ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام. ضمن تبریک به مناسبت آغاز مهمانی خدا مطلب زیر را که در رابطه با سخن گفتن با خداست را تقدیم میدارم و از همۀ دوستان التماس دعا دارم.
یکی از مسائلی که امروزه در بین جوانان ما باب شده است گرایش افراطی گروهی به کتب شعر است . طوری که عده ای هر وقت میخواهند به خداوند فکر کنند سراغ کتب عاشقانه_عارفانه میروند. همین است که ما افرادی را در جامعه میبینیم که دهها کتاب از شعرای پیشین خوانده اند ولی از قرآن و کتب احادیث پیامبر و معصومین بیخبرند. من نمیخواهم در این مقاله از حافظ یا مولوی بد بگویم یا نوشته هایشان را به نقد بکشم ولی از این دوستان میپرسم: مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر برای ما اسوۀ حسنه وجود ندارد؟ چرا اقلا به همان مقدار که از کتب شعر میخوانید از قرآن و کتابهای حدیث نمیخوانید ؟ چرا تفسیر نمیخوانید؟ قرآن بعد از مرگ به درد چه کسی خورده که به درد شما بخورد؟ قرآن برای گورستان نیست. قرآن برای ماییست که زنده هستیم. بروید ببینید اولیای خدا هم مثل شعرا خدا را خطاب قرار میدادند؟ نکند آنها بلد نبودند استعاره بسازند و معشوقه ای زیبا را به استعاره از خدا ستایش کنند؟
البته من به جناب حافظ جسارت نمیکنم ایشان شاید در حد عرفانی بالایی بوده و اشعارش را هم برای خودش میسروده و افراد دیگری بودند که اشعارش را جمع کردند و دیوان ساختند ولی بدانید برای شناختن خدا باید سراغ کسانی رفت که برگزیدگان خدا هستند. جوانان ما میخواهند با خدا دوست شوند. خب بشوید ولی راه دوستی با خدا را چرا در زندگی «دوست خدا» نمیجویید؟ببینید که حضرت ابراهیم که لقبش رفیق خدا بود چگونه با خدا حرف میزد .
امروز میخواهم دعایی را به شما معرفی کنم که برای افرادی که دوست دارند با خدا حرف بزنند به منزلۀ یک درس است. آنچه در این مقاله میاورم یک «تفسیر» نیست بلکه شناخت من است از این دعای بلند منزله.
برای خواندن متن روی ادامۀ مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
ترجمۀ غلط از قرآن و تفسیر به رأی
در این راه آیات قرآن را به نفع خود ترجمه میکنند:
برای مثال این ترجمه ایست که یک شبهه افکن دروغگو از آیۀ 28 سورۀ آل عمران آورده است:
مؤمنین نباید غیر مؤمن به اسلام را به دوستی بگیرند مگر از روی ترس و خدا شما را از خودش بر حذر میکند(!) تا از غیر مؤمنین نترسید و از خدا بترسید.
میبینیم که شبهه افکن سعی کرده با ترجمۀ غلط قرآن را به خودخواهی و دعوت به دورو بودن محکوم کند و همچنین با بکار بردن واژۀ «غیر مؤمن به اسلام» خواسته بگوید روی سخن قرآن در این کلام مسیحیان و یهودیان و زرتشتیها است و اما معنی حقیقی آیه اینست:
مؤمنین «کافران» را «به جای مؤمنین» به دوستی «نمیگیرند» و هر کس چنین کند به هیچ وجه از (بندگان) خدا نیست مگر آنکه از (دشمنی و شکنجۀ) آنها بسیار بترسند و خدای یگانه «مواظب» شماست و بازگشت به سوی خداست.
اختلاف ترجمه را دیدید؟ کلماتی را که این شبهه افکن غلط ترجمه کرده را با گیومه مشخص کردم تا بیشتر دقت کنید. میبینید که اینجا هیچ حرفی از اهل کتاب و ترسیدن از خدا نیست. متأسفانه ترجمۀ غلط و تفسیرمآبانۀ آقای الهی قمشه ای هم به این قماش از ملحدین خیلی کمک کرده است به طوری که ایشان در برخی موارد به جای ترجمه کردن آیه تفسیر خودشان از آیه را بیان میکنند. من به جوانان توصیه میکنم تا آنجا که میتوانند عربی یاد بگیرند تا خود بتوانند به درستی ترجمۀ آیات اطمینان یابند.
از سوی دیگر الحادگرایان سعی دارند با تفسیر به رأی مفهوم اسلام را در ذهن جهانیان مخدوش کنند و بارزترین نمونه اش هم تفسیرشان از این آیه است:
هر جا کفّار را یافتید آنها را بکشید.
که از آن تفسیر به جنگ طلب بودن اسلام میکنند در جواب این تفسیرها باید بدانیم که:
اول از همه تفسیر قرآن کار هر کسی نیست و وقتی علما پس از دهها سال تحصیل علم ، کتاب تفسیر مینویسند معلوم میشود که چقدر اینکار دشوار است.
دوم اینکه هر آیه شأن نزولی دارد این آیه زمانی نازل شد که کفّار عهد صلح دهسالۀ خود با پیامبر را زیر پا نهادند و گروهی از مؤمنین را به قتل رساندند بد نیست بدانیم که بعد از این آیه بود که مکه توسط مسلمین تسخیر شد ولی با این وجود هیچ خونی ریخته نشد.
سوم اینکه برخی آیات محکمات و بعضی متشابهاتند ؛ برخی ناسخ و گروهی منسوخند آیا این آیات را تشخیص میدهید که به تفسیر قرآن میپردازید؟ بد نیست بدانید نظر قرآن در مورد کافران فقط با آن آیه مشخص نمیشود و آیاتی مثل آیات سورۀ کافرون نیز باید مد نظر قرار گیرند:
بگو ای کافران آنچه میپرستید را نمیپرستم ... دینتان برای خودتان و دین من برای خودم
که نشان میدهد که قرآن کفار را به حال خود رها کرده و بخواطر دین غلطشان حکم به اعدامشان نمیدهد
اولی اینکه اگر در اینترنت جستجو کنید این مطلب رو در وبلاگهای دیگه ای میبینید . من خودم اولین بار در اردیبهشت ماه امسال این مطلب رو از کتاب فاطمه فاطمه است و سخنرانی بانوی اسلام برداشتم و در یکی از وبلاگهایم پست کردم. دوستانی هم با ذکر منبع یا بدون اینکار مطلب رو در وبلاگ خودشون پست کردن. متاسفانه بعدا وبلاگ من پاک شد و من الان مطلبم را در وبلاگهای دیگر میبینم .پس دوستان خیال نکنند بدون ذکر منبع از وبلاگ دیگری مطلب آورده ام .
دومی هم اینکه این مطلب به غیر از بار معنایی تلاشیست که برخی دوستان مذهبی که دیدی منفی به دکتر شریعتی دارند بدانند که دکتر شریعتی هم طرفدار دین اسلام بوده و عده ای مغرض میخواهند او را مقابل ما قرار دهند در حالی که شریعتی هم یک فرد مذهبی و البته روشنفکر بوده است.
اکنون در صورت تمایل به خواندن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
سلام دوستان . امروز میخواهم یک کتاب به شما معرفی کنم که البته غیرمذهبی و تاریخی است. میدانید که پان ایرانیها و سلطنت طلبان خیلی سعی دارند بگویند که ایران به خاطر ورود اسلام دچار ضعف و انحطاط شد . خب من فکر میکنم کسانی که میخواهند در بحث با این افراطیون موفق باشند باید این کتاب از سری کتب "تأملی دردر بنیان تاریخ ایران" را حتما بخوانند. این کتاب را در بازار با نام «دوازده قرن سکوت» میشناسند. کتاب مد نظر ما کتاب اول دوازده قرن سکوت با نام برآمدن هخامنشیان است(دوازده قرن سکوت در چند جلد بیرون امده ما با جلد یکمش کار داریم.) قیمت این کتاب در بازار تنها 2000 تومان است که من به تمام دوستان مسلمانم توصیه میکنم حتما آنرا مطالعه نمایند.

در مورد کتاب:
این کتاب به بازبینی تاریخ هخامنشیان میپردازد و با ذکر دلایلی قصد دارد بگوید پایان رشد علمی ایران از آغاز اسلام نبوده بلکه با روی کار آمدن هخامنشیان بوده است. نویسنده در بخشهایی از این کتاب ابراز میدارد که هنر و صنعت در ایران باستان پس از روی کار آمدن هخامنشیان در واقع یاتقلیدی از هنر ایران پیش از هخامنشیان و مناطق فتح شده بوده و یا اقتباسی از فرهنگ یونان و روم. نویسنده در این کتاب میگوید که مسند علم که تا پیش از هخامنشیان در بین النهرین بود به اروپا منتقل شد ... به هر حال فرصتی برای تمام اقشار تا نگاه نوینی به تاریخ ایران و هخامنشیان داشته باشند زیرا خیلیها به خاطر وسعت حکومت هخامنشی فکر میکنند علم و دانش هم در دست آنان بوده است. کتاب را بخوانید و فکر کنید!
به متعصبینی هم که ناراحت میشوند میگم که چه ایرادی دارد که بعد از اینهمه نظر موافق یک نظر مخالف هم بشنوید؟ مگر نمیگویید آزادی اندیشه؟!!!
من این افراد به ظاهر محترم را نمیدانم ولی در اکثر نقاط جهان و در بین اکثریت غریب به اتفاق مردم دنیا وطن فروش به کسی میگویند که نسبت به مملکتش بی توجه است که هیچ حاضر است بخاطر تمایلات شخصی خود از قبیل پول و چیزهای دیگر به دشمن هم یاری برساند. در مقابل وطن پرست به کسی گفته میشود که حاضر است تا آخرین قطره خونش را برای میهنش فدا کند و در یک کلام سربازیست که سر خود را برای حفظ استقلال مملکتش در طبق اخلاص میگذارد.
حالا این سوال مطرح است: نظر به اینکه خطر حملۀ آمریکا به ایران وجود دارد چه کسانی مشتاق این حمله هستند و چه کسانی برای دفاع آماده میشوند؟
بله جواب ساده است این دین فروشان هستند که از سپتامبر سال 2001 برای تهاجم امریکا لحظه شماری میکنند. یادم میاید از پیش از حملۀ آمریکا به افغانستان این افراد بیمار ما را تهدید میکردند که بگذارید آمریکا بیاید میدانیم با شما چه کنیم . من خودم با دهها نفر از این افراد حرف زده ام و مطمئنم اگر آمریکا به خاک ایران تجاوز کند اینها فقط تماشاچی خواهند بود یا حتی ممکن است به آنها کمک کنند. وقتی دم از دفاع میزنیم به ما میخندند! بعد هم بهانه میاورند که با حکومت مشکل دارند ؛ جالب است اینها حاضرند برای تغییر حکومت ، مملکت به زیر چکمه های بیگانگان بیفتد و باز هم خود را میهن دوست مینامند. مگر خود من و دوستان و شیعه و سنیم از حکومت پول میگیریم تا در این وبلاگها با صرف هزینۀ تلفن و اینترنت مطلب بنویسم؟ همانطور که امروز به خاطر رضای خدا مینویسم فردا هم به خاطر رضای خدا هر چه درست باشد انجام میدهیم . این حرف که اینها میگویند با حکومت مشکل دارند حرف مفتی بیش نیست چراکه حالا ما شیعه ها با حکومت جمهوری اسلامی مشکلی نداریم سنیها چطور؟ آنها را هم میخواهید جیره خوار جمهوری اسلامی بخوانید؟ چه حماقتی.
در مقابل چه کسانی به فکر دفاع از میهن حتی در برابر هواپیماها و ناوهای آمریکایی هستند؟ همین بچه مذهبیها همین مسجدیها همین کسانی که الگویشان حسین بن علیست یا اگر شیعه نباشند برعکس این دین ستیزان به خاندان علی حرمت میگذارند و به فرمان قرآن حاضر به جهادند.
پس الان کاملا مشهود است که وطن فروش کیست و وطن پرست کیست.