خواندن این مقاله به کسانی که دانش فلسفی کافی را ندارند، توصیه نمیشود
برهان نظم را پیشتر دیدیم. در برخی سایتهای الحادی سعی شده است که این برهان را رد کنند. ما شبهات مربوط به برهان نظم را که این افراد ارائه میدهند را اینجا طرح و سپس پاسخ آنها را قرار میدهیم. تنها داستانسرائیها، سخنان زائد و ادعاهای دروغینی که به ما نسبت داده شده ولی ادعای ما چنان نبوده است، را ذکر نمیکنم و شبهاتی که واقعاً مربوط به برهان نظم هستند را ذکر میکنم.(بیخدایان عادت دارند در اینگونه نوشتجات از همه چیز سخن بگویند ولی ما اصل مطلب را میاوریم تا باعث خستگی مخاطبینمان نشویم.)
پیشنهاد میکنم پیش از خواندن این مقاله، برهان نظم را به خوبی مطالعه کنید.
مبتنی بر تمثیل بودن بزرگترین ایراد برهان نظم است!!
شبهه: برهان نظم را بر مبنای تمثیل مطرح میکنند، مثلاً میگویند همانطور که یک ساعت که یک مجموعه منظم است، نیاز به سازنده دارد، این جهان هم که یک مجموعه منظم بزرگتر است، نیاز به یک سازنده و نظم دهنده، دارد؛ این نوع نمثیل قیاس مع الفارق است، زیرا بین ساعت و جهان و همچنین بین کسانی که ساعت و جهان را میسازند، تناسب وجود ندارد.
پاسخ:
اساساً برهان نظم بر اساس تمثیل نیست و این شبهه یک تهمت است و در منطق نوعی مغالطه موسوم به (حمله به آدم پوشالی) نامیده میشود، یعنی ادعایی را به فرد نسبت میدهد که آن فرد چنان ادعایی ندارد و سپس این ادعای غلط را رد میکند تا به مخاطبین نشان دهد که کل استدلال آن فرد را رد کرده است!
درست است که گاهی در برهان نظم از مثالهایی مثل آنچه در شبهه آمد سود برده میشود، ولی این مثالها هرگز جزء بدنۀ استدلال نیستند و فقط برای نزدیک شدن ذهن مخاطب و تفهیم مطلب، از آنها استفاده میشود. ما برهان نظم را بر مبنای تمثیل بیان نمیکنیم بلکه برهان نظم درست مثل برهان علیت که میگوید هر معلول محتاج علت است، میگوید که هر نظمی محتاج ناظم است. پس این شبهه وارد نیست و ربطی به برهان نظم ندارد.
آیا جهان مجموعه ای منظم است؟
شبهه: شما چطور فاصله خورشید بر زمین را که باعث امکان رویش گیاهان میشود، نظم میدانید ولی این همه سیاره که فاصله آنها با خورشید در حدی نیست که امکان حیات در آن وجود داشته باشد دلیل بر بینظمی نمیدانید؟ چرا از نابودی این همه سیاره و ستاره و کهکشان، به این نتیجه نمیرسید که جهان ناظمی ندارد؟
پاسخ:
در مورد امکان حیات در سیارات، سیارات نیز نظم دارند، هر چند امکان حیات در آنها نباشد. معیار وجود نظم، امکان حیات در سیارات نیست. صرف اینکه چیزی برای ما سودی ندارد، دلیل بر بیمصرف بودن آن نیست، چه بسا هزاران سود حتی برای خود ما داشته باشد.
اما در مورد نابودی ستارگان و سیارات، باید عرض کنیم که ما نمیدانیم که اگر چنین نشود، چه اتفاقی میفتد. این جهان نظم دارد، هر چند ما نهایت این نظم را ثابت نکنیم، یعنی نظمی که بالاتر از آن قابل فرض نباشد. با ثابت نشدن نهایت نظم، نظم کلی جهان زیر سؤال نمیرود. نظم اجمالی است. شما نمیتوانید ثابت کنید که اگر فلان طور بود، بهتر بود. شاید این حوادث از دید ما بینظمی باشد ولی با ملاحظه تناسباتی که بین خودشان هست، اینطور نیست. بسیارند چیزهایی که در نگاه اول بینظمی به نظر میرسند ولی در اصل عین نظم هستند، مثل زلزله که اگر هر از گاهی رخ ندهد، روال حیات روی زمین به خطر میفتد.
شبهه: چرا همیشه جهان را با جهانهای نامنظمتر مقایسه میکنید؟ چرا با جهانهای منظمتر مقایسه نمیکنید؟ مثلا جهانی که در آن ویروس SARS تکامل پیدا نکند یا جهانی که در آن دندان انسان نپوسد.
پاسخ:
خالق هر دو جهان یکی است. شما که برآیند را ندارید. از کجا میدانید که چنین جهان منظمتری امکان وجود داشتن داشته باشد؟ از کجا میدانید اینهایی که به عوان نقص در این جهان میگیرید، واقعاً نقص هستند؟ شما باید ابتدا ثابت کنید که کاملتر از این جهان ممکن است، که نمیتوانید. از کجا میدانید که ویروس نباید باشد؟ چون به برای من و شما ضرر دارد؟ شما همین ویروس اچ.آی.وی را ببینید که بخاطر نوع سرایتش، میزان فحشا را پایینتر آورده است و حیات معنوی خیلیها را هم بهبود میدهد!!
شما اگر توانستید ثابت کنید که در مجموع عالم، بودن چنین خصوصیتی برای این مجموعه مضر است، آنگاه میتوانید جهان منظمتر را اثبات یا فرض بکنید، و چنین امری از توان شما خارج است.
در واقع چیزهایی مثل پوسیدگی دندان یا ویروس ممکن است برای ما ضرر داشته باشند، ولی از جهات دیگر مفید هستند. اما اینکه تناسبش درک نشود؛ شبهه زمانی هست که دلیلی بر ردش داشته باشیم. اگر نتوانند اثبات کنند، انکار هم نمیتوانند بکنند، همانطور که بیخدایان خودشان معترفند که نمیتوانند انکار کنند. اسرار بسیاری در عالم وجود دارد که ما با علم تجربی راهی به آنها نداریم ولی برخی را میفهمیم.
چرا ساعت خالق و ناظمی دارد ولی جهان نه؟
شبهه: ما بخاطر تجربه به وجود سازنده برای ساعت پی میبریم و نه بخاطر نظم موجود در آن، پس اگر بخواهیم برای جهان ناظمی داشته باشیم، باید وجود چنین ناظمی را تجربه کرده باشیم که ما همچین تجربه ای نداریم، پس نمیتوانیم بپذیریم که جهان ناظمی دارد.
پاسخ:
این ادعا که ما از راه تجربه به وجود ناظم پی میبریم، باطل است و ما با دیدن نظم عقلاً به وجود چنین ناظمی پی میبریم. هر نظمی هر قدر هم که کم باشد، نیاز به ناظم دارد. اگر به ذات ساعت نگاه کنیم که از خودش اختیاری ندارد و نمیتواند برای خودش کاری بکند، پی میبریم که خودش، خودش را نظم نمیدهد. نیاز به ناظم در ذات منظم خوابیده است و ما برای اثبات ناظم نیازی به تجربه نداریم. وقتی به ذات موجود منظم نگاه میکنیم که مجموعه در بودنش اختیاری ندارد، پی میبریم که در نظمش هم اختیاری ندارد. وقتی آمدن و چگونگی آمدن، از خارج آمده است و واجب الوجود نیست، پس نظم هم از بیرون داده شده است، پس وجود یک ناظم در بیرون از مجموعه بدیهی است.
آیا همه چیز تصادفی و خود به خود به وجود آمده است؟
شبهه: اینطور نیست که همه چیز تصادفی باشد ولی علم روز نشان میدهد که برخی حوادث بدون علت هستند. پس ممکن هست که نظم جهان هم اتفاقی باشد.
پاسخ:
اصل علیت یک اصل بدیهی عقلی است و هیچ مورد تجربی جزئی، نمیتواند بر آن خدشه وارد کند. ممکن است ما به علت برخی موجودات یا حوادث پی نبریم، ولی این دلیل بر بدون علت بودن آن نیست. این یک اصل بدیهی است که هر چیز که نبود و هست شد، برای به هستی رسیدنش، نیاز به غیر دارد و این غیر را علت مینامیم.
برای حوادث تصادفی که مثلاً باد چند جعبۀ کوچک را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین در یک خط راست قرار بگیرند، هم علت وجود دارد، چرا که این چند جعبه تحت شرایط مثل برخورد باد در یک مقیاس محدود و مشخص و نیروی جاذبه و سقوط از ارتفاع خاص و برخورد با جسم و سطحی خاص به صورت منظم در آمده اند و اگر هر یک از این شرایط تغییر کوچکی بکنند، این نظم حاصل نمیشود، پس علت دارد. بله ممکن است ما علت را ندانیم ولی این امر دلیل بر فقدان علت نیست.
یادمان باشد که علم بشر هم خطاپذیر است و هم نسبت به آینده ناقص است. زمانی بشر سقوط سیب از روی درخت را نیز فاقد علت میدانست!
شبهه: اگر این جهان علتی داشته باشد طبیعی است(و ما ماوراء الطبیعه را قبول نداریم) و اگر طبیعی باشد جزوی از جهان است و چیزی نمیتواند علت خودش را در خود داشته باشد، زیرا علت مسبوق به علت است.
پاسخ:
این ادعا که این جهان اگر علتی داشته باشد باید طبیعی باشد، ادعایی باطل است و در نتیجه کل شبهه از بیخ و بن ادعای غلطی دارد. اساساً این افراد دلیلی بر این ادعا ندارند که جهان باید علتی طبیعی داشته باشد. برعکس اگر جهان بخواهد علتی داشته باشد، باید این علت غیرطبیعی باشد، زیرا اگر طبیعی باشد، محتاج علت است و همینطور تا آخر اگر به علتی غیرمادی نرسیم، دچار تسلسل در علل میشویم و تسلسل در علل محال است، بنابراین باید علتی داشته باشیم که مادی و طبیعی نباشد.
ممکن است پرسیده شود که اگر خدا در ذاتش ماده ندارد، چگونه میتواند ماده را به وجود بیاورد؟ در پاسخ عرض میکنیم که لازم نیست خدا ماده را داشته باشد، تا ماده را به وجود بیاورد، زیرا عالم از خدا جدا نشده است که بگویید که خدا باید مادی باشد، که عالم مادی بتواند از او جدا شود؛ بلکه خدا علت وجودی عالم است و به عالم وجود عنایت فرموده است، نه ماده. این وجود در این مرتبه از عالم به صورت وجود مادی محقق میشود و در عالم دیگر به صورت مجردات.
این را فقط به عنوان مثال میگویم هر چند خدای عالم از این امور مبرا است ولی برای تقریب ذهن، عرض میکنم: شما آبی را در ظرفهای مختلف میریزید، در هر ظرفی به تناسب شکل همان ظرف، آب هم شکل ظرف را به خود میگیرد. آیا آب واقعاً شکل این ظرفها را دارد؟ یا اینکه بخاطر ظرف آب به این شکل در آمده است؟ بدون شک آب هیچیک از این شکلها را ندارد ولی با ریخته شدن آب در این ظرفها این شکلها حاصل میشود. وجود هم به همین شکل در هر عالمی به شکل آن عالم موجود میشود. خداوند وجود را به عالم ماده داده است، طبق ظرف عالم، وجود به صورت ماده در آمده است.
به بیان دیگر، خداوند دارای تمام کمالات است، در کمالات تمام موجودات دخیل است، ولی در نقصشان دخیل نیست. موجودات مادی را هم، به همین شکل خلق میکند. خلق خدا یعنی تجلی کمالات الهی. لازمۀ داشتن کمالات، ظهور همۀ مراتب کمال است.
موجودات مادی ترکیبی از وجود و عدم هستند، و چیزی که خدای متعال میدهد، وجود آنهاست و نه ترکیب وجود و عدم. این وجود در این مرتبه از مراتب وجود وقتی در ترکیب با عدم واقع میشود، که به صورت وجود مادی ظهور پیدا میکند. خدا ماده نمیدهد بلکه وجود میدهد، ولی این وجود در این مرتبۀ خاص به صورت ماده ظهور میکند.
تقریر برهان نظم نسخه های مبتنی بر قیاس و نقد آنها
برهان نظم به شکل زیر نقد میشود:
1.هر مجموعه منظمی ناظمی دارد.
2.جهان یک مجموعه منظم است.
3.جهان دارای ناظم است.
4.ناظم جهان خداست.
حال پاسخ نقد بندهای فوق را میبینیم:
-پاسخ به رد بند اول:
شبهه: نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست و دلیلی ندارد که فرض کنیم که هر چیز منظمی، علت فاعلی دارد. چه بسا عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم بشوند.
پاسخ:
ما هم قبول داریم که نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست ولی اینکه میگوید که دلیلی ندارد که فرض کنیم هر چیز منظمی، علت دارد، سخنی گزاف و بی پایه است. نظم داشتن فرع بر وجود است. موجودی که واجب الوجود نباشد، وقتی که وجودش نیاز به علت دارد، نظمش نیز نیاز به علت دارد. به عبارت دیگر از آنجایی که نظم ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودی برای به وجود آمدن نیاز به بوجود آوردنده دارد(که ما این بوجود آورنده را علت مینامیم)، پس نظم نیز نیاز به علت دارد. ممکن الوجود چیزیست که میتواند باشد و میتواند نباشد، و بودن و نبودنش محالی را پیش نمیاورد، ولی وقتی هست، نیاز به علت دارد.
در مورد اینکه ادعا میشود که ممکن است، عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم شوند، ادعایی باطل است. آیا چیزی که خود دارای کمالی نیست، میتواند آن کمال را در چیز دیگری ایجاد کند؟ یک موجود بیجان و فاقد شعور، چگونه میتواند نظمی را ایجاد کند که از روی شعور باشد؟ هر یک از حوادث منجر به نظم که در نظر بگیرید مالامال از شعور آگاهی است. مثلا فرض کنید که شش تاس روی میز باشد، باد آنها را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین بیفتند و همگی عدد شش را نشان دهند؛ در این حادثه، طراحی تاسها که تمام وجوه آن مساوی و دارای شش عدد هستند، آگاهانه بوده است، جاذبه زمین و وجود باد هم آگاهانه وجود داشته است. هر یک از این شرایط که فراهم نباشند، این نظم برقرار نمیشود. تمام این نظم و ترتیبی که ایجاد میشود، همگی از قوانین خاص خودش مثل جاذبه و سایر قوانین تبعیت میکند. قوانین حاکم بر عالم، همه از شعور برآمده اند. خود نظم یعنی شعور. نظم که خودش شعور دارد نمیتواند مخلوق موجودی فاقد شعور باشد. اینکه زمین جاذبه دارد یعنی هیچگاه از این جاذبه تخطی نمیشود، این نوعی هوشمندی و شعور است.
-پاسخ به رد بند دوم:
شبهه: اگر پذیرفته شود که جهان منظم است، برای این جهان نمیتوان هدفی در نظر گرفت. شما به عنوان جزء کوچکی از این جهان نمیتوانید هدفی برای این جهان تعریف کنید.
پاسخ: این ادعا یک سفسطه است. صرف اینکه ما نمیتوانیم هدف این جهان را تشخیص دهیم دلیل بر این نیست که این جهان هم فاقد هدف است. وقتی نظم باشد هدف هم هست. وقتی شعور باشد، این شعور به حرکت جهت میدهد و وقتی حرکت جهت داشته باشد، یعنی به هدف خاصی منتهی میشود. وقتی برای جهان قائل به نظم هستیم، قائل به هدف هم هستیم. درک هدف جهان با درک خالق جهان حاصل میشود.
در برهان نظم، ما در صدد تشخیص هدف نیستیم، همین که میبینیم نوعی از هارمونی و هماهنگی هست، در اثبات نظم کفایت میکند. اصلاً اصطلاح نظم بیهدف، درست نیست، چرا که هدف داشتن در تعریف نظم خوابیده است؛ پس هر جائی که ما نظم و هماهنگی بین مجموعه اعضاء یک مجموعه را ببینیم، میفهمیم هدفی در انتها هست، هر چند ندانیم آن هدف چیست.
شبهه: منظم بودن اجزاء، منظم بودن کل را نتیجه نمیدهد. اگر بپذیریم جهان اطراف ما منظم است، از کجا بدانیم که کل جهان هم منظم است؟ ما که از آنسوی جهان خبر نداریم.
پاسخ: همینکه اعضای این جهان، با هم جمع هستند و با هم از یک قانون پیروی میکنند، به معنای اینستکه نظم عمومی است. وقتی این جهان یکجا جمع است، یعنی تمام این جهان از یک قانون تبعیت میکند، در غیر اینصورت با هم در تضاد بودند و اصلاً جمع نمیشدند.
این جهان یک مجموعۀ واحد است و تمام اعضای یک مجموعه در ارتباط با هم هستند، پس امکان ندارد که نظم در یک گوشه از این جهان به هم پیوسته، وجود داشته باشد ولی در بقیۀ جاها بینظمی باشد، چرا که اینها بر هم تأثیر میگذارند. اگر در تمام عالم بینظمی هست، پس در اینجای عالم هم نباید نظم باشد؛ زیرا با هم در ارتباط هستند و اگر نظم در اینجا هست، معلوم است که تمام عالم مرتبط با اینجا، نظم دارند. ارتباط یعنی همین تأثیر متقابل در هم. ارتباط یک عضو با دیگری، یعنی تأثیر متقابل این دو عضو در هم. ما دلیل تجربی برای اثبات نظم در آنسوی جهان نداریم، ولی دلیل عقلی داریم که نظم جزئی مرتبط با اجزاء بینظم دیگر، امکان ندارد. در واقع محال است که یک طرف مجموعه منظم باشد و طرف دیگر منظم نباشد، زیرا ایندو متضادین هستند و متضادین در یک موضوع واحد جمع نمیشوند.
در ضمن هر چند، چنانکه عرض شد، وجود نظم در یک بخش از مجموعه دلیل بر نظم در تمام مجموعه است؛ ما با آنسوی جهان کاری نداریم. همین نظم مورد مشاهدۀ ما، در فهم و درک نظم کافی است. این نظم با ضمیمه کردن قاعده عقلی بدان، اثبات ناظم را میکند.
-پاسخ به رد بند 3:
شبهه: توحید نتیجۀ برهان نظم نیست. ما با برهان نظم به یک ناظم نمیرسیم و ممکن است جهان چند ناظم داشته باشد.
پاسخ: ادعای این شبهه باطل است. اولاً یگانگی خدا با براهین دیگری ثابت میشود، برهان نظم برهانی برای اثبات وجود ناظم است و اگر یگانه بودن ناظم را نشان ندهد هم، با براهین دیگری این امر ثابت میشود. ثانیاً از راه نظم هم میشود به یگانگی خدا پی برد، زیرا اگر جهان بیش از یک ناظم داشت، بدون شک نظم جهان به هم میریخت، زیرا این چند ناظم در تمام موارد یکجور فکر نخواهند کرد و اگر غیر از این باشد، تمایزی بینشان نیست.(برای اثبات یگانگی خدا دلایل محکمتری نیز وجود دارد که در جای خود بیان میشود.)
-پاسخ به رد بند4:
شبهه: ناظم بودن، تنها ویژگی خدا نیست. اگر بپذیریم که این جهان یک ناظم دارد، از کجا بدانیم که این ناظم خداست؟ یعنی اینکه از کجا معلوم که این ناظم صفات یک خدا را دارد؟
پاسخ: برای اثبات صفات خدایی که براهین اثبات وجود خدا ثابت میکنند، براهین خاصی وجود دارد. برخی برهانها ضمن اثبات وجود خدا، صفات او را نیز ثابت میکنند، مثل برهان امکان فقری و برهان صدیقین و برخی هم، برخی از صفات خدا را ثابت میکنند و سپس به کمک براهین اثبات صفات خدا، سایر صفات خدا نیز ثابت میشود. برهان نظم نیز، علم و قدرت خدا و همچنین غیرطبیعی و ازلی بودن خدا را ثابت میکند، سایر صفات خدا را نیز میتوان بر اساس همین صفات اثبات شده، ثابت نمود. پس این شبهه هم وارد نیست.
تذکر: شبهۀ دیگری نیز مطرح شده است که ارتباطی به برهان نظم ندارد و به برهان علیت ربط دارد، پس آنرا در بحث برهان علیت پاسخ خواهیم داد.
آیا نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه است و هر چیز منظمی علت فاعلی دارد؟
در این بخش شبهه افکن، سؤالی تکراری را مطرح میکند، که ما هم پاسخ را تکرار میکنیم:
ما قبول داریم که نظم ویژگی ذاتی یک مجموعه نیست ولی اینکه گفته شود که دلیلی ندارد که فرض کنیم هر چیز منظمی، علت دارد؛ سخنی گزاف و بی پایه است. نظم داشتن فرع بر وجود است. موجودی که واجب الوجود نباشد، وقتی که وجودش نیاز به علت دارد، نظمش نیز نیاز به علت دارد. به عبارت دیگر از آنجایی که نظم ممکن الوجود است و هر ممکن الوجودی برای به وجود آمدن نیاز به بوجود آوردنده دارد(که ما این بوجود آورنده را علت مینامیم)، پس نظم نیز نیاز به علت دارد. ممکن الوجود چیزیست که میتواند باشد و میتواند نباشد، و بودن و نبودنش محالی را پیش نمیاورد، ولی وقتی هست، نیاز به علت دارد.
در مورد اینکه ادعا میشود که ممکن است، عوامل طبیعی و فاقد شعور باعث ایجاد نظم شوند، ادعایی باطل است. آیا چیزی که خود دارای کمالی نیست، میتواند آن کمال را در چیز دیگری ایجاد کند؟ یک موجود بیجان و فاقد شعور، چگونه میتواند نظمی را ایجاد کند که از روی شعور باشد؟ هر یک از حوادث منجر به نظم که در نظر بگیرید مالامال از شعور آگاهی است. مثلا فرض کنید که شش تاس روی میز باشد، باد آنها را از روی میز بیندازد و آنها روی زمین بیفتند و همگی عدد شش را نشان دهند؛ در این حادثه، طراحی تاسها که تمام وجوه آن مساوی و دارای شش عدد هستند، آگاهانه بوده است، جاذبه زمین و وجود باد هم آگاهانه وجود داشته است. هر یک از این شرایط که فراهم نباشند، این نظم برقرار نمیشود. تمام این نظم و ترتیبی که ایجاد میشود، همگی از قوانین خاص خودش مثل جاذبه و سایر قوانین تبعیت میکند. قوانین حاکم بر عالم، همه از شعور برآمده اند. خود نظم یعنی شعور. نظم که خودش شعور دارد نمیتواند مخلوق موجودی فاقد شعور باشد. اینکه زمین جاذبه دارد یعنی هیچگاه از این جاذبه تخطی نمیشود، این نوعی هوشمندی و شعور است.
شبهه: ما از روی تجربه است که به وجود نظم پی میبریم و نه با قیاس.
پاسخ: این شبهه نیز در بالا پاسخ داده شده بود، که پاسخ را تکرار میکنیم:
این ادعا که ما از راه تجربه به وجود ناظم پی میبریم، باطل است و ما با دیدن نظم عقلاً به وجود چنین ناظمی پی میبریم. هر نظمی هر قدر هم که کم باشد، نیاز به ناظم دارد. اگر به ذات ساعت نگاه کنیم که از خودش اختیاری ندارد و نمیتواند برای خودش کاری بکند، پی میبریم که خودش، خودش را نظم نمیدهد. نیاز به ناظم در ذات منظم خوابیده است و ما برای اثبات ناظم نیازی به تجربه نداریم. وقتی به ذات موجود منظم نگاه میکنیم که مجموعه در بودنش اختیاری ندارد، پی میبریم که در نظمش هم اختیاری ندارد. وقتی آمدن و چگونگی آمدن، از خارج آمده است و واجب الوجود نیست، پس نظم هم از بیرون داده شده است، پس وجود یک ناظم در بیرون از مجموعه بدیهی است.
پاسخ به رد نوشتارهای مدافعین برهان نظم
جناب شبهه افکن در این بخش اقدام طرح چیزی که نوشتار مدافعین برهان نظم مینامد، مینماید!!! وی در اینجا به جای بیان دفاعیات قدرتمند، یک متن دفاعی که سعی کرده است به زبان ساده مسائل را توضیح دهد را وسط میکشد و ایراد به پاسخها وارد میکند. سه مورد را ایشان رد کرده است! یکی که ادعای خودشان نیست و میگوید شما بیخود به ما تهمت میزنید که ما چنین ادعایی داریم! یکی از موارد، استدلالی ناقص هست که سعی شده در سطح فکر مخاطبین ضعیف که قادر به درک بحثهای پیچیده نیستند، بیان شود که آنرا نیز رد میکند(ما استدلال صحیح را در بالا در مقابل شبهۀ مربوطه مطرح نمودیم.)؛ که خب این دو مورد نیازی به پاسخ ما ندارند و فقط یک مورد دیگر میماند که پاسخی که ایشان نقل میکند و سپس رد میکند، مناسب نیست و ما شبهه را از نو تکرار کرده، پاسخ صحیح را عرض میکنیم:
شبهه: علل مادی برای توجیه نظم جهان کافی هستند.
پاسخ: این ادعا باطل است، زیرا خود این علتهای مادی هم(بخاطر مادی بودنشان) ممکن الوجود هستند و در نتیجه نیاز به علت برای وجود داشتن، دارند. آن علتی که نیازمند علت نیست، میشود علت العلل. هم علت مادی وجود دارد که مادۀ این جهان را آماده میکند و هم علت العللی دارد که وجود را به آن عنایت میکند.
هر چه در علل مادی غور کنید، نشان استغنا پیدا نمیشود، چیزی که استغنای ذاتی نداشته باشد، یعنی خصوصیات واجب الوجود را نداشته باشد، نمیتواند خودش پدیدآورندۀ خودش باشد. هر موجودی که احتیاج داشته باشد، نمیتواند خودبخودی باشد. در موجودات مادی حداقل نیازی هست که نیاز به اجزاء است و در نتیجه احتیاج در ذاتش نهفته است، پس هر علت مادی خودش نیاز به علت دارد و نمیتواند علت جهان باشد و نظر به اینکه تسلسل علل محال است، باید علت العللی غیر مادی وجود داشته باشد.