تبليغاتX
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری

پاسخی به شبهات بیخدایان و افراد زندیق و افشای چهرۀ سکولاریسم

گوشت خوک

« خوردن گوشت حيوان مرده ــ خون ــ گوشت خوک ــ گوشتِ حيوانی که بنامی غير از نامِ خدا سر بريده شده ــ گوشتِ حيوان خفه کرده شده ــ گوشتِ حيوان تحتِ ضربات کشته شده ــ گوشت حيوانيکه افتاده و در وضعيت بين مرگ و زندگی است ــ گوشت حيوانيکه بر اثر شاخ زده شدن مرده ـــ ... برای شما حرام شده است». مائده آیه 3

و در سوره انعام آيه 145 ضمن يادآوری تحريم گوشت خوک، خوک را حـيـوانـی انگـلی توصيف نموده:« ... لَحْمَ خِـنْـزِيـرٍ فَـإِنّـَهُ رِجْـسٌ = ... مگر اينکه گوشت خوک باشد، که موجودی انگـلی است».

در آیه 145 سوره انعام روشن کرده که منـظـور از حـرام بـودن خوردن خون «خـون مـسـفـوح» است، (خون مسفوح یعنی: «خـون ريخـتـه شده» که با هوا تماس پيدا کرده). دلـيـل تحريم آن نيز اين است که وقتی خون با هوا تماس پيدا می کند سمی می شود و می تواند بيماری زا باشد.

نکات آيات: خوک حيوانی انگلی و گوشت آن حرام است:

همانطور که قرآن مطرح می کند خوک در واقع يک حـيـوان انگـلی است. هم زندگی و هم روند توليد مثل آن هر دو انگلی است:

چرا گوشت خوک تحريم شده؟ چيزيکه فعلاً انسان امروز در مورد گوشت خوک میداند موارد زير است:

ـــــــ گـوشت خوک خيلی از انگـلها را منتقـل می کند. از جمله نوعی کرم (موسوم به کرمِ تِـنـيـا) که برخی از ناراحتی های دردناک را منجر می شود که برخی از آنها کشنده نيز هستند. عـناصـر آن در عـضلات و در چشم و مغز منتشر می شود. ميان 5 تا 25 درصد کـسـانـيـکـه گوشت خـوک مصرف می کنند ناراحتی نـاشی از کـرم مزبور را دارند. (اين کرم الـبـتـه در گوشت گاو نيز وجود دارد ولی کرم گوشت گاو خود بخود در انسان تکثير نمی شود اما کرم گوشت خوک بـدون عـامل تکـثير کننده تکثير می شود. هـمـيـنطور کرم خوک مقاومت بيشتری نسبت به کرم گاو دارد و براحتی کشته نمی شود و خطرناک تر است).

ـــــــ گوشت خوک طبقـه طبـقه است و ميان آنها پيه های متداخل در همديگر وجود دارد که بالاترين نسبت روغـن حـيوانی را دارند، و روغـن آن نيز از خطرناکترين نوع روغـن است. ( درصـد پـيه در گوشت خوک 28 درصد است در حـالـيکـه مثلاً در گوشت گاو 4 و نيم درصد).

ـــــــ گوشت خوک مـقـادير زيادی اسيد دارد. (ساير حيوانات 90 درصد اين اسيد را پس ميدهند ولی خوک فـقـط 2 درصـد آنرا پس می دهد). اين اسيد از جمله باعث الـتـهـاب مخ می شود.

يک متخصص آلـمانی نـتـيـجه مـطالعات خود و ديگران را در رابطه با گوشت خوک چنين بيان می کند: گوشت خـوک در مناطق گرم خطرناک تر از مناطق سرد است. در سودان و مناطق همجوار آن در يک شـرايط آب و هـوائی يکـسـانی تفاوت ميان سلامتی کسانی که گوشـت خوک می خورند و و کسانيکه نمی خورند خـيـلی زيـاد است. هـمـيـنـطـور در هند در يک آب و هوای مشترک، کسانی که گوشت خوک نمی خورند از کسانی که می خورند از سلامتی بالاتری برخوردار هـستند، بيشتر عمر می کنند و توان کاری بيشتری دارند. مثلا فرد پيری که گوشت خوک نخورده حمالی می کـند و از ارتـفـاعـات بــالا می رود، در حاليکه آنکه خورده نمی توانـد اين کارها را بکند و زودتر ضعف و بازنـشـسـتـگـی بـسراغ وی می آيد. کسانيکه با تعالـيـم اسـلامی زنـدگی می کـنـنـد از سلامتی خـوب و بـالائی بـرخوردارند و بـيماريهائی که ديگران از مسائل تحريم شده دارند آنها ندارند. همينطور وی می گويـد در جريـان جـنـگ جهانی دوم از ارتش گـزارشی برای آنها می آيد که می گويد: سربازان آلمانی دچار ناراحتی ها و آبله هائی در پاها می شده اند که آنها را از جنگ و تـحـرک بـاز می داشـتـه و علاج سرپائی نيز برای آنها کافی نبوده بلکه به پشت جبهه انـتـقـال داده می شـده انـد. در حالـيکه مـردمـی کــه در هـمان مناطق و همان آب و هـوا زنـدگـی می کرده اند آن ناراحتی ها را نداشته اند. پس از بررسی ها می بينند که ارتش تـقـريـبـاً هـمـه روزه از گوشت خوک استفاده می کند. گوشت خوک را قطع می کنند و آن ناراحتيها تمام می شود.

هـمـيـنطور می گويد پس از اتمام جنگ که وضعيت اقتصادی خراب می شود و خوک بوفور طبق روال عادی نبوده اندازه مراجـعـات به پزشک نسبت به دوران پيش از جنگ کاهش پيدا می کند. ولی با رونق گرفتن اقتصاد و خورده شدن گوشت خوک توسط طـبـقـه ای کـه وضع خوبی داشته، بيماريها دوباره در آنها شروع می شود، در حاليکه طـبـقـه فـقـير که هنوز توان استفاده از گوشت خوک را نداشـتـه از سـلامتی بهتری برخوردار بوده است. و پـس از اينکه فـقـيـران نيز تـوان خريدن و خوردن آنرا پـيـدا می کـنند دوباره وضع بيماريها طـبق روال پيشينِ خود زياد و هـمـه گـيـر مـی شـود. هـمـيـنـطـور وی می گويد که به آزمايشهای عملی در رابطه با گوشت خوک رو می آورد. 30 تا مـوش را با خـوراک خوک بزرگ می کند و 30 تای ديگر را با غذای عادی. آنهائـيـکه غذای خوک داده می شوند: سريعا بزرگ می شـونـد ـــ تـمـايلات تجاوزگرانه در آنـهـا ايـجـاد می شود، و دوست دارند که هـمـديگـر را بخورند و بيماريهائی از قـبـيـل سـرطـان و بيماريهای پوستی در آنها ظاهر می شود، ولی آنهائی که غـذای عـادی بزرگ می شـونـد هـيـچـيـک از ايـن مـوارد در آنهـا ظاهر نمی شود. او محتاطانه می گويد در گوشت خوک سمی است که فهميده نمی شود و روغن آن خطرناکـترين نوع روغن است. و مـوجـب تصلب شـرايين، بيماری قند، اختلال جريان خون، و نسبت بالائی از کلسترل را باعث می شود، و بافتهای آن فـسـفـر دارد که منجر به زيانهائی می شود.


منبع: سایت مسائل علمی قرآن
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:57  توسط مسلمان ایرانی  | 

 سلام دوستان . خب اینطوریه دیگه . اینهمه وبلاگ به اسلام و قرآن و پیامبر و عزیزانش اهانت میکنند ؛ بدون اینکه کسی از آنها بد بگوید و مسئولین سایتها به آنها اعتراضی کنند ولی من به جرم اینکه به این اهانتها جواب میدهم باید توسط مسئولین محترم میهن بلاگ فیلتر شوم و وبلاگ خودم را در این سایت بازسازی کنم. از تمام دوستانی که به درخواست من در مورد مطلب اعتراض آمیزی که در کامنتهایشان برایشان گذاشته بودم ترتیب اثر دادند تشکر میکنم و ان شاء الله اجرشان با خدا باشد.

 و اما بعد در یکی از سایتهای به اصطلاح ردیه نویس مطلبی دیدم . با همین نام که در بالای متن میبینید: « آیا واژۀ «نکاح» اهانت به زنان است؟».

 از دوستان غیر مذهبی که این وبلاگ را میخوانند خواهش میکنم که اگر روزی مطلبی دیدند که با عباراتی چون "آخوندها حقیقت را وارونه جلوه میدهند" ، "اسلامی که به ما نشان میدهند اینطوری نیست" یا "تاریخ اسلام را به صورت تحریفشده به ما نشان میدهند" سعی در هیجانزده کردن مخاطبان دارند ، فوری چشم خود را نبندند و ابتدا مطلب را به لحاظ منطقی بررسی کنند. چه بسیارند تحریفگرانی که با همین حرفها طرف مقابل را خام میکنند و بعد کوهی از دروغ و افترا را به خوانندگان تقدیم میدارند به این مطالب توجه کنید:


« آیا میدانید واژۀ نکاح که آخوندها همیشه در خطبه عقد برای ازدواج جوانان این سرزمین میخوانند به چه معناست؟ اینها حتی در مراسم ازدواج هم به جوانان ما اهانت میکنند.

معنی واژۀ نکاح برابر است با واژۀ F U C K .

آیا درست است که در مراسم ازدواج به اسم خواندن خطبه عقد به جوانان این مرز و بوم اهانت شود؟»

 


و اما جوابی به این دروغها:

 


_ نکته انحرافی از همان جایی مشخص میشود که نویسنده یاوه گو برای ترجمۀ یک واژۀ عربی به سراغ زبان انگلیسی میرود در حالی که زبان فارسی خیلی به زبان عربی نزدیکتر است ، چرا باید یک واژۀ عربی را به زبان انگلیسی برای فارسی زبانان برگردانند؟

 


_فرض محال بگیریم که واژۀ نکاح در یکی از معانی خود مترادف این واژه باشد ؛ یک واژه ، در یک جمله معنی پیدا میکند. آیا اگر کسی شما را «خر» بنامد شما به این خاطر که یکی از معانی «خر» ، "بزرگ" است ، فکر میکنید به شما توهینی نشده است؟ شما میتوانید به «دفتر» مدیر دانشگاه یا آموزشگاهتان وارد شوید ولی آیا میتوانید به «دفتر» مشقتان هم وارد شوید؟!این لغات فارسی هستند ؛ شما حسابش را بکنید که معنای لغات در زبان عربی که کاملترین زبان است و با تغییر فتحه و کسره و ضمّه معنی لغت زیر و رو میشود چگونه است.

 


_صد البته نویسنده این مطلب لغت را به عمد معنای ناصحیح کرده است. برای یافتن معنی این لغت به سراغ فرهنگ المورد که تألیف یک نویسندۀ عرب به نام «روحی البعلبکی» است میرویم:

نکاح: ازدواج ، عروسی ، پیوند زناشویی.


 لغت نامه المنجد هم که معتبرترین لغتنامه عربیست نیز نکاح را مترادف با زواج(زناشویی) دانسته است.


 

_ ببینید این نویسنده چقدر پست و حقیر است که به جای آوردن معنای اصلی واژه چنین دروغی میبافد. ضمن اینکه نویسنده از کلمۀ S E X  نیز که به معنای داشتن رایطه جنسیست استفاده نمیکند بلکه برای تحریک خوانندگان از واژه ای استفاده میکند که به معنای تجاوز کردن است یا در واقع رابطه جنسی وحشیانه را در ذهن انسان تداعی میکند . البته من زبان انگلیسیم زیاد خوب نیست ولی آنقدری عربی میدانم که بفهمم ، نکاح هرگز به چنین معنایی نبوده است.

 



 خدایا امروز با وجود این یاوه گویان خودت به داد دینت برس زیرا دشمنانت حتی به ما حق پاسخگویی را هم نمیدهند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:32  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام دوستان . مطلبی را که برای امروز حاضر کرده ام نگاهیست گذرا به تاریخ .
دوستان عزیز حتما میدانید ما افراد زیادی را در جامعه داریم که میخواهند ضعفهای امروزشان را با نگاه به گذشته بپوشانند البته استفاده از ذخایر تاریخی یک مملکت خیلی عالیست ولی برخی از این افراد ،یعنی نژادپرستها، چنان به این ذخایر تاریخی چسبیده اند که کسی را میمانند که دشمن از پیش رو به او یورش میاورد و او چشمانش را بسته و به قدرت زیاد خود فکر میکند لذا شانسی در برابر حریف ندارند!
هر چند این افراد به این راحتیها از خواب خرگوشی بیدار نمیشوند ولی من وظیفه خودم دیدم که به این افراد نژادپرست یادآوری کنم که نژاد و منطقه زندگی هیچ اثری در اعتلای مردم یک کشور ندارد و این کار را با اشاراتی به تاریخ انجام میدهم:
-دولت هخامنشی که بزرگترین امپراتوری عصر خود بود توسط قومی سرنگون شد که زمانی تحت حکومت خودش بود و البته آن گروه را به هیچ حساب میکرد(بنا به نظر محققین)
-دولت روم که در زمان تراژان به چنان گستردگی رسیده بود که از غرب تا بریتانیا از شرق تا رامنستان و سوریه از شمال تا فرانسه و از جنوب تا مصر پیش رفته بود و بزرگترین امپراتوری عصر خود محسوب میشد پس از دو پاره شدن توسط اقوام وحشی شمال اروپا منقرض شد.
- حکومت ساسانی که زمانی زوج روم محسوب میشد تنها پس از دو شکست آنهم در برابر قومی که به شدت تحقیرش میکرد منقرض شد! بد نیست بدانید زمانی که نامه پیامبر به خسرو پرویز رسید گفت: چگونه کسی که برده من است(!) چنین گستاخی میکند بروید و او را کت بسته به نزدم آورید! جالب اینکه خود خسرو پرویز پیش از آنکه نیروهای مستقر در یمنش بتوانند کاری در این زمینه بکنند کشته شد و پس از او حکومت ساسانی تنها در طول چهار سال تا زمان یزدگردسوم حدود ده شاه به خود دید و سپس منقرض شد! جالب اینکه یزدگرد سوم و رستم فرخزاد هم آنقدر در برابر دعوت اعراب مبنی بر پذیرش اسلام با غرور و اهانت برخورد کردند که حمله اعراب را باعث شدند.
- حکومت بنی امیه در حالیکه از شرق تا هند از غرب تا اسپانیا و جنوب فرانسه از جنوب تا یمن و از شمال تا دریاچه آرال گسترش یافته بود و برای خود ابرقدرت بی نظیری بود ؛ در پی شورشهایی که به اسم خونخواهی فرزند رسول خدا صورت گرفت در هم شکست و فقط برای مدت کوتاهی توانست به عمر خود تنها در مراکش و آندلس اسلامی ادامه دهد و سپس از بیخ و بن منهدم شد!
-حکومت عباسیان که در بستر بنی امیه ایجاد شده بود پس از چند پاره شدن در پی تهاجم سادات علوی عملا به دست نشانده آنها و سپس سلجوقیان تبدیل شد و در نهایت در پی تهاجم اقوام به اصطلاح وحشی مغول منقرض گردید.
-مغولها که کل آسیا را به جز هند و عربستان ،از کره در شرق تا ایران و آناطولی در غرب و از روسیه در شمال و چین در جنوب ، تسخیر کرده بودند اولین شکست خود در نبرد رو در رو را در برابر دولت ممالیک ،که بردگان شورش کرده بودند ، تجربه کردند.
- بریتانیا که در پایان جنگ جهانی اول یک سوم کره خاکی را در دست داشت در پی ضعیف شدنش در جنگ جهانی دوم و شورش مستعمرات تنها ظرف چند دهه تمام مستعمراتی را که با سالها مکر و حیله به دست آورده بود را یک جا از دست داد.
آیا این همه مسایل تاریخی نشان نمیدهند که نژاد و ملیت باعث پیروزی و شکست نیست؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:9  توسط مسلمان ایرانی  | 

باز هم سلام دوستان.
یکی از مسائلی که بسیار در سطح جامعه حتی بین مسلمانان از آن سخن میرود اینست که با آمدن اسلام ایران عظمت خود را از دست داد. خب بیایید با چشمی بازتر به مسئله بنگریم:

اول اینکه ایران پیش از این هم در عصر سلطه یونانیها برای مدتی دراز استقلال خود را از دست دادند چنانکه زبانشان هم تغییراتی کرد. هر چند شورش پارتیها خیلی زودهنگام صورت گرفت ولی خیلی طول کشید تا سراسر ایران را فراگیرد . پس این امر پیش از این نیز صورت گرفت ولی سوال اینست که چرا تا اولین شورش ایرانیان پس از اسلام سالها طول کشید(اولین شورش رسمی در زمان مأمون عباسی صورت گرفت)؟ چرا ایرانیان حتی با عربها در تغییر حکومت از اموی به عباسی همکاری کردند؟ساسانیان با مردم چه کرده بودند؟ خوشبختانه تاریخ گویای جواب است. در واقع مردم ایران به جایی رسیده بودند که دیگر امیدی به اشراف زادگان و زورمندان خود نداشتند.
دوم آنکه هر قومی عصر اوجی دارد و قومی پس از قوم دیگر ابرقدرت میشود:روزی سومر تا آشور ، روزی ایران هخامنشی ، روزی روم ، روزی قوم عرب ، روزی قوم ترک و بعد مغول در اوج قدرت قرار گرفتند و امروز میبینیم ابرقدرتها غربیند و از قاره هایی دیگر(به غیر از چین)چرا از بین اینهمه ابرقدرت که بر شما مسلط شدند فقط با اعراب مشکل دارید؟ (البته با انگلیس هم مشکل دارند و اسلامگرایان را به انگلیسی بودن هم محکوم میکنند ولی خودشان برای ویزای انگلیس جان میدهند!)

سوم اینکه ایران پیش از اسلام کشوری بود طبقاتی که مرفهان بیدرد در آن حق تحصیل داشتند پس مسلم است که در علم به هیچ جای خاصی نرسیدند برعکس آنچه تحریفگران تاریخ میگویند در عصر ساسانی ایرانیان در علم در سطح بالایی قرار نداشتند و از مهندسین رومی استفاده میشد(ر.ک ایران در زمان ساسانیان آرتور کریستینسن) ایران ساسانی در طول چهارصد سال به غیر از نوابغ نظامی و سیاسی (که اگر نداشت زودتر سقوط میکرد) فقط نام درخشان بزرگمهر را در تاریخ به نام یک دانشمند بزرگ ثبت کرده است ولی در ایران پس اسلام آن هم در شرایطی که کشوری به نام ایران وجود نداشت ما در هر زمینه ای دانشمند بزرگی داریم : در نجوم خواجه نصیرالدین طوسی و عمرخیام در ریاضی ابن هیثم ،خوارزمی بوعلی و ابو ریحان و ... در شیمی باز هم ابوریحان و دیگران در پزشکی از همه مشهورتر ابوعلی سینا و سایرین و در زمینه ادب و هنر که لیست بزرگی را باید ردیف کرد... بد نیست بدانید که ژان ایرانیها برای اینکه حرفشان در برابر این استدلال ضایع نشوند ادعا میکنند که در کتابخانه های پارس پر بود از کتب علمی پس چرا هیچیک از کتب حتی اسمشان هم در جهان پراکنده نشد؟ حال آنکه در همان عصر سقوط ایران علمای غرب با شنیدن آوازه علم اسلامیان به شرق میامدند.

چهارم اینکه باید پرسید مگر ایران قبل اسلام چه عظمتی داشت آیا عیب نیست که حکومت ساسانی با دو جنگ آنهم فقط در جنوب غرب و مرکز ایران ساقط میشود؟ مسلم است که در ان عصر دیگر ایران تابع ساسانیان نبود و خیلی از ایالات خودسر یا حتی ملوک الطوایف شده بودند لذا سپاه اسلام فقط با دو جنگ کار ساسانیان را تمام کرد و اگر کوههای البرز نبودند همان موقع سراسر ایران را تسخیر مینمود حتی خود یزدگرد سوم نیز توسط یاغیان بر حکومتش تحت تعقیب قرار گرفت و در غربت کشته شد ... در عین حال باید توجه داشت که ایران در عصر صفویه به مقام عصر ساسانی خود بازگشت و توانست خود را در برابر ابرقدرتی چون عثمانی که بالهای گسترده خود را بر بخشهایی پهناور آسیا ،اروپا و آفریقا گسترده بود، حفظ کند و با صلابت از پیشروی عثمانیها از غرب و روسها از شمال و پرتغالیها و بعد انگلیسیها از جنوب و ازبکها از شمال شرق جلوگیری نمود انچه باعث ضعف ایران شده است درست مثل عصر ساسانی حکومتها کوتاهی بود که پس از صفویه به سرعت میامدند و میرفتند:افشاریه ، زندیه ، قاجاریه ، پهلوی همه در طول چند سال آمدند و رفتند؟ این تغییر حکومتها در زمانی بود که استعمار چنگالش را بر رخسار جهان میکشید. پس علت ضعف امروز ما اسلام نیست بلکه به خواب رفتن ایرانیان و شرقیان در زمان استعمار غرب بود.

گفتگو پیرامون متن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:7  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام مجدّد به تمام دوستان مسلمانم و نیز دوستان غیر مسلمانی که از نژادپرستی تنفر دارند.
یکی از راههای جنگیدن دشمنان با اسلام اینست که کلمات عربی را ، که زبان قرآن است و اکثر کتب اسلامی به این زبان میباشند ، اشتباه ترجمه کنند و به مظلوم نمایی بپردازند. مثلا «عجم» را به گنگ و خنگ ترجمه میکنند و بعد میگویند عربها به ما فحش میدهند و حال آنکه اگر در یک فرهنگ لغت عربی نگاه کنید معنی عجم ،به عنوان یک اسم، میشود: ایرانی و غیر عرب . یعنی اعراب به هر فردی که عربزبان نباشد عجم میگویند و مشکلی با فارس بودن ما ندارند بلکه مردم امریکا را نیز عجم میدانند زیرا عجم یعنی غیر عرب و اینکه چرا میگویند «ایرانی و غیر عرب» بدان خاطر است که مردم ایران در قدیم نزدیکترین ملت غیر عرب به آنها بودندو از آن موقع تا به حال هم این اسم مانده ولی حقیقت آنستکه به ایرانیان اختصاص ندارد.
حالا شما ببینید با همین یک کلمه «عجم» این دین ستیزان نژادپرست چه جنگ اعصابی راه انداخته اند!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:6  توسط مسلمان ایرانی  | 

سقوط ستاره در چاله

« سوگند به ستاره وقتيکه از بالا به گودال فرو می افتد (يا فرو می ريزد)».
«هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی: فرو افتادن يا فرو ريختن از بالای زمين يا از روی زمين به درون زمين است. يعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غيره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر يا پيشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن يا فرود آوردن يا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپيما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ايراد شدن و از بالا به زمين فرو افتادن يا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از اين واژه برای فرود آمدن هواپيما استفاده می کنند. برای بيان فرود آمدن هواپيما ميايست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چيز بدرد نخور يا چيزِ بحال خود رها و ول می شود است. مانند: سرنگون شدن يک رژيم بدرد نخور يا ميوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائين آمدن است ـ و اِنهيار بمعنی: فرو ريختن ناشی از پوکی است).
نکته آيه "فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره در چاله" است:
وقـتی ستاره ای خيلی بزرگ باشد، (بيش از 100000 برابر زمين باشد) نيروی جاذبه و فـشار در ستاره نوترونی آنقـدر زياد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود و به چاله تبديل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتريکی است که جرم آن تقريباً مساوی پروتون است و در کليه هـسته های اتمی بجز هسته هيدروژن وجود دارد).
چاله ها چنان نيروی جاذبه قـوی دارند که حتی نور نـيـز نمی تواند آنهـا را ترک کند. به اين خاطر ديده نمی شوند و چاله سـياه ناميده شده اند، (آدم می تواند آنها را هنگامی که گاز مارپيچ (به شکل تصوير) به درون آنها سقوط می کند آنها را ببيند. چون گاز هنگامی که داغ می شود تشعشعات پردرخشش زيادی از خود ايجاد می کند). اين چاله ها ستارگان اطراف را به طرف خود می مکند یا می بلعند و در خود فـرو می برند. و به اين شکل به تعبير قـرآن ستاره در چاله سقوط می کند.
(علت اينکه قرآن «مکيده شدن یا بلعیده شدن ستاره توسـط چاله سـياه» را «فرو افتادن ستاره در گودال» تعبير کرده اين است که سمت فرو افتادن (يعنی سمت پائين) سمت کشش نيروی جاذبه است، و سمتی که ستاره توسط نيرویِ جاذبه چاله سياه کشيده می شود نيز همان سمت پائين می شود. به اين دليل «مکيده شدن ستاره» توسط چاله سياه را «فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره در چاله» ناميده است).
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:5  توسط مسلمان ایرانی 

سلام دوستان با یک مطلب دیگر راجع به علمی بودن قرآن در خدمت شما هستم :

پائين ترين سطح خشکی زمين و آمدن آن در قرآن

«غـُلِـبَـتِ الـرُّومُ ـ فی اَدْنـَی الاَرْضِ وَ هُـمْ مِـنْ بَعْـدِ غَـلَـبـِهـِمْ سَـيَـغـْـلِـبـُونَ »! روم ۱-۲

« رومیان مغلوب(فارسیان)شدند - در جنگی که در نزدیک تر زمین واقع شد و انها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی بر فارسیان باز غلبه خواهند کرد»!

نکات آيات:1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد..

1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:

محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.

2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:

در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.

 

اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيشگوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

منبع: وبلاگ اهل سنت و جماعت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:0  توسط مسلمان ایرانی 

سلام دوستان با مطلبی دیگر از کتاب یکی از اسلامستیزان در خدمتتان هستم . پیشاپیش از تمام شیعیان بخاطر آوردن این متن کثیف از این نویسنده عذر میخواهم فقط به شیعیان میگویم اگر بعد از خواندن این متن فورا دست بکار ساختن یک وبلاگ در رد حرفهای این فحاشان نشدید حتما در شیعه بودن خود شک کنید. توضیحا عبارات رنگی از من و عبارات سیاهرنگ از این نویسندۀ کتاب است و اما خود متن:

نامهای عربی در بین ایرانیان

 بسیاری از نامهای عربی که درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، کشورهای خلیج پارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امکان دارد که این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای که نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شک اگر پدرومادری با ریشۀ این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند. با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم که نتیجه سالها پژوهش و کنکاش می‌باشد:

ام کلثوم: ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق اطلاق میشود .

پاسخ: کلثوم یعنی زیبای تپل نه اونچه این آقا میگوید.

حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت .

پاسخ:برعکس فرمایش این موجود دروغگو حفصه یعنی شیر ماده (ماده شیر)

خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند .

پاسخ:خدیجه هم به معنای کودک است نه سقط جنین نمیدانم چرا غرضورزی انسانها را به چنین دروغهایی وامیدارد.

بتول: زنی که هوس مرد و همخوابگی دارد.

پاسخ: بتول یعنی پارسا و پاکدامن باز هم نویسنده دروغ گفته است.
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری که در چیزی باشد میگویند.

پاسخ:وقتی یک بیسواد کتاب بنویسد همین میشود! سمیه یعنی همنام و همتا و همچنین بلند و رفیع

سکینه: که مسکین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد، به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند.

پاسخ: سکینه از سکن میاید و به معنای آرامش و وقار است چنانچه خدا میگوید ما به قلوب مومنین سکینه(=آرامش) نازل میکنیم.

عذرا: به هرآن چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند.

پاسخ: عذرا به معنای رخساره و چهره است.

فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند.

پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).

ذبیح: به هرچارپایی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده .

پاسخ: ذبیح اسم کامل نیست اصلش ذبیح الله است که یعنی سر بریده در راه خدا . البته اگه این نویسنده رو هم سرش را ببرن ممکنه بگن یه خر کمتر!!

باقر: که از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به کسی که خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند.

پاسخ: واقعا که شرف ندارد این قلم بدست مزدور چراکه اگر شرف داشت قلمش را به دلار نمیفروخت. بقره اسم جامد غیر مصدریه چطور ریشه میشه؟ باقر از ریشه ی بقر است یعنی شکاف دهنده و باقر العلوم یعنی شکاف دهنده ی علوم(باز کننده ی پیچیدگیهای علوم)

عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو.

پاسخ: عباس هم از ریشه عبس نیست بلکه جامد غیر مصدریه یعنی : نگاه کردن شیر

کاظم: از کظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش .

پاسخ: این نویسنده واقعا نه شرف دارد و نه شعور: کاظم مخفف کاظم الغیظ است یعنی کسی که خشمش را میخورد.

هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
پاسخ:هاشم هم به معنای شکننده و نیز به معنای کسی که شیر میدوشد است. چقدر این نویسنده حقیر است.

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسانها را زنده زنده پاره میکرده است.

پاسخ:مزخرفگویی را میبینید؟ حیدر یک کلمه ی کاملا عربیه به معنای شیر. 

صغری: کوچک و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر!

پاسخ:چقدر نفهمست(!) که نمیفهمد که اصغر و اکبر، صغری و کبری فقط برای نشان دادن بچه های کوچکتر و بزرگتر است. وقیت اسم یک بچه علی اکبر و اسم دیگری علی اصغر است در واقع فرد اسم چند فرزندش را علی گذاشته و با پسوند اکبر و اصغر بزرگ و کوچکتر بودنشان را مشخص میکند تا موقع صدا زدن دچار مشکل نشود.

خب دوستان.آیا دیدید نتیجه سالها پژوهش و کنکاش این بی همه چیز را؟ واقعا غیرت مسلمانان به کجا رفته است؟ واقعا ما در آن دنیا چگونه میخواهیم خود را از امت محمد(ص) بنامیم؟ چگونه میتوانیم فکر کنیم نماز ما قبول است وقتی یاوه گوها لحظه ای از دروغگویی دست برنمیدارند؟ در بخش نظرات این پست به من جواب بدهید که اگر با خواندن این اراجیف خونتان به جوش آمد میخواهید در آینده چه کنید؟

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به سایر شبهات

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:59  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام رفقا . امروز میخوام مطلبی براتون بیارم که یکی از برادران در وبلاگشون آوردن و به من هم اجازه دادن مطلبشون رو با ذکر منبع بنویسم.منتظر یه مطلب دیگه از این دوستمون باشید. و ما خود مطلب:
پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم و آمدن آن در قرآن
اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ
میداند انچه در شکم دارد هر ماده و انچه ناقص می کنند(می مکند) رحم ها و انچه زیاده میگردانند (اضافه می کنند) و هر چیزی نزد او باندازه است (اندازهای دارد) ».
نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:
رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف به جنين برسند.

در زمان محمد( ص ) انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.
منبع: وبلاگ اهل سنت و جماعت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:58  توسط مسلمان ایرانی 

سلام قرار بود از مطالبی که در وبلاگهای دشمنان بر ضد دین مقدّس اسلام نوشته میشه براتون مثالهایی بیارم خب این یکی از آنهاست که سعی دارد قرآن را نازل شده از سوی سلمان جلوه دهد. مطالب سیاه رنگ از نویسنده آن وبلاگ است و مطالب رنگی ردیه های من است: 

سلمان فارسی و قرآن

شبهه افکن: بی تردید سلمان فارسی از تاثیرگذار ترین چهره های تاریخ اسلام به شمار می رود. تا آنجا که محمد پیامبر اسلام در حدیثی او را از اهل بیت خود می خواند(مناقب ابن شهر آشوب-صفحه ۸۵) . گویا سلمان بسیار به محمد نزدیک بوده و نیز از اسرار او آگاه که در حدیثی پیامبر اسلام میفرماید:"آنچه را سلمان می داند،اگرابوذرمیدانست کافرمیگشت." ( بحارالانوار جلد هشتم ) تا آنجا که جماعت قریش می گفتند سلمان قرآن را به محمد تعلیم می دهد؛

 

پاسخ:

خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. اولا درست است که سلمان از چهره های درخشان تاریخ اسلام است ولی چه اثر خاصی در اسلام گذاشته است؟ توجه به این نکته الزامیست که این بندۀ اهریمن میخواهد نتیجه بگیرد که بخشی از تاریخ اسلام را سلمان ساخته در حالی که اسم این مرد بزرگوار در عصر پیامبر گاهگاهی به گوش میرسد که مهمتر از همه مسئله جنگ احزاب است ولی توجه دارید که اگر سلمان هم نبود خداوند دین خود را از دشمن حفظ میکرد در عین حال باز تأکید میکنم که قصد این یاوه گو تأثیرگذاری سلمان در شکل اسلام است چنانچه خواهیم دید.

از سوی دیگر اگر پیامبر سلمان را در روایتی از اهل بیت خوانده است در روایت دیگر هم توضیح داده شده است. سلمان عبدی بود که پیامبر خدا در مدینه موجبات آزادی او فراهم نمود و پس از آن همیشه در کنار پیامبر بود و همچون اهل بیت پیامبر بود. به همین سبب این سخن را در مورد سلمان که جزئی از اهل خانۀ آن حضرت بود فرمود.(این توضیح را اهل سنت هم نقل میکنند) توجه داشته باشید که اهل بیت در معنای عام یعنی افرادی که در یک خانه هستند. گویا عدو فراموش کرده است که سلمان را پیامبر در مدینه خرید آزاد کرد! چرا به ما نمیگوید آیات مکی را چه کسی نازل کرده است؟

باز میبینیم که نویسنده حدیثی از کتاب بحارالانوار آورده که در اصل پیامبر فرموده است:«اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان است خبر داشت دستور به قتل او میداد.»(نه اینکه به قول این آقا کافر میشد) که منظور از این حدیث اختلاف سطح معارف دو تن از اصحاب بسیار نزدیک رسول خداست چنانکه معارف سلمان برای ابوذر قابل درک نیست و ممکن است خیال کند که آن معارف کفر هستند. از اینها گذشته مگر استخراج و نقل احادیث کار هر کسی است؟ اگر اینطور باشد ما مثلا حدیثی داریم که اگر کسی اناری را بخورد یک دانه آن روی زمین نریزد اگر به اندازه ستارگان آسمان گناه کرده باشد بخشیده میشود(حلیة المتقین،مجلسی) اگر شما هر حدیثی که میشنوی را باور داری میتوانی یک نفر را بکشی و بعد هم یک انار بخوری و یک دانه آن را به زمین نریزی!! پس حدیث را باید اهل فن حدیث استخراج کنند نه دروغگویانی چون این نویسنده.

و اما دروغ بزرگتر این که ادعا میکند که قریش میگفتند قرآن را سلمان به پیامبر آموخته در حالی که چنانچه جلوتر خواهم گفت سلمان پس از هجرت پیامبر،او را در مدینه ملاقات کرد، چطور قریش این ادعا را راجع به کسی که هنوز ندیده بودند، گفته اند؟

 

 

شبهه افکن: به آیه زیر از قران و تفسیری که به دنبالش آمده توجه بفرمائید:

سوره ی نحل آیه ۱۰۳ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الله اعجمی وهذا لسان عربی مبین

و ما می دانیم که ایشان می گویند جز این نیست که می آموزدش بشری. زبان آنکس که بدو این سخن را بندد عجمی(نارسا)است و این (قرآن) زبانی است عربی آشکار(رسا) ـ ترجمه محمد کاظم معزی -

وما کاملا آگاهیم که (کافران) می گویند آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می آموزد بشری است اعجمی غیرفصیح واین قرآن را خود به زبان عربی فصیح درآورده.(ترجمه مهدی الهی قمشه ای)

 

 پاسخ:

 نمونۀ بارز آیۀ قرآن:«خداوند ترسی از این که به یک پشه مثل زند یا آنچه بالاتر از آنست ندارد ؛ پس کسانی که ایمان آورده اند میدانند که بدرستی آن حق است از سوی پروردگارشان ؛ و اما کسانی که کفر ورزیده اند گویند: "چرا خداوند اراده به چنین مثلی کرده است؟" خیلیها را با آن گمراه و خیلیها را با آن هدایت میکند و بوسیله آن گمراه نمیکند مگر فاسقان را » سورۀ بقره آیۀ 26.

ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که برای هدایت آمده گمراه میشود: آیه میگوید خداوند اطلاع دارد که اینها چنین چیزی میگویند ؛ این مردک نتیجه میگیرد قرآن حرف آنها را تأیید کرده است!

بله این حربه کفّار بود که او را شاعر یا مجنون یا ساحر خطاب کنند و یا گویند: این قصه ها را فردی خارجی برای او میگوید. از کی تا حالا حرف عربهای کافر عصر جاهلیت برای این مجوسهای نژادپرست سند شده است؟(همان عربهایی که سوسمارخور مینامندشان)

باز سعی دارد با تکرار واژه اعجمی تأکید بر ایرانی بودن منظور کفّار کند حال آنکه اعجمی فقط به معنای ایرانی نیست بلکه به معنای «غیر عرب» است (فرهنگ عربی-فارسی المورد: روحی بعلبکی-ترجمه محمد مقدس) از این گذشته سورۀ نحل در مکه نازل شده پس کفار هنوز از وجود فردی به نام سلمان حتی اطلاع هم نداشته اند.

از این حرفها گذشته هر کس کمی اطلاع از قرآن دارد میفهمد این کتاب که شکست ایران را در برابر روم در زمان آینده پیشبینی میکند، در آن عصر از وجود نر و ماده در گیاهان میگوید ، در بین آن مردم جاهل از «بادهای باردارکننده» سخن میگوید و حال آنکه تا دانش بشر به این مسائل برسد هزار سال مانده بود ؛ نمیتواند نوشته دست بشر باشد. بعد هم این چه بشری بوده که هم تاریخ میدانسته هم زیست شناسی و پزشکی هم قادر به پیشگویی بوده هم ادبیاتی عالی داشته هم نجوم میدانسته هم از دو دین بزرگ پیشین یهودیت و مسیحیت آگاهی داشته (حال آنکه اینان گویند زرتشتی بوده) هم به مسائل هنوز مطرح نشدۀ شیمی و فیزیک جدید دسترسی داشته؟ ]برای تمام این حرفهایم دلیل دارم[ از این گذشته اگر این از جانب خالق جهان نیست پس چرا خالق آسمانها و زمین هیچ پیامبر و کتابی در رد آن نفرستاد؟ (هیچیک از ردیه ها ادعا نکرده اند که از جانب خدایند و همگی هم ضعیفند. )نکند فکر کرده اند جهان هیچ خدایی ندارد؟

 

شبهه افکن: تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات والدقایق ازمیرمحمد کریم نجل الحاج میر جعفرالعلوی الموسوی الحسینی ترجمه حاج عبدالمجید صادق نوبری :

(یا محمد) ما می دانیم که جماعت قریش می گویند که تعلیم دهنده ی قرآن شخصی است (عائش نام ) و خداوند تعالی این قرآن را به تو نفرستاده است، زبانی که به آن اشاره می کنند عجمی است و لسان عربی نیست، جماعت قریش چه بی عقل و بی شعورند این را درک نمی کنند که چگونه ازعجم چنین کلامی صادرمی شود؟ و حال آنکه این قرآن بطورآشکارزبان عربی است آن غلام عرب نیست چگونه می تواند زبان فصیح عرب را به تو تعلیم دهد؟ جماعت قریش خود از فصحای عرب بوده در برابر قرآن ازآوردن مثل آن عاجزند پس شخص عجم نمی تواند چنین کلامی را بتو تعلیم دهد واگر می توانست خود ادعای نبوت می کرد وفخرو کمال خود را بتو واگذار نمی کرد جماعت قریش مردمان بی عقل وشعورمی باشند (انسان در مقام عناد سخنانی می گوید که اورا درسلک سفها قرارمی دهد.)

 پاسخ:

ببینید این فرد مکّار سراغ چه کتاب تفسیری هم رفته است مگر تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تفسیر معتبر دیگر نبودند؟ میبینید چگونه فحاشی نویسنده کتاب را به اسم خدا تمام میکند؟ بعد هم باز میپرسم این آیات چه ربطی به مسئله سلمان دارد؟

شبهه افکن: البته قضاوت درخصوص سلمان فارسی و این آیه واحادیث پیامبر اسلام را به خواننده واگذار می کنم اما لازم می دانم یادآور شوم که اینگونه که الله می فرماید نیست اگر سلمان فارسی ادعای نبوت می کرد با آنکه شما می گوئید او برده ای بیش نیست آیا اعرا ب او را باور می کردند؟ آیا می پذیرفتند که یک عجم برای هدایت آنها امده است. شاید بگوئید درهمان سرزمین خویش ادعای پیامبری می کرد! چگونه می توانست با آیین زرتشت و فرهنگ ودانش ایرانیان برابری کند حال آنکه خود این کتاب نیز نتوانسته و اعراب خشمگین پس از دیدن کتاب های ایرانیان در جندی شاپورکه به گفته ی خودشان بیش از چهارصد سال کتاب در خود جای داده بود؛آنها را آتش زدند وبه آب افکندند...پس باید خدمتتان عرض کنم که این ادعای شما نادرست می باشد...

 پاسخ:

باز میبینیم حرف مفسر را حرف خدا میخواند . از این گذشته چطور است که مردم ایران تحت تأثیر دعوتگرانی از داخل و خارج همچون مزدک و بودائیان و مسیحیان قرار میگیرند ولی اعراب تحت تأثیر فردی از یک کشور ابرقدرت قرار نمیگیرند؟ آقای وبنویس! خودتان را ببینید که تا یک خواننده آمریکایی فلان مدل لباس میپوشد شما هم پیروی میکنید خب آن موقع هم بوده . از این گذشته باز هم میگم این مردک حرفهایش را بر مبنای چه چیزی میگوید؟ تنها اسناد معتبری که از سلمان فارسی سخن گفته اند مربوط به کتب مورخین اسلامی هستند که میگویند:

«سلمان اول زرتشتی بود چون عبادت مسیحیان را دید به دین آنان گروید پدرش که از بزرگان شهر اصفهان بود او را محبوس کرد ولی مسیحیان او را فرار دادند و از آن پس در چندین دیر در کنار راهبان مسیحی زندگی میکرد. آخرین راهبی که در کنارش بود به او از پیامبری که ظهور خواهد کرد خبر داد و چون شنید که فردی در عربستان ادعای نبوت کرده به سوی دیار عرب رفت تا تحقیق کند ولی اعراب جاهلی او را به بردگی گرفتند و در یثرب فروختند. او در یثرب مجبور به بردگی شد تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به یثرب هجرت فرمودند و وی را آزاد نمودند.»(معلوم میشود علت دشمنی مجوسها با سلمان چیست: او ابتدا زرتشتی بوده است.) 

اگر کتب اسلامی را قبول دارد که سلمان اول آوازۀ پیامبر را شنیده بعد به عربستان آمده اگر هم قبول ندارد بر اساس چه مدرکی چنین ادعایی میکند؟

باز میگوید اگر سلمان در ایران ادعای نبوت میکرد پذیرفته نمیشد ؛ چطور است که مردم ایران دعوت و حرفهای عجیب و غریب مانی و مزدک را باور میکنند ولی حرف سلمانی که به قول خود این دروغگویان به ادیان پیشین تسلط داشته را باور نمیکنند؟ باز میگویم طبق اسناد تاریخی وقتی سلمان مسیحی شده بود نام اسلام و دعوت پیامبر را شنید.

در مورد کتابسوزی در جندی شاپور اولا جندی شاپور دانشگاه مسیحیان بود نه زرتشتیان که وابستگیش به روم شرقی آشکار است در عین حال خاک بر سر دانشگاهی که دانشش با کتبش از بین برود. ثانیا این که کتابسوزی کار مسلمانان باشد هیچ پایه و اساس محکمی ندارد(نگاه کنید به بحثهای پست«سوء استفاده از حس میهن دوستی جوانان») و بیشتر کتب در عصر تهاجم مغول سوخته اند(از این گذشته شمال ایران زمانی سقوط کرد که مسلمانان خود پیشتازان علم روز بودند و محال بود کتب به دست آمده را بسوزانند چنانچه هر جا را که میگرفتند از کتبش استفاده میکردند چطور است از شمال ایران هم هیچ کتابی نمانده است؟) ثالثا اگر کتابسوزی بوده چه ربطی به قرآن دارد؟ مگر قرآن یا پیامبر چنین دستوری داده بودند؟ پیامبر کسی بود که هر اسیری را که مسلمانی را سواد میاموخت رها میکرد.واقعا" اینهمه دروغ برای چیست؟

 

رده بندی موضوعی: پاسخ به شبهات قرآنی + شبهات سیره نبوی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:56  توسط مسلمان ایرانی  | 

سلام. این پست نتیجۀ اعتراضات پی در پی برخی دوستان و برخی مخالفین وبلاگ است و آن اینکه حرف زدن منرا در مورد زرتشتیها و یا تاریخ ایران گزاف میدانند.برای مثال برخی دوستان بعضا" در نظرات و حتی یک نفر هم در وبلاگ خودش، مراتب اعتراض خود را به وب من اعلام داشته اند و من هم پاسخهایی به ایشان داده ام.

 

 

در مورد تاریخ: من نه تاریخ باستان را محکوم میکنم نه آنرا مثل بعضیها مایۀ افتخار قرار میدهم. دوستان تاریخ برای افتخار نیست؛ تاریخ برای پند و عبرت است.اینهمه اصرار برای بالا بردن تاریخ باستان برای چیست؟

 

آیا دقت کرده اید خارجیها سعی دارند تمام تمدن ایران و مصر و کلا" ملل اسلامی را به زمان پیش از اسلام جلوه دهند؟(ایران باستان،مصر فراعنه و سوریه و فلسطینی که جزء خاک روم بوده است.) آیا میدانید همین عربستانی که اینها چنین جلوه اش میدهند تا پیش از اسلام ده سلسلۀ حکومتی به خود دیده است؟

 

اگر در تاریخ باستان جناب شاپور ساسانی پس به بند کشیدن قیصر روم او را به بیگاری میکشد و هرگز آزاد نمیکند؛الب ارسلان سلجوقی بعد از در بند کردن قیصر روم در نبرد ملازگرد او را در ازای جریمه ای که آنرا با جواهری که همراهش بود پرداخت،آزاد میکند! خب کدامیک متمدنانه ترست؟

 

 

 من نمیگم ما در تاریخ باستان بزرگانی نداریم ولی باید گوشه های تاریک تاریخمان را هم ببینیم: شهبانو پروشات را، اردشیر سوم را،کشتار مزدکیان را و ...

 

 چرا نباید دگر اندیشان حق اظهار نظر در مورد تاریخ را داشته باشند؟ چرا اگر کسی از دین بد بگوید روشنفکر است ولی اگر از تخت جمشید بد بگوید دشمن این میهن است؟

 

 چرا حق داریم از منشور کوروش هخامنشی سخن بگوییم ولی حق نداریم از اینکه همین آقا به نقل از تاریخ برای هیچ تمدنی حق استقلال قائل نبوده استحرف بزنیم؟ چرا حق داریم از دلاوریهای داریوش هخامنشی بگوییم ولی حق نداریم جایی از اینکه در کتیبۀ بیستون با افتخار از بریدن گوش و بینی و در آوردن چشم یک شورشی و قرار دادن او در انظار عموم و سپس بدار کشیدنش در در همدان میگوید؛ سخن بگوییم؟آیا آغامحمدخان قاجار با لطفعلیخان زند چنین کرد که داریوش با این شورشی کرده است؟

 

دوستان عزیز! تاریخ برای عبرت آموزیست.

 

در مورد زرتشتیها: من دیگر مانده ام که به چه زبانی بگویم که من با زرتشت و آئینش کاری ندارم؟ هر چند نکات انحرافی زیادی در این آئین هست ولی باید بگویم که من به این آئین اهمیتی نمیدهم که بخواهم بر علیه آن حرف بزنم. این پیروان این دین هستند که میخواهند بر علیه اسلام حرف بزنند.

 

 دوستانی هستند که از احترام زرتشتیها به اسلام و حتی شرکتشان در مراسم زنجیرزنی محرم سخن میگویند(راست و دروغش پای خودشان) خب مگر من با این قشر طرف شده ام؟ مگر من به مراسم و اعیاد آنها کوچکترین بی حرمتی کرده ام؟بعد هم اینکه آنها در بین مسلمانان احترام را نگه میدارند که دلیل بر عدم دشمنیشان با مسلمین نیست؛ شما بروید وبهایشان را ببینید و بعد بیایید و چنین ادعایی کنید.

 

 دوستانی دیگر از اینکه این گروه بسیار نیکو رفتار میکنند و هرگز کردار و پندار و گفتار نانیکویی ندارند سخن میرانند.خب اینیکی را خودم از نزدیک دیده ام که این دوستان عزیز هم دروغ میگویند و هم فحش میدهند و هم پندار خیلی از این افراد به هیچ وجه نیکو نیست که پایینتر از نمونه هایش برایتان میگویم.چیزی را هم که خوب یاد گرفته اند اینکه کسی که گفتار و پندار و کردار نیکو نداشته باشد زرتشتی نیست! پس هر کس به اسم ما به شما فحش داد خیالتان راحت که از ما نیست!!!! خب اگر اینطوریست تمام خلافکارها و دروغگوها و گناهکاران هم چون ایمان حقیقی به خدا ندارند از اسلام خارجند!! آخر این هم شد دلیل؟

 

ما به زرتشتیها کاری نداریم؛ تا جایی که آنها هم به ما کاری نداشته باشند ولی وقتی شروع میکنند به تهمت زدن،شروع میکنند به اهانت کردن باید پاسخ بشنوند.

 

 حالا میخواهم برایتان از نگارندۀ وبلاگ «زرتشت اسطوره نیست» بنویسم. نگارنده این وب خانم آرزو یا مهتاب است که به قول خودش از هر دو اسمش خوشش میاید و البته با عنوان «دختر زرتشتی» مطلب مینویسد. ایشان،که در وب خودش کمال ادب و احترام به اسلام و مسلمین را نگه میدارد(!!)، وقتی من در مطلب « ترفندهای شبهه افکنها(۲)» که من از کتاب آیین اوستا  که تألیف سیاوش اوستا، پان ایرانی کثیف است، بد گفته بودم، به خیال اینکه منظورم کتاب مقدس زرتشتیان است در بخش نظرات اعتراضات تندی به من نموده بود ولی خندوار است که من قبلا" نظرات او را در سایر وبها دیده بودم:

 

نظرات ایشان در وبلاگ « نا گفته های تاریخ »:

 

نویسنده: مهتاب

چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت: 22:43

درود
پس محمد نمیدانسته که ایرانیان خداپرستند؟
نمیدانسته که راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؟
خوب شد که او به ایرانیان دروغگویی آموخت.

وب سایت(البته آدرسی که از خود گذاشته اند غلط است و وجود خارجی دارد!!صداقت را میبینید؟؟)

 

 

نویسنده: مهتاب

یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت: 16:41

درود
نمیدانم چگونه زبان و فرهنگ خود را به پیامبری تازی فروختیم؟!
بدرود

 

این هم از گفتار نیک خانم!!

 

جالب اینکه ایشان وبلاگ «منطق» را هم که در حال حاضر اسلامستیزترین وب بلاگفاست را نیز لینک کرده و مخاطبین وبش را هم به خواندن این وبلاگ کرده است و این هم نظر ایشان در وب منطق:

 

ایشان در مورد متن سراسر تهمت و دروغ جناب منطق میفرمایند:

 

 

نویسنده: آرزو

یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 17:26

درود
جالب و حقیقتی روشن بود.

در ضمن واقعا هیچ دلیل تاریخی وجود ندارد که ابراهیم کعبه را ساخته باشد(!!!!!!).این دیگر یک بیان روشنتر است.

نشانی جدید تارنگارتان در پیوندهایم خواهم گذاشت.

بدرود

 

و اینجا هم میبینیم که ایشان علیرغم اینکه انتظار احترام به دینش را دارد،باز هم از اراجیفی که به دروغ در مورد اسلام گفته میشود تحت عنوان «حقیقت روشن» یاد میکند.خب اینهم از پندار نیک این عزیزان!!!!

 

برخی از دوستان معتقدند که آقای «منطق» که در وبش اینهمه با اسلام میستیزد و آنهمه اهانت میکند هم «زرتشتیست»

 

اکنون هم به دو مورد از شبهاتی که اقلیتهای مذهبی رواج داده اند میپردازم:

 

شبهه:تعداد خلافکارها و زندانیان ما در مقابل خلافکاران و زندانیان مسلمان ناچیز و عملا" صفر است!!!

 

پاسخ:این مسئله به هیچ وجه نشان دهندۀ برتری سایر مذاهب نیست.اگر این آماری که ادعا میکنید واقعا" حقیقت داشته باشد علت آن اینستکه:

 

۱.شمار و تعداد شما نسبت به مسلمانان ایران حتی یک در صد هم نیست پس در امارها به چشم نمیایید.

 

۲.شما از آنجا که در اقلیت هستید در موضع انفعالی قرار دارید و به هر خلافی به چشم آبروبردن از دینتان نگاه میکنید پس تا آنجا که ممکن است از کاری که در برابر دیگران آبروی دینتان را ببرد خودداری میکنید.(هر چند در بالا ثابت کردم که در این دعوی هم صادق نیستید)

 

 ما هم میتوانیم در مقابل ممالکی را مثال بزنیم که مسلمین در آنها در اقلیتند مثل یک خانم عرب که مقیم استرالیا بود که به من میگفت:من همیشه سعی میکنم به مردم اطرافم بفهمانم که ما تروریست نیستیم. بله مسلمین هم در در کشورهایی که در اقلیتند دست به خلاف نمیزنند. شما اگر راست میگویید تخلفات یهودیها و مسیحیها را در فلسطین و اروپا نام ببرید و تخلفات موبدان زرتشتی را در عصر ساسانی تا معلوم شود که اهل خلاف در بین شما هست یا نه.

 

شبهه:ما به مسلمانان احترام میگذاریم ولی آنها ما را نجس میخوانند!!

 

 البته من به نوبۀ خودم از این دوستان که ما را با احکام اسلامی آشنا میکنند متشکرم!!! ولی میشود بفرمایید شما کدام قسم از نجاسات هستید؟؟؟ تا آنجا که اطلاع داریم در هیچ یک از اقسام نجاسات اهل کتاب جای نمیگیرند البته اگر اینقدر علاقه دارید از این دسته باشید ما هم مخالفتی نداریم!

 

از نظر اسلام اهل کتاب هرگز نجس نبوده اند و من نمیدانم شما از سر چه دشمنی به ما این افترا میزنید.

 

همین شبهه نمونه ای از دروغهای شماست!

 

دوستان عزیزم تذکر این نکته را الزامی میدانم که اقلیتهای مذهبی با اینگونه مظلوم نماییها و خود را پاک جلوه دادنها سعی در انحراف جوانان ما دارند.مراقب باشید تا به اسم دین باستان و دین صلح و این دروغها فریبتان ندهند.

رده بندی موضوعی: پاسخ به سایر شبهات

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:52  توسط مسلمان ایرانی  |