن دست دزد

 

 یکی دیگر از دستمایه های اسلامستیزان، حکم بریدن دست دزد است که از آن تحت عنوان بریدن اعضای بدن(!!) یاد میکنند که یک تهمت به اسلام است. در اینجا به چند نکته اشاره میکنم:

 

۱)در فقه شیعه بریدن دست مطرح نیست بلکه چهار انگشت سارق را میبرند.

 

۲)این حکم هر سارقی را شامل نمیشود و شرایط زیادی لازم است تا انگشتان دزد قطع شود.

 

۳)این حکم برای کسی جاری میشود که مشخص است که شغلش دزدیست. پس خیلی بهتر از حکم زندان خواهد بود تا دزد با مخارج دولت مدتی را در زندان بماند و بدون زحمت و کار بخورد و بخوابد، بعد هم آزاد شود و به کار قبلیش ادامه دهد. با بریدن انگشتان دزد، آلت جرم از سارق گرفته میشود و این به امنیت جامعه کمک بیشتری میکند تا اینکه او را جهت مفتخوری به زندان روانه کنیم.

 

قصاص و اعدام

 

  مخالفین میفرمایند که اعدام فرد قاتل، خشونت است!!! و با حقوق بشر در تعارض میباشد! این سخن سخنی کودکانه و غیرقابل قبول است و حتی بحث پیرامون آن نیز ارزشی ندارد. مدافعین حقوق بشر اگر راست میگویند، از حقوق مقتول دفاع کنند. با این حساب اگر شما کسی را کشتید بهتر از افراد دیگری را هم بکشید؛ زیرا در هر حال حکم شما زندان ابد خواهد بود!! از سویی هر کس از دست کسی عصبانی باشد میگوید میروم او را میکشم و حبسش را میکشم! حال آنکه با وجود حکم اعدام افراد از ترس حکم اعدام اقدام به قتل نمیکنند.

 

وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره آیۀ ۱۷۹)

 

 

 ضمن اینکه به لحاظ روحانی بخاطر قتل یک انسان، دیگر لکۀ سیاهی بر روح قاتل مینشیند که جز با قصاص پاک نمیشود. البته اسلام در این مرحله تخفیف قائل شده است و اجازه داده است تا صاحبان خون قصاص را ببخشند یا به خون بها رضایت دهند.

 

مَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره آیۀ ۱۷۸)

 

سنگسار

 

 آنچه خیلی توسط اسلامستیزان مورد توجه است و بسیار روی آن تأکید میورزند حکم سنگسار است. این افراد میگویند مسلمانان با این روش فرد را با شکنجه میکشند. خب حال به چند نکته میپردازیم:

 

۱)این حکم حکمیست بعید و برای مفسد فی الارض صادر میشود. فرد باید شرایط خاصی داشته باشد که چنین حکمی برایش صادر شود. مثلا کسی که همسر داشته باشد و امکان نزدیکی با همسرش را نیز داشته باشد و باز هم دست به زنا بزند، ممکن است حکم سنگسار برایش صادر شود. چنانکه میبینیم این حکم برای کسی است که راه ارضای میل جنسی از راه شرعی را بدون زحمت دارد و باز سراغ راه غیرشرعی و فساد میرود، پس فردی پست و آلوده است که ممکن است برایش حکم اعدام صادر شود. پس این حکمی نیست که هر کسی به آن دست بزند. همچنین شرط شهادت چهار شاهد عادل (سورۀ نساء آیۀ ۱۵) این حکم را خیلی بعید میکند.

 

۲) مخالفین حکم سنگسار فراموش نموده اند که این حکم نه تنها غیرانسانی نیست بلکه با حمایت محکم و بدون تعارف از خانواده و مبارزه با فساد، امنیت خانواده و در نتیجه امنیت جامعه را تأمین مینماید. خیلیها هوسبازند و اگر چنین حکمی نباشد که از ترس آن به فساد تن ندهند، علیرغم داشتن همسر، به دنبال هوا و هوس برود و حتی فرزندان خود را نیز رها کند. چنانکه در جامعۀ غرب چنین شرایطی هست، زن یا مرد ناگهان عاشق کسی میشود و همسر و فرزندانش را رها میکند و خانوادۀ خود را از هم میپاشد تا بتواند به معشوق خود برسد! جالب اینکه آزادی غرب اینرا میپذیرد!

 

۳) در عمل هم شارع مقدس در حد امکان از اجرای چنین مجازاتی خودداری می کند، چون معمولا شرایط تحقق آن به وجود نمی آید مگر این که جامعه به وضع حادی رسیده باشد که در این صورت چاره ای جز انجام حدود و مجازاتهای اسلامی نیست. مانند بریدن دست یا پای عفونی یا شیمی درمانی سخت برای مریضی که راههای سبک تر را طی کرده ، اما نتیجه ای نداده است . روشن است که بریدن یک عضو از بدن اگرچه بسیار سخت است ، اما برای سلامت کل بدن و عدم سرایت عفونت به بخش های دیگر بدن، لازم و ضروری است. چنین افرادی هم، اعضای فاسد جامعه هستند که حضورشان باعث فساد سایرین و اختلال در جامعه میشود، پس بهتر است از میان برداشته شوند تا دیگران را به فساد نکشانند و جامعه را به تباهی نکشانند.

 

۴) اما کسانی که این حکم را شکنجه میدانند، باید بدانند که این حکم برای مسلمانان است و از دید یک مسلمان اثر روحانی گناه خیلی مهم است، گناهانی که حکم سنگسار برایشان صادر شده است، اثر خیلی بیشتری در روح دارند و باید با مجازات شدیدتری درمان شوند.

 

۵) حکم سنگسار جزء احکام اولیۀ اسلام نیست. در قرآن به آن اشاره نشده و پیامبر نیز به آن حکم نفرموده است و گویا اولین مورد آن، در زمان عمر،خلیفۀ دوم، بوده است. پس بسته به نظر رهبر مسلمین در بین ممکن است برداشته شود یا به اجرا گذاشته شود.(گزارۀ لخیر خاصیت احکام ثانویست)

 

در واقع مشکل مخالفین احکام جزائی اسلامی اینستکه، بعد روحانی انسان و اثر فساد در جامعه را نمیبینند.

 

آرشیو رده بندی: پاسخ به شبهات احکام

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط مسلمان ایرانی 

دست مایه قرار دادن احکام

 در این روش اسلامستیزان سعی میکنند از راه مقایسه کردن احکام دین مبین اسلام با حقوق بشر وارد بحث شوند.

  این راه در واقع یک بازی کودکانه با بحث است و یک سفسطه بیش نیست ولی خیلی جالب است که بیشترین اثر را در گمراهی جوانان همین راه داشته است؛ به طوری که اگر به وبسایتهای ملحدین بروید خواهید دید که بارها و بارها احکام شرعی را به مقایسه با حقوق بشر و حقوق زنان میگذارند.

 اما چرا میگویم این راه سفسطه است؟ من از شما میپرسم کدام آدم عاقلی اول احکام یک دین را مینگرد و بعد عقاید آن دین را؟ اگر قرار باشد ما با این احکام دینها را بررسی کنیم که همۀ مذاهب را باید محکوم کرد . به عنوان مثال در دین زرتشت که خیلی توسط این ملحدین دستمایه قرار میگیرد و سعی میکنند خود را زرتشتی جا بزنند(در حالی که بیدین هستند) احکامی چون تحریم رساندن هرگونه آلودگی به آتش و نیز ممنوعیت طلاق مگر در موارد خاص را شاهد هستیم . همچنین تمام مذاهبی که میشناسیم با هم جنس گرایی مخالفند۱ و باز برای مثال در دین زرتشت نیز حکم اعدام(پاره کردن شکم) برای آن صادر شده است.(البته منظورم این نیست که من دین زرتشت را الگو قرار داده ام بلکه میخواهم به کسانی که زرتشت را دستمایۀ دشمنی با اسلام قرار داده اند بگویم دین زرتشت هم با آنها موافق نیست) پس آیا باید تمام مکاتب الهی را محکوم کرد فقط به این خاطر که قانون روز این کار را آزاد کرده است؟!

 در واقع ما باید ابتدا عقاید یک دین را بررسی کنیم . وقتی وجود خدا و یگانگی وی را پذیرفتیم و با استفاده از خداشناسی و انسان شناسی اصل نبوت را و نیز پیامبری دین مورد نظر را پذیرفتیم آنگاه احکامی را که بدانیم واقعا از سوی دین هستند، را خواهیم پذیرفت هر چند کل جهان با مخالف باشند. اگر قرار بود مؤمنین به گروه زیاد ملحدین و قابل قبول بودن حرفشان برای جامعۀ آن روز نگاه کنند باید دین خود را رها میکردند و به سوی الحاد میشتافتند.(آنهم از همان ابتدای ظهور پیامبرشان)

 از سوی دیگر ما باید به یاد داشته باشیم که اگر ما واقعا وجود خدا و دستور خدا را آگاهانه درک کرده ایم دیگر جایی برای اینگونه اما و اگرها نمیماند زیرا خدا که خود انسان را خلق کرده، طبق آیات و روایات «مهربانترین» (به تعبیر من) برای انسان است و در عیت حال بهتر از هر انسانی میداند که صلاح انسان در چیست، زیرا داناترین است.

 فراموش نکنیم که زمانی همین علم روز بشر، عناصر اصلی را آب و خاک و آتش میدانست ؛ زمانی وضعیت قرار گرفتن ستارگان را در حوادث روی زمین مؤثر میدانست؛ زمانی زمین را مرکز چرخش مجموعۀ کیهانی فرض میکرد و زمین را صاف میدانست؛ زمانی تمایل اجسام را به سکون میدید ... آیا دلیلی وجود دارد که بشر امروز مثل بشر دیروز دچار خطا نشود؟ بشری که به دست خود سخنان انبیا و مرسلین را به نفع خودش تحریف میکند آیا میتواند خطا و صواب خود را بازشناسد؟!

  بخش مهمی از وجود بشر روح اوست و بلکه از دیدگاه ما روح از جسم اعظم است،در حالی که علوم روز نقش بسیار ناچیزی در مباحث خود به آن میدهند و بعض آنرا انکار میکنند. در مباحث حقوق بشر به روح انسان هیچ توجهی نشده است. بشر حتی نمیداند بعد از مرگ برایش چه رخ خواهد داد! بشر بعد از این چند هزار سال هنوز هم نمیتواند با قاطعیت سعادت خویش را بازشناسد!

آیا بهتر نیست که ما از وجود اطهر و مقدسی که بیش از هر موجودی ما را دوست دارد و بهتر از هر جزئی از کائنات ما را و نیازهایمان را میشناسد، اطاعت کنیم؟

 

احکام قصاص و اعدام قاتل،حد و شلاق، قطع دست دزد و سنگسار در اسلام

 

نقد و بررسی حکم ارتداد در اسلام

 

تجزیه و تحلیل نگرش اسلام به همجنسگرایی

 

نقد و بررسی برده داری در اسلام(۱): مقدمات

 

نقد و بررسی برده داری در اسلام(۲): پاسخ به شبهات

 

نقد و بررسی برده داری در اسلام(۳): کنیزان

 

 

پی نوشت:

۱.البته برخی کلیساها همجنس بازی را مجاز شمرده اند!!

 

 

رده بندی موضوعی: ترفندهای شبهه افکن ها

 

نظر دهید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:38  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. دوستان عزیز مراقب مذهب سازها باشید. افرادی با نامهای عجیب که پیشوند "پرفسور" یا پسوند "الله" در حال تبلیغ خود هستند، به شدت در حال تبلیغ در محیط نت هستند و حتی تبلیغگرانشان انها را مهدی موعود(عج) میدانند و میگویند آنها تنها راه نجاتند. مراقب باشید که به دام این شیادان نیفتید.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:38  توسط مسلمان ایرانی 

سلام. امروز میخواهیم به بخشی از شبهات بیدینها بپردازیم، که در دفاع از خود و بیان جایگزینی برای دین مطرح مینمایند.

 

 یکی از سفسطه‌های معمول بیدینها و بیخدایان این است که میگویند که ما به جای دینگرائی سراغ انسانگرایی و خردگرایی میرویم. اما آیا این ادعا درست است؟

 

 خب بیایید به بررسی ابعاد خردگرایی این افراد، بپردازیم. من در زیر چند مثال از یکی از سردمداران بیخدایی و اسلامستیزی را برایتان میاورم:

 

خردگرائی و انصاف

 

 یک انسان خردگرا باید دارای انصاف باشد و در ضدیتهای و طرفداریهایش با عدالت و بیطرفانه برخورد کند. مثلا این افراد بیدین اگر واقعا بیدین هستند چرا فقط با اسلام به جنگ میپردازند؟

 

در یکی از سایتهای بیخدا و اسلامستیز که مدام سعی میکند مسلمانان را جنایتکار جلوه دهد در پاسخ به این سؤال که چرا به جنایات پیروان دینهای دیگر نمیپردازید؟ اینگونه پاسخ داده شده است:

 

ما بیطرف و بیغرض نیستیم و کاملا مغرض و هدفمند عمل میکنیم. این تارنما برای نشان دادن چهره زشت و خوی بربریت و توحش وافر اسلام و اسلامگرایان و نشان دادن خرافی و باطل بودن باورهای آنان تلاش میکند اهداف این تارنما را میتوانید در برگبطور کامل بررسی کنید، بنابر این تارنمای ما بسیار مغرض و هدفمند است.

مبارزه با اسلامگرایی یک حرکت جهانی است و بطوری سازمانیافته و دقیق برنامه ریزی میشود.

 

خب حالا بیایید همین جملات را بررسی کنیم:

 

- آیا یک موجود خردمند از سر غرض سخن میگوید؟

 

- آیا یک انسان خردمند گروهی از انسانها را بخاطر طرز فکرشان وحشی مینامد؟

 

- آیا این انسان خردمند نمیداند که اسلام کمتر از هر دین دیگری در خرافات فرورفته است که حال بین خرافات این همه دین تحریف نشده آمده گریبان خرافات موجود در اسلام(!) را گرفته است؟

 

- آیا یک انسان خردگرا نمیداند که تجزیه و تحلیلی که فاقد بیطرفی لازم باشد ارزشی ندارد؟

 

 

خردگرایی و تحمل مخالف

 

 جالبه که همین نویسندۀ فوق الذکر وقتی یکی از مخاطبینش با رنگ سبز برایش پیام گذاشته بود به او گفته بود دیگر اینکار را نکن وگرنه از گفتگوداتکام اخراجت میکنم!!! اینهمه نفرت از رنگ سبز برای چیست:

 

 یه بار دیگر هم بهت گفتم با این سایز و این رنگ ننویس، این دیگه خیلی چیز ساده ایه، چجوری بایت برایت توضیح بدم که اینرو قشنگ متوجه بشی؟ این آخرین هشدارت هست، من میدونم هدفت چیه، دوست داری یکجوری رفتار کنی که از تارنما اخراج شی، بعد به دلیل عقده های روانی و کمبودهای درونیت بهت احساس شهید شدن دست میده فکر میکنی در راه اسلام جانت رو از دست دادی و شاد میشی، این مسئله رو هم با روانپزشکت در میون بگذار.( 02-14-2007, 07:44 PM)

 

 میبینید که استفاده از رنگ سبز در یک پیام آن هم در یک سایت گفتگو(!) چگونه خشم این آقا را که هر جا میرود فقط دم از خرد میزند را برمینگیزد و بخاطر یک رنگ چقدر به این شخص توهین میکند.

 

همچنین ساعتها بحث و گفتگو با این افراد، به من نشان داده است که این افراد به هیچ وجه قادر به تحمل افراد مؤمن نیستند و معمولا با تمسخر و توهین سعی در راندن دینداران از تالارهای بحث و گفتگو دارند.

 

 از سوی دیگر اگر روزی در بین این گروه از افراد نکته‌اي مثبت و نیکو از اسلام یا دینداری را مطرح کنیم فوری سعی میکنند با تمسخر یا بیان شبهات سخن ما را بی‌اثر کنند.

 

 

خردگرائی و ادب

 

 یکی از نشانه های خردمندی مؤدب بودن است. در همین دو مثال که از این آقای بیخدا زدم عدم وجود ادب و تربیت در این فرد را میبینیم. متأسفانه بخاطر حفظ حرمت وبلاگ نمیتوانم نمونه‌هاي بیشتری از فحشهای جنسی و ناموسی این افراد را به مسلمانان و پیامبران و معصومین و حتی خدا(!)، برای روشن شدن ذهن مخاطبین مثال بزنم، ولی فقط اینرا بگویم که این افراد آنقدر در این وبلاگ فحش دادند و توهین کردند که مجبور شدم نظرات وبلاگ را ببندم.

 

 

خردگرایی و منطق

 

 یکی دیگر از نشانه‌های خردگرا بودن اینستکه فرد خردگرا، سفسطه نمیکند و جعل سند و دروغ در کارش پیدا نمیشود، حال آنکه هر کسی این وبلاگ را خوانده باشد در بین شبهات اسلامستیزان میتواند دهها مورد دروغ، سفسطه و جعل سند را ببیند.

 

جمع بندی

 

با توجه به آنچه گذشت باید بپذیریم که افراد بی‌دین و بی‌خدا برعکس ادعایشان نه تنها خردگرا نیستند بلکه به علت اینکه رفتارهای بی‌ادبانه و به دور از انصاف و سفسطه‌گرانه برخلاف انسانیت است، باید بگوییم که انسانگرا هم نیستند.

 

پاسخ به سفسطه‌ها

 

 به هر روی بي‌خدایان در سفسطه‌های خود سعی میکنند، با هزار دوز و کلک، بگویند که سکولاریسم با اخلاقیات در تعارض نیست و حتی دینداران را محکوم میکنند که اگر دستور دین نبود اینها اخلاقیات را رعایت نمیکردند!!!

 

 در پاسخ به این سفسطه‌ها، میگوییم که سخن این افراد مثل اینستکه در روشنایی روز ادعا کنند که شب است. در حالی که افراد سکولار، بي‌دین و بي‌خدا تا خرخره در بي‌اخلاقی و فساد فرو رفته‌اند، این ادعای پوچ هیچ اثری در ما ندارد، ما چیزی که هویدا و اظهر من الشمس است را بخاطر این سفسطه‌ها رد نمیکنیم.

 

 

در پایان به این افراد میگویم که اگر شما خردمند بودید دین را رها نمیکردید.

پاسخ به جوابیه:

 

از سوی سایتی که دو بند از مطالب آن را آوردیم، جوابی به ما داده شده است که بنده جواب نویسنده را به اختصار آورده و  پاسخ میگویم.

 

ایشان میفرمایند که بیشتر مردم ایران مسلمانند و لذا باید بر ضد اسلام سخن بگوییم و انرژیمان را صرف سایر مکاتب نمیکنیم!

 

پاسخ: نخیر دوست عزیز، دروغ میگویید. دشمنی شما با اسلام یخاطر دشمنی با جمهوری اسلامی است. از این گذشته ما این همه هم میهن مسیحی، کلیمی و زرتشتی داریم. چرا به فکر آگاه کردن(!) آنها نیستید؟ از این گذشته شما اگر هدفتان فرار از خرافات بود این مکاتب و همچنین مکتب خودتان(سکولاریسم و آتئیسم) سرشار کژفکری و خرافات است. شما خود را یخاطر فرار از دین خردگرا مینامید در حالی که جهان را فاقد خالق میدانید و این با عرض پوزش، کاملا احمقانه است. من استدلالات شما و دوستانتان را در سایتهای ز، د، س و ا خوانده ام و فقط میتوانم بگویم غیرعقلانی است. شما اگر قصد مبارزه با خرافه را دارید تفکر خود در مورد منشأ جهان را اصلاح بفرمایید.

 

ایشان در ادامه نقد غرای خود میفرمایند خردمند هم مغرضانه سخن میگوید و بعد هم منرا محکوم میکند که در مورد اسلام بیطرف نیستم!

 

پاسخ: نخیر دوست عزیز، من کاملا بیطرف هستم وگرنه چه نیازی بود سخنان غیرمنطقی شما را مطالعه کنم. شما از سوی ما احساس خطر میکنید من که از سوی شما احساس خطر نمیکنم. من فقط برای این سخنان شما را میخوانم که با نظر مخالفین آشنا شوم. گاهی هم تحت تأثیر قرار میگیرم ولی افسوس که خرد و اندیشه به سرعت مشت شما و سفسطه‌هایتان را برایم میگشایند. نخیر دوست عزیز من کاملا بیطرف هستم و اگر روزی به عدم حقانیت اسلام پی ببرم در همین وبلاگ آنرا اعلان خواهم کرد.

 

ایشان سپس دست به دامن سفسطه میشوند و در مورد سؤال من که: آیا یک انسان خردمند گروهی از انسانها را بخاطر طرز فکرشان وحشی مینامد؟ میفرمایند ایا شما به تفکرات ادمخواران احترام میگذارید؟!!

 

پاسخ: دوست سفسطه‌گر، آدمخواران بر مبنای ایدئولوژی به خوردن انسانها نمیپردازند آنها به این عمل خو گرفته‌اند. هر چند کاهنانشان هم این عمل را تأیید میکنند ولی بیشک آنها به حکم یک ایدئولوژی به خوردن انسانها نمیپردازند و اینکار را از والدینشان میاموزند.(در واقع آنها گوشت هر چیزی را میخورند و برای خوردن انسان ممنوعیتی ندارند و این هم در بین آنها یک عرف است نه یک مسئلۀ شرعی!) شما فراموش کردید که آنها برای غیر خود هیچ حقی قائل نیستند ولی اسلام حقوق زیادی برای اهل کتاب قائل است و حتی اگر از آنها جزیه میگرفت به جای خمس و زکاتشان بود و از این گذشته این جزیه از مالیاتی که آنها به حکومتهایشان میدادند کمتر بود. در ضمن حکومتهای مسلمان به آنها حق تبلیغ کیش خود را داده بودند.

کاملا آشکار است که اگر شماها در ایران سر کار بیایید همان بلایی را به سر مسلمانان میاورید که اتاترک به سر مسلمین ترکیه اورد و بلکه بدتر؛ پس خواهشا ادعای مفت نفرمایید. اینکه شما هنوز مجالی برای وحشیگری نیافته‌اید دلیل بر درستکاری شما نیست. راستی چرا از حکومت بیخداها در شوروی یادی نمیکنید؟رهبر فقیدتان(!) استالین را که دین را تریاک میدانست و وحشیگریهایش را چرا ذکر نمیکنید؟

از این گذشته مگر ایدئولوژی اسلام چه میگوید؟ وحدانیت خدا، اعتقاد به قیامت و نبوت پیامبر خدا. اینها اصول است ما این اصول را با دلایل محکم میپذیریم و شبهات شما را نیز پاسخ میگوییم. سپس با توجه به حقانیت اصول فوق احکام اسلام را میپذیریم. در مورد تاریخ اسلام هم بیشتر آنچه شما میگویید سفسطه و تحریف تاریخ است و ما به همگی دیر یا زود پاسخهای دندانشکن خواهیم داد.

 از این گذشته سخنان اسلام به یهودیت و مسیحیت بسیار نزدیک است چرا یکبار برای نمونه آنها را وحشی ننامیدید؟

 

ایشان در ادامه منرا محکوم میکنند که به جای نقد نوشته ها اشخاص را نقد میکنم.

 

پاسخ: اول اینکه تهمت است.دوم هم اینکه در آرشیو موضوعی روی «پاسخ به شبهات» کلیک کنید تا پاسخ نوشته هایتان را هم ببینید. پاسخ بقیه را نیز به زودی میدهم.ان شاء الله.

 

ایشان سپس بحث رنگ سبز که در بالا امد را وسط کشیده میفرمایند: بحث سر رنگ سبز نبوده و همه باید از رنگ مشکل استفاده کنند و به هر کس خلاف این عمل کند تذکر میگیرد.

 

پاسخ: نخیر دروغ میگویید. اول اینکه رنگ و فونتی که در سایتتان ممنوع است قرمز زخیم است که مخصوص مدیران سایتتان است و در مورد بقیه ممنوعیتی نیست. دوم اینکه چرا الان به کسانی که از رنگهای مختلف استفاده میکنند تذکر نمیدهید. سوم اینکه شما به آن نوشته نگاه کنید تا ببینید این یک تذکر است یا یک فحشنامه!

 

پس از این سخنان ایشان میفرمایند که چرا قایم شدی(چرا در سایت گفتگوی ما مطلب مینویسی ولی خودت را نشان نمیدهی)

 

پاسخ: قرار نیست هر کاربری خودش را معرفی کند. دیدید که دوستی به نام سعید از جولای 2006 در سایت شما ثبت نام کرده بود و پریروز اولین پست خود را در سایت قرار داد. از این گذشته شما با امثال آقای فاتح که با شما بحث میکردند چه کردید؟ همین الان با مسلمانان فعال چگونه رفتار میکنید؟ نخیر شما اگر قصد گفتگو دارید منرا در جای دیگری ببینید و با هم بحث کنیم. شما در سایتتان  برای مسلمین هیچ حرمتی قائل نیستید و توهین به عقاید و مقدسات آنها را آزاد میدانید در یک کلام شما ارزش بحث و گفتگو را ندارید

 

در مورد این سخن من که گفتم: یخاطر فحاشی کامنتها را بستم ایشان با کنایه منرا محکوم به ترس میکنند!

 

پاسخ: خود شما چرا کاربرانی که فحاشی میکنند(آنهم با فحشهای بسیار مؤدبانه‌تر!!) را اخراج میکنید؟ از این گدشته من تازه دوهفته است که کامنتها را بسته‌ام چرا قبلش برایم کامنت نمیگذاشتید ... اصلا بگذارید ببینم، نکنه اون کسی که مدام با اسمهای مختلف فحش میداد شما بودی؟!

 

ایشان در ادامه میگویند این که کسانی به اسم ما در سایت شما فحش میدهند دلیل بر بی‌ادب بودن ما نیست. از این گذشته برخی مسلمانان هم به ما فحش میدهند.

 

پاسخ: سفسطه میکنید شما خود شخصا بارها به اسلام و مسلمین فحش دادید ولی چون این فحاشیها برایتان عادیست و کسی هم حق اعتراض ندارد برایتان بیانشان عادیست. سایت شما مملو از توهین است. شما چگونه اینقدر راحت حاشا میکنید؟؟

 در مورد مسلمانانی که توهین میکنند هم اولا خیلی غلط میکنند(اگر خودم هم باشم همینطور!) طرز فکر ما توهین را مردود میداند ولی طرز فکر شما تأییدش میکند. از این گذشته حق دارند زیرا شما بیشتر به آنها توهین میکنید تا انها به شما. ضمن اینکه فحشهای آنها با فحشهای جنسی و ناموسی شما قابل مقایسه نیست. از این گذشته هم دروغ میگویید زیرا شما آنها را فوری اخراج میکنید فقط یک مسلمان در سایت شما فحش داده و آنهم آقای ز بود که تمام پستهایش را پاک کردید و دو پستی هم که با آن تاپیک را آغاز کرده بود و قابل حذف نبود را نیز خالی کردید آنهم فقط بخواطر یک پست حاوی فحش! اینقدر وحشت از یک کاربر برای چیست؟

 

ایشان در ادامه سخن من در مورد فحاشی دوستانشان به خدا را دروغ پنداشته و میگویند فحش جنسی به خدا خیلی باید جالب باشد

 

پاسخ: خب همفکران شما هستند و ادعای خرد میکنند دیگر! چکارشان میتوان کرد؟ وقتی فحش به خدا میدهند من هم بازگو میکنم.

 

ایشان در نهایت در پاسخ به جمله آخر من میفرمایند شما اگر خرد داشتید بیدین میشدید!!

 

پاسخ: باشد! پس با این حساب معلوم شد که منظور شما از خرد، حماقت است!! مگر میشود این جهان به این عظمت را بیهدف بدانم که بیدین شوم؟

 

به هر حال از آنجا که این وبلاگ، محل مناظره نیست به شبهات بعدی این فرد در مورد این پست، پاسخ نمیگویم. از ایشان دعوت میکنم که یک آیدی معرفی کند تا با هم بحث کنیم(در یاهو)

 

خب لازم میدانم به آخرین پاسخهای این مخاطب سکولار و خردگرا(!!!) خیلی گذرا پاسخ دهم:

 

فرموده‌اند مخاطبین من گوسفندند، پس لابد خودشان هم گرگ تشریف دارند!

 

فرموده‌اند من چوب لای چرخ خردگراییشون میکنم که باید اصلاح کنم که من چوب لای چرخ بیخردی آنها میکنم

فرموده‌اند یکی از خرافات موجود در آتئیسم را بگو! چه خرافه ای احمقانه تر از فاقد ناظم و خالق دانستن این جهان عظیم؟ اصلا چه کسی به شما فکر و قوای تعقل داده تا بخواهی راهی را برگزینی و راهی را رها کنی؟ چه خرافه ای بالاتر از اینکه شما ابتدا منافع پست دنیوی خودتان را هدف میگیرید و سپس بر مبنای آن ایدئولوژی مناسب که همان مکتب کثیف سکولاریسم است را برمیگزینید؟

 

فرموده‌اند از دمی تفکر میترسم که باید عرض کنم ماجرا برعکس است، شما وجود تفکر را ندارید.

 

فرموده‌اند ما همگی روزی مثل شما شیعه بودیم! من هم عرض میکنم گویا بیخدایان مقطوع النسل هستند زیرا ما با هر بیخدا و بیدینی که حرف میزنیم خودش مسلمانزاده بوده، روزی حافظ قرآن بوده و یک مشت از این خالیبندیها. میپرسم ماتریالیستها از آنهمه سال پیش تا به حال حتی یک بچه هم نداشته اند؟ میگویید اونهایی که در ایران بودند را حکومت میگرفت آنها که در خارج بودند چطور؟

 

فرموده‌اند منظورم از آدمخوار این بود که شما هم حیوانات را برای خدا سر میبرید! باید عرض کنم که این سخن از عدم آگاهی دائمی شماها برمیخیزد وگرنه هر کسی میداند که این گوشتها بین فقرا و یتمیان تقسیم میشوند.

 

فرموده‌اند شما بیخدایان را کمونیست میدانید(در مورد شوروی) من هم باید بگم که شما بهتر است جای مغلطه و سفسطه تسلیم حقیقت شوید، همه میدانند که گردانندگان کمونیست شوروی، بیخدا بودند.

 

فرموده‌اند در مورد رنگ سبز برو فلان پست را ببین من هم میگویم یک پست برایم دلیل نیست. خودتان را گول میزنید نه من را! شما به رنگ نوشته ها اهمیت نمیدهید. اون کسی هم که این گیرو داده بود شما نبودی بلکه همونی بود که پیشنهاد کرده به من جواب بدید.

 

 

فرموده‌اند توهینهای ما به خدا را بیاورید من هم عرض میکنم که به بخش دفتر سایت منحوستان بروید و توهین و حتی فحش جنسی به خدا را ببینید. باید حتما نام ببرم؟ خب من مثل شما دهن دریده نیستم که هر چیزی را بگویم یا در این وبلاگ بنویسم.

 

فرموده‌اند نه من وقت دارم پاسخت را بدهم نه اصلا اهمیتی دارد من هم میگویم پس شما بیخود کردید که شروع به پاسخگویی به من نمودید.

 

فرموده‌اند یاهو ناامن است(!!) بیایید پالتاک! اول اینکه یاهو اگر خطرناک باشد برای کسانی خطرناک است که مقیم ایرانند نه امثال تو که در آنسوی جهان قرار داری دوم اینکه پالتاک را هم به روی ایرانیان بسته اند.

 

خب فکر میکنم تا همینجا هم پاسخ به این بیخدای کوچولو شأن ما را پایین آورده. از این به بعد جواب ایشان خاموشیست.(قصد توهین ندارم ولی ایشان در پاسخهای ثانویۀ خود نشان داده است که ادب بحث و گفتگو را ندارد)

 

آرشیو موضوعی: پاسخ به سکولاریسم، بیخدایی و بی دینی

 

نظر دهید

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 18:40  توسط مسلمان ایرانی  |